فشان  از  آگاهی  و  شناخت  احکام‌،  ایجاد  تطابق  میان  واقعیّت  زندگیشان  با  احکام  دینیشان  بود.  آنان  می‌خواستند  از  جاهلیّت  ببرند  و  جامۀ  جاهلیّت  از  تن  بدر کنند.  ا‌ز  همۀ  تقالید  و  عادات  و  ا‌وضـاع  و  احکامی ‌که  در  زمان  جاهلیّت  موجود  بود،  هراس  و  وحشت  داشتند.  در  ضمن  به  ارزش  تغییر کاملی ‌که  اسلام  در  زنـدگیشان  پدید  آورده  بود،  سخت  دلبستگی  داشتند  و  واقعاً  بدان  عشق  می‌ورزیدند.  به  عبارت  روشـن‌تر  و  تعبیر  دقیق‌تر،  مسلمانان  ارزش  این  تولّد  جدیدی  را  می‌دانسـتند که  توسط  اسلام  نصیب  ایشان  شده  بود،  و  به  این  نوزائـی  دل  مـی‌دادنـد  و  در  راه  آن  سر  و  جان  و  مـال  فداء  می‌کردند.

در  اینجا  پا‌دا‌ش  چشم  به  الطاف  خدا  دوختن  آنان‌،  و  اجزای  عشق  و  علاقۀ ‌گرمشان‌،  و  صـدق  ارادتشان  در  پیروی  از  اسلام  را  می‏‎بینیم  ...  پاداش  همۀ  اینها،  عنایتی  است‌ که  خدا  بد‌یشان  می‌ورزد،  و  رعایت  و  حفاظتی  است ‌که  خدا  از  ایشان  می‌کند.  بدین  منظور  خداوند  والامقام  خودش‌،  بلی  ذات  یزدان  سبحان  پـاسخ  به  پرسشهای  دینی  ایشان  را  عهده‌دار  می‌گردد:

(وَيَسْتَفْتُونَكَ فِي النِّسَاء قُلِ اللّهُ يُفْتِيكُمْ فِيهِنَّ ).

از  تو  دربارۀ  زنان  سؤال  می‌کنند  و  نظر  می‌خواهند.  بگو:  خداوند  دربارۀ  آنان  به  شما  پاسخ  می‏‎گوید.

آنان  از  پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم  فتوی  می طلبند  و  پرسش  می کنند،  خداوند  متعال  خودشان  لطف  می‌کنند  و  به  پیغمبر  صلّی الله عليه واله وسلّم  می‌فرمایند:  بگو،  خداوند  دربارۀ  ایشان  و  دربارۀ  بقیّۀ  مسائلی‌ که  در آیه  نامی  از  آنها  رفته  است‌،  به  شما  پاسخ  می‌گوید...  این  هم  لطف  ارزشمندی  است‌ که  نمی‌توان  اندازۀ  آن  را  د‌انست  و  به  ارزش  آن  پی  بـرد. کی  به  عطف  توجّهی  می‌توان  برد  و  بزرگداشتی  را  می‌توان  فهمید که  ذات  خدا  به ‌گروه  مؤمنان  روا  می بیند  و  خو‌دش  با  آنان  به  سخن  می پردازد،  و  ایشان  را  با  چشم  عـنایت  می‌پاید،  و  به  پاسخ  پـرسشهائی  مباد‌رت  می‌فرماید  که  مسلمانان  دارند،  و  به  توضیح  مسائلی  می‌پردازد که ‌آنان  در  زندگی  نوین  خود  بدانها  نیازمند  می‌باشند!

پاسخ  پرسشها  توسط  خدا،  در  اینجا  واقعیّت  تـه‌نشستۀ  جاهلیّتی  را  به  تصویر  می‌کشد که  در  جامعۀ  مسـلمانان  برجای  و  ماندگار  است‌.  جاهلیّتی‌ که  برنامۀ  ربّانی  جامعۀ  اسلامی  را  از آنجا  برگرفته  است  و  به  بالا کشیده  است‌.  همچنین  بیانگر  این  واقعیّت  است‌ که  رهنمودی‌ که  در  اينجا  صورت  می‌گیرد،  بسیار  دلپسند  و  والا  برای  بالا  بردن  سطح  زندگی  جامعۀ  اسلامی‌،  و زدودن  آن  از  همۀ  ته‌نشستهای  جاهلی  است‌:

(قُلِ اللّهُ يُفْتِيكُمْ فِيهِنَّ وَمَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ فِي يَتَامَى النِّسَاء الَّلاتِي لاَ تُؤْتُونَهُنَّ مَا كُتِبَ لَهُنَّ وَتَرْغَبُونَ أَن تَنكِحُوهُنَّ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الْوِلْدَانِ وَأَن تَقُومُواْ لِلْيَتَامَى بِالْقِسْطِ ...)

بگو:  خداوند  دربارۀ  آنان  به  شما  پاسخ  می‏‎گوید،  و  برای  

شما  روشن  می‌سازد  آنـچه  را  کـه  در  قرآن  (‌در  زمـینۀ  میراث  ایشان‌)  تـلاوت  می‏‎گردد،  و  نـیز  دربـارۀ  زنـان  یـتیمی  سخن  می‌راند  کـه  (‌بـه  خـاطر  مـال  یـا  جمال‌)  می‌خواهید  بـا  ایشـان  ازدواج  کـنید.  ولی  چـیزی  را  کـه  خداوند  برای  ایشان  واجب  نموده  است  (‌و  مهریّه  نام  دارد)  بدیشان  نمی‌پردازید،  و  همچـنین  راجع  به  کودکان  کوچک  و  ناتوان  سخن  خواهد  گفت  (‌و  از  شما  می‌خواهد  که  حقوق  آنان  را  بپردازید،  و)  این  که  نسبت  به  یتیمان  (‌بویژه  در  میراث  و  مهریّه‌)  دادگری  کنید،  و  (‌بدانـید  کـه  دادگری  و  نیکوکاری  شما  در  حقّ  زنان  و  یتیمان‌،  بیمزد  نمی‌ماند)‌.

علی  پسر ابوطلحه  از  ابن  عبّاس  دربارۀ  این  آیه  روایت  می‌کند که  :  چه  بسا  مردی  در  جاهلیّت  دخترک  یتیمی  در  خانه‌اش  می‌زیست‌.  جامه‌اش  را  بر  او  می‌انداخت‌.  وقتی  که  به  چنین‌ کاری  دست  می‌زد،  دیگر کسی  نمی‌توانست  هرگز  با  چنین  دختری  ازدواج‌ کند.  اگر  چنین  دختری  زیبا  می‏بود  و  آن  مرد  فریفتۀ  او  می‌گردید،  با  وی  ازدواج  می‌کرد،  و  ترکه  و  دارائی  دختر  را  مـی‌خورد.  اگر  هم  زشت  می‏بود  تـا  آخر  عمر  نمی‌گذاشت  مردی  به  خواستگاری  او  بیاید  و  با  وی  ازدواج  نماید!  هنگامی ‏‎که  دختر  می‌مرد،  ترکۀ  او  را  به  ارث  می‌برد.  خـدا  چنین  کاری  را  حرام  فرمود  و  از  انجام  آن  نهی ‌کرد  ...  دربارۀ  این ‌گفته‌:  (‌وا‌لْمُسْتَضْعَفينَ ‌مِنَ  الْوِلد‌انِ  )   کودکان  کوچک ‌و ناتوان  هم‌ گفته  است‌:  در  زمـان  جاهلیّت  به  کودکان  و  دختران  ارث  نمی‌دادند.  این  است  معنی:  (‌وَ  لا  تُؤتُو نَهُنَّ  ما كُتِبَ لَهُنّ )    چیزی  را  که  خداوند  برای  ایشان  واجب  نموده  است‌،  بدیشان  نمی‌پردازید.  خدا  از  این  کار  هم  نهی  فرمود،  و برای  هریک  از  آنان  سهم  لازم  را  تعیین‌ کرد  و  فرمود:  نرینه  دو  برابر  مادینه‌،‌ کـوچک  یـا  بزرگ  باشد، ‌ترکه  می‏‎برد.                سعيد  پسر  جبیر  دربارۀ  فرمودۀ  خداوند  متعال  :  (‌وَ أَنْ  تَقُومُوا  لِـليَتامی  بـِالْقِـسْطِ  )  ایـن  کـه  نسـبت  بـه  یـتیمان  دادگری  كنید گفته  است‌:  اگر  دختر،  زیـبا  می‏بود،  مرد  می‌گفت‌:  تو  را  به  ازدواج  خود  د‌رآوردم‌،  و  از آن  خویش  

کـردم‌!  اگر  هم  زشت  می‏بود  و  دارائـی  و  اموالی  نمی‌داشت‌،  دختر  را  به  ازدواج  دیگران  درمی‌آورد  و  مهریّۀ  او  را  می‌گرفت  و  می‌خورد.

از  عائشه  -  رضی  الله  عنها  -  روایت  شده  است ‌که ‌گفته  ا‌ست  ا‌ز:  (وَيَسْتَفْتُونَكَ فِي النِّسَاء قُلِ اللّهُ يُفْتِيكُمْ فِيهِنَّ ).  از تـو دربـارۀ  زنـان  سؤال‌ می‌کنند  و نظر  می‌خواهند.  بگو:  خداوند  دربارۀ  آنان  به  شما  پاسخ  می‏‎گوید  تا  می‌رسد  به  این  فرمودۀ  خداوند‌:  (وَتَرْغَبُونَ أَن تَنكِحُوهُنَّ) می‌خواهید  با  ایشان  ازدواج  کنید.  دربارۀ  این  مسأله  است‌ که  چه  بسا  مردی  دخترکی  یتیم  در  خانه‌اش  می‌زیست  و  او  سرپرست  و  وارث  او  می‌گردید.  زن  او  را  در  دارائی  خویش  شريک  می‌کرد،  حتّی  در  نخلستانی  که  می‌داشت‌.  اغلب  مرد  نمی‌خواست  او  را  به  ازدواج  خـود  درآورد،  و  نمی‌خواست  او  را  به  ازدواج  مـرد  دیگری  درآورد  تا  مرد  دوم  شریک  مرد  اوّل  نشود  در  دارائی  و  اموالی ‌که  زن  او  را  در  آن  شریک ‌کرده  بود.  بدین  وسـیله  زن  را  از  ازدواج  بـازمی‌داشت  و  از  زناشوئی  بی‌بهره  می کرد.  این  آیه  در  این  باره  نازل  شده  است‌.  (‌بخاری  و  مسلم  آن  را  روایت  کرده‌اند)‌.

وهب‌ گفته  است‌:  یونس  از  ابن  شهاب،  و  او  از  عروه  پسر  زبیر  روایت‌ کرده  است‌ که ‌گفته  است‌:  عائشه  بیان ‌کرده  است‌:  (‌بعد  از  این  آ