یزدان  آن  را  در  فطرت  به  ودیعت  نهاده  است‌.  از  اینجا  بود که  چنین  تغییری  رخ  داد،  و  این  تولّد  تـازۀ  انسـان  صورت  گرفت‌.  تولّدی ‌که  در  آن  سیماهای  زندگی  جملگی  دگرگون‌ گردید.  دگرگو‌نی  در  هر  زاویه‌ای  از  زوا‌یای  زندگی  رخ  داد.  همۀ  سیماهائی ‌که  در  جاهلیّت  معهود  و  مشهود  بود،‌ کاملاً  متحوّل  و  متغیّر  شد.

میان  سیماهای  تازه  و  سیماهای ‌کهنه‌،  چه ‌کشمکشها  و  گیر  و  دارهائی  که  درگرفت‌!  چه  دردها  و  رنجهائی‌ که  زایمان  تولّد  جدید  داشت‌!  چه  آه‌ها  و  ناله‌ها  و  نیشها  و  زخمهائی ‌که  قربانیها  و  فداکاریها  به  همراه  داشت‌!  بلی  همۀ  اینها  بود،  امّا  سرانجام  انقلاب  همه  جانبه‌ای  پیدا  و  تولّد  تازه‌ای  پیدا  شد.  چیزی ‌کـه  موجب  ایـن  تـولّد  جدید  بود  و  فقط  و  فقط  او  مؤثّر  بود  و  بس،  رسـالت  آسمانی  و  جهان‌بینی  اعتقادی  بود.  موج  این  تولّد  حدید  به  جامعۀ  اسلامی  بسنده  نکرد،  بلکه  همۀ  جامعه‌های  انسانی  را  در  برگرفت‌.[1]

این  نصّ  قرآنی ‌که  در  آن  خدا  برای  مؤمنان  فـتوی  می‌دهد  دربارۀ  آنچه ‌که  از  پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم‌ راجع  به  امور  زنان‌،  فتوی  خواسته  بودند  به  پـایان  می‌آید.  در  آن‌،  حقوق  دخترکان  یتیم  و کودکان ‌کوچک  و  ضعیف  بیان  می‏‎گردد.  در  آخر  آن‌،  همۀ  ایـن  حقوق  و  همۀ  ایـن  توجیهات  پیوند  می‌خورد  به  سرچشمه‌ای‌ که  این  برنامه  از  سوی  او  آمده  است‌:

(وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِهِ عَلِيماً) (127) 

 هر  کار  خوبی  را  که  بکنید  خداوند  از  آن  کاملاً  آگاه  است‌. 

 هر کار  خوبی‌ که  انجام  بشود،  مجهول  نمی‌ماند،  و  هدر  نمی‌رود.  بلکه  در  پیشگاه  خدا  نـوشته  مـی‌شود. کار  خیری  هم‌ که  در  پیشگاه  خدا  نوشته  شود،  هرگز ضائع  نمی‌شود  و  برباد  نمی‌رود.

این  واپسین  مرجعی  است‌ که  مؤمن ‌کار  خود  را  بدان  برمی‌گرداند،  و  آخرین  جهتی  است ‌که  مسلمان  محض  رضایت  آن  به  تلاش  می‌ایستد  و  اندیشه‌اش  را  متوجّه  آن  می‌کند.  نیروی  این  مرجع،  و  سلطۀ  این  مصدر،  همان  چیزی  است‌ که  بدین  رهنمودها  و  بدین  برنامه،  در  دلها  و  جانها  و  احوال  و  اوضاع  و  حـیات  و  زنـدگی‌،  قوّت  و  قدرت  و  شوکت  و  عظمت  ویژۀ  خود  می‏بخشد.

مهمّ  این  نیست‌ که  رهنمودهائی  فراهم  آورده  شود،  و  برنامه‌هائی  ابداع ‌گرد‌د،  و  مقرّراتی  نوشته  شود.  بلکه  مهمّ ‌سلطه  و  قدرتی  است ‌که  این  رهنمودها  و  برنامه‌ها  و  مقرّرات‌،  بر  آن  تکیه  می‌زنند.  سلطه  و  قدرتی ‌که  ایـن  رهنمودها  و  برنامه‌ها  و  مقرّرات‌،  توانائی  و گذرائی  و  کـارآئـی  خود  را  در  دلهـا  و  جانهای  انسانها،  از  آن  دریافت  می‌دارند.

فرق  بسیار  است  میان  رهنمودها  و  برنامه‌ها  و  مقرّراتی  که  انسانها  آنها  را  از  یزدان  توانا  و  بزرگوار  دریافت  می‌دارند،  با  رهنمودها  و  برنامه‌ها  و  مقرّراتی‌ که  انسانها  آنها  را  از  بندگانی  همسان  خو‌د  دریافت  می کنند  ...  تازه  اين  رهنمودها  و برنامه‌ها  و  مقرّرات‌،  با  آن  رهنمودها  و  برنامه‌ها  و  مقرّرات‌،  به  فرض  از  هـر  جهتی  و  در  هـر  صفتی‌،  مساوی  و  برابر  بوده،  و  به  اوج  و  فراز  یکسانی  رسیده  باشند.  هر  چند  روشن  است‌ که  این  فرض‌،  فرض  محالی  است‌،  هان‌! کافی  است‌ که  ما  انسانها  بدانیم ‌کـه  این  سخن  از  جانب  جهتی  شرف  صدور  پـیدا کرده  است  و  به ‌کرۀ  زمین  نازل  شده  است‌،  تا  مقامی  در  دلها  و  جانهایمان  بدان  عطاء‌ کنیم‌ که  سزاوار  آن  است  ...  آيا  در  دلها  و  جانهای  ما،  سخن  یزدان  سبحان  دارای  تأ‌ثیر  و  کارآئی  بیشتر  است‌،  و  یا  سخن  ایشان‌ که  زادۀ  انسـان  است  و گرفتار  نسیان‌؟‌!

*
بعد  از  این‌،  همگام  با  مقرّرات  اجتماعی  راجع  به  محیط  خانواده‌،  گام  دیگری  را  به  جلو  برمی د‌اریم‌.  خانواده‌ای  که  در  دامن  جامعۀ  اسلامی‌،  آن  هم  با  برنامۀ  ربّانی  پــرورش  یـافته  است  و  سـر  و  سـامان‌ گـرفته  است‌.  برنامه‌ای ‌که  از  جهان  بالا  و  از  سوی  خداوند  تعالی  نازل  شـده  است‌.  از  آن  نـوع  خـانواده‌هـائی  نـیست‌ کـه  با  برنامه‌ای  پرورش  پیدا کند که  ساخته  و  پرداختۀ  عوامل  تحوّل  و  دگرگونی  زمینی  در  جهان  ماده‌،  یـا  در  دنـیای  تولید  است‌:

(وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا نُشُوزاً أَوْ إِعْرَاضاً فَلاَ جُنَاْحَ عَلَيْهِمَا أَن يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحاً وَالصُّلْحُ خَيْرٌ وَأُحْضِرَتِ الأَنفُسُ الشُّحَّ وَإِن تُحْسِنُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيراً (128) وَلَن تَسْتَطِيعُواْ أَن تَعْدِلُواْ بَيْنَ النِّسَاء وَلَوْ حَرَصْتُمْ فَلاَ تَمِيلُواْ كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوهَا كَالْمُعَلَّقَةِ وَإِن تُصْلِحُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ غَفُوراً رَّحِيماً (129) وَإِن يَتَفَرَّقَا يُغْنِ اللّهُ كُلاًّ مِّن سَعَتِهِ وَكَانَ اللّهُ وَاسِعاً حَكِيماً ((130)

هرگاه  همسری  دید  که  شوهرش  (‌خویشتن  را  بالاتر  از  او  می‏‎گیرد  و  از  انجام  امور  خانوادگی‌)  سرباز  می‌زند  و  (‌یا  با  او  نمی‌سازد  و  از  او)  رویگردان  است‌،  بر  هـیچیک  از آن  دو گناهی  نیست  این  که  (‌بکوشند  به  وسیلۀ  صرف  نظر  کردن  زن  از  برخی  از  مخارج  و  همبستری  با  خود)  ميان  خویشـتن  صلح  و  صفا  راه  بیندازند،  و  صلح  (‌همیشه  از  جنگ  و  جدائـی‌)  بهتر  است‌.  (‌سـرچشـمۀ  بسیاری  از  نزاعها  بخل  است‌)  و  انسانها  با  بخل  سرشته  شده‌اند  (‌و  مال  دوستی  خصلت  ذاتی  و دائمی  بشر  است  و  باید  پـیوسته  بـا  آن  مـبارزه  و  پیکار کرد)  و اگر  نیکوکاری  و  نیک  رفتاری  کنید  و  (‌با  زنان  بسازید  و  بـه  بهترین  وجه  با  آنان  معامله  کرده  و  با  ترک  ستمکاری  و  بدرفتاری  با  ایشان‌)  پرهیزگاری  کنید،  بیگمان  خداونـد  از آنچه  می‌کنید  بس  آگاه  است  (‌و پاداش‌ شما  را چنانکه  باید  می‌دهد)‌.  شما  نمی‌توانید  (‌از  نظر  محبّت  قلبی‌)  میان  زنان  دادگری  (‌کامل‌)  برقرار  کنید،  هر  چند  هـم  (‌در  این  راه  به  خود  زحمت  دهید  و)  همۀ  کوشش  و  توان  خود  را  بکار  برید.  ولی  (‌از  زنی  که  میانۀ  چندانی  بـا  او  نـداریـد)  بطور  کلّی  دوری  نکنید،  بدانگونه  که  او را  به  صورت  زن  معلّقه‌ای  درآورید  (‌که  بلاتکـیف  بوده  و  نه  شـوهردار  و  نه  بی‌شوهر  بشمار  می‌آید)‌.  و  اگر  صفا  و  صمیمیّت  (‌مـیان  خود)  راه  بـیندازیـد  (‌و  جور  و  جفا  و  کدورت  پیشـین  را  ترک  گوئید  و با  اصلاح  حال‌ و دادگری  پیش  گرفتن‌)  پرهیزگاری  کنید،  (‌خداوند  از  تقصیر  و  لغزش  شما  می‌گذرد)  چرا  که  خداوند  بس  آمرزندۀ  مهربان  است‌.  و اگر (‌ راهی  برای‌ صلح  و سـازش  نیافتند  و  جز  نفرت  نیفزودند  و كار  بدانجا  رسید  كه‌)  از  هم  جدا  شوند،  خـداونـد  هـر  یک  از  آنان  