ن ‌که‌ گناه  را  به‌ گردن  پاک  و  بیگناهی  انداخته  است‌.  هر  دوی  بهتان  و گناه  را  یکجا  بر  دوش ‌کشـیده  است‌.  آنگاه  بهتان  و گناه‌،  دو  بار  هستند که  او  آن  دو  را  بر  دوش  می‌کشد.  این  شیوه  هم  شیوۀ  قرآنی  در  مجسّم  کردن  و  به  تصویر کشیدن  است‌.  شیوه‌ای‌ که  معانی  را  بگونه‌ای  به  تصویر  می‌کشد که ‌گوئی  اشیاء  مادّی  بوده  و  دارای  سیماها  و  پیکر‌ه‌ها  هستند.  تعبیرات  به  صورت  برجسته  و  روشن‌،  معانی  را  به  نمایش  درمی‌آورند  و  پيش  چشم  می دارند[2].

با  این  قواعد  سه‌گانه،  قرآن  ترازوی  دادگری  ترسیم  می‌کند.  ترازوئی ‌که  هر کسی  را  در  مقابل‌ کاری‌ که کرده  است‌،  محاسبه  و  دادگاهی  می‌نمايد.  نمی‌گذارد گناهكار  ‌‌گناه  خود  را  به‌ گردن  دیگری  بیندازد  و  خود  آزادانه  برود  و  بگردد.  در  همان  حین  درگاه  توبه  و  مغفرت  را  بر دو  لنگه  گشوده  می‌گذارد  و  باز  نگاه  می‌دارد.  آیه‌،  وعد‌ۀ  ملاقات  با  خدا  را  همیشگی  اعلام  می‌کند،  و  هر  لحظه  را  وعدۀ  ملاقات  توبه‌کاران  آمرزش  خواه  با  خدا  تعیین  می‌نماید.  آن  توبه‌کاران  آمرزش  خواهی ‌که  پیوسته  در  می‌زنند،  بلکه  بدون  اجازه‌ گرفتن  وارد  می‌شوند،  و  مرحمت  و  مغفرت  را  آماده  می‏یابند!

در  پایان،  خداوند  بر  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم   منّت  می‌نهد  از  این  که  او  را  از  حرکت  با  نیرنگبازان  و  توطئه‌چینان  شبانه،  محفوظ  و  مـصون  داشـته  است‌،  و  او  را  از  طرحـهای  خائنانه  و  نقشه‌های  ناجوانمردانه‌ای  مطّلع  ساخته  است  کـه  آنـها  را  از  مــردمان  پـنهان  مـی‌داشتند،  ولی  نمی‌توانستند  آنها  را  از  یزدان  جهان  پنهان  دارند.  چرا که  خدا  با  ایشان  بود،  بـدانگاه‌ که  سخنان  ناپسندی  را  مـی‌زدند  و  در  مـخفی  داشـتن‌ گفته‌های  زشتشان  می‌کوشیدند.  بعد  از  این‌،  خدا‌وندگار  بر  پـیغـمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  منّت  بزرگی  می‌گذارد  از  این ‌که‌ کتاب  و  فرزانگی  را  بر  او  نـازل  مـی‌کند  و  بدو  می‌آموزد  چیزهائی  را که  نمی‌دانسته  است‌.  این  تفضّل  عظیم  الهی  در  حقّ  همۀ  مردمان‌،  پیش  از  هر  چیز  در  شخصی  مجسّم  است‌ که  محترم‌ترین  و  بزرگوارترین  و  نزدیک‌ترین  انسانها  به  خدا  است‌:

(وَلَوْلاَ فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكَ وَرَحْمَتُهُ لَهَمَّت طَّآئِفَةٌ مُّنْهُمْ أَن يُضِلُّوكَ وَمَا يُضِلُّونَ إِلاُّ أَنفُسَهُمْ وَمَا يَضُرُّونَكَ مِن شَيْءٍ وَأَنزَلَ اللّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكَ عَظِيماً) (113) 

 (‌ای  پـیغمبر)  اگر  فضل  و  رحمت  خدا  نبود  (‌و  پیام  آسمانی  و  رحـمت  صمدانـی  تـو  را  در  بـر  نـمی‌گرفت‌)‌،  دسته‌ای  از  آنان  می‌خواستند  کـه  تو  را  گمراه  سـازند،  ولی  جز  خویشتن  را  نمی‌توانند  گمراه  سازند  (‌چون  خدا  تو  را  از  کید  و  مکر آنان  باخبر  می‏‎گرداند  و  بينش  تو  حق  را  تشخیص  می‌دهد)‌.  آنان  نمی‌توانند  کمترین  زیانی  بـه  تو  برسانند،  چرا  که  خداوند  کتاب  (‌قرآن  را  که  تـرازوی  جداسازی  حقّ  از  باطل  است‌)  بر  تو  نازل  کـرده  است  و  حکـمت  را  (‌به  دل  تـو  القـاء  نموده  است‌)  و  چیزی  (‌از  شرائع  و  احکام‌)  را  به  تو  آموخته  است  که  نمی‌توانستی  (‌جز  در  پرتو  وحی‌)  آن  را  بیاموزی  و  بدانی‌.  فضل  خدا  در  حقّ  تو  و  رحمت  او  بر  تو  بزرگ  و  فراوان  بوده  است‌.  این  تلاش‌،  تنها  یکـی  از  تلاشهای  بیشماره  و  دارای  انـواع  و  اشکال  بسیاری  است‌ کـه  دشـمنان  پیغمبر  بزرگوار صلّی الله عليه وآله وسلّم برای ‌گمراه  ساختن  و  منحرف‌کـردن  او  از  حقّ  و  عدل  و  راستی  و  درستی‌،  از  خود  نشان  داده‌اند.  ولی  خداوند  سبحان  هـر  بار  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  را  پاییده  است‌،  و  او  را  با  لطف  و  رحمت  خود  نجات  بخشیده  است‌،  و  در کنف  حمایت  ربّانی  خویش ‌گرفته  است‌.  هر  بار  تنها  نیرنگبازان  توطئه‌گر  بوده‌اند  که  گمراه‌ گشته‌اند  و  به  سـرگشتگی  افـتاده‌انـد  ...  سـیرۀ  زندگانی  پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم  پر  است  از  ایـن  تـلاشهای  نـیرنگبازانـۀ  دشمنان‌،  و  نجات  و  رهنمود  او  توسط  یـزدان  از  دام  و  مهلکۀ  ایشان‌،  و  سرگردانی  و گمراهی  و  نـاامـیدی  حیله‌گران‌.

خداوند  بزرگوار  این  بار  هم  با  فضل  و  لطف  خود  بر  او  منّت  می‏‎گذارد.  در همین  زمان  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌را  مطمئن  می‌سازد که  در  پرتو  تفضّل  و  مرحمت  یزدان‌،  دشـمنان  نمی‌توانند  بدو کمترین  زیانی  برسانند.

به  مناسبت  منّتی‌ که  خدا  بر پیغمبر صلّر الله عليه وآله وسلّم می‌گذارد  و  او  را  از  این  نیرنگ  و  توطئۀ  اخیر  نجات  می‌دهد،  و  احکام  او  را  مصون  می‌دارد  از  این‌ که  دربارۀ  ستم  به  ببگناهی،  و  تبرئۀ ‌گناهکاری  صادر  شوند،  و  حقیقت  را  برای  او  روشن  می‌گرداند،  و  او  را  از  حیلۀ  حیله‌گران  و  نیرنگ  نیرنگبازان  آگاه  می‌سازد،  به  همین  مناسبت،  از  تـفضّل  سترگ  و  لطف  بزرگ  سخن  می‌رود.  تفضّل  و  لطفی ‌که  پیغمبری  نام  دارد:

(وَأَنزَلَ اللّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكَ عَظِيماً) (113) 

 خداوند  کتاب‌ (‌قرآن  را  که  تـرازوی  جداسازی  حقّ  از  پاطل  است‌)  بر  تو  نازل  کرده  است  و  حکمت  را  (‌به  دل  تو  القاء  نموده  است‌)  و  چیزی  (‌از  شرائع  و  احکام‌)  را  به  تو  آموخته  است  که  نمی‌توانستی  (‌جز در  پرتو  وحی‌)‌ آن  را  بیاموزی  و  بدانی‌.  فضل  خدا  در  حقّ  تو  و  رحمت  او  بـر  تو  بزرگ  و  فراوان  بوده  است‌.

این  هم  فضل  و  لطف  یزدان  بر  (‌انسان‌)  در کرۀ  زمین  است‌.  فضل  و  لطفی  است ‌که  انسان  در  پرتو  آن  تولّد  جدیدی  پیدا کرده  است  و  حیات  تازه‌ای  یافته  است‌.  با  نور  آن‌،  (‌انسان‌)  پیدایش  نوینی  به  خود گرفته  است‌،  هم  بدانگونه ‌که  با  نخستین  نفخۀ  جان  به ‌کالبد  انسان  دمیدن  در  آغاز  جهان‌،  بشر  بالیدن‌ گرفته  است‌.

اين  همان  فضل  و  لطفی  است ‌که  انسانیّت  انسـان  را  از  دامنۀ  پست  جاهلیّت  برگرفته  است  و  بلند کرده  است‌،  تا  آن  را  از  فراز  راه  برنامۀ  ربّانی  ممتاز  شگفت،  به  بلندای  قلّۀ  سربفلک ‌کشیده  برساند.

ارزش  این  فضل  و  لطف  را  نمی‌داند  مگر  آن‌ کسی‌ کـه  اسلام  و  هم  جاهلیّت  را شناخته  باشد.  از جاهلیّت ‌گذشته  و حال‌ آگاه  بوده  و  مزۀ  اسلام ‌و طعم ‌جاهليّت  را  چشیده  باشد.

خدا  این  منّت  بزرگ  را  به ‌پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  خود  تذکّر  می‌دهد.  این  بدان  خاطر  است ‌که  پـیغـمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌اوّلیـن  کسی  است‌ که  با  آن  آشنا گشته  است  و آن  را  چشـیده  است‌.  بزرگترین‌ کسی  است ‌که  آن  را  شـناخته  است  و  مزۀ  آن 