  لابلای  چنین  تاختی‌،  مؤمنان  رهنـمودهائی  می‌شوند،  و  بیدارباشهائی  متوجّه  آنان  می‌گردد. کثرت  رهنمودها  و  بیدارباشها  بيانگر  حیله‌گریها  و  نیرنگهای  فراوان  منافقان  در  صف  مسلمانان‌،  و  نـمایانگر  تأثـیر  زیـاد کلکها  و  حقّه‌بازیهای  مکّارانۀ  ایشان  در  میان  مؤمنان  آن  روزگار  است‌.  همچنین  این  امر  نشان  مـی‌دهد که  جبهۀ  نفاق  چقدر فراخ  بوده  است‌،  و چه  اندازه  در ژرفای  زندگی  گروه  مسلمانان  فرورفته  است‌.  این  است‌ که  چنین  تاخت  شدید  و  حملۀ  تندی  را  می‌طلبیده  است‌،  هر  چند کـه  مراعات  (‌واقعیّت‌)  آن  روزی  در  مدّ  نظر  بوده  است‌،  و  خداوند گام  به ‌گام  مسلمانان  را  از  منافقان  بدور  داشته  است  و  به ‌کناره‌گیری  خواند‌ه  است‌.  از  جمله‌:  یـزدان  سبحان  به  مؤمنان  دسـتور  می‌فرماید:  بدانگاه ‌که  منافقانی  در  مجالس  به‌ کفر  و  استهزای  آیه‌های  خـدا  می‌پردازند،  مجالس  ایشان  را  ترک‌ گویند  و  از  پیش  آنان  خیزند  و  بروند.  در  این  وقت  خدا  به  مؤمنان  دستور  نمی‌فرماید که  یکباره  از  منافقان  دوری‌ کنند،  و  بطور کلّی  قطع  رابطه  نمایند.  ا‌ین‌ کار  هم  بیانگر  ایـن  واقعيّت  است ‌که  جبهۀ  نفاق  فراخ  بوده  است  و  بگو‌نه‌ای  در میان  مؤمنان ‌گسترش  داشته  است ‌که  قطع  رابطۀ  مؤمنان  با  منافقان‌،  تولید  مشکلاتی  می‌کرده  است‌.

در  لابلای  این  تاخت  و  تاز  به  منافقان‌،  بیداربـاشها  و  دوربـاشهائی  به  مسلمانان  داده  مـی‌شود  ایـن ‌که  از  مقدمات  نفاق  و  نشانه‌های  نفاق  دوری‌ کنند  تـا  در  آن  نیفتند.  مخصوصاً  باید  از  دوستی  با کافران  دوری ‌کنند.  هرگز  عزّت  را  در  پیش  ایشان  نـجویند.  از  آنان  نـیرو  نگیرند  و  یاری  نپذیرند.  باید  مسلمانان  اطمینان ‌کامل  داشته  باشند که  عزّت  تماماً  از  آن  خدا  است‌،  و  شوکت  در  دست  خدا  است‌!  و  بدانند که  یزدان  جهان‌،‌ کافران  را  هرگز  بر  مؤمنان  راستین  چیره  نخواهد  ساخت‌.  در  ا‌یـن  راستا  سیماهای  زشتی‌ که  منافقا‌ن  در  دنیا  و  آخرت  خواهند  د‌اشت‌،  به  تصویر کشیده  می‌شود،  و  ذکـر  می‌گردد که  مکان  ایشان  در  پائین  جایگاههای  دوزخ  است‌.

این  رهنمود‌ها  و  حذرباشها،  آن  هم  بدین‌گو‌نه‌،  اشاره  دارد  به  شیوۀ  برنامۀ  ربّانی  در  چاره‌سازی  نفس  انسانی  و  اصلاح  اوضاع‌،  و  تغییر  محیط  و  واقعیّت  موجود،  در  حدود  توان  آدمی  و  اجازۀ  شرائط  حاکم  بر  مکان  و  زمان  ...  تا  کم‌کم‌ کار  منتهی  به  تبدیل  دنیای  موجود  به  دنیای  مقصود  شود،  و  آنچه  هست  به  آنچه  باید  بینجامد.  یعنی  (واقعیّت‌)  جدید  سرانجام  جایگزین  وا‌قعیّت  قدیم ‌گردد.  همچنین  اشاره  دارد  به  حالت  جامعۀ  مسلمانان  در آ‌ن  روزگار،  و  موقعیّت  ایشان  در  برابر جبهۀ ‌کفر  و جبهۀ  نفاق‌ که  هر  دو  تا  برای  جنگ  با گروه  مسلمانان  و  آئین  تازه‌،  دست  به  دست  هم  داده‌اند  و  به  مدد  و  یاری  یکدیگر  برخاسته‌اند.

ا‌ز  لابلای  این  بخش  و  آن  بخش،  سرشت  پیکاری  پیدا  و  هویدا  می‌شود که  قرآن‌ گروه  مسلمانان  را  بدان  داخل  می‏‎گرداند.  و  سرشت  شیوه‌های  برنامۀ  ربّانی  پدیدار  و  نمودار  می‏‎گردد  در  امـر  رهبری  قرآن  در کـارزار  با  مشرکان  و کافران‌،  و  پیکار  با  نفسهای  امّاره  و درونهای  ناپاک  اهریمنان  ...  این  هم  پیکار  همیشگی  میان  اسلام  و  جاهلیّت  است  در  همۀ  زمانها  و  مکانها،  و کارزاری  است  میان ‌گروه  مسلمانان  با  دشمنان  ایشـان‌؛  دشمنانی‌ كه اشخاص  و  وسائل  آنان  تغییر  می‌کند  و  دگرگون  می‌شود،  ولی  سرستشان‌،  و  قواعد  و  ارکانشان  تغییر  نـمی‌کند  و  دگرگون  نمی‌شود!

از  لابلای  همۀ  اینها،  حقیقت  این‌ کتاب  قرآن  نام‌،  و  نقش  آن  در  امر رهبری  ملّت  اسلام‌،  روشن  و  نمایان  می‌گردد:  نقش  قرآن  در  امر رهبری  مسلمانان‌،  تنها  مـربوط  به  گذشته  نیست  و  بس.  زیرا قرآن  نازل  نشـده  است  تـا  نسلی  را  رهنمود گرداند  و  به  پیش  براند،  و  نسل  دیگری  را  رها  سازد  و  نادیده  انگارد.  بلکه  فرو  فرستاده  شده  است  تا  این  ملّت  را  رهنمود  و رهبری ‌کند،  و  مـرشد  و  هادی  ایشان  در  میان  همۀ  نسلها  و  در  همۀ  زمانها  باشد.  در  پایان  درس‌،  نگاه  شگرفی  انـداخته  می‌شود  به  بی‏نیازی  یزدان  سبحان  از  عذاب  بندگان.  یزدان  از  بندگان  چیزی  جز این  نمی‌خواهد که  ایـمان  بیاورند  و  سپاسگزاری ‌کنند.  خداونـد  منّان‌،  بی‏نیاز  از  ایمان  و  سپاسگزاری  ایشان  است‌،  امّا  اصلاح  حال  آنان‌،  و  ارتقاء  درجۀ  ایشان‌،  در  آن  است‌،  تا  بتوانند  شـایستۀ  زندگی  آخرت‌،  و  در خور ورود  به  بهشت  پرنعمت  شوند.  اگر  جز  این  باشد  و  بجای  پیشروی،  پسروی ‌کنند،  و  بجای  بالاروی  سر  در  نشیب  نهند  و  بر  سر  افتند،  خویشتن  را  سزاوار  دوزخ  می‌کنند.  درخور  همانجائی  می‌شوند  که  منافقان  بدان  می‌افتند  که  پائین‌ترین  جایگاه‌های  دوزخ  است‌:

(في الدرك الأسفل من النار . ).

(‌بیگمان  منافقان‌)  در  اعماق  دوزخ  و  در  پائین‌ترین  مکان  آن  هستند.

*
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالأَقْرَبِينَ إِن يَكُنْ غَنِيّاً أَوْ فَقَيراً فَاللّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلاَ تَتَّبِعُواْ الْهَوَى أَن تَعْدِلُواْ وَإِن تَلْوُواْ أَوْ تُعْرِضُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيراً) (135) 

ای  کسانی  که  ایمان  آورده‌اید،  دادگری  پیشه  سـازید  و  در  اقامۀ  عدل  و  داد  بکوشید،  و  به  خـاطر  خـدا  شــهادت  دهید  (‌و  از  این  سو و آن  سو  جانبداری ‌نكنید)  هر  چند  که  شــهادتتان‌ بـه  زیــان  خودتان‌یـا  پـدر و مـادر و  حویشاوندان  بوده  بـاشد.  اگر  کسـی  کـه  بـه  زیـان  او  شهادت  داده  می‌شود  دارا  یا  نادار  باشد،  (‌رغبت  به  دارا،  یا  شفقت  به  نادار،  شما  را  از  ادای  شهادت  حقّ  منصرف  نکند)  چرا  که  (‌رضای‌)  خداوند  از  (‌رضای‌)  هر  دوی  آنان  بهتر است  (‌و  خدا  بـه  مصلحت  آن  دو  آگاه‌تر  از شما  است‌)  پس  از  هوا  و  هوس  پیروی  نکنید  که  (‌اگر  چنین  کنید  از  حقّ‌)  منحرف  می‌گردید  (‌و  به  باطل  می‌افتید)‌.  و  اگر زبان  از ادای  شهادت‌ حقّ  بپیچانید  یا  از آن  روی  بگردانید،  خداوند  از  آنچه  می‌کنید  آگاه  است  (‌و  پاداش  اعمال  نیک  و  پادافره  اعمال  بدتان  را  می‌دهد)‌.

این‌،  صدا  زدن  مؤمنان  است‌.  صدا  زدن  ایشان  با  وصف  جدیدی ‌که  پیدا کرده‌اند.  وصف  یگانه  و  یکتائی ‌که  دارند.  وصفی  است‌ که  با  آن  پیدایش  دیگری  پـیدا  کرده‌اند.  تولّد  دوباره‌ای  یافته‌اند.  ارواحشان  زنده  شده  است‌.  جهان‌بینی‌هایشان  تولّد  پیدا کرده  است‌.  ارکان  و  اهدافشان  از  نو  متولّد گشته  است‌.  وظیفۀ  تازه‌ای  که  بدانان  واگذار  شده  است‌،  و  ام