 خدا می‌آورد نیز به همین شکل است‌:

(يضل به كثيراً).

بسیاری را با آن گمراه می‌سازد.

کسانی را با آن گمراه می‌سازدکه از آنچه از جانب پروردگار می‌آید و رخ می‌کند، خوب پذیرای آن نمی‌شوند و به نیکی استقبال لازم را به جای نمی آورند.

(ويهدي به كثيراً).

و بسیاری را با آن هدایت می‌بخشد و رهنمودشان می‏‎گردد. 

کسانی را هدایت می‌بخشدکه حکمت خدا را دریافت دارند و رازکارهای الهی را درک نمایند.

(وما يضل به إلا الفاسقين).

و با آن جز فاسقان را گمراه نمی‌سازد.

کسانی‌که پیش از هر چیز دلهایشان نافرمانی‌کرده است و از زیر بار هدایت و حق و حقیقت در رفته است‌. پاداش این چنین افرادی‌که دل به خدا نمی‌دهند و از اطاعت و امر او، راه‌گریز می‌روند، افزایش چیزی است که در آن بسر می‏‎برند وگریبانگیر ایشان است‌. روند گفتار صفت اینگو‌نه فاسقان را در اینجا برمی‌شمرد، همانگونه که در آغاز سوره صفت پرهیزگاران را برشمرد. چه جای سخن در سوره درباره‌ي آن‌گروهها هنوز باقی است‌. گروههائی که در عـصرهای مختلف‌، بشریت در قالب آنها چهره می‌نماید:

(الذين ينقضون عهد الله من بعد ميثاقه , ويقطعون ما أمر الله به أن يوصل , ويفسدون في الأرض . أولئك هم الخاسرون). 

كسانی که پیمان خدا را بعد از بستن و استوار داشتن آن می‌شکنند و آنچه را که خدا فرمان داده است پیوند بخورد و گسیخته نشود گسیخته می‌دارند، و در زمین تباهی می‌ورزند. چنین انسانهائی زیانبارند.

آیا کدام عهد و پیمانی از عهد و پیمانهای خدا را می‌شکنند؟ یا چه فرمانی را از فرمانهائی‌که خدا دستور وصل و پیوند آنها را داده است‌،‌گسیخته می‌دارند؟ و آیاکدام نوع از انواع فساد و تباهي در روی زمین با دست آنان انجام می‌پذیرد؟

روندگفتار در اینجا به این سخن کوتاه اکتفاء ورزیده است‌، زیرا اینجا جای روشنگری طبیعی و مشخص داشتن سرشت و تصویر نمونه است‌، نه جای تاریخ نگاری و به درازا سخن از حادثه و رخدادگفتن ... بلکه شکل و نگاره‌ي همگانی آن مطلوب و صورت عمومیش مورد نظر است‌. هرگونه پیمانی میان خدا و اینگونه مردمان‌، شکستنی است‌. و هر آنچه خدا به وصل و پیوند آن فرمان دهد، در میان آنان‌گسستنی است‌، و هر جور فسادی‌، از سوی ایشان‌کردنی است‌... لذا صله و پیوند این نوع مردمان با خدا بریده است و سرشت منحرف وکج مدار ایشان‌، بر راه راست ماندگار نمی‌ماند و عهد و پیمانی نمی‌شناسد و به دستاویزی چنگ نمی‌زند و از هیچگونه فسادی روگردان نیست‌. آنان همانند میوه‌ي نارسی هستندکه از درخت زندگی گسیخته باشد وگندیده و فاسدگشته و زندگی‌، آن را به دور افکنده باشد ... از اینجا است که گمراهی آنان توسط ضرب‌المثلی خواهد بودکه وسیله‌ي رهبری و رهنمود مؤمنان است‌. سرگشتگي و سر در گمی ایشان از چیزی سرچشمه می‌گیردکه همان چیز وسیله‌ي راهیابی پرهیزگاران خواهد شد.

آثار مخرب وکارهای ویرانگر این نوع انسانها را در تصویر یهودیان و منافقان و مشرکانی که رسالت اسلامی در مدینه با آنان رو به رو بوده است می‏‎بینیم، و هم اینک ایشان رو در روی اسلام قرار دارند، و پیوسته هم با اخلافات جزئی و با عنوانهای‌گوناکون و در قالب نامهای جوراجور، رو در روی اسلام قرار خواهند گرفت.
(الذين ينقضون عهد الله من بعد ميثاقه).
کسانی هستند که عهد و پیمان خدا را بعد از بستن و استوار داشتن‌، می‌شکنند.

پیمانی‌که خدا با انسان بسته است‌، به صورتهای گوناگون جلوه‌گر و در قالب پیمانهای جوراجور و فراوانی نمایان می‌گردد: این پیمان، عهد فطری متمرکز در سرشت هر زنده‌ای است‌... که از او می‌خواهد آفریدگار خویش را بشناسد، و با پرستش و عبادت، بدو رو كند. این زمزمه‌ي درونی و گرسنگی باور به خدا، پیوسته در فطرت و سرشت انسانها وجود داشته و خواهد داشت و آمیزه‌ي خميره‌ي بشریت در تمام ازمنه و اعصار بوده و خواهد بود. لیکن این فطرت خداشناسی‌، چه بسا منحرف و سر در گم می‏‎گردد و از راه راست بدور می‌افتد، بدین سبب شریکها و انبازهائی برای خدا فراهم می‌چیند و به پرستش آنها می‌پردازد... این پیمان، پیمان خلیفه‌گری در زمین است‌که خدا آن را با آدم بسته است و - چنانکه خواهد آمد - عهد انجام آن را از اوگرفته است‌:

(فإما يأتينكم مني هدى فمن تبع هداي فلا خوف عليهم ولا هم يحزنون . والذين كفروا وكذبوا بآياتنا أولئك أصحاب النار هم فيها خالدون). 

و اما از سوی من برایتان هدایت و ارشادی خواهد آمد و کسانی که از راهنمائی من پیروی کنند، هیح ترسی بر آنان نخواهد بود و غمگین نخواهند شد. و کسانی که کفر بورزند و آیـات مرا تکذیب کنند و بدانها باور نداشته باشند، اینان یاران آتش خواهند بود و در آنجا جاودانه می‌مانند.

و آن عهد و پیمانهای بیشماری است که در رسالتهای آسمانی برای همه‌ي ملتها، بیان‌گشته است‌. اینکه جز خدا را پرستش نکنند، و در زندگی خود، راه و روش و قوانین و سنن او را برنامه‌ي حیات قرار دهند و برابر آن رفتار نمایند ... این پیمانها است‌که فاسقان آنها را می‌شکنند. وکسی‌که جرأت می‌کند پیمان خدا را بشکند، هرگز به پیمانی‌که با دیگران می‌بندد احترام نمی‌گذارد و هیچ نوع عهدی را مراعات نمی‌دارد.

(ويقطعون ما أمر الله به أن يوصل).
و گسیخته می‌دارند آنچه را که خدا فرمان داده است که پپوند بخورد. 
خدا دستور داده است که صله‌ها و رابطه‌های بیشماری، بجای آورده شود و پیوند بخورد... دستور داده است صله‌ي رحم و خویشاوندی بر جای باشد. رابطه‌ي انسانیت بزرگ مراعات‌گردد، و مقدم بر همه‌ي آنها، رابطه عقیده و برادری ایمانی استوار و بر دوام بماند، رابطه‌ای که هیچ نوع پیوند و خویشی و صله‌ای بدون آن پا بر جا نمی‌شود... وقتی انسان‌، آنچه را که خدا دستور داده است‌که پیوند بخورد و بر دوام باشد بگسلاند، دیگر شیرازه‌ي امور مردمان و دستاویز انسانها پاره می‏‎گردد و روابط و پیوندها گسیخته می‌شود و در زمین فساد بروز می‌کند و هرج و مرج جهان را فرا می‏‎گیرد.

(‌ويفسدون في الأرض)‌.
و در زمین فساد می‌کنند.
فساد در زمین انواع گوناگونی دارد، ولی همه‌ي آنها از فسوق و خروج از فرمان خدا، و ازگسلاندن چیزی‌که خدا دستور پیوند و وصل آن را داده است‌، سرچشمه می‌گیرد. سر دفتر فساد در زمین‌، دوری وکناره‌گیری از راهی است‌که خدا آن را برگزیده است تا حاکم بر زندگی انسانها باشد و زندگی ایشان برابر آن اداره شود. اگر جز راه خدا، راه دیگری در پیش‌گرفته شود، بی‏گمان به فساد منتهی می‌شود. اصلاً امکان نداردکار و بارکره‌ي زمین نیک شود و راه صلاح در پیش‌گیرد؛ در حالی‌که راه خدا و نظام الهی بر جامعه حاکم نباشد و مسائل زنگدی در پرتو شریعت خدا حل و فصل نگردد. هرگاه رابطه‌ي مردم با آفریدگارشان به وسیله‌ي ترک صراط مستقیم خدائی و بیراهه‌روی و بدور داشتن شریعت الهی از اداره‌ي امور زندگي‌، گسیخته شود و دستاویز آسمانیشان از دستشان بدر رود، این 