شد،  هجرت  بشمار  نمی‌آید.  کسی‌ که  چنین  هـجرتی‌،  یعنی  هجرت  در  راه  خدا،  داشته  باشد،  در  زمین  فـراخی  و  گشایش  و  آزادی  و  رهائی  می‏‎بیند.  زمین  بر  او  تـنگ  نمی‌شود  و  به  تنگنا  نمی‌افتد.  چارۀ ‌کار،  و وسیلۀ  نجات‌،  و  ابـزار کسب  روزی‌،  و  مـایۀ  زندگی  را  از  دست  نمی‌دهد:

(وَمَن يُهَاجِرْ فِي سَبِيلِ اللّهِ يَجِدْ فِي الأَرْضِ مُرَاغَماً كَثِيراً وَسَعَةً ).

کسی  که  در راه  خدا  هجرت  کند،  سرزمییهای  فراخ  و  آزادی  فراوانی  مـی‌بیند  که  بـینی  دشمنان  را  بـه  خـاک  مذلّت  می‌مالد،  و  گشایش  و  آسایش  خواهد  یافت‌.

این  ضعف  و  آز  و  بخل  انسان  است‌ که  بدو  چنین  تلقین  می‌کند که  وسائل  زندگی  و  روزی‌،  در گرو  فلان  زمین‌،  و مقیّد  به‌ چنان  شرائط  و ظروف‌،  و مرتبط  بدان  عوامل  و  موجباتی  است‌ که  اگر  از  آنها  دست  بكشد  و  دوری  گزیند،  راهی  برای  زندگانی‌ کردن  نمی‌یابد  و  دنیای  او  به  آخر  می‌رسد!

این  اندیشۀ  دروغین  دربارۀ  حقیقت  اسباب  روزی  و  وسائل  زندگی  و  نجات  است ‌که  مردمان  را  -  آن  می‌دارد  پستی  و  ستم  را  بپذیرند،  و  در  برابر  برگرداندن  از  دین  سکـوت  اختیار  بکنند.  بعدها  هـم  به  چنان  سرنوشت  و  سرانـجام  بد  و  نامـور گرفتار مـی‌آیند.  

سرنوشت  و  سرانجامی ‌که  فرشتگانی  در  آن  جانشان  را  می‌گیرند،  در  حالی‌ که  بر  خود  ستم ‌کرده‌اند!  خداوند  حقیقت  وعده  داده  شده  به‌ کسی  را  بیان  می‌دارد که  در  راه  خدا  به  مهاجرت  می‌پردازد.  چنین  شخصی  در  زمین  خـدا  آزادی  و  رهائی  را  می‏‎یابد  و  در  آن  فراخـی  و  وسعت  و گشایش  و  آسایش  را  بدست  می‌آورد.  به  هر  جا برود  خدا  را  می‏‎یابد.  خدا  بدو زندگی  می‌بخشد و  بدو  روزی  می‌رساند  و  نجاتش  می‌دهد.

چه  بسا  در اثناء  سفر و  هجرت  در  راه  خدا،  اجل  در  رسد.  مگر  هم  -‌ همانگونه ‌که  در  روند  سوره  ذکر  شد  -‌ هیچ  ارتباطی  با  اسباب  ظاهری  ندارد.  مرگ  قطعی  و  حتمی  است  هنگامی ‌که  اجل  مقدّر  فرا  رسد.  هنگامی ‌که  سر  رسید  عمر  فرا  رسید،  شخص  چه  در  خانه  اقامت ‌گزیده  باشد  و  چه  بار  سفر  بربسته  و  در  مهاجرت  باشد،  فرقی  نیست‌.  زیرا  اجل  پس  و  پیش  نمی‏گردد  و  جلو  و  عقب  نمی‌افتد.  امّا  انسان  دارای  تصوّرات  خاصّ  خود  است  و  از  شرائط  و  روابط  ظاهری  متأثّر  است  و  در  بند  عوامل  زمـانی  و  مکانی  است‌.  برنامۀ  اسلامی  هم  چنین  تصوّرات  و  ظواهر  و  برداشت‏های  بشری  را  مراعات  می‌دارد  و  به  چاره‌جوئی  آنها  می‌پردازد.  بدین  منظور  ضمانت  خدا  را  برای  دادن  اجر  ذکر  می‌کند،  و  متذکّر  می‌شود که  از  همان  نخستین ‌گامی ‌که  شخص  در  راه  هجرت  به  سوی  خدا  و  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم‌ برمی‌دارد،  خدا  ضامن  دادن  اجر  بدو  است‌:

(وَمَن يَخْرُجْ مِن بَيْتِهِ مُهَاجِراً إِلَى اللّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلى اللّهِ ).

هر  که  از  خانۀ  خود  بیرون  آید  و  به  سوی  (‌سرزمینهای  اسلامی‌)  خدا  و  رسول  هجرت  کند،  و  سپس  مرگ  او  را  دریابد،  اجر  او  بـر  عـهدۀ  خدا  است‌،  و  خداونـد  بسـی  آمرزنده  و  مهربان  است‌.

اجر  و  مزدش  یکسره  بر  عهدۀ  خدا  است‌!  اجر  و  مزد  هجرت  و کوچ  و  راه  سفر  رسیدن  به  سرزمین  اسلام  و  زندگی  در  آنجا.  آیا  فراتـر  از  ضمانت  و  تعهّد  خدا،  ضمانت  و  تعهّدی  یافته  می‌شود؟‌!

به  همراه  چنین  ضمانت  و  تعهّدی‌،  به  بخشش گناهان  و  رحمت  یزدان  به  هنگام  حساب  و کتاب  از  مؤمنان‌،  اشاره  شده  است‌.  این  امر  والاتر  و  فراتر  از  معاملۀ  نخستین  است‌:

(وَكَانَ اللّهُ غَفُوراً رَّحِيماً (.

خداوند  بسی  آمرزنده  و  مهربان  است‌.

بدون  شکّ‌،  معاملۀ  پـرسودی  است!  مـهاجر  در  این  معامله  همۀ  پول  را  در  نخستین ‌گام  می‏‎گیرد.  در  نخستین  گامی‌ که  از  منزل  برمی‌دا‌رد  و  در  راه  خدا  و  پیغمبرش  مهاجرت  می‌نماید.  مرگ  حقّ  است  و  در  مـوعد  مـقرّر  خود  می‌آید  و  تأخیری  ندارد.  مرگ  ارتباط  با  هجرت  یا  اقامت  ندارد.  اگر  مهاجر  در  خانۀ  خود  بماند  و  از  آنجا  بیرون  نیاید،  اجل  او  در  وقت  مقرّر  فـرا  مـی‌رسد.  آن  وقت  معاملۀ  پرسود،  نه  تنها  بیسود  می‌شود،  بلکه  زیان  هم  می‌کند.  آخر  نه  اجر  و  مزدی  در  میان  است‌،  و  نه  مغفرت  و  مرحمتی‌!  امّـا  آنـچه  هست  ایـن  است ‌که  :  فرشتگان  سرمی‌رسند  و  جان  ستمکار  را  می‌گیرند!  میان  آن  معامله  و  این  معامله  فرق  بسیار  است‌،  و  چنان  سرنوشت  و  فرجامی‌،  با  چنین  سرنوشت  و  فرجامی‌،  فاصلۀ  زیادی  دارد!

*
از  این  آیه‌هائی ‌که  در  ایـن  درس  تـا  بد‌ینجا  بر‌رسی  نموده‌ایم‌،  چند  چیز  حاصل  می‌گردد،  چکیدۀ  آنها  را  بیان  می‌داریم  پیش  از  این ‌که  به  بقیّه  درس  بپردازیم  و  موضوعات  دیگری ‌که  در  آن  است  وارسی‌ کنیم‌.

متوجّه  می‌گردیم ‌که  اسلام  چه  اندازه  از  ترک  جهاد  در  راه  خدا،  و  نپیوستن  به  صف  جهادگران  بیزاری  و  تنفّر  دارد  و  اظهار کراهیت  می‌نماید.  کسـانی  که  در  جهاد  شرکت  نکنند،  در  پيشگاه  خدا  بزهكار  و  نـادرست  بشمارند،  مگر  آنان ‌که  عذری  داشته  باشند،  و  یا  جزو  درماندگان  و  ناتوانانی  باشند که  قدرت  هجرت  نداشته  و  چاره‌ای  پیدا  نکنند  و  راهی  بر‌ای  نجات  نیابند.

همچنین  درک  می‌کنیم ‌که  جهاد  چه  اندازه  در آئین  اسلام  مورد  اهمّیّت  است  و  ا‌ز  چه  ژرفا  و اصالتی  در  عقیده  و  

ایـمان  برخوردار  است‌،  و  در  نظام  اسلامی‌،  و  در  مقتضیات  واقعیّت  این  برنامۀ  یزدانی‌،  چه  انـدازه  بدان  اهمّیِت  داده  شده  است  و  بزرگ  بشمار  آمده  است  ...  تا  آنجا که  شیعه‌ها  مجهاد  را  رکنی  از  ارکان  اسلام  بحساب  آورده‌اند.  البتّه  این  سخن  از  نیروی  پشتيبانی  نـصوص  قرآنی  و  احادیث  نبوی  برخوردار  است‌،  و  واقعیّت  جهان  نیز  دیدگاه  آ‌نان  را  توجیه  و تأکید  می‌کند.  هر  چند که  چنین  حدیثی  هم  منقول  است‌:

( بُنی الْسْلامُ عَلی خَمْسٍ :شهادة أن لا إله إلا اللهُ وَ أنَّ مُحَمَّداً رَسوُلُ الله ، وَ اقامِ الصّلاةِ ، وَ ايتاءِ الزَّكاةِ ، وَ حَجّ الْبَيْتِ ، وَ صَوْمِ رَمَضانَ).[2] 

اسلام  بر  پنج  چیز  بنیان  نهاده  شده  است‌:  گواهی  دادن  به  این  که  جز  یزدان  خدائی  نیست  و محمد  پیغمبر  خدا  است‌،  و  نمازگزاردن‌،  و  دادن  زکات‌،  و  انجام  حج  خانۀ  خدا،  و  گرفتن  روزۀ  ماه  رمضان‌.

امّا  شدّت  و  حدّت  و  تأکیدی ‌که  برای  ا‌نجام  وظیفۀ  جهاد  بکار  رفته  است‌،  و  اصالت  عنصر  جهاد  به  هنگام  روبرو  شدن  زندگی  اسلامی  با  خطر،  و  ضرورت  روشن  جهاد  در  همه  وقت  و  هـمه  جا  -‌ ضرورتی‌ که  تکیه  بر  متقضیات  فطری  دارد  نه  بر  شرائط  زمانی  -  همۀ  ایـنها  مؤیّد  احساس  ژرفی  نسبت  به  جدّی  و  اصیل  بودن  جهاد  است‌.

همچنین  متوجّه  می شویم‌ که  انسان  هر  چه  باشد  انسـان  است‌