ابوحاتم  با  سندی‌ که  داشته  است  از  عائشه  روایت  نموده  است ‌که ‌گفته  است‌: ‌گفتم  ای  پیغمبر  خدا،  مـن  می‌دانم  شدیدترین  و  تندترین  آیه  در  قرآن  کدام  است‌.  فرمود:

(‌ما  هِیَ  یا  عائِشَةُ‌؟‌)‌.

ای  عائشه‌،  آن  آیه  کدام  است‌؟‌.

عرض  كردم‌:

(‌مَنْ  یَعْمَلْ  سُوءاً ‌ يُجْزَ  بِهِ  )  است‌.  فرمود:

(ما يصيب العبد المؤمن , حتى النكبة ينكبها) ‌.

هر  مصیبتی  که  گریبانگیر  بندۀ  مؤمن  گردد،  حتی  سنگی  که  به  پای  او  می‌خورد،  در  بـرابـرش  سـزا  و  جزا  دارد.  (‌ابن  جریر  آن  را  روایت ‌کرده  است‌)‌.

مسلم  و  ترمذی  و  نسائی‌،  حدیثی  را  روایت  می‌کنند  از  سفیان  پسر عیینه  -  با  سندی ‌که  داشته  است  -  و  او  از  ابوهریره  رضی الله عنهُ  نقل  می‌کند که ‌گفته  است‌:  وقتی‌که  (‌مَنْ  یَعْمَلْ  سُوءاً ‌ يُجْزَ  بِهِ  )  نـازل  شد‌،  مسـلمانان  نـاراحت  شدند.  رسول  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  بدیشان  فرمود:

(سددوا وقاربوا فإن في كل ما يصاب به المسلم كفارة . حتى الشوكة يشاكها والنكبة ينكبها).

بر  حقّ  و  حقیقت  استوار  بمانید  و  استقامت  داشته  باشید،  و  میانه‌روی  کنید  و  راه  افراط  و  تـفریط  نـپوئید.  قطعاً  هر  بلا  و  مصیبتی  که  گریبانگیر  مسلمان  می‏‎گردد،  مایۀ  پاک  و  محو  شدن  گناهی  می‌شود.  حتّی  خاری  که  به  پای  مسلمان  می‌خلد،  و  سنگی  که  به  پای  او  می‌خورد.  به  هر  حال‌،  این  حلقه‌ای  بود  از  حلقه‌های  زنجیرۀ  پیدایش  جهان‌بینی  راستین  ایمانی  دربارۀ کار  و  عمل‌،  و  سـزا  و  جـزای  آن‌.  از  یک  سـو  دارای  اهمّیّت  بسزائی  در  استواری  دنیای  اندیشه  و  استقامت  جهان‌ببنی  است‌،  و  از  دیگر  سو  در  زندگی  واقعی  و  عملی  از  اهمّیّت  بسیاری  برخوردار  است‌.  این  آیه  هستی  مسلمانان  را  به  تکان  انداخت‌.  دلهایشان  از  آن  به  لرزه  درآمد.  زیـرا  آنان ‌کار  را  جدّی  می‏گرفتند،  و  صداقت  وعدۀ  خدا  را  می‌دانستند  و  آن  را  حقّ  و  حقیقت  تلقّی  می‌کردند.  در  حالی ‌که  هنوز  در  این  جهان  بودند،  با  فرجام  آن  جهان  چنین  وعده‌ای  می‌زیستند،  و  خویشتن  را  در  آخرت  می‌دیدند.

در  خاتمه‌،  پیرو  مسألۀ ‌کار  و  مزد،  یـا  عمل  و  جزا  در  می‌رسد.  ولی  پیش  از  آن‌،  پیرو  شرک  و  ایمان  به  میان  می‌آید،  و  همۀ  چیزهائی  را که  در  آسمانها  و  زمین  است  به  خدا  برمی‌گرداند  و  از  آن  او  می‌داند،  و  بیان  می‌دارد  که  خدا  بر  هر  آنچه  در  این  جهان  است  و  هر  آنـچه  در  فراسوی  آن  جهان  است‌،  آگاهی  و  احاطه  دارد:

(وَللّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ وَكَانَ اللّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُّحِيطاً).

از آن  خدا  است  آنچه  در  آسمانها  و  آنچه  در  زمین  است  و  (‌باید  خالصانه  رو  بدو  کـرد  و  نـیاز  از  او  جست‌.  و  از  آنجا  که  تنها  او  خالق  و  صاحب  همه  چیز  است‌)  کاملاً  آگاه  از  هر  چیز  است  و آن  را  دقیقاً  می‌پاید.

انحصار  الوهیّت  خداوند  سبحان،  اغلب  در  قرآن  همراه  با  انحصار  یـزدان  در  مـلک  و  مملکت‌،  و  محافظت  و  مراقبت،  و  سلطه  و  قدرت  است‌.  زیرا  توحید  اسلامی  تنها  خدای  را  به  یگانگی  شناختن  نیست  و  بس.  بلکه  توحید  ایجابی‌،  و  توحید  فاعلیّت  و  تأثیر  در  هسـتی‌،  و  توحید  سلطه  و  مراقبت  را  نیز به  همراه  دا‌رد.  یعنی  باید  معتقد  شد که  موجب  و  فاعل  و  مؤثّر و  صاحب  سلطه  در  هستی  تنها  خدا  است‌،  و  تنها  او  است‌ که  ناظر  بر كلّ  جهان  و گردانندۀ  آن  است‌[1]‌.

وقتی ‌که  انسان  بداند که  آنچه  در  آسـمانها  و  آنچه  در  زمین  است‌،  متعلّق  به  یزدان  است‌،  و  او  آگاه  از  همه  چیز  است  و  همه  چیز  را  می‌پاید،  و  حیزی  از  دائرۀ  دانش  او  بیرون  نیست‌،  و  از  سلطۀ  او  خارج  نمی‏باشد،  چنین  چیزی  انگیزۀ  نیرومندی  خواهد  بود  برای  انسـان‌ که  الوهیّت  و  عبادت  را  خاصّ  یـزدان ‌کند،  و  بکوشد  با  پیروی  از  برنامۀ  خدا  و  اطاعت  از  فرمانش‌،  او  را  راضی  و  خشنود  سازد  ...  همه  چیز  مال  خدا  است  ...  همه  چیز  در  دست  قدرت  او  است  ...  او  بر  هر  چیزی  احاطه  دارد  و  همه  چیز  را  می‌پاید.

برخی  از  فلسفه‌ها  توحید  خدا  را  بیان  می‌دارند‌،  ولی  بعضی  از  آنها  اراده  را  از  خدا  سلب  می‌کنند،  و  بعضی‌ها  دانش  را  از  یزدان  سلب  می‌نمایند.  بعضی‌ها  هم  سلطه  و  قدرت  را  از  خدا  می‌گیرند،  و  بعضی‌ها  ملک  و  مملکت  را  از  چنگ  او  بدر  می‌آورند  ...  و  سایر  توده‌های  رویهم  انباشته‌ای  که  (‌فلسفه‌ها)  نامیده  می‌شوند!  از  اینجا  است  که  این‌گونه  جهان‌بینی‌ها  مـنفی  هسـتند  و  در  زندگی  مردمان ‌کارآئی  ندارند،  و  تأثيری  در  رفتار  و  اخلاق  آدمیزادگان  نداشته‌،  و  ارزشی  در  جهان  فکر  و  انـدیشۀ  ایشان‌،  و  قیمتی  در  جهان  واقعی  و  عملی  آنان  ندارد  ...  تنها  سخن  و  بس!  بلی  سخن  فقط  سخن‌!  خدا  از  دیدگاه  آئـين  اسلام‌،  از  آن  او  است  آنچه  در  آسمانها  و  آنچه  در  زمین  است‌.  او  صاحب  و  مالک  هر  چیز  است‌.  او  بر  هر  چیز  احاطه  دارد  و  همه  چیز  را  می‌پاید.  او  مراقب  و  مواظب  هر  چیزی  است  ...  در  پرتو  این  جهان‌بینی  درون  شایسته  و  بایسته  می‌گردد.  رفتار  و کـردار  خوب  و  پسـندیده  می‌شود.  زندگی  روبراه  و  جـهان  اصلاح  می‏‎گردد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] برای  اطلاع  بیشتر  مراجعه  شود  به‌ کتاب  :  «(خصائص  التصور  الاسلامی  و  مقوّماته‌) بخش  نخست‌،  فصل  (‌ایجابیّه‌)‌.  چاپ  دارالشروق‌.بعد از این‌، سخن از امثالی به میان می‌آیدکه خداوند بزرگوار آنها را در قرآن بیان می‌فرماید:

(إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلا مَا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلا يُضِلُّ بِهِ كَثِيرًا وَيَهْدِي بِهِ كَثِيرًا وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلا الْفَاسِقِينَ 

الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الأرْضِ أُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ). 

پروردگار شرم ندارد از اینکه به پشّه‌ای یا کمتر از آن‌، مثل زند. آنان که ایمان آورده‌اند می‌دانند که این ضرب‌المثلها، کار صحیح و درستی است که از جانب پروردگار انجام می‏‎گیرد (‌و در آنها حکمتها و مصلحتها نهفته است‌)‌. اما آنان که کفر ورزیده‌اند می‌گویند: مثلاً هدف خدا از این (‌مثلهای ناچیز) چه می‌تواند باشد؟ (‌خدا پاسخ ایشان را می‌دهد و می‌فرماید:‌) بسیاری را با آن گمراه، و بسیاری را با آن هدایت می‌نماید، لیکن با این ضرب‌المثلها جز فاسقان را سرگشته نمی‌سازد، آن کسانی که پیمان (‌فطری و دینی‌) خدا را پس از بستن و استوار داشتن آن می‌شکنند، و فرمان (‌