 اقدام به خودکشی‌، و با دیوانه ساختن خویش‌، و با انجام انحرافات‌، به گریز دست می‌یازند. ولی شبح نگرانی و ملالت و خلأ، هرگز نمی‌گذارد، بیاسایند و پیوسته آنان را تعقیب می‌کند و از اینجا بدانجا می‌تاراند. برای چه‌؟

سبب اصلی طبعاً عبارت است از خلأ این جانهای سرگردان و معذّب و گمراه و پست بشری - با وجود برخورداری از رفاه مادی - از توشۀ روح... از ایمان... از اطمینان به خدا... و خلأ اینگونه جانها از اهداف انسانی بزرگی است‌ که ایمان به خدا، و انجام خلافت زمین برابر پیمان خدا و شرط او، آن را ایجاد و ترسیم می کند.

از این سبب اصلی و بزرگ، بلای ربا سرچشمه می‌گیرد... بلای اقتصادی‌ که رشد می کند اما نه رشد راست و درست و معتدلانه‌ای ‌که خیرات و برکات رشد آن میان همۀ انسانها تقسیم گردد. بلکه اقتصادی است که رشد می‌کند لیکن از راستای منافع بشریت، منحرف وکج می‌گردد و به سوی مشتی از سرمایه‌داران رباخوار، سرازیر می‌شود که در پشت میزهای بزرگ بانکها چمباتمه زده‌اند و به صنعت و تجارت با بهرۀ مشخص و تضمينی وام می‌دهند، و صنعت و تجارت را وامی‌دارند که در آن راه معینی گام بردارند که هدف اصلیش این نیست‌ که مصالح انسانها را رو به راه سازد، و نیازهائی را که همۀ مردمان بدان خوشبخت شوند برآورده ‌کند، و منتهی بدان شود که ‌کار مرتّب و منظّم و رزق و روزی تضمین شده برای همگان فراهم آرد، و آن ‌کند که آرامش روانی و ضمانت اجتماعی‌ کلّیّۀ مردمان پدیدار گردد... خیر، بلکه هدف آن این است ‌که تولیدات و فرآورده‌ها بدان درجه‌ای رسد که بالاترین قدر ممكن بهره را تحقّق بخشد، اگر چه با درهم شکستن پشت میلیونها کس‌، و محروم ‌کردن میلیونها نفر، و تباه ساختن زندگی میلیونها آدمیزاد، و کاشتن تخم شکّ و نگرانی و هراس در پهنۀ زندگی همۀ بشریت باشد.

خداوند بزرگوار راست فرموده است‌:

( الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لا يَقُومُونَ إِلا كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ).

کسانی که ربا می‌خورند از جای خود برنمی‌خیزند مگر همچون کسی که شیطان او را سخت به دیوانگی دچار سازد.

هان‌! هم اینک این مائیم ‌که مصداق این حقیقت را در واقعیت جهان امروزی خویش می‏‎بینیم.

رباخواران در زمان رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم بر تحریم ربا اعتراض کردند و گفتند: حرام کردن معاملات ربوی و حلال نمودن معاملات بازرگانی بی‌دلیل است‌:

( ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا: إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا. وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا ).

این از آن رو است که ایشان می‌گویند: خرید و فروش نیز مانند ربا است‌. و حال آنکه خداوند خرید و فروش را حلال کرده است و ربا را حرام نموده است‌.

شبهه‌ای ‌که بدان تکیه زده بودند این بود که خرید و فروش مایۀ فائده و سود می‌شود، همانطور ربا هم فائده و سود به ارمغان می‌آورد... ولی این شبهۀ سستی بیش نیست‌. چه معاملات بازرگانی امکان سود و زیان را داشته‌، و مهارت شخصی و تلاش انسان و شرایط طبیعی جاری در زندگی‌، در سود و زیان دخالت دارد. اما معاملات ربوی در هر حالتی دارای سود معین است‌. این امر جدا سازندۀ اصلی این دو کار از یکدیگر است‌، و همو ملاک حلال‌کردن و حرام نمودن است‌. 

هر معامله‌ای‌ که در آن سود تضمین شود به هر نوعی‌ که باشد، معاملۀ ربوی و حرام بشمار است به سبب تضمین و تعیین... دیگر در این زمینه اصلاً جای ستیزه و جدال نیست‌:

( وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا ).

و حال آنكه خداوند خرید و فروش را حلال كرده است و ربا را حرام نموده است.

معامله حلال است زیرا این عنصر در آن منتفی است‌. سبب های فراوان دیگری نیز موجود است‌ كه معاملات بازرگانی را در اصل بر‌ای زندگی بشریت نافع و سودمند می‌سازد، و معاملات ربوی را در اصل برای زندگی بشریّت مضرّ و مفسد می نماید.[9]

اسلام اوضاعی را كه در آن زمان بود چاره‌جوئی واقعی ‌كرد و بدون آنكه هیچگونه بحران اقتصادی و اجتماعی را سبب شود، ‌كاملاً اوضاع را رو به ‌راه نمود: 

( فَمَنْ جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهَى فَلَهُ مَا سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ ).

هر كه اندرز پروردگارش به او رسید و (‌از رباخواری‌) دست كشید آنچه پیشتر بوده (‌و سود و نزولی كه قبلاً دریافت نموده است‌) از آن او است و سر و كارش با خدا است‌.

اسلام از همان آغاز قانونگذاری خود، جریان نظام و خط سیر خویش را در این زمینه روشن‌ كرده است‌. هر كه اندرز پروردگارش را شنید و دست ‌كشید، از او آن ربائی را كه ‌گرفته است طلب نمی‌شود و باز پس‌ گرفته نمی‌شود و سر و كارش با خدا است و خدا هر گونه ‌كه بخواهد دربارۀ آن قضاوت می‌كند و فرمان می‌راند... این تعبیر به دل الهام می‌كند كه رستگاری از گذشتۀ این گناه در گرو اراده و رحمت خدا است‌. تا آنجا كه دل پیوسته از بابت ‌كاری ‌كه قبلاً در این راه انجام داده است‌، در هراس بوده و همیشه به خود می‌گوید: این كوله‌ باری‌ كه از اعمال بد برای خویش بسته‌ام‌، مرا كافی است و همین اندوختۀ ناجور برای افروختن آتش دوزخم مرا بسنده است‌. امید است ‌كه خداوند از جرائم آن اعمالم صرف نظر فرموده و چون از آن كردارهای تباه دست كشم و به سویش برگردم‌، قلم عفو بر گناهانم كشد. دیگر بر آنها گناه تازه‌ای نمی‌افزایم و دست از پا خطا نخواهم ‌كرد... قرآن بدین‌گونه احساسات و خواطر دلها را چاره‌جوئی می‌كند و با این روش نادر، در سالم‌سازی آنها از دست وسوسه‌های ناپاك‌، گامهای مؤثّری برمی‏دارد.

( وَ مَنْ عَادَ فَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ )‌.

كسی كه برگردد (‌و مجدّداً مرتكب رباخواری شود) اینگونه كسانی اهل آتشند و جاودانه در آن می‌مانند. 

این تهدید به حقیقت‌، عذاب در آخرت‌، و خطوط روش تربیتی را - ‌كه بدان اشاره‌كردیم - برجسته‌تر می‌كند و آن را در دلها ریشه‌دارتر می‌نماید و ژرفی بیشتری بدان می‏بخشد.

شاید بسیاری از مردم را فاصلۀ دراز زمانی و عدم آشنای به موعد ربّانی‌ گول بزند و در نتیجه ایشان حساب و كتاب آخرت را فراموش بكنند و آن را از دفتر خاطرات زندگانیشان بزدایند و دور و ناممكنش انگارند. این قرآن است‌ كه ایشان را به نابودی در دنیا و آخرت بیم می‌دهد و به خانه خرابی در هر دو سرا تهدیدشان می نماید. و مقرّر می‌دارد كه این خیرات و صدقات است‌ كه افزون می‌شود و پاكیزه می‌گردد - نه ربا -‌، سپس ننگ كفر و گناه را به ‌كسانی می‌دهد كه فرمان خدا را پاسخ نمی‌گویند. خداوند به چنين ‌كسانی كه سر بر خط فرمان نمی‌نهند، با بد آمدن یزدان از كافران ‌گناهكار، اشاره می‌فرماید:

( يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبَا، وَيُرْبِي الصَّدَقَاتِ، وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ ).

خداوند (‌بركت‌) ربا را (‌و اموالی را كه ربا با آن بیامیزد) نابود می‌كند و (‌ثواب‌) 