ر،  برتر  و  والاتر  از  همۀ  اینها  بود.  از  همۀ  ایـن  کارهای  ناحیز  و  معیارهای ‌کوچک‌،  بالاتر  و  فراتر  بود.  البتّه  ناچیز  و کو‌چک  از  دیدگاه  اسلامی  ...کار  تربیت  گروه  مسلمانان  نوپابی  در  میان  بود. گروه  مسلمانانی ‌که  در امر خلیفه‌گری  زمین  و  رهنمود  بشریت  به  پا  خیزند  و  به  انجام  وظیفۀ  خود  بپردازند.  مسلمانان  هم  نمی‌توانند  به  امر  خليفه‌گری  در  زمین  بپردازند،  و  بشریّت  را  رهنمود  سازند  تا  این‌ که  برنامۀ  ممتاز  و  والائی  ندا‌شته  باشند.  برنامۀ  ممتاز  و  والائی‌ که  از  هـمۀ  برنامه‌های  دیگر  انسانها  ممتازتر  و  والاتر  باشد.  این  خلیفه‌گری  و  رهنمود  برای  مسلمانان  ممکن  می‏‎گردد،  تا  چنین  برنامۀ  ممتاز  و  والائی  در  واقعیّت  زندگی  مسلمانان  پابرجا  و  استوار  نشود،  و  تا  این‌ که  وجودشان ‌کاملاً  زدوده  و  سره  نگردد  و  از  آلایش  نـپالاید  و  هر گونه  ضـعف  نـهانی  انسانی‌،  و  هر گونه  ته‌نشست  جاهلی‌،  از  ژرفای  درونش  برنخیزد  و  به  دور  افکنده  نگردد.  همچنین  این  خلیفه‌گری  و  رهنمود  بشری  به  دست  آنـان  د‌اده  نـمی‌شود،  تا  آن  زمان ‌که  تـرازوی  دادگری  در  دستهایشان  راست  و  درست  نایستد که  با  آن  میان  آدمیزادگان  به  داوری  بپردا‌زند.  آن  ترازوئی‌ که  از  همۀ  ارزشهای  زمینی‌،  و  مصالح  ظاهری  دنیوی‌،  و  شرائط  و  ظروفی ‌که  مردمان  آنها  را  چیزهای  بزرگ  و  سترگ  می‏بینند  و  توان  چشم  پوشی  از  آنها  را  ندارند،  پاک  زدوده  و  پالوده  نشود.  

خداوند  بزرگو‌ار،  ایـن  چنین  رخدادی  را  در  زمان  مشخّصی  و با  ظهور  یک  فرد  یـهودی  در صحنه‌،  به  نمایش  درآ‌ورده  است‌.  فردی  از  یـهود‌یانی‌ که  د‌ر  آن  روزگار  بدترین  شرّ  و  بزرگ‌ترین  بلا  را  در  مدينه  به  مسلمانان  مـی‌رساندند،  و  مشرکان  را  بر  ضدّ  آنـان  تــحریک  مــی‌کردند  و  اتّحاد  مـی‌بخشیدند  و  برمی‌شوراندند،  و  منافقان  موجود  در  میانشان  را  تأ‌یید  و  پشتيبانی  می‌کردند،  و  هرگونه  تیری  را که  ا‌ز  نیرنگ  و  آزمون  و  دانشی‌ که  در  تیردان  داشتند  بیرون  می‌آوردند  و  ان  را  به  سوی  این  آئین ‌نشانه‌گیری  می‌کردند  و  نشانه  می‌رفتند  و  می‌انداختند.

در  آن  هنگام‌که  زندگی  مسلمانان  در  مدینه  بس  تنگ  بود  و  در  تنگنا  قرار  داشت‌،  و  دشـمنی‌ها  از  هـر  سـو  مسلمانان  را ا‌حاطه ‌کرده  بود،  و  در  پشت  سر  همۀ  ایـن  دشمـنی‌ها  و کینه‌توزیها  هم  یـهودیان  نشسـته  بودند  و  دست  آنان  در  آنها  دیده  می‌شد،  در  این  اوضاع  و  احو‌ال  خداوند  چنین  حادثه‌ای  را  می‌آفریند  و  برمی‌گزیند،  تا  به  جماعت  مؤمنان  بگوید  آنچه  را که  می‌خواهد  بگو‌ید،  و  با  آن  بدیشان  بیاموزد  آنچه  را که  می‌خواهد  بدانـان  بیاموزد.

با  توجّه  بدانچه‌ گفته  شد،  حذاقت  و  مهارت  و کیاست  و  سیاست  نمی‌توا‌نست  تنگائی  را  پنهان  سازد که  پـیش  می‌آمد،  و  حال  ناگواری  را  مخفی  دارد که  رخ  می‌داد.  مصلحت  ظاهری  مؤمنان  هم  چنین  چیزی  را  نمی‌طلبید.  شرائط  زمانی  محیط  بر  مسلمانان  هم  با  مراعات  چنین  کاری  سازگار  نبود.

کاری‌ که  بود،‌کـاملاً  خالص  و  جدّی  بود.  احتمال  پنهانکاری  و  نیرنگبازی  دامن  آن  را  نمی‌آلود. کاری ‌که  درمیان  بود،‌ کار  این  برنامۀ  ربّانی  و  اصول  و  ارکان  آن  بود  و  بس‌. کار  ملّتی  در  میان  بود که  آماده  می‌گردید  تا  برخیزد  و  این  برنامۀ  یـزدانی  به  دست ‌گـیرد  و  آن  را  پخش‌ کند. کار  عدالت  در  میان  مردمان  در  میان  بود.  عدالتی‌ که  در  آن  پایه  و  بدان  مایه‌ای  باشد که  مردمان  نتوانند  خود  را  بدان  برسانند.  بلکه  در  پلّه  و  مقامی  باشد  که  مردمان  حتّی  نتوانند  آن  را  بشناسند،  مگر در  پرتو  وحی  آسمانی  و  یاری  الهی‌.

وقتی‌ که  انسان  از  این  قلّۀ  بلند  می‌نگرد  بـه  درّه‌هـای  لمیده  در  دامنۀ  امکنه‌،  و  چشم  می‌اند‌ازد  به  دشتهای  گسترده  در گذر  ازمنه‌،  همۀ  ملّتهای  درازنای  جـهان  را  می‌بیند که  آنجا  هستند.  همه  را  در  دامـنه‌ها  و  دشتها  می‏‎بیند.  بر  میان  درّه‌های  این  قلّۀ  بلند  و  دامنه‌های  لمیده 

 و  دشتهای‌ گستردۀ  آن‌،  صخره  سنگهای  فرو  افتاده‌ای  را  می‌بیند که  در  اینجا  و  آنجا  پرت  و  پراکنده  شده‌اند.  صخره  سنگهائی ‌که  زرنگی‌،  ستیزه‌گری‌،  سیاستمداری‌،  هوشیاری‌،  فرزانگی‌،  مهارت‌،  مصلحت  دولت‌،  مصلحت  میهن‌،  مصلحت‌ گروه‌،  ....  و  ...  نام ‌گرفته‌اند،  و  اسمها  و  عنوانهای  دیگری ‌که  پیدا  کرده‌اند.  هنگامی ‌که  انسان  به  زیر  آن  قلّۀ  بلند  بنگرد، ‌کرمهائی  را  می‌بیند که  می‌لولند!  دیگر  باره  چون  بنگر‌د،  نـمونه‌های  مـلّت  مسلمان  را  می‏‎بیند.  آنان  را  می بیند که  تنها  و  تنها  ایشانند کـه  از  دشتها  و  دامنه‌ها  به  سوی  قلّه  در  حرکتند  ...  اینان  درگذر  زمان  پراکنده‌اند،  ولی  به  سوی  بلندای  قـلّه  حرکت  و  تکاپو  می‌کنند،  آن  قلّۀ  سربفلک‌ کشـیده‌ای ‌که  برنامۀ  ممتاز  یزدانی  ایشان  را  رو  بدانجا  رهنمو‌ن  و  روا‌ن‌ کرده  ا‌ست‌.

 

امّا  آن ‌گندنائی‌ که  در  میان  ملّتهای  جاهلی ‌گذشته  و  حال‌،  آن  را  (‌عدالت‌)  نامیده  و  می‌نامند،  شایان  این  نیست ‌که  سرپوش  آن  را  برداریم،  و  در  چنین  فضای  زیبا  و  هو‌ای  پاک  و  لطیفی‌،  بوی ‌گند  آن  را  پراکنده  نمائیم‌.

*هم  اینک  به  شرح  نصوص  درس  می‌پردازیم‌:
(إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللّهُ وَلاَ تَكُن لِّلْخَآئِنِينَ خَصِيماً (105) وَاسْتَغْفِرِ اللّهَ إِنَّ اللّهَ كَانَ غَفُوراً رَّحِيماً (106) وَلاَ تُجَادِلْ عَنِ الَّذِينَ يَخْتَانُونَ أَنفُسَهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ مَن كَانَ خَوَّاناً أَثِيماً) (107 ( يَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَلاَ يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللّهِ وَهُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ مَا لاَ يَرْضَى مِنَ الْقَوْلِ وَكَانَ اللّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطاً (108) هَاأَنتُمْ هَـؤُلاء جَادَلْتُمْ عَنْهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فَمَن يُجَادِلُ اللّهَ عَنْهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَم مَّن يَكُونُ عَلَيْهِمْ وَكِيلاً )(109) 

ما  کتاب  (‌قرآن  را  که  مشـتمل  بـر  حقّ  و  بیانگر  هـر  آن  چیزی  است  که  حقّ  است‌)  به  حقّ  بر  تو  نازل  کرده‌ایم  تا  (‌مشعل  راه  هدایت  باشد  و  بـدان‌)  میان  مـردمان  طبق  آنچه  خدا  به  تو  نشان  داده  است  داوری  کنی‌.  و  مـدافـع  خائنان  مباش‌.  و  از  خدا  آمرزش  بخواه‌.  بیگمان  خداوند  بس  آمرزنده  و  مهربان  است  (‌و  مغفرت  و  رحمت  خود  را  شامل  کسانی  می‌کند  كه  عفو  خطا  را  از  او  می‌طلبند)‌.  از  کسانی  دفاع  مکن  که  (‌با  ارتکاب  جرائم‌،  در  اصل‌)  بـه  خود  خیانت  می‌کنند.  بیگمان  حداوند  خیانت  کنندگان  گناه  پیشه  را  دوست  نمی‌دا