ذیرفته  را  به  رخشان  می‌کشند  و  بدیشان‌ گوشزد  می‌کنند.  آنان  را  در  برابر کوشش  و  تلاشی‌ که  نکرده‌اند،  هر  چند که  فرصت  آن  را  هم  داشته‌اند،  لومه  و  سرزنش  می‌کنند:  

(قَالْوَاْ أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُواْ فِيهَا).

 (‌فرشتگان  بدیشان‌)  گویند:  مگر  زمین  خدا  وسیع  و  فراخ  نبود  تا  در آن  (‌بتوانید  بار  سفر  بربندید  و بـه  جای  دیگری‌)  کوچ  کنید؟‌!.

در  این  صورت‌،  عجز  حقیقی  و  درماندگی  واقعی  نبوده  است ‌که  آنان  را  به  پذیرش  خواری  و  پستی  و  ناتوانی‌،  واداشته  است‌،  و  ایشان  را  از  دین  برگردانده  است‌.  بلکه  چیز دیگری  در میان  بوده  است‌.  آن  چیز،  حرص  و  آز بر  اموالشان  و  مصالحشان  و  حفظ  و  نگاهداری  خودشان  بوده  است  و  ایشان  را  در  سرزمین‌ کفر  ماندگار کرده  است‌!  در  حالی‌ که  سرزمین  اسلام  وجو‌د  داشته  است‌.  حـرص  و  آز  اموال  و  پيش  چشم  داشـتن  مـصالح  و  نگاهداری  خود،  ایشان  را  در  شهر  و  دیار  بس  تنگنائی  افکنده  است‌،  در  حالی ‌که  زمین  فراخ  خدا  در  پیش  روی  ایشان  بوده  است‌،  و  می‌توانسته‌اند  بدانجا  سفر کنند،  و  با  تحمّل  دردها  و  رنجها  و  جانفشانی‌ها  و  فـداکـاریها،  بهره‌مند  از  هجرت  شوند.

در اینجا  این  صحنۀ  تکان  دهنده  و  بس  مؤثّر،  با ذکـر  فرجام  هراسناک‌،  به  پایان  می‌آید:

(فَأُوْلَـئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءتْ مَصِيراً (97) 

آنان  جایگاهشان  دوزخ  است‌،  و  چه  بد  جایگاهی  و  چه  بد  سرانجامی‌!.

سپس ‌کسانی  را  مستثنی  می‌کند که گر چه  در  سرزمین  کفر  مانده‌اند،  و  در  معرض  برگشت  از  دین  بوده‌اند،  ولی  چاره‌ای  نداشته‌اند،  و  راه ‌گریزی  نمی‌شناخته‌اند.  آنان  از زندگی  در  سرزمین  اسلام  محروم  و  بی‌بهره  بوده‌اند،  از  قبیل‌:  پیر  مردان  ضعیف  و  نـاتوان‌،  و  زنان  و کودکان‌.  قرآن  آنان  را  به  عفو  و گذشت  و  رحمت  خدا  امـیدوار  می‌سازد.  زیرا  عذر  ایشان  روشن‌،  و  درماندگی  آنان  از  فرار  از  سرزمین‌ کفر،  و گریز  از  سرزمین  اسلام‌،  آشکار  است‌:

(إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ لاَ يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَلاَ يَهْتَدُونَ سَبِيلاً (98) فَأُوْلَـئِكَ عَسَى اللّهُ أَن يَعْفُوَ عَنْهُمْ وَكَانَ اللّهُ عَفُوّاً غَفُوراً) (99) 

مگر  بیچارگانی  از  مردان  و  زنان  و  کودکانی  که  کاری  از  آنان  ساخته  نیست  و  راه  چاره‌ای  نمی‌دانند.

این  حکم  تا  آخر  زمان  برقرار  و  ساری  و  جاری  است‌.  از  مرز  چنان  حالت  خاصّی ‌که  در  تاریخ  معیّنی  و  در  مـحیط  مشخّصی  بوده  است‌،  می‏‎گذرد  و  فراتر  می رود.  شـامل  هر  مسلمانی  می‌شود که  در  هر  سرزمینی  بسر  برد  و  بخواهند  او  را  از  دین  برگردانند.  مسلمانی ‌که  اموال  و  مصالح  او،  یا  خویشاوندیها  و  دوستی‌های  وی‌،  و  یـا  ترس  و  لرز  از  دردها  و  رنجهای  هجرت  و  سختی‌ها  و  دشواریهای  راه  سفر،  باعث ‌گردد  در  سرزمین ‌کفر  بماند.  البتّه  اگر  در  جائی  از کرۀ  زمین‌،  سرزمین  اسلام  وجود  داشته  باشد،  و  در آنجا  برآئین  خود  ایمن  شود،  و  بتواند  عقیدۀ  خویش  را  بیان  دارد،  و  آشکارا  مراسـم  دیـنی  خویشتن  را  انجام  دهد،  و  برخوردار  از  زندگی  اسلامی  در  پرتو  قانون  الهی‌ گردد،  و  از  زندگی  والای  اسلامی  بهره‌مند  شود.

*
روند  قرآنی  به  پیش  مـی‌رود  و  به  چـاره‌جوئی  دل  و  درون  آدمـیزادگان  مـی‌پردازد.  آد‌میزادگانی  که  با  سـختی‌ها  و  رنـجها  و  هـراسـهای  هجرت  رویـاروی  می‌شوند  و  از  آنها  بر  خود  می لرزند  و  می‌ترسند.  در  آیه‌های  پیشین  نیز  با  به  تصویر کشیدن  آن  صحنۀ  تکان  دهنده  و  هراس‌انگیز،  به  چاره‌جوئی  دل  و  درون  انسانها  پرداخته  بود  و  دلها  و  درونها  را  از  رویاروئی  با  فرجام  ناگوار  دم  واپسین  زندگی  بیم  داده  بود.  در  اینجا  به  دنبال  چنان  صحنۀ  دلهره‌انگيز  و  هراس‌انگیزی‌،  دیگر  باره  با  موجبات  آرامش  خاطر  و  مژده‌های  شادی‌بخش  به  چارۀ  دلها  و  درونها  می‌پردازد.  به  مسلمانان  بشارت  می‌دهد  که‌:‌ کسی ‌که  رهسپار  هجرت  شـده  است‌،  چه  در  راه  بمیرد،  و  چه  به  مقصد  برسد،  در  پیشگاه  یزدان  مهاجر  بشمار  است‌.  از  آن  لحظه ‌که  از  خانۀ  خود  بیرون  می‌آید  و  به  سوی  خدا  هجرت  مـی‌نماید،  تحت  ضـمانت  و  حمایت  خدا  قرار  می‏‎گیرد.  خدا  بدو  وعدۀ  فراخی  نعمت  و گشــایش  جـا  و  آزادی  و  رهائی  از  بند  غمها  و  گرفتاری‏ها،  می‌دهد.  بدو  وعده  می‌دهد که  نه  تنها  درّه‌ها  و  راهها  بر  او  تنگ  نمی‌گردد،  بلکه  جاده‌ها  همـوار  و  بی آزار  می‌شود،  و  دلها  از  اندوه‌ها  زدوده  می‌گردند:  

(وَمَن يُهَاجِرْ فِي سَبِيلِ اللّهِ يَجِدْ فِي الأَرْضِ مُرَاغَماً كَثِيراً وَسَعَةً وَمَن يَخْرُجْ مِن بَيْتِهِ مُهَاجِراً إِلَى اللّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلى اللّهِ وَكَانَ اللّهُ غَفُوراً رَّحِيماً )(100)

کسی  که  در  راه  خدا  هـجرت  کـند،  سـرزمینهای  فـراخ  و  آزادی  فراوانی  می‌بیند  که  بینی  دشـمنان  را  بـه  خاک  مذلّت  می‌مالد،  و  گشایش  و  آسایش  خواهد  یافت‌.  و  هر  که  از  خانۀ  خود  بیرون  آیـد  و  بـه  سـوی  (‌سـرزمینهای  اسلامی‌)  خدا  و  رسول  هجرت  کند،  و  سپس  مرگ  او  را  دریابد،  اجر  او  بر  عهدۀ  خدا  است‌،  و  خداوند  بسـی  آمرزنده  و  مهربان  است‌.

برنامۀ  قرآنی‌،  در  آیه  به  زدودن  تـرسها  و  هراسهای  گوناگون  دلها  و  درونها  می‌پردازد.  ترسها  و  هراسـهای  گوناگونی‌ که  به  دلها  و درونـها  سرک  می‌کشند  و  می‌خزند  بدانگاه‌ که  مسـلمانان  پـای  در  راه  هجرت  می‏‎گذارند  و خطرها  را  پیش  چشم  مـجسّم  مـی‌دارنـد.  بویژه  در  شراط  و  ظروفی ‌که  بدان  هنگام  موجود  بوده  است  و  امکان  هرگونه  خطری  می‌رفته  است‌.  البتّه  چنین  شرائـط  و طروف  لبالب  از  خطرها  همیشه  تکرار  می‌گردد،  و  در  همۀ  ازمنه  و  ادوار  بالاتر  و  پائین‌تر  از  آن  خطرها،  و  یا  همسان  آنگونه  خطرها،  بر سر راه  هجرت  در  راه  خدا  است‌.

برنامۀ  قرآنی‌،  روشن  و  آشکار  به  معالجه  و  چاره‌سازی  دلها  و  درونها  می‌پردازد.  از  آنها  چیزی  از  تـرسها  و  هراسـها  پـنهان  نـمی‌سازد.  خطرها  را  از  آنـها  مخفی  نمی‌دارد،  حتّی  اگر  خطر  مرگ  هم  باشد.  امّا  با  بیان  حقائق  دیگری  و  با  ذکر  ضمانت  خـداونـد  بزرگوار،  دلهـا  و  درونها  را  آرامش  می‌بخشد.

برنامۀ  قرآنی  پیش  از  هر  چیز  بیان  می‌دارد که  هجرت  (‌در  راه  خدا)  است‌.  هجرت  معتبر  در  اسلام‌،  هجرتی  است‌ که  در  راه  یزدان  انجام  می‏‎گیرد.  هجرتی‌ که  برای  دارائـی  و  مادیّات‌،  یا  برای  رهـائی  از  سختی‌ها  و  دشواری‌ها،  و  یا  برای  کسب  لذائذ  و  شهوات‌،  و  یا  این  که  برای  هر  هدفی  از  هدفهای  زندگی  جهان  با