.  انسان‌ گاهی  در  برابر  مشکلات  در  می‌ماند،  یا  از  خطرات  می‌هراسد،  و  یـا  در  برابر  سدّها  و  مـانعها  و  فرازها  و  نشیب‌های  زندگی  سستی  و  تنبلی  می‌کند.  ایـن  کـارها  حتّی  در  بهترین  زمانها  و  در  مـیان  بهترین  جامعه‌های  بشری،  بوده  است  و  خواهد  بود.  راه  چاره  در  چنین  حالتها  و  پیش  آمدهای‌،  ناامید  شدن  از  چنین  افراد  و  اشخاصی  نیست‌.  بلکه  را‌ه  چاره  این  است ‌که  :  چنین  افراد  و  اشخاصی  را  به  جوش  و  خروش  انداخت‌،  و  دل  و  جرأت  بخشید،  و  در  همان  حال  بدانان  آرامش  خاطر  داد.  همان‌گونه‌ که  این  برنامۀ  حکیمـانۀ  یزدانی  چنین‌ کرده  است  و  بر  این  شیوه  رفته  است‌.

خلاصه  متوجّه  خواهیم ‌گشت‌ که  این  قرآن  چگونه  با  واقعیّت  زندگی  روبرو  مـی‌شد،  و  جامعۀ  اسـلامی  را  می‏‎برد،  و  به  چه  شکلی  در  همۀ  میدانـهای‌ کارزار  به  پیکار  برمی‌خاست‌.  نخستین  میدان  از  میدانهای‌ کارزار،  میدان  درون  انسانها،  و  پهنۀ  سرشت  فطری  آنان‌،  و  پیکار  با  رسوبات  و  ته‌نشستهای  جاهلی  بر  جای  مانده  در  ژرفای  دل  ایشان  بود.         

متوجّه  خواهیم ‌گردید که  چگو‌نه  قرآن  را  بخوانیم،  و  در  هنگام  رویاروئی  با  واقعیّت  زندگی،  و  در  وقت  دعوت  مردمان  به  سوی  یزدان‌،  به  چه  شکلی  از  قرآن  اسـتفاده  کنیم  و  رهنـمود گیریم‌.

این  درس‌،  به  دنبال  ذکر  چنین  مطالبی،  به  مسألۀ  رخصت  می‌پردازد.  رخصتی  که  خداوند  آن  را  به  مهاجران‌،  و  به  مسافرانی  بخشیده  است ‌که  رهسپار  جهاد  می‌شوند  و  یا  به  تجارت  و  بازرگانی  می‌روند.  وقتی ‌که  مـهاجران  و  مجاهدان  و  مسافران  بیم  داشته  باشن دکه  کافران  آنان  را  اسیر کنند  و  ایشان  را  از  دین  برگردانند.  چنین  رخصتی  عبارت  است  از  اجازۀ  قصر  نماز.  این  قـصر  هم  همان  قصری  نیست‌ که  مسافر  بدون  هیچگو‌نه  قید  و  شرطی  می‌توا‌ند  به  انجام  آن  دست  یازد،  چه  ترس  و  خوف  در  میان  باشد  و  چه  بیم  و  هراس  وجود  نداشته  باشد.  بلکه  این  قصر،  قصر  ویژه‌ای  است‌:
(وَإِذَا ضَرَبْتُمْ فِي الأَرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَقْصُرُواْ مِنَ الصَّلاَةِ إِنْ خِفْتُمْ أَن يَفْتِنَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِنَّ الْكَافِرِينَ كَانُواْ لَكُمْ عَدُوّاً مُّبِيناً) (101) 

 هر  گاه  در  زمین  به  مسافرت  پرداختید  و  نماز  را  کـوتاه  خواندید  (‌و  چهار  رکعتی  را  دو  ركعت  نمودید)  گناهی  بر  شما  نیست‌،  اگر  ترسیدید  که  کافران  بـلائی  به  شـما  برسانند  و  به  فتنه‌ای  گرفتارتان  گردانند.  بیگمان  کافران  دشمنان  آشکار  شمایند.

کسی‌ که  در  زمین  به  مسافرت  می‌پردازد،  نیاز  ملموس  شدیدی  به  ارتباط  دانـم  با  پروردگار  خود  دارد،  پروردگاری‌ که  او  را  در  سفری‌ که  در  آن  است  و  در  هدفی ‌که  به  سوی  آن  روان  است‌،‌ کمک  می‌کند  و  یاری  می‌دهد،  و  توشه  و  سلاح  او  را  در کار  و  راهی‌ که  بدان  اقدام  ورزیده  و  پای‌ گذاشته  است‌،  تکمیل  می‌سازد،  و  چیزهائی  را که  در  مسیر  سفر  در کمین  او  است‌،  از  سر  راه  او  برمی‏دارد.  نثار  استوارترین  وسیلۀ  ارتباط  با  خدا  است‌.  نماز  توشه‌ای  است‌ که  به  مسـلمانان  توصیه  می‌گردد  در  سختی‌ها  و  دشواری‌ها  از  آن‌ کمک  و  یاری  جویند.  هرگاه  هرا‌سی  یـا  مشقّتی  پيش  آیـد،  دسـتور  خداوند  بدیشان  این  است‌:

(واستعينوا بالصبر والصلاة). 

از  شکیبائی  و  نماز،  یاری  و  استمداد  بطلبید.

بدین  سبب  در  اینجا  در  سرآغاز  جای  مناسب  نماز،  و  در  زمان  نـیاز  بدان  و  د‌ر  وقت  درماندگی،  از  نـماز  یـاد  می‌شود.  شخصی ‌که  بار  سفر  بربسته  است  و  راه  سفر  در  پیش ‌گرفته  است‌،  نیاز  بیشـماری  به  این  دارد که  دل  او  با  یاد  خدا  آرام‌ گيرد.  مهاجری ‌که  از  خانه  و کاشانه  و  شهر  و  دیاری  بریده  است  و  راه  غربت  در  پیش ‌گرفته  است‌،  بسیار  نیازمند  این  است ‌که  خویشتن  را  در  پناه  خدا  دارد  و  خود  را  به  حفظ  و  حمایت  یزدان  سپارد.  امّا  چه  بسا  نماز کامل‌،  با  قیام  و  رکو‌ع  و  سجودی ‌که  دارد،  نـجات  مسافر  را  از  خطری ‌که  در کمین  او  است‌،  به  تعویق  اندازد،  و  یا  این‌ که  دشمنان  را  متوجّه  او  سازد  و  او  را  بشناسند  و  بدانگاه‌ که  در  حال  رکوع  یا  سجود  است  او  را  نگرند.  از  این  لحاظ  به  مسافر  رخصت  داده  شده  است  که  به  هنگام  ترس  از  بلا  نماز  را کوتاه‌ کند  و  شکسـته  بخواند.

معنائی‌  که  ما  در  اینجا  برمی‌گزینیم  همان  معنائی  است ‌که

  امام  جصّاص  برگزیده  است‌[3]‌.  و  آن  این ‌که  مراد  از  قصر  در  اینجا کاستن  از  تعداد  رکعات  نیست‌،  بد‌ین  شکل‌ که  نمازهای  چهار  رکعتی  را  به  دو  رکعت  تبدیل ‌کرد.  زیرا  چنین  رخصتی  مطلقاً  به  هر مسافری  داده  شـده  است  و  مقيّد  به  حالت  خوف  و  هراس  از  بلا  نیست‌.  مسافر  باید  همانگونه ‌که  پیغمـبر صلّی الله عليه وآله وسلّم  در  هر  سفری  نماز  را  قصر  می‌فرمود،  او  هم  نماز  را  در  سفر  قصر کند،  و  برابر  ارجح  اقوال‌،‌ کامل  خواندن  نماز  در  سفر  جائز  نیست‌.

لذا  رخصت  جدیدی ‌که  در  حالت  ترس  از  بلا  در  میان  است‌،  چیزی  جدای  از  آن  است  و  معنی  تازه‌ای  برای  هر  نوع  مسافری  دارد.  مراد  قصر  نماز  از  لحاظ‌ کیفیّت  ادای  آن  است‌.  مثل  قیام  بدون  حرکت  و  رکوع  و  سجو‌د  و  نشستن  برای  تحیّات‌.  یعنی  مسافر  ایستاده  و  رونـده  و  سواره  نماز  بگزارد،  و  برای  رکو‌ع  و  سجود  تنها  اشـاره  کند  و  بس  ...  با  این‌ کار  رابطه  خود  را  در  حالت  ترس  از  بلا،  از  خدا  گسلد،  و نـخستین  سلاح  خود  را  در  جنگ  رها  نـمی‌کند کـه  نـماز  است‌،  و  خـویشتن  را  از  دشمنانش  محفوظ  و  برحذر  می‌دارد:

(إِنَّ الْكَافِرِينَ كَانُواْ لَكُمْ عَدُوّاً مُّبِيناً) .

بیگمان  کافران  دشمنان  آشکار  شمایند.

*به  مناسبت  سخن  از  نماز  مسافری ‌که  در  راه  است  و  از  بلا  و  مصیبتی  می‌ترسد که  کافران  بدو  رسـانند،  حکـم  نماز  خو‌ف  در  صحنۀ  جنگ  و  پهنۀ ‌کارزار  بیان  می‌شود.  این  حکم  فقهی  لبریز  از  پسوده‌های  روانی  و  تربیتی  گوناگو‌ن  است‌:

(وَإِذَا كُنتَ فِيهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاَةَ فَلْتَقُمْ طَآئِفَةٌ مِّنْهُم مَّعَكَ وَلْيَأْخُذُواْ أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذَا سَجَدُواْ فَلْيَكُونُواْ مِن وَرَآئِكُمْ وَلْتَأْتِ طَآئِفَةٌ أُخْرَى لَمْ يُصَلُّواْ فَلْيُصَلُّواْ مَعَكَ وَلْيَأْخُذُواْ حِذْرَهُمْ وَأَسْلِحَتَهُمْ وَدَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِكُمْ وَأَمْتِعَتِكُمْ فَيَمِيلُونَ عَلَيْكُم مَّيْلَةً وَاحِدَةً وَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِن كَانَ بِكُمْ أَذًى مِّن مَّطَرٍ أَوْ كُنتُم مَّرْضَى أَن تَضَعُواْ أَسْلِحَتَكُمْ وَخُذُواْ حِذْرَكُمْ إِنَّ اللّهَ أَعَدَّ لِلْكَافِرِينَ عَذَاباً مُّهِيناً (102) فَإِذَا قَضَيْت