ـد  شـرک  ورزیدن  به  خود  را  (‌از  کسی‌)  نمی‌آمرزد،  و  بلکه  پائین‌تر  از  آن  را  از  هــر  کســی  کـه  بخواهد  (‌و  صــلاح  بـداند)  می‌بخشد.  هر  که  برای  خدا  انباز  بگیرد،  به  راستی  بسی  گمراه  گشته  است  (‌و  خیلی  از  حقّ  پرت  شده  است‌)‌.

دربارۀ  نزول  این  چند  آیه‌،  روایت  شده  است‌ که  بشیر  پسر  أبیرق  مرتدّ گردید  و  به  پیش  مشرکان  رفت‌.  البتّه‌:

(مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى ).

بـعد  از  آن  کــه  (‌راه‌)  هدایت  (‌از  راه  ضلالت  برای  او)  روشن  شده  است‌.

او  در  میان  مسلمانان  زیست،  سپس  راهی  جـز  راه  مسلمانان  را  در  پیش ‌گرفت  ...  به  هر  حال  این  نصّ  عامّ  و  همگانی  است‌.  بر  هر  حالتی  تطبیق  می‌کند،  و  بیانگر  هر  حالتی  است‌ که  در  آن  با  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌دشمنانگی  و  ستیزه‌گری  شـود.  دشمنانگی  و  سـتیزه‌گـری  با  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌کفر  و  شرک  و  برگشت  از  دیـن  بشمار  است‌.  این  نصّ  شامل  چنین  حالتی  می‏‎گردد،  همانگو‌نه‌ که  شامل  آن  رخداد  قدیمی ‌گشته  است‌.  واژۀ  (‌مُشاقّه  )  از لحاظ  لغو‌ی‌،  بدین  معنی  است ‌که  شخصی  در  سوئی  قرار گیرد که  مقابل  سوئی  باشد که  شخص  دومی  در  آن  قرار گرفته  است‌.  کسی ‌که  با  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم مشاقّه‌ کند،  او  در  سوئی  و  جانبی  و  صفّی  قرار می‌گیرد که  جدای  از  سو  و  جانب  و صفّی  است ‌که  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌در  آن  قرار  دارد.  مفهوم  این ‌کار  این  است ‌که  چنین  کسی  برنامه‌ای  برای  زندگی  بــرمی‌گزیند کـه  جـدای  از  برنامۀ  پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌است‌،  و  راهی  را  طی  می‌کند که  متفاوت  از  راه  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  است‌.  پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم   آمده  است  و  از  جانب  خد‌ا  با  خود  برنامۀ ‌کاملی  برای  زندگی  آورده  است‌.  برنامه‌ای ‌که  مشتمل  بر  عقیده  و  آداب  و  مراسم  پرستش  است‌،  همانگو‌نه ‌که  مشـتمل  بر  قانون  نظام  واقعی  برای  همۀ  جـوانب  و  زوایـای  زندگی  انسـانها  است‌.  هم  عقیده  و آداب  و  مراسم  پرستش‌،  و هم  قانون  و  نظام  زندگی‌،  هر  دو  بخش،  پیکرۀ  این  برنامه  بشمارند.  بدانگونه  که  این  برنامه  جان  می‌سپارد،  اگر  پیکره‌اش  دو  نیم  شود،  نیمی  از  آن  برگرفته  شود،  و  نـیمی  از  آن  بدور  انداخته شود.  آن‌ کسی  با  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌مخالفت  می‌کند  و می‌ستیزد که  یا  برنامۀ ‌پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌را  یکسره  نپذیرد،  و  یا  برخی  را  بپذیرد  و  برخی  را  قبول  نکند.  جانبی  از  برنامۀ  آسمانی  اسلام  را  بدست‌ گیرد،  و  جانبی  از  آن  را  بدور  افکند.

مهر  یزدان  دربارۀ  مردمان  چنین  اقتضاء‌ کرده  است ‌کـه  عذاب  را  دامنگیر  آنان  نگرداند،  و  به  دوزخشان  نکشاند  - ‌دوزخی‌کـه  بدترین  جا  است  - ‌مگـر زمانی ‌که  پیغمبری  را  به  سویشان  روانه  دارد،  و  قوانین  و  احکام  آسمانی  را  برایشان  توضیح  و  تبیین‌ گرداند‌.  هـمچنین  مگر  زمانی‌ که  هدایت  و  رهنمود  الهی  برایشان  روشن  و  آشکار  شود،  و  آنان  بعد  از  آن‌،‌ گمراهی  را  برگزینند  و  سرگشتگی  را  بپذیرند  ...  این  هم  رحمت  فراخ  مهربانانۀ  یزدان‌،  بر  این  آفریدگان  ضعیف  و  ناتوان  است‌.  زمـانی  که  هدایت  برای  انسان  روشن‌ گردید،  یعنی  دانست‌که  این  برنامه  از  سـوی  یـزدان  است‌.  پس  از  آن  با  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌ستیزه  و  مخالفت  ورزد،  و  از  او  پیروی  و  اطاعت  نکند،  و  از  برنامۀ  خدا  راضی  نشود که  برای  وی  هویدا  و  آشکـار  شده  است‌،  در  اینجا  است ‌که  خـدا  گمراهی  را  بر  او  واجب  می‌گرداند،  و  او  را  به  سمتی  رهنمود  می کند  و  در  مسیری  راه  می‌برد که  خودش  آن  را  برگزیده  است  و  در  پیش ‌گرفته  است‌،  و  وی  را  به  کافران  و  مشرکانی  ملحق  می‌گرد‌اند که  به  سـویشان  روی‌ کرده  است  و  حرکت  نموده  است‌،  و  عذاب  مذکور  در  نصّ  آیه‌،  برای  آنان  واجب  و  محقّق  می‌شود:

(وَمَن يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِيراً) (115) 

کسی  که  با  پیغمبر  دشمنانگی  کند،  بـعد  از  آن  کـه  (‌راه‌)  هدایت  (‌از  راه  ضلالت  بـرای  او)  روشـن  شـده  است‌،  و  (‌راهی‌)  جز  راه  مـؤمنان  در  پیش  گیرد،  او  را  به  هـمان  جهتی  که  (‌به  دوزخ  منتهی  می‌شود  و)  دوستش  داشته  است‌:  رهنمود  می‌گردانیم  (‌و  بـا  همان  کافرانـی  همدم  می‌نمائیم  که  ایشان  را  بـه  دوستی  گرفته  است‌)  و  بـه  دوزخش  داخــل  مـی‌گردانیم  و  بـا  آن  مـی‌سوزانیم‌،  و  دوزخ  چه  بد  جایگاهی  است‌!.

نصّ  قرآنی‌،  علّت  این  سرنوشت  دردناک  و  سرانجام  بد  و  ناجور  را  بدین  صورت  تعلیل  و  توجیه  می‌نماید که‌:  مغفرت  و  آمرزش  خدا  همه  چیز و هـمه ‌کس  را  در  بر  می‌گیرد،  ولی  مغفرت و مرحمت‌ آفریدگار، ‌شامل  شرک  نمی‌شود،  و  شرک  به  خدا  آمرزیده  نمی‌گردد!  این  یکی‌،  یعنی  شرک  اگر  شخص  بر  آن  بمیرد  بخشوده  نمی‌شو‌د:

(إِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن يَشَاءُ وَمَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِيداً) (116) 

بیگمان  خداوند  شرک  ورزیـدن  بـه  خـود  را  (‌از  کسـی‌)  نمی‌آمرزد  و  بلکه  غیر  از  آن  را  از  هر  کس  که  بخواهد  (‌و  صلاح  بداند)  می‌بخشد.  هر  که  برای  خدا  انباز  بگیرد،  به  راستی  بسی  گمراه  گشته  است  (‌و  خیلی  از  حقّ  پـرت  شده  است‌)‌.

شرک  ورزیدن  به  خدا  -  همان‌گونه ‌که  در  این  جزء  به  هنگام  تفسیر  آیه‌ای  همسان  این  آیه‌ گفتیم  -  و  انباز  قائل  شدن  برای  یزدان‌،  بدین  صورت  حاصل  می‌گردد که  خدایانی  را  با  خداوند  جهان  به  خدائی  بپذیریم،  صریح  و  آشکـار  همچـون  دورۀ  جاهلیّت  عربی  و  غیرعربی  حاهلیّتها‌ی  روزگاران  قدیم.  یا  ایـن‌ که  خصائص  و  ویژگیهای  خداوند  را  منحصر  در  آفریدگار  جهان  ندانیم‌،  و  بلکه  اعتراف  داشته  باشیم  به  این‌ که  یکی  از  انسـانها  دارای  چنین  خصائص  و ویژگیها  می‏‎باشد.  همچون  شرک  ورزیدن  یـهودیان  و  مسـیحیان‌ کـه  قـرآن  آن  را  بیان  می‌فرماید:

(اتخذوا أحبارهم أربابا من دون الله ).

یــهودیان  و  تـرسایان  عـلاوه  از  خدا،  علماء  دیـنی  و  پارسایان  خود  را  هم  به  خدائـی  پذیرفته‌اند  (‌چرا  که  علماء  و  پارسایان‌،  حلال  خدا  را  حـرام‌،  و  حرام  خدا  را  حلال  می‌کنند،  و  خودسرانه  قانونگذاری  مـی‌نمایید،  و  دیگران  هم  از  ایشان  فرمان  می‌برند  و  سـخنان  آنان  را  دیـن  مــی‌دانـند  و  کـورکورانـه  بـه  دنبالشان  روان  میگردند).                                 (‌توبه  / 31)  

امّا  یهودیان  و  مسیحیان ‌که  علماء  و  پارسایا