مُ الصَّلاَةَ فَاذْكُرُواْ اللّهَ قِيَاماً وَقُعُوداً وَعَلَى جُنُوبِكُمْ فَإِذَا اطْمَأْنَنتُمْ فَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ إِنَّ الصَّلاَةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَاباً مَّوْقُوتاً) (103) 
زمانی  که  (‌تو،  ای  پیغمبر)  در  میانشان  بودی  و نماز  (‌خوف‌)  را  برایشان  بپاداشتی‌،  دسته‌ای  از آنان  با  تو  به  نماز  ایستند،  و  باید  که  اسلحۀ  خود  را  بـا  خود  داشته  باشند،  و  وقتی  که  (‌نصف‌)  نماز  را  با  تو  خواندند  (‌سلام  بدهند  و  به  کشیک  پردازند  و)  شما  را  (‌از  دشمنان  بپایند،  و  دستۀ  دیگری  که  هنوز  نماز  را  نخوانده‌اند  بیایند  و  بـا  تو  به  نماز  ایستند  و  احتیاط  خود  را  مراعـات  و  اسلحۀ  خود  را  داشته  باشند.  کافران  دوست  می‌دارند  کـاش  از  اسلحه  و  کالاهای  خود  غافل  می‌شدید  و  آنان  یکباره  بر  شما  تـاخت  مـی‌آوردند  (‌و  غافلگیرتان  مـی‌کردند  و  در  حین  نماز  دمـار  از  روزگارتان  برمی‌آوردند)‌.  اگـر از  باران  ناراحت  بودید،  یا  بـیمار  بـودید،  گناهی  بـر  شما  نخواهد  بود  که  اسلحۀ  خود  را  زمین  بگذارید.  (‌ولی  باز  هم  تا  آنجا  که  ممکن  است  وسائل  سبک  دفاعی  را  از  خود  دور  نکنید)  و  احتیاط  خویش  را  بدارید.  بیگمان  خداوند  برای  کافران  عذاب  خوار  کننده‌ای  فراهـم  سـاخته  است‌.  هـرگاه  نماز را  به  پـایان  بردید،  خدای  را  ایسـتاده  و  نشسته  و  بر  پهلوهایتان  افتاده  (‌و  در  همه  حال  و  احوال‌)  یاد  کنید  (‌و  حتّی  در  کشاکش  روزگار  و  گرماگرم  کشت  و  کشتار،  خدا  گوئید و  خدا  جوئید)  و  هنگامی  که  (‌ترس  و  هراسی‌ نماند  و )‌ آرامش  خود  را  بازیافتید،‌ نماز  را (‌بـه  تمام  و  کمال  و  در  وقت  مشخّص‌)  برپای  دارید.  بیگمان  نماز  بر  مؤمنان  فرض  و  دارای  اوقـات  مـعلوم  و  معیّن  است‌.

کسی‌ که  بیندیشد  دربارۀ  اسرار ایـن  قـرآن‌،  و  اسرار  برنامۀ  ربّانی  برای  تربیت  انسانی ‌که  نهفته  در  لابلای  آیات  قرآنی ‌است‌،  پی‌ می‌برد  به ‌نگرشهای ‌شگرف ‌و شگفت  روانيی ‌که  به  ژرفای  جان  انسانها  خزیده  است  و  به  زوایای  درونشان  سرک ‌کشیده  است‌.  از  جملۀ  چنین  نگرشهائی‌،  این  نگرش  است ‌که  در  میدان ‌کارزار،  و گیر  و  دار  پیکار،  به  نماز  شده  است‌.

روند  قرآنی  این  نصّ  را  در  اینجا  تنها  به  خاطر  این  حکم  (‌فقهی‌)  دربارۀ  چگو‌نگی  نـماز  خوف  ذکر  نـمی‌کند  و  بس.  بلکه  روند  قرآنی  ایـن  نصّ  را  فرامی‌آورد  در  زمانی‌ که  یک  تاخت‌ تربیتی ‌و رهنمونی  و  آموزشی  و  آمادگی  بخشیدن  به  مسلمانان  و  جامعۀ  اسلامی  در  میان  است‌.

نخستین  چیزیکه  جلب  توجّه  می‌کند،  حرص  و  آز  بر  نماز  در  پهنۀ  کارزار  است‌.  ولی  ایـن  امـر،  از  دیدگاه  ایمانی‌،  بسیار  طبیعی،  بلکه  بسی  بدیهی  به  نظر  می‌آید.  نماز  سلاحی  از  سلاحهای  پیکار  است‌.  بلکه  مـی‌توان  گفت ‌که  تنها  نماز،  سلاح  است  و  بس.  پس  با‌ید  ایـن  سلاح  را  آراسته ‌و پیراسته ‌کرد  و از آن  سـود  جست  و  بگو‌نه‌ای  آن  را  تنظیم‌ کرد  و  سر  و  سامان  بخشید که  متناسب  با  سرشت ‌کارزار و  فضای  پیکار  باشد.

مسلمانانی‌ک ه  در  صدر  اسلام  می‌زیستند  و  برابر  برنامۀ  ربّانی  با  قرآن  تربیت  پیدا  می‌کردند،  پیش  از  هر  چیز  با  این  سلاح  به  مقابله  دشمنانشان  می‌پرداختند،  و  در  بکار  بردن  این  سلاح  بیش  از  هر  سلاح  دیگری  مـهارت  و  برتری  داشتند.  آنان  در  ایمان  به  خداوند  یکتا  برتری  داشتند  و  چنانکه  باید  خدای  را  می‌شناختند.  آنان  حسّ  می‌کردند  و  می‌دانستند که  آفریدگار  در گسترۀ ‌کارزار  با  ایشان  است‌.  ایشان  در  ایمان  به  هدفی‌ که  به  خـاطرش  می‌جنگیدند  برتری  داشتند.  ایشـان  می‌دانسـتند که  هدفشان  والاترین  همۀ  هدفها  است‌.  آنان  در  جهان‌بینی  و  دیدگاهی‌ که  نسبت  به  هستی  و  زندگی  و  فرجام  وجود  انسانی  خود  داشتند،  برتر  و  فراتـر  از  دیگران  بودند،  همانگونه  که  در  سازماندهی  اجتماعی‌،  والاتر  و  بالاتر  از  دیگران  بودند.  زیرا  نظم  و  نـظام  اجتماعی  ایشـان‌،  ناشی  از  برتری  برنامۀ  ربّانی  ایشان  بود.  نماز  هم  رمز  همۀ  اینها  بود،  و  همۀ  اینها  را  به  یاد  می‌انداخت‌.  از  اینجا  بود که  نماز  سلاحی  در کارزار،  بلکه  بالاتر  از  آن‌،  خود  سلاح  بود.

دومین  چیزی ‌که  در  این  نصّ  جلب  توجّه  می‌کند،  آمادگی  روحی کاملی  در  برابر  دشمنان‌،  و  حذر  و  پرهیز  و  بیدار  باش  و  هوشیار  باشی  است‌ که  مؤمنان  بدان  توصیه  می‌گردند  در  برابر  دشمنانی‌ که  در  انتظار  تنها  یک  لحظه  غفلت  مؤمنان  از  سلاحها  و کالاهای  خودشان  هستند  تا  یکباره  بر  سرشان  بتازند  و کارشان  را  بسازند.  البتّه  خداوند  مهربان  همراه  با  چنین  تحذیر  و  تخویفی‌،  به  مسلمانان  اطمـینان  خاطر  می‌دهد  و  برجا  و  استوار  و  ثابت  و  پایدارشان  می‌فرماید.  چرا که  بدیشان  خبر  می‌دهد که  مسلمانان  با  قومی  درمی‌افتند  و  رویـاروی  می‌شوند که  خداوند  خواری  و  پستی  را  بر  آنان  نوشته  است  و  واجب ‌گردانده  است‌:

(إِنَّ اللّهَ أَعَدَّ لِلْكَافِرِينَ عَذَاباً مُّهِيناً ).

بیگمان  خداوند  برای  کافران  عذاب  خوار  کننده‌ای  فراهم  ساخته  است‌.

این  تقابل  و  تطابق  موجود  در  میان‌:  برحذر  داشتن  و  اطمینان  دادن‌،  و همآوائی  و  همآهنگی  موجود  در  بـین‌:  برانگیختن  حسّ  پرهیز و  حذر،  و  ریختن  آب  آرامش  و  اطمینان  به  درون  انسان‌،  سبک  این  برنامۀ  آسمانی  در  تربیت  نفس  مؤمنان‌،  و در  آموزش  و  پرورش ‌گروه  مسلمانان  است  تا  این ‌که  بپیوسته  در  برابر  دشمنان  نیرنگباز  و  سرسخت  و کثیف  و  پست‌،  آمـادگی  داشته  باشند.

فقیهان  در  امر  چگونگی  نماز  خو‌ف‌،  اختلاف  نظر  دارند.  اخلافشان  بر  اثر  برداشتی  است ‌که  از  این  آیه  دارند.  ولی  ما  به‌ کيفیّت  همگانی  بسنده  می‌کنیم‌،  بدون  این‌ که  وارد  تفصیلات  جو‌راجور  و  نظرات ‌گوناگون ‌گردیم‌:

(وَإِذَا كُنتَ فِيهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاَةَ فَلْتَقُمْ طَآئِفَةٌ مِّنْهُم مَّعَكَ وَلْيَأْخُذُواْ أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذَا سَجَدُواْ فَلْيَكُونُواْ مِن وَرَآئِكُمْ وَلْتَأْتِ طَآئِفَةٌ أُخْرَى لَمْ يُصَلُّواْ فَلْيُصَلُّواْ مَعَكَ وَلْيَأْخُذُواْ حِذْرَهُمْ وَأَسْلِحَتَهُمْ).

زمانی  که  (‌تو،  ای  پـیغمبر)  در  مـیانشان  بودی  و  نماز  (‌خوف‌)  را  برایشان  بپاداشتی‌،  دسته‌ای  از  آنان  با  تو  به  نماز  ایستند،  و  باید  که  اسلحۀ  خود  را  بـا  خود  داشـته  باشند،  و  وقتی  که  (‌نصف‌)  نماز  را  با  تو  خواندند  (‌سلام  بـدهند  و  بـه  کشـیش  پـردازنـد  و)  شما  را  (‌از  دشـمنان  بپایند،  و  دستۀ  دیگری  کـه  هنوز  نـماز  را  نـخوانـده‌انـد  بیایند  و  با  تو  به  نماز  ایستند  و  احتیاط  خود  را  مراعات  و  اسلحۀ  خود  را  داشته  باشند.

معنی  چنین  است‌:  هرگاه  تو  