رداختند که  هنوز  در  مکّه  مانده  بودند.  انواع  عذاب  و  اقسام  عقاب  به  مسلمانان  می‌رسانیدند،  و  با  خشم  فراوان  و  تندی  و  تیزی  بیشمار  ایشان  را  از  دین  برمی‌گردانیدند.     

در  نتیجۀ  چنین  شکنجه  و  آزار  طاقت‌فرسائی‌،  برخی  از  مسلمانان  عملاً  از  دین  برگشتند،  و  بعضی  راه  تـقیّه  در  پیش‌ گرفتند  و  اظهار کفر کردند،  و  با  مشرکان  در  مراسم  عبادت  و  پرستش  ایشان  شرکت  ورزیدند.  چنین  تقیّه‌ای  در  آن  روز که  هنوز  دولت  اسلامی  تشکیل  نشده  بود،  تا  در صورت  توان  بتوانند  به  آغـوش  آن  بکوچند  و به  مسلمانان  بپیوندند،  برایشان  جائز  بود.  امّـا  بعد  از  تشکیل  حکو‌مت  اسلامی،  و  پیدایش  سرزمین  اسلام‌،  کرنش  در  برابر  شکنجه  و  آزار،  و  پناه  بردن  به  تقیّه‌،  جائز  و  پذیرفتنی  نبوده  است‌.  البتّه  در  صورتی که  برایشـان  هجرت  ممکن  بوده،  و  آشکارا  زبان‌ گشودن  به  اسلام‌،  و  زندگی  در  سرزمین  اسلام‌،  در  حدّ  توان  و  وسـع  آنـان  بوده  باشد.

این  نصوص  قرآنی  در  چنین  موقعیّتی  نازل ‌گردیده  است  و  وانشستگانی  را  (‌ستمکار  بر  خود)  نامیده  است‌ که  تا  دم  مرگ  و  فرا  رسیدن  ا‌جل‌،  برای  نگاهداری  اموالشان  و  حفظ  مصالحشان‌،  و  یا  از  تـرس  سختی‌ها  و  رنجهای  هجرت  و  سختیها  و  دردسریهای  راه‌،  بار  سفر  برنبسته‌اند  و  راهی  هجرت  نشده‌اند.  آیات  قرآنی  چنین‌ کسـانی  را  (‌ستمکار  بر  خویشتن‌)  نامیده  است‌،  بدان  جهت‌ که  آنان  خویشتن  را  از  زنـدگی  در  سـرزمین  اسلام  محروم  نموده‌اند.  از  زندگی  والا  و  پاک  و  بزرگوارانه  و  آزاد  و  رها،  خود  را  بی‌نصیب‌ کرده‌اند،  و  خودشان  را  وادار  به  زندگی  در  سرزمین‌ کفر  نـموده‌اند،  زندگی  پست  و  پنهانی  و  دزد‌کی  و  پر  ا‌ز  ضعف  و  تحت  فشـار.  آیـات  قرآنی  چنین ‌کسانی  را  به  (‌دوزخ  و  بدترین  فرجام‌)  بیم  می‌دهد.  این  هم  دالّ  بر  آن  است ‌که  مراد کسانی  است‌ که  در  آنجا  از  دین  و آئینشان  عملاً  برگشته‌اند!  تعبیر  قرآنی  با  شیوۀ  خاصّ  خود،  معانی  را  به  تصویر  می‌کشد.  آنچه  را که  بیان  می‌دارد  در  صحنۀ  زندۀ  جنبنده‌ای ‌که  لبریز  از  حرکت  و  تکان  است  و  ناطق  و گویای  مفاهیم  و  مقاصد  است‌،  نشان  می‌دهد:

( إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ قَالُواْ فِيمَ كُنتُمْ قَالُواْ كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الأَرْضِ قَالْوَاْ أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُواْ فِيهَا).

 بیگمان  کسـانی  کـه  فرشتگان  (‌بـرای  قبض  روح  در  واپســین  لحظات  زنـدگی‌)  بـه  سـراغشـان  مـی‌روند  و  (‌می‌بینند  که  به  سـبب  مـاندن  بـا  کفّار  در  کفرستان‌،  و  هجرت  نکردن  به  سرزمین  ایمان‌)  بر  خود  ستم  کرده‌اند،  بـدیشان  مـی‌گویند:  کجا  بوده‌اید  و  بـه  چـه  سرگرم  بوده‌اید  (‌کـه  اینک  چنین  بــی‌دین  و  تـوشه  مرده‌ایـد  و  بدبخت  شده‌اید؟  عذرخواهان‌)  گویند:  ما  بیچارگانی  در  سـرزمین  (‌کـفر)  بـودیم  (‌و  حچنانکه  بـاید  بـه  انـجام  دستورات  دین  نـرسیدیم‌!  فرشتگان  بـدیشان‌)  گویند:  مگر  زمین  خدا  وسیع  نبود  تا  در آن  (‌بتوانید  بـار سفر  بربندید  و  به  جای  دیگری‌)  کوچ  کنید؟‌.

قرآن  به  مداوای  نـفس  بشری  می‏‎پردازد،  و  برای  چاره‌جوئی  آن‌،  عناصر  خیر  و  جوانمردی  و  عزّت  را  برمی‌ا‌نگیزد،  و  انگیزه‌های  ضعف  و  بخل  و  آز  و  سستی  و  تنبلی  را  از  درون  نفس  آدمی  می‌راند  و  می‌تارانـد.  بدین  منظور  چنین  صحنه‌ای  را  ترسیم  می‌کند،  و  حقیقت  را  به  تصویر  می‌کشد.  حقیقت  را  در  بهترین  جای  خود  بکار می‌گیرد  و  برای  علاج  و  چاره‌جوئی  نفس  بشری  بکار  می‏‎برد.

صحنۀ  دم  مرگ  و  هنگامۀ  جان  دادن‌،  خود  به  تنهائی  تکان  دهنده  است  و  انسان  از  آن  به  لرزه  می‌افتد!  پیدا  شدن  فرشتگان  در  این  صحنۀ  هراسناک‌،  بیشتر  لرزه  بر  اندام  آدمیزاد  می‌انـدازد  و  او  را  بر  آن  می‌دارد که  خویشتن  را  جمع  و  جور  نماید  و  دربارۀ  حساب  و کتاب  خود  حسّاس‌تر  و  هوشیارتر گردد.

آنان‌ که  وانشسـتگا‌ن  و  خانه‌نشینان  نـام  دارند،  بر  خو‌یشتن  ستم‌ کرده‌اند!  هم  اینک  فرشتگان  برای  قبض  روح  و  جان‌کندن  ایشان  آمده‌اند!  آنان  هم  ستمگران  بر  خود  بوده‌اند!  همین‌ که  آنان  ستمگر  بر  خویشتن  بوده‌اند،  به  تنهائی‌ کافی  است  دل  را  به  لرزه  و  تکان  آورد!  چرا  که  همین  بس که  انسان  تصوّر کند:  شخصی  در  واپسین  دم  زندگی  است  و  فرشتگان  آمده‌اند  جان  ا‌و  را  بگیرند،  و  او  هم  به  خود  ستم ‌کرده  است‌،  و  دیگر فرصتی  ندارد  تا  در  حقّ  خویش  دادگری‌ کند!  آخر،  ایـن  لحظه  و  دم  واپسین  است‌!

فرشتگان  هم  بدون  هیچ‌ گفتاری  جان  ستمگران  به  خویشتن  را  نمی‌گیرند  و  بس !  بلکه ‌گذشتۀ  ایشان  را  زیر  و  رو  و  بررسی  و  وارسی  مـی‌کنند!  از کـارهائی‌ که  کرده‌اند  اظهار  تنفّر  می‌کنند!  بدیشان  می‌گویند:  روزها  و  شبهای  خود  را  در  راه  چه  چیزهائی  هدر  داده‌اند؟  چه  چیزهائی  در  جهان  ایشان  را  به  خود  مشغو‌ل  داشته  است  و  سرگرم  خود کرده  است‌؟

(قَالُواْ فِيمَ كُنتُمْ ).

فرشتگان  بدیشان  می‌گویند  کجا  بوده‌اید  و  به  چه  چیز  سرگرم  بوده‌اید  (‌که  اینک  چنین  بی‌دین  و  توشه  حاضر  آمده‌اید  و  بدبخت  شده‌اید؟‌)‌.
آنچه  در  دنیا  می‌کرده‌اند،  تنها  تضییع  عمر  و  وقت‌کشی  بوده  است‌!  هر  چه  بوده  است  هدر  رفته  است‌!  انگار  در  جهان‌ کاری  جز  ضایع  شدن  و  هدر  رفتن  نداشته‌اند!  اینان‌ که  در  هنگامۀ احتضار  و  واپسین  دم  جهانند،  پاسخ  می‌د‌هند.  در  آخرین  لحظات  زندگی،  به  تنفّر  فرشتگان‌،  برای  دفاع  از  اعـمال  زشتشان‌،  پـاسخی  می‌دهند که  سراسر  رسوائی  و  خواری  است‌!  امّا  خودشان‌ گمان  می‌برند که  این  پاسخ  رسواگرانه  معذرت  بشمار  است  و  چارۀ  کار  است‌:

(قَالُواْ كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الأَرْضِ ).

(‌عذر  خواهان  به  فرشتگان‌)  گویند:  ما  بـیچارگانی  در  سرزمین  (‌کفر)  بودیم  (‌و  چنانکه  باید  بـه  انـجام  احکـام  دین  نرسیدیم‌!)‌.

ما  ناتوانان  و  بیچارگانی  بودیم.  زورمداران  و  قلدران  ما  را  ناتوان  و  بیچاره  می‌کردند.  ما  در  زمـین  خوارانی  بودیم‌ که  اصلاً کاری  نمی‌توانستیم  بکنیم  و  بهیچوجه  مالک ‌کار  و  بار  خود  نبودیم!

این  پاسخ‌،‌ گذشته  از  این  که  خود  سراسر  خو‌اری  است‌،  به  ننگ  و  رسوائی  فرا  می‌خواند،  و  هیچ ‌کسی  دوست  نمی‌دارد  در  دم  واپسین  و  هنگامۀ  جان  دادن‌،  موقعیّت  او  این  چنین  باشد، ‌گر چه  در  طول  زندگی  دارای  این  چنین  موقعیّت  رسواگرانه  و نـنگینی  بوده  باشد.  چرا که  فرشتگان  چنین  بیچارگان  خواری  را که  به  خود  ستم  کرده‌اند  رها  نمی‌کنند  و  بی‌پاسخ  نمی‌گذارند.  بلکه  در  برابرشان  می‌ایستند  و  حقيقت  و  واقعیّت  انجام  پ