ی  پیش  گرفتن‌)  پـرهیزگاری  کنید،  (‌خداونـد  از  تقصیر  و لغزش  شما  می‌گذرد)  چرا  که  خداوند  بس  آمرزندۀ  مهربان  است‌.

اسلام  با  انسان  به  عنوان  موجودی  برخورد  خواهد کرد  که  آمیزۀ  منحصر  شگرفی  است  از یک  مشت‌ گِل  و  یک  نفخۀ  روحی كه ساختار  یزدان  است‌.  در  این  برخورد  همۀ  استعدادها  و  قدرتها  و  توانهای  انسان‌،  مورد  نظر  است‌.  او  مـوجودی  در  نظر گرفته  می‌شود  که  ایدئالیسم  رئالیسم‌،  یعنی  آرمان‌گرای  واقع  بین  است‌،  یا  به  عبارت  دیگر:  رئالیسم  ایدئالیسم‌،  یعنی  واقع  بین  آرمـان‌گرا  ا‌ست‌.  مـوجودی  است‌ که  پاهای  خود  را  بر  زمین  می‏‎گذارد،  و  روح  خـود  را  در  آسـمان  به  پرواز  درمی‌آورد،  بدون  تناقض  و  دوگانگی،  و  بدون‌ گسیختن  روح  از  بدن  و  پیکر  از  جان‌!

اسلام  این  چنین  است  و  این  چنین  می‌خواهد  ...  پیغمبر  اسلام  صلّی الله عليه وآله وسلّم  سیمای ‌کاملی  از  انسانیّت  بود.  او  به  اوج  کمال  انسانی  رسیده  بود  و  همۀ  ویژگیها  و  توانها  در  وجود  مبارکش  رشد کرده  بود،  رشد  متوازن  متکاملی  در  حدود  سرشت  انسان‌.  این  چنین  پیغمبری  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌آنچه  را  که  بر  آن  توانائی  داشت  مـیان  همسران  خود  تقسیم  می‌کرد،  و د‌ر  نوبت  زناشوئی  میان  آنـان  دادگری  می‌نمود،  با  این  وجود  انکار  نمی‌فرماید که  برخی  را  بر  برخی  ترجیح  می‌داده  است‌.  آخر  این  امر  حتّی  بیرون  از  تاب  و  توان  او  نیز  بود.  بدین  لحاظ  می‌فرمود:

(اللهم هذا قسمي فيما أملك , فلا تلمني فيما تملك ولا أملك).

  این  وظیفۀ  من  بود  در  کاری  که  می‌توانستم  بکنم‌.  در  چیزی  که  تو  بر  انجام  آن  توانائی  و  من  در آن  ناتوان‌،  بر  من  ببخشای‌!.

مراد  شاید  دل  باشد که  خدا  بر  آن  توانا  است  و  پیغمبر  بر  آن  ناتوان‌.  (‌ابوداود  آن  را  روايت‌ کرده  است‌).

امّا  زمانی‌ کـه  دلهـا  از  مـهر  می‌خشکند،  دیگر  تاب  نگهداری  این  پیوند  را  ندارند،  و  در  چشۀ  جانها  و  دلهای  شوهر  و  همسر  آب  محبّتی  نمی‌ماند که  بتواند  حیات  آفرین  باشد  و  درخت  زندگی  با  آن  پابرجا  و گشن  بماند.

در  اینجا  جدائـی  بهتر  است‌.  آخر  اسلام  شوهران  و  پسران  را  با  زنجیرها  و  ریسمانها  نگاه  نمی‌دارد،  و  با  قیدها  و  غلها  آنان  را  وبال ‌گردن  همدیگر  نـمی‌نماید.  بلکه  اسلام  شوهران  و  همسران  را  با  دوستی  و  مهربانی  و  مودّت  و  مرحمت‌،  یا  این‌ که  با  تکلیف  و وظیفه‌،  و  نیكو‌کاری  و  نیک  رفتاری‌،  آنان  را  در  پـیش  یکدیگر  نگاه  می‌دارد.  زمانی ‌کار  بدینجا کشید  و  موقعیّت  بگونه‌ای  ناجور  و  ناگوار گردید که  هیحیک  از  ایـن  وسائل  دلهای  گریزان  از  همدیگر  را  چاره‌جوئی  نکرد،  اسلام  به  دلها  فرمان  نمی‌دهد که  با  يكدیگر  در  زندان  کراهیت  و گریز  بمانید،  یا  در  ظاهر  بپیوندید  و  بسازید،  و  در  باطن  بگسلید  و  دوری‌ کنید!

(وَإِن يَتَفَرَّقَا يُغْنِ اللّهُ كُلاًّ مِّن سَعَتِهِ وَكَانَ اللّهُ وَاسِعاً حَكِيماً)(130)

و  اگر  (‌راهی  برای  صلح  و  سازش  نیافتند  و  جز  نفرت  نیفزودند  و  کار  بدانجا  رسید  کـه‌)  از  هـم  جدا  شـوند،  خــداونـد  هـر  یک  از  آنـان  را  بـا  فضل  فـراوان  و  لطف  گستردۀ  خود  بی‌نیاز  می‌کند  (‌و  بدین  شوهری  بـهتر  از  شوهر  نخستین‌،  و  بدان  همسری  بهتر  از  همسر  پیشـن  عطاء  می‌کند)  و  خداوند  دارای  فضل  و  رحمت  فراوان  (‌در  حـقّ  بندگان  است  و  کـارهای  ایشـان  را  از  روی  حکمت  می‏‎گرداند.  چرا  که‌)  حکیم  است‌.

خداوند  به  هر  یک  از  شوهر  و  همسر  وعده  می‌دهد که  با  لطف  و فضل  خود  آنان  را بی‌نیاز می‌سازد،  و به  هر یک  از  خزانۀ  غیب  آن  رساند که  خود  داند.  خدا  دارای  نعمت  فراخ  و گسترده  است  و  بندگان  را  در  بر  می‏‎گیرد.  به  هر  یک  از  آنان  آن  اندازه ‌که  مصلحت  بیند  و  حکمت  و  علم  او  صلاح  داند،  می‌دهد  و  می‌رساند.

بررسی  ایـن  برنامه،  در  آن  حال‌ که  مـی‌پردازد  به  چاره‌سازی  احسـاسات  دلهـا  و  درونـها،  و  نهانیها  و  پنهانیهای  سـرشتها،  و  اوضاع  زندگی  بطور کلّی  و  بدانگونه‌که  هست  ...  مایۀ  شگفت  بی‏پایان  می‏‎گردد.  پژوهش  این  برنامه،  روشن  می‌سازد کـه  مردمان  چه  اندازه  با  این  برنامۀ  آسمانی  ناآشنا  هستند  و  چه  اندازه  بی‏خبر  از  این  برنامۀ  سهل  و  ساده‌ای  هستند که  برای  انسانها  فراهم  آمده  است  و گذاشته  شده  است‌.  برنامه‌ای  است‌ که  مـردمان  را  هماهنگ  با  فطرتشان  و  برابر  استعدادشان‌،  گام  به  گام  از  نشـیب  فرودین  حرکت  می‌دهد،  و  در  فراز  مسیر  بدین  راه  می‏‎برد،  و  به  قلّۀ  سربفلک  کشـیده  مـی‌رساند.  ایـن  برنامه،  حرکت  از  مرتبه‌ای  به  مرتبۀ  والاتری‌،  و  از  بلندائی  به  بلندای  دیگری  را  از  مردمان  نمی‌خواهد  مگر  این‌ که  بر  تاری  از  تارهای  ساز  فطرتشان‌،  آهنگی  برایشان  می‌نوازد  و  نوائی  زمزمه  می‌کند که  آنان  را  حال  و  هوائی  و  شوق  و  شوری  دیگر  می‏بخشد،  و  بخشی  از  استعدادات  خفتۀ  ایشان  را  بیدار  می‌کند  و  به  جوش  و  خروش  می‌اندازد،  و  ریشه‌ای  از  درخت  هستی  آنان  را  به  جنب  و  جو‌ش  می‌اندازد  و کم  کم  از  نهانگاه  درون  به  تماشاگه  بیرون  سر  بر  می آورد.  آن‌گاه  پس  از  همۀ  اینها  ایشان  را  به  جائی  و  چیزی  می‌رساند که  هيچ  برنامۀ  دیگری  آنان  را  به  چنین  جائی  و  چیزی  نمی‌رساند  ...  این  برنامه  هرگز از  نظر  بدور  نمی‌دارد که  با  موجودی  سر  و كار  دارد کـه  ایدئالیسم  رئالیسم‌،  یعنی  آرمان‌گرای  واقع  بین  است‌،  یا  به  عبارت  دیگر:  رئالیسم  ایدئالیسم‌،  یعنی  واقـع بین  آرمان‌گرا  است  ...  این  هم  سیمای  اصل  هستی  ایـن  موجود  منحصر  به  فرد  است‌.  به  دیگر  سخن‌:  رونوشت  برابر  اصل  است‌.

*

از  آنجا که  این  احکامی ‌که  ویژۀ  تنظیم  زندگی  خانوادگی  است‌،  بندها  و  تکّه‌هائی  از  برنامۀ  ربّانی  خاصّ  تـنظیم  زندگی  بطور کلّی  است‌،  و چون  این  برنامه  هم  بندها و  تکّه‌هائی  از  قانون  هستی  است‌،  قانونی ‌که  خداوند  آن  را  برای  سراسر  هستی  خواسته  است  و  اراده  فرموده  است‌،  بناچار  چنین  قانونی  با  سرشت  خدادادی‌ کیهان‌،  و  با  سرشت  خدادادی  انسان  سازگار  است‌،  انسـانی  کـه  در  گوشه‌ای  از  جهان  زیست  می کند  ...  از  آنجا که  این  امر،  حقیقت  ژرفی  در  این  برنامۀ  فراگیر  بزرگ  است‌،  در  روند  سوره‌،  پس  از  بیان  احکام  خاصّ  تنظیم  خانواده‌،  چیزی  ذکر  می‌شود که  مسأله  را  پیوند  می‌دهد  با  نـظام  کلّ ‌کیهان‌،  و  با  سلطه  و  فرمانروائی  یزدان  با  سـراسر  جهان،  و  با  مالکیّت  خداوند  سبحان  بر  همۀ ‌گسترۀ  فراخ  جهان،  و  با  وحدت  سفارشی‌ که  یزدان  جـهان  آن  را  در  همۀ ‌کتابهای  آسمانی  به  مردمان  سفارش  فرموده  است‌،  و  بالأخره  پیوند  پیدا  می‌کند  با  سزا  و  جزای  هـم  ایـن  جهان  و  هم  آن  جهان  .