  کرده  است‌.  آفریننده‌ای  که  آگاه  از  راه‌ها  و  پیچهای  نفس  آدمی  است‌،  و  سرشت  و  حقیقت  آن  را  می‏‎بیند  و  می‌شناسد،  و  نیازمندیها  و  علاقه‌مندیها  و  نیروها  و  توانهای  آن  را کاملاً  می‌داند.

این  حلقه‌،  همانگونه ‌که  قواعد  برنامه  و  مقاصد  ثابت  آن  را  ترسیم  می‌کند،  قواعدی‌ که  برای  جملگی  مردمان  قرون  و  اعصار گذشته  شده  است  تا  آنان  را کمک‌کند  و  از  درّه‌های  ژرف  جاهلیّت  بلند  گرداند  و  دست  یکایک  ایشان  را  -‌ بر  حسب  موقعیِتی ‌‌که  دارند  - ‌بگيرد  و  پا  به  پا  از  فراز  جاده  رو  به  بالا  راه  ببرد،  و  به  قلّۀ  سربفلک  کشیده  برساند،  در  عین  حال‌،  سیمای  گروه  مسـلمانان  نخستین  که  اوّلین  مخاطبان  این  قرآ‌ن  بوده‌اند،  در  ا‌یـن  حلقه  شکل  می پذیرد  و  ا‌ز  لابلای  سطرها  عکسهای  آنان  نمودار  و  پدیدار  می‌شود.  قیافه‌های  مؤمنان  رادمرد  آن  زمان‌،  با  تمام  ویژگیهای  انسانی‌،  و  با  تـمام  ضعفها  و  قوّتهائی‌ که  در  انسان  است‌،  و  همراه  با  همۀ  ته‌نشستهای  جاهلی  و  احساسات  سرشتی‌،  بر  پردۀ  حمله‌ها  نقش  می‌بندد  و  به  نمایش  درمی‌آید.  همچنین  در  این  حلقه‌،  راه  و  روش  برنامه  و  طریقۀ  چاره‌جوئی  آن  در کار  چاره‌سازی  درون  و  بیرون  آنان‌،  و  شیوۀ  تقویت  و تثبیت  ایشان  بر حقّ  و  حقیقتی ‌که  این  برنامه  بیانگر  آن  است‌،  و  خلاصه  چه  اندازه  در کنار  حقّ  ایستاده‌اند  و  چه  تلاشها  و  فداکاریهائی‌ که  در  راه  حقیقت  از  خود  نشان  داده‌اند،  همه  و  همه  در  صحنۀ  واژه‌ها  و  جمله‌ها  ظهور  و  بروز  پیدا  می‌کنند  و  به  نمایش  درمی‌آیند.

درس  آغاز  می‌گردد  با  فریاد  زدن  بر  مؤمنان‌ که  برخیزید  و  به  وظیفۀ  نقش  خود  عمل  نمائید.  برخیزید  و  در  میان  مردمان  دادگری ‌کنید.  دادگری  ممتاز  و  منحصر  به  فردی  که  جز  توسط  این ‌گروه  بر  پـا  و  اجراء  نشده  باشد.  دادگری  مستقیم  و  مخلصانۀ‌ گروه  مسلمانان  با  خداونـد  جهان‌.  دادگری  با  یزدان‌،  عدالتی‌ که  پالوده  و  زدوده  از  هرگونه  عاطفه‌ای  و  هوا  و  هوسی  و مـصلحت‌جوئی  و  مــصلحت‌خواهـی  باشد،  خـواه  مـصلحت‌جوئی  و  مصلحت‌خواهی ‌گروهی  و  خواه  ملّی  و  خـواه  دولتی  نامیده  شود.  هـچنین  عدالتی  پیاده  و  اجراء ‌گردد که  از  گو‌نۀ  اسم  و  رسم  دیگری  جز  تـرس  از  خدا  و  جستن  رضای  او،  دور  و  پاک  باشد.  آن  عدالتـی  باشد که  نمونه‌ای  از  آن  را  در  درس  عملی  دیدیم‌،  درسی ‌که  خود  خــداوند  بزرگو‌ار  با  الطـاف ‌کریمانۀ  خویش  به  پیغبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌و  به ‌گروه  مسلمانان  در  حادثۀ  مرد  یهودی  آموخت‌،  حادثه‌ای ‌که  از  آن  سخن  رفت‌.

درس  آغاز  می‏‎گردد  با  فریاد  زدن  بر  مؤمنان‌که  چنین  عدالتی  را  بر  پا  دارید،  دادگری  بدین  نحوی ‌که ‌گذشت‌.  نازل  کنندۀ  این  قرآن  می‌دانسته  است ‌که  پیاده‌ کردن  و  برپاداشتن  دادگری  بدین  نحو  چه  سختی‌ها  و  رنجهائی  را  می‏طلبد  و  چه  اندازه  تلاش  و  تـوان  می‌خواهد.  در  اندرون  انسان‌،  ضعف  و  ناتوانی  ویژه‌ای  است‌ که  همگان  با  آن  آشنایند.  عواطفی  در  دلها  است‌:  نسبت  به  خـود،  نسبت  به  خویشاوندان‌،  نسبت  به  ضعیفان  دادخواه‌،  حتّی  نسبت  به  نیرومندان  و  اقویاء‌،  نسبت  به  پدر  و  مـادر  و  نزدیکان‌،  نسبت  به  فقیر  و  غنی‌،  و  نسبت  به  مودّت  و  محبّت  و  دشمنانگی  و کینه‌توزی  ...  خداوند  می‌دانـد  دست‌ کشیدن  و  دوری ‌گزیدن  از  همۀ  ایـنها،  نـیاز  به  تلاش  سخت  و  جهاد  طاقت‌فرسائی  دارد.  تلاش  و  جهاد  برای  بالا  رفتن  از کمرگاهها  و  فرازهای  لغزنده‌،  و گذر  از  کنارۀ  پرتگاههای  فروتپنده‌،  تا  بدان  قلّۀ  سربفلک‌ کشیده  رسید.  در  چنین  کمرگاه‌ها  و  فرازها  و گذرگاهها،  طنابی  که  بتوان  بدان آویخت‌،  جز طناب  قرآن  نام‌ یزدان  نیست‌.  بار  دیگر  یزدان  جهان،  آنـان  را  به  ایـمان  می‌خوانـد،  ایمانی ‌که  دارای  عناصر  فراگیر  خود  باشد:  ایمان  به  خدا  و  فـرشتگان  و کـتابهای  آسمانی  و  پیغمبران  و  روز  رستاخیز.

هر  عنصری  از  این  عناصر  دارای  ارزش  خاصّ  خود  در  پیدایش  عقیدۀ  ایمانی‌،  و  تشکیل  جهان‌بینی  اسـلامی  است‌،  جهان‌بینی  اسلامی‌ که  سرآمد  همۀ  جهان‌بینی‌های  دیگر  است‌،  جهان‌بینی‌هائی‌ که  انسانها  پیش  از  اسلام  و  بعد  از  اسلام  با  آنها  آشنا  بوده  و  هستند.  سرآمدی ‌که  همۀ  سرآمدهای  اخلاقی  یا  اجتماعی  و  یا  سازمانی  دیگر  در  زندگی ‌گروه  مسلمانان  نخستین  از  آن  برجوشیده  و  سرچشمه‌ گرفته  بودند.  جهان‌بینی  اسلامی  همیشه  عنصر  تفوّ‌ق  و  سرآمد  را  با  خود  هـمراه  دارد  و  آن  را  ارمـغان  می‌دارد  به  هر گروهی ‌که  واقعاً  بدان  ایمان  داشته  باشند،  و کاملاً  برابر  مقتضیات  و  خواستهای  آن  عمل ‌کنند.  این  امر تا  آخر زمان‌،  يعنی  تا  آن  روزگاری ‌که  یزدان  زمین  و  هر کسی  را که  در  آن  است  به  ارث  می‏‎برد،  بر  دوام  و  ماندگار  است‌.  سرانجام  باید  فرمان  خدا که  در  خود  این  درس  نیز  مذکور  است‌،  تحقّق  پیدا کند:

(ولن يجعل الله للكافرين على المؤمنين سبيلًا). . 

 (‌مــادام  کـه  مـؤمنان  دارای  ایـمان  راسـتین  و  کردار  شایسته  باشند)  هرگز  خـداونـد  کـافران  را  بــر  مـؤمنان  چیره  نخواهد  ساخت‌.

پس  از  این  دو  نداء‌،  روند  قرآنی  با  شیوه‌های ‌گوناگون  بر  منافقان  می‌تازد.  منافقانی‌ که  هنوز  بر  حالت  نـفاق  مانده‌اند‌،  و  یـا  پس  از  اعلان  اسـلام  خود،  به  کفر  گرائیده‌اند  و  آشکارا  الحاد  خویش  را  اعلان  کرده‌اند.  در  این  تاخت  سرشت  منافقان  را  به  تصویر  می‌کشد.  از  آنان  سیماهای  زشت  و  پلشتی  را  تـرسیم  می‌کند.  سیمای  زشتی  از  آنان  بدانگاه‌ کـه  در  مـیان‌ گروه  مسلمانان  ایستاده‌اند  و کارهای  پلشتی‌ که  در  آنجا  می‌کنند.  سیمای  کثیف  چندش‌آوری  از  ایشان‌،  درست  در  آن  هنگام  که  برابر  شرائط  و ظروف  هر  دم  به  رنگی  درمی‌آیند  و  هر  لحظه  موقعیّتی  پیدا  می‌کنند.  سیمای  ناپاک  ديگری  از  منافقان‌،  بدانگاه ‌که  در  برابر  مسلمانان‌،  در  روزگار  غلبۀ  ایشان‌،  به  تملّق  و  چاپلوسی  می‌پردازند،  و  تظاهر  به  محبّت  و  مودّت را  سـپر  بلای  خـود  می‌سازند.  ولی  هنگامی‌ که‌ کافران  پیروز  می‌گردند،  در  برابر کافران  به  تملّق  می‌ایستند  و  چاپلوسانه  ادّعاء  می‌کنند که  آنـان  موجب  پیروزی  ایشان  بوده‌اند!  سیمای  نامبارک  دیگری  از  ایشان‌،  بدانگاه  به  تصویر  زده  می‌شود که  ریاکارانه‌،  سست  و  بیحال  در  صف  نمازگزاران  ایستاد‌ه‌انـد  و  به  مردمان  نشان  می‌دهند که  همچون  ایشـان  در  نـمازند!  آخرین  سیمای  نامیمون  و  بدشگونی ‌که  از  ایشان  ترسیم  می‌شود،  در  زمانی  است‌ که  متردّد  و  مذبذب  در  وسط  ایستاده‌اند:  نه  به  سوی  اینان  می‌روند  و  نه  به  سوی  آنان  می‌دوند!

در