ی كه چنین زیادتی به خاطر آ‌ن پرداخت می‌گردد. گنجانده شدن چنین بهره‌ا‌ی به عنوا‌ن یك شرط تضمینی در پيما‌ن‌. یعنی پدید آمدن پول از پول به سبب مدت چیزی نیست مگر ربا.

اما نوع دوم‌: شك نیست كه در ا‌ینجا فرقهای اساسی میان دو چیز همانند ا‌ست و همین فرقها مقتضی زیادت می‌شود. ا‌ین امر در واقعۀ بلال آشکار و نمودار است آنگاه كه او دو صاع از خرمای نامرغوب داد و صاعی از خرمای مرغوب گرفت... ولیکن همانندی دو نوع در جنسیّت و سنخیّت‌، تولید شبهه ا‌ی می‏‎كند که ا‌نگار کار رباخوا‌ری در میان ا‌ست‌، چه خرما تولید خرما می‌كند. و رسول خدا صلّی ا‌لله عليه و آله و سلّم‌ آن را ربا قلمداد کرد و از آن نهی فرمود و دستور داد جنسی كه در نظر است معاوضه شود، با پول نقد فروخته شود. سپس جنس مطلوب نیز با پول نقد خریدا‌ری گردد. تا شبح ربا بطور كلّی از میان برخیزد و اصلاً شبهۀ رباخوا‌ری نرود.همچنين دریافت را « ‌دست به دست‌ » شرط فرمود تا اینکه در معاملۀ همسان به همسان‌، مدت به تأخیر نیفتد و مهلتی در میان نباشد، اگر چه زیادی داده نشود. چه در این‌ کار شبحی از ربا است و عنصری از عناصر ربا در آن است‌. حساسیت پیغمبر صلّی ا‌لله عليه و آله و سلّم‌ دربارۀ شبح ربا در هر معامله‌ای تا بدین حد رسیده است و همچنین فرزانگی او در امر چاره‌جوئی فرهنگ ربا که در جاهلیت بر جامعه چیره بود اینگونه حکیمانه بوده است‌. امّا امروزه برخی از شکست خوردگان در برابر اندیشه و سیستم‌های غربی می خواهند تحریم را به استناد حدیث اسامه محدود به شکل واحدی از اشکال ربا گردانند که عبارت از ربای نسیه است‌. همچنين می‌خواهند ربا را محدود به مفاد تعریفی‌ کنند که سلف از کارها و امور ربوی زمان جاهلیت نموده‌اند، و به نام دین و به نام اسلام‌، همۀ شکلهای جدید دیگر ربا را حلال گردانند که از لحاظ واژگان با ربای جاهلیت مطابقت ندارد!

ولیکن چنين کوششی بیش از پدیده‌ای از پدیده‌های شکست روانی و بینشی نیست‌. چه اسلام نظام صوری نبوده‌، بلکه نظامی است‌که بر جهان‌بینی اصیلی پابرجا و استوار است‌. اسلام وقتی ‌که ربا را حرام ‌گرداند، شکلی را حرام نکرد تا شکل دیگری را از آن باقی بگذارد. بلکه با هر نوع جهان‌بینی‌ای مبارزه می‌کرد که با جهان‌بینی او مخالفت می‌ورزید، و با هر بینشی به نبرد برمی‌خاست‌ که با بینش او همگامی نمی‌نمود. اسلام در این باره تا بدانجا حسّاسیّت داشت‌ که به مرز تحریم ربای فضل رسید و بدان‌ گام نهاد تا شبح بینش ربوی را دورادور بتاراند و شعور و حس ربوی را از ریشه بخشکاند!

بر اين اساس‌، هر نوع ‌کار ربوی حرام است‌. چه آن‌ کار در قالب اشکال و صوری باشد که جاهلیت بدانها آشنا بوده است‌، یا به صورتها و گونه‌های جدیدی عرضه گردد که به تازگی پدید آمده‌اند، مادام ‌که چنین صور و اشکالی‌، عناصر اساسی عمل ربوی را در برداشته، یا مارک‌دار به مارک بینش ربوی باشند... و آن عبارت است از بینش خودبینی و آزمندی و فردگرائی و قماربازی، و مادام ‌که حسّ ناپاک‌، آغشتۀ صور و اشکال معامله ‌گردد، حس دستیابی به بهره از هر راهی و به هر وسیله‌ای‌ که باشد!

پس باید خوب بدین حقیقت آشنا شویم و به جنگی ‌که از سوی خدا و پیغمبرش بر ضدّ جامعۀ ربوی اعلان گشته است یقین داشته باشیم‌.

( الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لا يَقُومُونَ إِلا كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ).

کسانی که ربا می‌خورند از جای برنمی‌خیزند مگر همچون کسی که شیطان او را سخت به دیوانگی دچار سازد.

کسانی‌ که ربا می خورند تنها افرادی نیستند که بهرۀ ربا را دریافت می‌دارند - هر چند هم ایشان نخستین تهدیدگان با این نصّ هراسناکند - بلکه منظور از آن‌، همۀ ساکنان جامعۀ ربوی است‌.

از جابر پسر عبدالله رضی الله عنه روایت است‌ که ‌گفته است‌: رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم خورنده و دهنده و گواهان و نویسندۀ ربا را نفرین فرمود و گفت‌:

(‌ هُمْ سَواءٌ ‌)‌.[8]

همگان (‌در گناه و دوری از رحمت خدا) برابرند.

این در معاملات ربوی فردی بوده است‌. اما در جامعه‌ای که جملگی بر اساس ربوی پابرجا و استوار می‌شود، همۀ ساکنان آن نفرین شده‌اند، و در معرض جنگ خدایند، و جای ستیز نیست‌ که از رحمت خدا دور و مطرودند.

ایشان در زندگی از جای برنمی‌خیزند و نمی‌جنبند مگر همسان جنبیدن دیوانۀ پریشان و هراسان و سرگردانی که آرامش و آسایش و آسودگی نمی‌شناسد... اگر دربارۀ ‌گذشته‌، یعنی روزگارانی که تازه سیستم سرمایه‌داری جدید در قرنهای چهارگانۀ پیشین پدید آمده بود شكّ و گمانی باشد، تجارب قرنهای کنونی ابداً جائی برای شکّ و گمان باقی نمی گذ‌ارد.

دنیائی‌ که امروزه ما در نواحی مختلف آن زیست می‌کنیم‌، دنیای نگرانی و پریشانی و هراس است‌. دنیائی است‌که به اعتراف خردمندان و اندیشمندان و دانایان و محقّقان زمان‌، و برابر مشاهدات مراقبان احوال و زائران بینندۀ اقطار تمدّن غربی، دنیای بیماریهای اعصاب و روان بشمار است... این وقتی است ‌که تمدّن مادی این همه پیشرفت داشته‌، و محصولات صنعتی در این سرزمینها، رویهم انباشته و از رونق شایانی برخوردار است‌. همچنین این همه مظاهر لذائذ و خوشیهای مادّی‌ که چشمها را خیره می‌کند... با وجود همۀ اینها دنیا، دنیای جنگهای فراگیر و تهدید همیشگی به جنگهای خانمانسوز ویرانگر، و جنگ اعصاب‌، و اضطرابها و پریشانیهائی است که در اینجا و آنجا پیوسته در جریان است‌. بدبختی شومی است ‌که نه تمدّن مادّی و نه لذائذ مادّی و نه وسائل رفاه زندگی مادی و خوشگذرانی و خوش خرامی در نواحی فراوان و اقطار گستردۀ زمین‌، آن را می‌زداید. اصلاً ارزش تمدن و همۀ ابزارهای خوشی و وسائل رفاه و غیره چیست اگر در ضمیر و وجدان و جان و روان آدمی‌، سعادت و رضایت و آرامش و آسایش نیافریند؟

این حقیقت است‌ که به نظر هر کسی می‌رسد که بخواهد ببیند و پرده‌ای از ساخت خود روی چشمانش نبندد تا نبيند. آن حقیقت این است‌ که مردمان در ثروتمندترین کشورهای جهان‌، در آمریکا و سوئد و در دیگر کشورهائی که از رفاه عمومی برخوردارند و نعمتهای مادی فراوای دارند خوشبخت نیستند... آنان نگرانند هر چند که ثروتمندند. نگرانی از چشمانشان می بارد. و اگر چه غرق در تولیدات و محصولاتند، خورۀ ملالت‌، حیاتشان را می‌خورد و موریانۀ دلتنگی‌، زندگیشان را تباه می‌سازد. آنان می‌کوشند این ملالت را گاهی با عربده‌ها و فریادهای مستانه و گاهی با « ‌خود فراموشیهای ‌» شگفت ابلهانه، و گاهی با انحرافات جنسی و روانی اهریمنانه بپوشانند. علاوه بر این احساس می‌کنند كه نیاز به ‌گریز دارند. گریز از خودشان‌، و گر‌یز از خلأی ‌که در درونشان لانه می‌گذارد، و گریز از بدبختی و شقوتی‌که هیچ‌گونه علت روشنی از حیث وسائل رفاه و درآمدهای زندگی و گذشت حیات روزمرّه برای آن نمی‌توان یافت‌. آنان ب