ای  بماند!

به  هر  حال‌،‌کار  به  همسر واگذار  است  و  آنچه  او  بخواهد  و  مصلحت  بداند،  انجام  می‌پذیرد.  برنامۀ  ربّانی  او  را  وادا‌ر  به  انجام  چیزی  نمی‌کند.  تنها  بدو  اجازه  می‌دهد که  آنچه  مـی‌خواهد  بکند. همچنين  بـدو آزادی  رأی  و  اندیشه  می‌دهد  تا  هرگو‌نه ‌کـه  برای  خود  مصلحت  می‏‎بیند  عمل  کند.

در همان  حال  برنامۀ  اسلامی  اینگونه  با  بخل  برخورد  مـی‌نماید،  آن  را  همۀ  جوانب  نـفس  انسـانی  بشمار  نمی‌آورد  و  دست  بسته  در کنار  آن  نمی‌ایستد.  بلکه  با  آهنگ  دیگری  او  را  فریاد  می‌دارد،  و  نغمۀ  دیگری  را  برای  او  ساز  می‌کند  و  می‌نوازد:

(وَإِن تُحْسِنُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيراً) (128) 

اگر  نیکوکاری  و  نیک  رفتاری  کنید  و  (‌با  زنان  بسازید  و  به  بهترین  وجه  با آنان‌ معامله  کرده  و  با  ترک  ستمکاری  و  بدرفتاری  با  ایشان‌)  پرهیزگاری  کنید،  بیگمان  خداوند  از  آنچه  می‌کنید  بس  آگاه  است  (‌و  پاداش  شما  را  چنانکه  باید  می‌دهد)‌.

نیکو‌کاری  و  نیک  رفتاری‌،  و  تقوا  و  پـرهیزگاری‌،  در  نهایت  ملاک ‌کار  هستند.  از  این  دو  تا  چیزی  از  دارندۀ  آنها کم  و کاستی  نمی‏‎گیرد،  زیرا  خدا  آگاه  از  هر  آن  چیزی  است‌ که  یکایک  آدمیزادگان  انجام  می‌دهند،  و  می‌داند  انگیزۀ این  کار  و  نهان  آن  چیست  ...  انسـان  مؤمن  را  با  واژه‌های  نیکو‌کاری  و  نیک  رفتاری  و  تقوا  و  پرهیزگاری  فریاد  زدن‌،  و  صدای  (‌خدا  می‌داند  هر آنچه  را که  می‌کنید)  را  به  ژرفای  جان  او  رسـاندن‌،  فریاد  مؤثّری  است‌،  و  صدائی  است‌ که  باید  شنید  و  پاسخ  آن  گفت‌.  بلکه  فریاد  مؤثّر  تنها  این  است‌،  و  صدای  شنیدنی  و پاسخ‌ گفتنی  فقط  همین  است‌.

بار  دیگر  خـویشتن  را  در  پيشگاه  برنامۀ  ممتاز  و  یگانه  می بینیم‌.  بدانگاه  که  با  ایدئالیسم  رئالیسم‌،  یعنی  آرمان  گرائی  واقع‌بینانه‌،  یـا  به  عبارت  دیگر:  با  رئـالیسم  ایدئالیسم‌،  یعنی  واقع  بینی  آرمان‌گرایانه‌،  با  ذات  انسان‌،  و شرائط  زندگی ‌انسـانی‌،  رویـاروی  مـی‌شود،  و به  ترکیب  بند  وجود  دو  بعدی  شگفت  منحصر  او  اعتراف  می‌کند:

(وَلَن تَسْتَطِيعُواْ أَن تَعْدِلُواْ بَيْنَ النِّسَاء وَلَوْ حَرَصْتُمْ فَلاَ تَمِيلُواْ كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوهَا كَالْمُعَلَّقَةِ وَإِن تُصْلِحُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ غَفُوراً رَّحِيماً (129) وَإِن يَتَفَرَّقَا يُغْنِ اللّهُ كُلاًّ مِّن سَعَتِهِ وَكَانَ اللّهُ وَاسِعاً حَكِيماً)(130)

شما  نمی‌توانید  (‌از  نظر  محبّت  قلبی‌)  میان  زنان  دادگری  (‌کامل‌)  برقرار  کنـد،  هر  چـند  هـم  (‌در  ایـن  راه  به  خود  زحمت  دهید  و)  همۀ  کوشش  و  توان  خود  را  بکار  برید.  ولی  (‌از  زنی  که  میانۀ  چندانی  با  او  نداریـد)  بطور  کلّی  دوری  نکنید،  بدانگونه  که  او  را  به  صورت  زن  مـعلّقه‌ای  درآوریـد  (‌کـه  بـلاتکـیف  بـوده  و  نـه  شـوهردار  و  نه  بی‌شوهر  بشمار  می‌آید)‌.  و  اگر  صفا  و  صمیمیّت  (‌میان  خود)  راه  بیندازید  (‌و  جور  و  جفا  و  کـدورت  پیشین  را  ترک  گوئيد  و  با  اصلاح  حال  و  دادگری  پـیش  گرفتن‌)  پرهیزگاری  کنید،  (‌خداونـد  از  تقصیر  و  لغزش  شما  می‌گذرد)  چرا  که  خداوند  بس  آمرزندۀ  مهربان  است‌.  و  اگر  (‌راهی  بـرای  صلح  و  سـازش  نیافتيد  و  جز  نـفرت  نیفزودند  و  کار  بدانـجا  رسید  که‌)  از  هـم  جدا  شـوند،  خـداونـد  هـر  یک  از  آنـان  را  بـا  فضل  فـراوان  و  لطـف  گستردۀ  خود  بی‌نیاز  می‌کند  (‌و  بدین  شوهری  بـهتر  از  شوهر  نخستین‌،  و  بدان  همسری  بهتر  از  همسر  پیشین  عطاء  می‌کند)  و  خداوند  دارای  فضل  و  رحمت  فـراوان  (‌در  حـقّ  بندگان  است  و  کـارهای  ایشـان  را  از  روی  حکمت  می‏‎گرداند.  چرا  که‌)  حکیم  است‌.
خدا‌وند که  انسان  را  آفریده  است‌،  می‌دانسته  است ‌که  انسـان  از  روی  سـرشتی ‌کـه  دارد  دارای  خواستها  و  کششهائی  است ‌که  قادر  بر  آنها  نیست‌.  از  اینجا  است ‌که  خداوند  فقط  زمام  این  خواستها  و کششها  را  به  دست  انسان  داده  است‌.  زمام  را  به  دست  او  داده  است  تا  تنها  حركت  آنها  را کنترل ‌کند  و  نظم  و  ترتیب  بخشد،  نه  این  که  آنها  را  بکشد  و  نابودشان‌ گرداند.

از  جملۀ  این  خواستها  و کششها  این  است‌ که  دل  انسان  به  یکی  از  همسران  گراید  و  بر  سایر  همسران  دیگر  ترجیح  دهد.  این  هم‌ گرایشی  است‌ که  انسان  نمی‌توانـد  نه  جلو آن  را  بگیرد،  و  نـه  آن  را  از  دل  بـیرون ‌کند  و  بزداید،  و  نه  آن  را  بکشد  و  نابودش ‌گردانـد.  پس  چه  باید  بکند؟  اسلام  انسان  را  در  مقابل ‌کاری‌ که  نمی‌تواند  جلو  آن  را  بگیرد،  مورد  حساب  و کتاب  قرار  نمی‌دهد.  انجام  چنین ‌کاری  را گناهی  بر  او  نمی‌داند.  او  را  هم  میان  کشش  و گرایشی ‌که  توان  جلوگیری  از  آن  را  ندارد،  و  میان‌ کاری‌ که  اصلاً طاقت  و  قـدرت  آن  را  نـدارد،  پریشان  و  دل  آشفته  رهـا  نـمی‌کند.  بلکه  آشکارا  به  مردمان  می‌فرماید که  آنان  هرگز  نمی‌توانند  میان  زنان  دادگری ‌کنند،  هر  چند که  تلاش  و  تکاپو  ورزند  و  حرص  و  آز  نشان  دهند،  زیـرا کاری  است  بیرون  از  اراده  و  اختیار  ایشان  ...  امّا کار  دیگری  در  میان  است  و  در  دائرۀ  توان  آنان  قرار دارد.  آن‌ کار،  دادگری  در  رفتار  با  زنان‌،  و  عدالت  در  نوبت  همخوابگی  با  ایشان‌،  و  بالأخره  دادگری‌ کردن  در  همۀ  حقو‌ق  زناشوئی‌،  حتّی  در  لبخند  زدن  بر  آنان‌،  و  سخن  خوش‌ گفتن  با  ایشـان  ...  ایـنها  چیزهائی  است‌ که  از  ایشان  خواسته  می‌شود.  این  همان  زمامی  است ‌که  به  دست  ایشان  داده  شده  است  و  با  آن  می‌توانند کشش  دل  را  تنظیم ‌کنند،  و  اسب  آرزو  را  با  دهنه  زدن  برانند،  نه  این ‌که  آن  را  بکشند.

(فَلاَ تَمِيلُواْ كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوهَا كَالْمُعَلَّقَةِ ).

ولی  (‌از  رنی  که  میانۀ  چندانی  بـا  او  نداریـد)  بطور  کـلّی  دوری  نکنید،  بدانگونه  که  او  را  به  صورت  زن  مـعلّقه‌ای  درآوریـد  (‌کـه  بـلاتکلیف  بوده  و  نـه  شوهردار  و  نــه  بی‌شوهر  بشمار  می آید)‌.

از  این  بی‌مهری  و  دوری‌،  نهی  شده  است‌،  بی‌مهری  و  دوری  در  رفتار  آشکار،  و  بی‌مهری  و  دوريی‌ که  یکی  از  همسران  را  از  حقوق  خود  محروم ‌گرد‌اند،  بدانگونه  که  نه  همسر  بشمار  آید،  و  نه  مطلّقه  و  آزاد  و  رها  ...  این  بند،  همراه  است  با  ندای  مؤثّری ‌که  به  ژرفـای  دلهـا  و  جانهای  مؤمنان  فرو  می‌رود،  و  عفو  و گذشت  از  چیزهائی  را  فریاد  می‌دارد کـه  بیرون  از  توان  انسـان  ا‌ست‌.

(وَإِن تُصْلِحُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ غَفُوراً رَّحِيماً) (129)

اگر  صفا  و صمیمیّت  (‌میان  خود)  راه  بیندازید  (‌و  جور  و  جفا  و  کدورت  پیشین  را  ترک  گوئید  و  با  اصلاح  حال  و  دادگر