می‌،  و  عملکرد  سازمان  اسلامی‌،  این  بوده  است ‌که  هر  انسانی  مشکل  یا  موضوع  خود  را بیاورد،  و  د‌ر  خدمت  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌آن  را  مطرح‌ک ند.  اگر  مسأله  شخصی  بوده  است  و  طرف  نخواسته  است  مـتوجّه  آن  شوند،  نهان  و  پنهان  آن  را  بیان  داشته  است‌،  و  اگر  به  همگان  مربوط  و عمومی‌ و علنی  بوده  است‌،‌ و تنها  به  خود  شخص  ارتبا‌ط  نداشـته  است‌،  آن  را  آشکارا،  در  میان  جمع  ذکر کرده  است‌.

فلسفۀ  چنین  عملكر‌دی  این  بوده  است  که  (‌دسـته‌های  مزدور)  در  میان‌ گروه  مسلمانان  وجود  نداشته  باشند.  دسته‌هائی‌ که  جهان‌بینی‌ها  و  مشکلات  و  افکار  و  مقاصد  خود  را  بـه ‌کناری  نکشانند،  و  جمعی  از  مسلمانان  تـوطئه‌ای  را  در  شب  نـچینند،  و  با  آن‌ کار  از  پیش  ساخته‌ای  را  بر  سر گـروهی  نیاورند،  و  یـا  آن  را  از  گروهی  پنهان  ندارند  و  از  چشم  ایشان  نپوشانند.  هر  چند  که  اگر  چنين ‌کنند،‌ کارشان  از  دید  خدا  مخفی  نمی‌ماند،  چرا که  خدا  با  ایشان  است‌،  بدانگاه ‌که  سخن  ناپسندی  را  نهانی  می‏‎گویند  و  بر آن  تصمیم  می‌گیرند.

یکی  از  موارد  نهی  از  نجوا  و  پچ  پچ‌کردن  و  تـوطئه  چینی  شبانه  و  دور  از  دید گروه  مؤمنان،  و  بدون  اطّلاع  مقام  رهبری  مسلـمانان‌،  همین  جا  است‌.

مسجد  باشگاه ‌گروه  مسلمانان  بود.  در  آنجا  همدیگر  را  می‌دیدند،  و  برای  ادای  نماز،  و  انجام ‌کارهای  زندگی  جمع  می‌شدند.  جامعۀ  اسلامی‌،  جـامعۀ  بازی  بود.  مشکلات  چنین  جامعه‌ای  آشکارا  و  همگانی  عرضه  می‌شد،  مگر  این‌ که  چنین  مشکلاتی  به  مقا‌م  رهبری  در  جنگها  و  پیکارها  مربوط  می‌گردید،  یـا کاملاً  مسـائل  شخصی  و  خصوصی  بود،  و طرف  نمی‌خواست  چنین  مسائلی  بر  سر زبانها  بیفتد  و  دهان  به  د‌هان  بگردد.  از  اینجا  بود که  چنین  جامعۀ  بازی،  پاك  و  تمیز  و  دارای  هوای  صاف  و  فضای  پاك  بود.  از  این  جامعۀ  پاک  و  پاکیزه ‌کسی  دوری  نمی كرد  و  به ‌کنجی  نمی‌خزید  تـا  پنهانی  به  نيرنگ  بنشیند،  مگر  آن ‌کسانی‌ که  بر  ضدّ  چنین  جامعه‌ای  به  رایزنی  پردازند  و  تـوطئه‌ای  به  راه  اندازند!  یا  راجع  به  اصل  یا  حكمی  از  اصول  و  احكام  چنین  جامعه‌ای  خواب  بدی  ببينند!  از  آنجا کـه  چنین  کسـانی  اغـلب  از  زمرۀ  منافقان  بودند،  نجواها  و  درگوشیها  در  بیشتر  موارد  با  واژۀ  نفاق  و  منافقان  همراه  است‌.

ذکر این  حقیقت  برای  ما  بی‌فایده  و  بیسود  نیست‌.  جامعۀ  اسلامی  باید که  زدوده  و  پاک  از  این  پدیده  باشد.  باید  اندامان  این  جامعه،  چیزهائی  را که  به  فکرشان  می‌رسد  و  بر  دلشان  می‌گذرد،  یا  طرحها  و  شیوه‌ها  و  مشکلاتی  را كه  خواهند  داشت‌،  به  چنین  جامعۀ  پاک‌،  و  یا  به  مقام  رهبری  آن  ارجاع  بکنند  و  در  میان  بگذارند.

نصّ  قرآنی  در ایـنجا  نو‌عی  از  نجوا  و  درگوشی  را  مستثنی  می کند.  نجوا و پچ  پچی‌ که ‌از جملۀ  آن  چنان  نجو‌اها  و  پچ‌پچها  نیست‌،  هر  چند  در  ظاهر و سیما  بدانها  می ماند:‌

(إِلاَّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاَحٍ بَيْنَ النَّاسِ ).

مگر  نجواها  و  پچ‌پچ‌های ‌آن ‌کسی  که  به  صـدقه  و  احسانی‌،  یا  به  کار  نیکو  و  پسندیده‌ای‌،  یـا  اصـلاح  بين  مردم  دستور  دهد.

بدین  صورت ‌که  مرد  نیکی  پیش  مـرد  خوب  دیگری  برود  بد‌و  بگو‌ید:  آیا  به  فـلان‌ کس  صـدقه  و  احسـانی  ندهیم‌؟  من  دور از  چشم  مردمان  به  نیاز  او  پی  برده‌ام‌.  یا  بگو‌ید:  بیا  فلان‌ کار نیک  را  بکنیم.  یا  بگوید:  بیا که  دیگران  را  بر  انجام  فلان‌ کار  خوب  تشـویق  و  تـرغیب  کنیم‌.  یا  بگوید:  بيا  میان  فلان‌ کس  و  فلان  فرد،  صلح  و  صفا  به  راه‌ اندازیم‌،  من  می‌دانم‌ که  با  یکدیگر  نزاع  و  کشمکش  دارند  ...  یا  جای  دو  نفر،‌ گروه  و  دسته‌ای  از  خوبان  و  نیکو‌کاران  برای ‌کاری  از  قـبيل  همین  کارهای  پسندیده ‌گرد  آیند  و  به  تبادل  آراء  بپردازند  و  رازی  را  برای  انجام‌ کارهای  مفید  با  یکـدیگر  در  مـیان  نـهند  و  پنهان ‌کردن  آن  را  از  دیگران  شرط ‌کنند  و  بخواهند.  این  چنین  نجواهـا  و  پـچ‌پچهائی‌،  نجوا  و  پچ  پچ  بشمار  نمی‌آیند.  این  است ‌که  قرآن  آن  را  با  واژۀ  (‌أمَرَ  )  بیان  فرموده  است‌.  هر  چند  وقتی‌ که  مرد  خوب  و  نیکو‌کاری‌،  با  خوبان  و  نیکو‌کاران  همسان  خود  برای  انـجام‌ کار  خوبی،  یا گریز  و  دوری  از  خطر  و  مهلکه‌ای‌،  پنهانی  یا  درگوشی  صحبت  می‌کند  و  به  طاهر  نجوا و  پچ  پـچ  بشمار  می آید.

در  اینجا  نيـز  شرطی  در  میان  است‌،  و  آن  این‌ که  مراد  از  چنین  نجوا  و  پچ  پچی  رضایت  آفریدگار  و  خوشنودی  پروردگار  باشد:

(وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ ابْتَغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً) (114) 

هر  که  چنین  کاری  را  به  خاطر  رضای  خدا  انـجام  دهد،  خداوند  پاداش  بزرگی  را  بدو  عطاء  می‌کند.

این‌کار  نباید  برای  خواست  دل‌،  یا  عشق  به  خود  صدقه  و  احسان  به  فلان ‌کس  و  فلان  فرد،  یا  به  خاطر  خود  اصلاح  در  میان  این  و  آن‌،  انجام  بگيرد.  یا  این‌ کار  برای  این  باشد که  شخص  نیکوکار،  به  نیکوکاری  معروف  شود  و دیگران  بگویند:  به  خدا  قسم  فلان ‌کس  مرد  خوب  و  نیکوکاری  است‌!  دیگر‌ان  را  بر  صدقه  و  نیکی  تشویق  و  ترغیب  می‌کند،  و در راه  اصلاح  بین  مردمان  در تلاش  و  تکاپو  است  ...  خلاصه  نباید  این ‌کار  خوب  و  نیکی ‌که  انجام  می‌پذیرد،  شائبه‌ای  صفای  محض  رضای  یزدان  را  در آن ‌تیره  و تار سازد.  این  هم‌ دو  راهۀ  جدائی  میان  کاری  است ‌که  شخص  آن  را  انجام  می‌دهد  و  یزدان  از  آن  خوشنود  می‌گردد  و  پاداش  آن  را  می پر‌دازد،  و  میان  کاری  است ‌که  هر  چند  عین  همان ‌کار  پیشین  است  و  شخص  آن  را  انجام  می‌دهد،  ولی  یزدان  از آن  بر سر  خشم  می‌آید،  و  آن‌ کار  را  برای  انجام  دهنده  در دفتر  گناهان  ثبت  و  ضبط  می‌نماید!

*
(وَمَن يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِيراً (115) إِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن يَشَاءُ وَمَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِيداً) (116) 

کسی  که  با  پیغمبر  دشمنانگی  کند،  بـعد  از  آن  که  (‌راه‌)  هدایت  (‌از  راه  ضلالت  بـرای  او)  روشن  شده  است‌،  و  (‌راهی‌)  جز  راه  مـؤمنان  در  پيش  گیرد،  او  را  بـه  همان  جهتی  که  (‌به  دوزخ  منتهی  می‌شود  و)  دوستش  داشته  است  رهنمود  می‌گردانیم  (‌و  بـا  همان  کـافرانـی  هـمدم  می‌نمائیم  که  ایشان  را  بـه  دوستی  گرفته  است‌)  و  به  دوزخش  داخـل  مـی‌گردانیم  و بـا آن  مـی‌سوزانیم‌،  و  دوزخ  چه  بـد  جایگاهی  است‌!  بیگمان  خداون