امر خود فسادی است شامل همگان و در برگیرنده‌ي احوال ایشان‌. این تباهی بگو‌نه‌ای است‌که همه جای زمین و انسانها و چیزهای روی آن را فرا می‌گیرد و موجی از نارسائیها و طوفانی از نادرستیها همه جا را فرا می‌گیرد. خرابی و ویرانی‌، و شر و بلا، و فساد و تباهی، نتیجه‌ي خروج از راه خدا و ثمره‌ي نافرمانی از امرالله است‌... از اینجا است‌که فاسقان و در روندگان از زیر بار فرمان خدا، شایسته‌ي این هستندکه خدا آنان را با چیزی سرگشته و گم‌گشته‌ کند که با همان چیز، بندگان مؤمن خویش را هدایت و ارشاد می‌کند.

*
بعد از بیان روشنی از آثارکفر و بی‌دینی وفسق و دوروئی در همه جای زمین‌، روی سخن به تندی متوجه مردانی می‌گرددکه کفر و زندقه می‌ورزند و به شدت بی‌ایمانی و ناباوری ایشان نسبت به خدای زنده کننده و میراننده و آفریدگار روزی رسان و اداره‌کننده‌ي جهان وداناي آشكار و نهان، تقبيح مي‌گردد: 

(كيف تكفرون بالله , وكنتم أمواتا فأحياكم , ثم يميتكم , ثم يحييكم , ثم إليه ترجعون ? هو الذي خلق لكم ما في الأرض جميعا ; ثم استوى إلى السماء فسواهن سبع سماوات وهو بكل شيء عليم).

چگونه نسبت به خدا کفر می‌ورزید و او را قبول ندارید، و حال آنکه مرده بودید و شما را زنده کرد. پس از آن شما را می‌میراند و دیگر بار زنده‌تان می‌کند و آنگاه به سوی او باز گردانده می‌شوید؟ او است که همه‌ي آنچه را که در زمین است برای شما آفرید، سپس به ساختن آسمان پرداخت و آن را به صورت هفت آسمان‌، با نظم و ترتیب بیاراست‌، و او به هر چیزی دانا است‌.

بی‌باوری نسبت به خدا، در برابر این دلائل و نعمتها، کفر زشت و مذمومی است وبرهـچ حجت وسند و دلیل و برهانی متّکی نیست‌...قرآن چیزهائی را برای مردم بیان می‌دارد و ایشان را بدانها آشنا می‌گرداندکه بناچار باید در برابر آنها قرارگیرند و بدانها آشنائی پیداکنند و در برابر مقتضیات آنها، سر تسلیم فرود آورند. خدا مردم را متوجه‌کاروان زندگی و احوال و اوضاع روزگاران می‌کند و بدیشان می‌فهماند که آنان مردگانی بیش نبودند و خدا ایشان را زنده‌کرد و جامه‌ي حیات به تن اجزاء مرده‌ي آنان‌کرد. مردمان در حالت مردگی بودند و آنان را از آن وضع به حالت زندگی انتقال داد وگریزی از این نیست که باید در برابر آن قرارگرفت و این حقیقت را پذیرفت‌که انتقال از مرگ به حیات ازکسی جز قدرت آفریدگار ساخته نیست‌. مردمان زنده‌اندو نیروی حیات در پیکرشان روان است‌، ولی چه‌کسی به آنان حیات بخشیده است‌؟ چه‌کسی این پدیده را از جماد مرده بیرون‌کشیده است‌. پدیده‌ای که از جنس چیزهای موجود درکره‌ي زمین نمی‏باشد؟ بي‌گمان سرشت حیات‌، چیزی جدا از سرشت مرگی است‌که سراپای جمادات را فراگرفته است‌. پس این حیات ازکجا آمده است‌؟ راه‌گریزی از رو در رو قرار گرفتن چنین پرسشی نیست‌که مصرّانه بر عقل و نفس عرضه می‌شود. چاره‌ای هم جز این نیست‌که باید پذیرفت حیات آفریده‌ي نیروی آفریننده‌ای است‌که خود جزو آفریده‌ها نیست و سرشتی جدا از سرشت پدیده‌ها و فرآیندها دارد. آیا چنين حیاتی که در زمین روندی جدا از روند چیزهای بی‏جان سوای خود دارد، ازکجا آمده است‌؟‌..بی‌گمان از جانب خدا آمده است‌...این نزدیكترین پاسخ است‌...اگر جز این است‌، کسی که در برابر این‌گفته سر تسلیم فرود نمی‌آورد، بگوید: پاسخ چیست‌؟

روندگفتار در این مقام‌، مردم را با این حقیقت رو به رو می‌سازد:
(كيف تكفرون بالله , وكنتم أمواتا فأحياكم). 
چگونه نسبت به خدا کفر می‌ورزید، و حال آنکه مردگانی بیش نبودید و پروردگار زندگیتان بخشید؟‌. 

مردگانی بودید از همین مرده‌های پراکنده‌ي دوروبرتان در زمین‌، و خدا حیات در شما پدید آورد.
(فَأَحْياكُمْ).
پس زندگیتان بخشید.

پس کسی‌که حیات را از خدا دریافت‌کرده باشد چگونه او را نمی‌شناسد و نسبت بدو کفر می‌ورزد؟
(ثُمَّ يُميتُكُمْ).
سپس شما را می‌میراند.

شاید مرگ با ستیزه و جدلی رو به رو نگردد، چه حقیقتی است‌که هر لحظه در برابر زندگان قرار دارد، و خود را بر آنان خواه ناخواه تحمیل می‌نماید، و جای بحث و جدلی باقی نمی‌گذارد.
(ثُمَّ يُحْييكُمْ).
سپس شما را زنده می‌سازد.

در مورد زندگی پس از مرگ، ستیزه می‌کردند و راه جدال می‌گرفتند همچنان‌که امروز هم در این باره به جدال می‌نشینند و بعضی ازکوردلان و با سردرافتادگان به‌گنداب جاهلیت نخستین و قرون و اعصار بس پیشین‌، منکر حیات بعد از ممات می‏‎باشند و در این مورد جار و جنجال راه می‌اندازند. ولی اگر با دیده‌ي انصاف به پدید آمدن حیات نخستین و راه افتادن زندگی برای بار اوّل در زمین‌، بنگرند و با عقل سالم در این باره بیندیشند حقیقت روشن می‌گردد و جای شگفتی باقی نمی‌ماند و می‌بینندکه زنده شدن پس از مرگ، محل تکذیب و مایه‌ي تعجب نیست‌.

(‌ثُمَّ إلَيْهِ تَرْجَعُونَ).
سپس به سوی او باز گردانده می‌شوید.

همانگونه که در آغاز آفریدتان‌، بار دیگر به حالت نخستین بر می‌گردید و باز هم زنده می‌شوید، و به همان ترتیبی‌که در زمین شما را بیافرید دوباره می‌میرید و بدنبال آن زنده می‌گردید و در پیشگاه خدا گرد آورده می‌شوید، و همانگونه‌که به فرمان خدا و برابر خواست او از دنیای مرگ به جهان زندگی‌، سرازیرگشتید، باز هم با اراده‌ي پـروردگار به سویش برگشت داده می‌شوید تا چه قبول افتد و چه در نظر در آید و فرمان خالق‌کائنات چه باشد و داوری او درباره‌ي شما انجام پذیرد.

اینگو‌نه در یک آیه‌ي کوتاه‌، دفتر زندگی از اوّل تا به آخر، باز و بسته می‌شود، و با پرتو نوری در یک نگاه تصویر بشریت در قبضه‌ي قدرت آفریدگار نمودار می‌گردد: خدا در آغاز انسانها را از سكوت و پوسیدگی مرگ در می‌آورد و ایشان را بر روی زمین پراکنده می‌سازد، سپس آنان را در دنیا به دست مرگ می‌دهد، آنگاه بار دیگر به ایشان حیات می‏بخشد، و سرانجام به سوی او بر می‌گردند، همانگونه‌که نخستین بار از سوی او نشأت یافته و در پهنه‌ي جهان پراکنده شده بودند...در این عرضه‌ي سریع‌، سایه‌ي نیروی توانائی نقش می‌بندد و در حواس انسان‌، الهامات مؤثر و عمیق خود را بجای می‌گذارد.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:261.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:262.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:263.txt">قسمت سوم</a></body></html>سوره‌ي نساء آيه‌ي 134-127

 (وَيَسْتَفْتُونَكَ فِي النِّسَاء قُلِ اللّهُ يُفْتِيكُمْ فِيهِنَّ وَمَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ فِي يَتَامَى النِّسَاء الَّلاتِي لاَ تُؤْتُونَهُنَّ مَا كُتِبَ لَهُنَّ وَتَرْغَبُونَ أَن تَنكِحُوهُنَّ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الْوِلْدَانِ وَأَن تَقُومُواْ لِلْيَتَامَى بِالْقِسْطِ وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِهِ عَلِيماً (127) وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا نُشُوزاً أَوْ إِعْرَاضاً فَلاَ جُنَاْحَ عَلَيْهِم