لّهِ ).

غیر  از  خدا  هـر  که  و  هـر  چـه  را  بـپرستند  و  بـه  فریاد  خوانند،  جز  بتهای  ناتوان  و  اشیاء  ضعیفی  نیست  که  بر  آنها نام  مادینه  گذ‌ارده‌اند،  و  جز  اهریمنی  نیست  كه  بسی  مـتمرّد  و  نــافرمان  است‌.  خدا  نـفرینش  کند  (‌او  قسـم  خورده  است  و  با  خود  عهد  بسته  است‌)  و  گفته  است  که  :  من  ازمیان  بندگان  تو  حتماً  بهرة  معین  و  جداگانه  خود  را  برمی‌کیرم‌.  حتماً  آنان  را  گمراه  مـی‌کنم  و  بـه  دنبال  آرزوها  و  خیالات  روانشـان  مـی‌گردانـم‌،  و  (‌آنگـاه  که  بدین  وسیله  ایشان  را  فرمانبر  خود  کـردم‌،  هـر  چـه  را  خواستم‌)  بـدیشان  دستور  می‌دهم‌،  و  آنـان  (‌اعمال  خرافی  انجام  می‌دهند  و  از  جمله‌:‌)  گوشهای  چهارپایان  را  قـطع  می‌کنند،  و  بدیشان  دستور  مـی‌دهم‌،  و  آنان  آفرینش  خدا  را  دگرگون  می‏‎کنند  (‌و حتّی  دین  خدا  را  تغییر  می‌دهند،  و  فطرت  توحید  را  به  شرک  می‌آلایند!)‌.  آنان  شیطان  را  می‌پرستند  و  به ‌کمک  می‏‎طلبند.  از  شیطان‌،  دشمن  دیرینۀ  خود  پیام  می‌خواهند  و گمراهی  می‏‎طلبند.  همان  شیطانی ‌که  خدا  او  را  نـفرین  فرموده  است‌.  همان  شیطانی ‌که  آشکارا  نیّت  درونی  خود  را گفته  است  و  به  گمراهسازی‌ گروهی  از  آدمیزادگان  فریاد  برآورده  است‌،  و كمر  همّت  بربسته  است‌ که  مردمانی  را  با  آرزوهای ‌دروغین  به  راه  سرگشتگی ‌کشـاند،  و  با  چیزهائی  چون‌:  لذّت  دروغ‌،  و  خوشبختی  خيالی‌،  و  سرانجام  کار  نجات  از کیفر،  بدبخت  گرداند.  همان  اهریمنی‌ که  نیّت  خود  را  آشکار  ساخته  است  و گفته  است  که  آدمیزادگان  را  به  انجام  کارهای  زشت‌،  و  آداب  و  مراسم  بافته  از  تار  و  پود  افسانه‌ها،  تشویق  و  ترغیب  می‌نماید.  آداب  و  مراسمی  همچون‌:  پاره  کردن  گوشهای  چهارپایان‌،  برای  حرام ‌کردن  سواری  بر  آنها  و  خوردن  گوشت  آنها.  بدون  این‌ که  خدا  آن  را  حرام‌ کرده  باشد.  یا  همچون‌:  تغییر خلقت  و  فطرتی ‌که  خدا  آن  را  بدین‌ گونه  آفریده  است‌.  تغيیر خلقت  و  فطرت  با  قطع  برخـی  از  اندامهای  بدن  یا  تغییر  شکل  اندامهای  انسان  یا  حیوان‌.  
 از  قبیل‌:  اخته‌کردن  بردگان  و  خصی ‌کردن  بندگان،  و  خال  کوبی  بر  پوست  بدن  ...  و  سایر  تغییرات  و  زشتکاریهائی  که  اسلام  آنها  را  حرام  ساخته  است‌.  انسـان  وقتی‌ که  متوجّه ‌گردد  که  این  شیطان‌،  دشمن  دیرینۀ  انسـان  است  که  دستور  می‌دهد  بدین  شرک  و  توابع  آن‌،  از  قبیل‌:  آداب  و  مراسم  بت‌پرستی،  دست ‌کم  در درونش  پرهیز  از  اهریمن  و  دوری‌ گزیدن  از  دامی  برمی‌انگیزد که  این  دشمن  آن  را  برای  شکار کردن  او  نصب‌ کرده  است‌.  اسلام‌،‌ کارزار  اصلی  را  میان  انسان  و  شیطان  قرار  داده  است‌.  همۀ  نیروهای  شخص  مؤمن  را  رهسپار  پیکار  با  شیطان  و  شریك  می‌سازد که  اهریمن  آن  را  در کرۀ  زمین  پدید  می‌آورد.  به  مؤمن  فرمان  می‌دهد که  برای  جنگ  با  شیطان  و  دار  و  دستۀ  او،  به  زیر  پـرچم  خدا  برود  و  بایستد،  و  میان  دار  و  دستۀ  یزدان  قرار گیرد.  این  جنگ  دائمی  است  و  هرگز  قطع  نمی‌شود.  زیرا  شیطان  از  این  جنگی ‌که  خودش  آن  را  اعلان ‌کرده  است  و  از  همان  لحظه‌ای‌ که  خدا  او  را  نفرین  نموده  است  و  رانده  است‌،  آتش  آن  را  شعله‌ور  ساخته  است‌،  هرگز  خسته  و  درمانده  نمی‏گردد.  شخص  مؤمن  هم  بگوید  از  این  پـیکار  غـافل  شود  و  از  این‌ کارزار  عقب‌نشینی ‌کند.  مؤمن  می‌داند  او  یا  باید  دوست  و  یاور  یزدان  باشد،  و  یا  دوست  و  یاور  شیطان‌.  دیگر  جای  میانه‌ای  میان  این  دو  وجود  نـدارد.  شیطان  مجسّم  است  در:  نفس  امّارۀ  انسان‌،  و  هواها  و  هوسها  و کششها  و  جهشهای  ناروای  جنسی‌،  و  پیروان  اهریمن‌،  از  قبیل‌:  مشرکان‌،  و  اهل  شر  و  شرمداران  بطور  عامّ  مسلمان  هم  با  شیطان  مبارزه  می‌کند  و  می‌رزمد،  خواه  در  پهنۀ ‌کارزار  درون  خود  باشد،  و  خواه  در گسترۀ  پیکار  با  پیروان  شـیطان  باشد  ...  ایـن  جنگ‌،  جنگ  واحدی  است  و  در  طول  زندگی  پیاپی  و  نـاگسـیختنی  است‌.

هر که  خدای  را  یار  و  مددکار  خود کند،  رستگار  می‌گردد  و  سود  می‏‎برد.  و  هر که  شیطان  را  یار  و  مددکار  خود  کند،  زیانبار  می‌گردد  و  هلاک  می‌شود:

(وَمَن يَتَّخِذِ الشَّيْطَانَ وَلِيّاً مِّن دُونِ اللّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَاناً مُّبِيناً) (119) 

هر  که  اهریمن  را  بجای  خدا  سرپرست  و  یاور  خود  کند،  به  راستی  زیان  آشکاری  کرده  است‌.

روند  قرآنی‌،  عملکرد  شیطان  با  دوستان  و  یاران  اهریمن  را  بسان  هپنوتیزم  یا  خواب  مصنوعی‌،  می‌دانـد  و  به  تصویر  می‌کشد:

(يَعِدُهُمْ وَيُمَنِّيهِمْ وَمَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطَانُ إِلاَّ غُرُوراً) (120)

اهریمن  بدانان  وعده‌ها  مـی‌دهد  و  بـه  آرزوهـا  سرگرم  می‌کند،  و  اهریمن  جز  وعده‌های  فریبکارانـه  بـدیشان  نمی‌دهد.

گونۀ  معیّنی  از  - ‌هيپنوتیزم  است‌ که  فطرت  انسـان  را  از  ایمان  و  توحید،  به  سوی ‌کفر  و  شرک‌،  منحرف  می‌کند.  اگر  این  هیپنوتیزم  اهریمنی  نبود،  فطرت  راه  طبیعی  خود  را  د‌ر  پیش  می‏‎گرفت،  و  ایمان  راهنما  و  ساربان  فطرت  می‌گردید.

نوع  معیّنی  از هیپنوتیزم  است‌ که  با  آن  شیطان  اعمال  بد  و  زشت  انسان  را  برای  انسان  می‌آراید  و  در  نظرش  آن  را  زیبا  و  پسندیده  جلوه‌گر  می‌دهد.  شیطان  به  انسـان  وعدۀ کسب  و كار  پر  رونق‌،  و  ثروت  و  سعادت  نهفته  در  راه  معصیت  می‌دهد.  با  او  در  مسیر گناه  می‌دود  و  او  را  امیدوار  می‌سازد  به  نجات  از  عاقبت  کاری  که  می‌کند.  انسان  هم  اطمینان  پیدا  می‌کند  و  به  سوی  مـهلکه  راه  می‌رود:

(وَمَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطَانُ إِلاَّ غُرُوراً) .

اهریمن  جز  وعده‌های  فریبکارانه  بدیشان  نمی‌دهد.  هنگامی‌ که  صحنه  بدین‌ گونه  به  تصویر  درمی‌آید،  و  مشاهده  می‌گردد که  دشمن  تارهای  دام  را  تاب  می‌دهد  و  می‏بافت،  و  دام  را  می‌گستراند،  و  نخجیر  را گام  به ‌گام  می‌فریبد  و  آهسـته  و  آرام  به  تـله  می‌انـدازد،  جز  سرشتهای  نارسای  پوک  و  فرسوده‌،  برجای  نـمی‌مانند.  آن  سرشتهای  ناقص  الخلقه  و  واژگون  بختی ‌که  پیوسته  حیران  و  ویـلان  می‌شوند  و  هرگز  بیدار  و  هوشیار  نمی‌گرد‌ند  و  متوجّه  چیزی  نمی‌شوند  و  بدین  سو  و  آن  

سو  نمی‌نگرند  و  تلاش  نمی‌کنند که  بدانند  از  چه  راهی  آنها  را  می‌رانند،  و  به  کدام ‌گودال  و  درّه‌ای  می‌اندازند!  در  آن  هنگام ‌که  پسوده  بیدارکننده‌، ‌کار  خـود  را  در  درونها  مـی‌کند  و  پـرتو  خویش  را  بر  زوایـای  دلهـا  می‌افکند،  و  حقیقت‌ کارزار،  و  همچنین  حقیقت  موقعیّت  را  به  تصویر  می‌کشد،  پیرو  این  آیه‌ها  سرانجام‌ گشت  و  گذار  را  بیان  می‌دارد:  سرانجام‌ کسانی‌ که  شیطان  ایشان  را  هیپنوتیزم‌ کرده  است  و  نیرنگشان  زد