ّت  و  شرائط  مکانی  و  ظروف  زمانی ‌گذرا  نیست‌!  این‌،  فطرت  است  و  بر  این  مـنوال  سرشته  است‌!  حالت  عارضی  نیست‌.

این  است  و  بدان،  چاره‌ای  از  جهاد  نیست‌.  جهاد  در  همه  حال  و  در  همه  آن‌،  واجب  است‌.  جهاد  را  باید  در  جهان  درون  آغازید.  سپس  به‌ گسترۀ  جهان  بیرون  و  دنـیای  واقعیّت ‌کشاند.  چاره‌ای  نیست  باید  خیر  مسلّح  با  شرّ  مسلّح  بجنگد.  باید  حقّ  شمشیر  به  میان  بسته  و کمر  به  توشۀ  ایمان  به  یزدان  آراسته‌،  رویاروی  شود  با  باطلی  که  سپر  بر  سر  افکنده  است  و  خویشتن  را  در  پـناه  مردمان  فراوان  انداخته  است‌.  اگر  حقّ  با  باطل  نـرزمد،  خودکشی  است‌،  یا  ضعفی  است‌ که  لایق  مؤمنان  نیست‌.  باید  بذل  مال  و  بذل  جان‌ کرد.  این  را  یزدان  از  مؤمنان  خواسته  است‌.  یزدان  جهان  جان  و  مال  مؤمنان  را  در  برابر  بهشت  خریداری  کرده  است  ...  مؤمنان  باید  جهاد  کنند،  خواه  خداوند  در  این  راه  پیروزی  را  برای  ایشان  مقدّر  فرموده  باشد،  و  خوا‌ه  شـهادت  را  برای  آنان  خواسته  باشد.  دیگر  پیروزی  یا  شهادت  به  مـا  انسـانها  واگذار  نشده  است‌.  این‌، ‌کار  یزدان  است  نه  مردمان‌.  این  چیزی  است‌که  قضا  و  قدر  یـزدان  مـصلحت  می‏‎بیند.  حکمت  در  آن  است‌که  پسند  یـزدان  است‌.  امّا  آنـچه  نصیب  مردمان  است‌،  یکی  از  دو  چیز  پسندیدۀ  یـزدان  است‌:  ماندن  و  پـیروزی‌!  یـا  شـهادت  و  بهروزی!  ...  مردمان  همه  می‌میرند،  وقتی‌ که  اجل  آنان  فرا  می‌رسد.  ولی  تـنها  شـهیدان  شـهادت  را  می‌جویند  و  شـهید  می‌شوند!  در  این  آئین،  در  برنامۀ  واقعی  آن‌،  در  خطّ  سیر  عقیده  و  ایمان‌،  در  سرشت  این  ـ  سیر،  و  مسائل  قطعی  فطری  آن ‌که  ارتباطی  با  دگرگو‌نی  شرائط  و  ظروف  ندارند،  نقطه‌ها  و  نکته‌هائی  است ‌که  هرگز  نباید  در  حسّ  و  شعو‌ر مؤمنان‌،  تحت  هیچ  شرائط  و  ظروفی‌،  سست  و  لرزان  و  شل  و ول  شوند.  از جملۀ  این  نقطـه‌ها  و  نکته‌ها  جهاد  است‌.  جهادی‌ که  یزدان  سبحان  بدین  شیوه  و  بیان  از  آن،  سخن  می‌راند.  جهاد  تـنها  در  را‌ه  خدا  و  بس!  زیر پرچم  او  و  بس !  ایـن  چنین  جهادی  است  و  کسـانی ‌که  در  آن ‌کشـته  می‌شوند  (‌شهيدان‌) ‌گفته  می‌شوند  و  فرشتگان  جهان  بالا  با  تـعظیم  و تکریم  به  استقبالشان  می‌آیند  و  پذیرۀ  آنان  می‌گردند!

*
بعد  از  آن‌،  روند  قرآن  از گروهی  از  مـنافقان  صحبت  می‌دارد.  از کسانی  سخن  می‌گوید که  پیوسته  در  سـرزمین ‌کـفر  می‌نشینند  و  راه  مهاجرت  در  پـیش  نمی‌گیرند.  اموالشان  و  مصالحشان‌،  ایشان  را  در  آنـجا  نگاه  می‌دارد،  یا  این‌ که  ضعف  و  ناتوانیشان  در  برابر  رویاروئی  با  دردها  و  رنجهای  هجرت  و  راه  سفر،  آنان  را  از کوچ  به  سرزمین  اسلام  محروم  می‌سازد.  در  حالی  که  تاب  و  توان  هجرت  را  دارند،  اگر  اراده ‌کنند  و  بخواهند  و  قصد  فداکاری  و  جان  فشانی  را  داشته  باشند.  اینان  در  سرزمین‌ کفر  تا  آن  وقت  می‌مانند که  اجلشان  فرا  می‌رسد  و  فرشتگان  در  مـی‌رسند  و  جانشان  را  می‏‎گیرند.  قرآن  آنان  را  در  سیمای  بسیار  ناگوار  و  صحنۀ  بس  دلخراشی  به  تصویر  می‌کشد،  تا  بدین  وسیله  همۀ ‌کسانی  را  برانگیزد که  در  سرزمین‌ کفر  نشسته‌اند  و  جای  خوش‌ کرده‌اند،  و  آنان  را  وادارد  بار  سفر  بربندند،  و آئین  و باور  خویش  را  نجات  دهند،  و  خویشتن  را  از  این  موقعیّتی ‌که  قرآن  آن  را  به  تصویر  می‌کشد  برهانند  و  سرنوشتی  بهم  رسانند که  پسندیده  و  پذیرفتۀ  یـزدان  باشد:

( إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ قَالُواْ فِيمَ كُنتُمْ قَالُواْ كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الأَرْضِ قَالْوَاْ أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُواْ فِيهَا فَأُوْلَـئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءتْ مَصِيراً (97) إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ لاَ يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَلاَ يَهْتَدُونَ سَبِيلاً (98) فَأُوْلَـئِكَ عَسَى اللّهُ أَن يَعْفُوَ عَنْهُمْ وَكَانَ اللّهُ عَفُوّاً غَفُوراً (99) 

بیگمان  کســانی  کـه  فرشتگان  (‌بـرای  قبض  روح  در  واپسـین  لحظات  زنـدگی‌)  بـه  سـراغشـان  مـی‌روند  و  (‌می‌بییند  که  به  سـبب  مـاندن  بـا  کفّار  در  کفرستان‌،  و  هجرت  نکردن  به  سرزمین  ایمان‌)  بر  خود  ستم  کرده‌اند،  بــدیشان  مـی‌گویند:  کـجا  بـوده‌اید  و  بـه  چه  سرگرم  بوده‌اید  (‌کـه  ایـنک  چنین  بـی‌دین  و  تـوشه  مـرده‌اید  و  بدبخت  شده‌اید؟  عذرخواهان‌)  گویند:  ما  بیچارگانی  در  سـرزمین  (‌کـفر)  بـودیم  (‌و  چـنانکه  بــاید  بـه  انجام  دستورات  دین  نرسیدیم‌!  فرشتگان  بـدیشان‌)  گویند:  مگر زمین  خدا وسیع ‌نبود  تا در آن  (‌بتوانید  بار سفر  بربندید  و  به  جـای  دیگری‌)  کـوچ  كنید؟  جایگاه  آنـان  دوزخ  است‌،  و  چه  بد  جایگاهی  و  چه  بد  سرانجامی‌!  مگر  بیچارگانی  از  مردان  و  زنـان  و  کـودکانی  که  کــاری  از  آنان  ساخته  نیست  و  راه  چاره‌ای  نمی‌دانند.  پس  امید  است  که  خداوند  از  آنان  درگذ‌رد  (‌چون  قدرت  هـجرت  نداشته‌اند)  و  خداوند  بس  عفو  کننده  و  آمرزنده  است‌. 

 این  نصّ  قرآنی  دربارۀ  حالتی  صحبت  می‌دارد که  در  جزیرة‌العرب  موجود  بود.  هم  در  مکّه  وجود  داشت‌و  هم  در  جاهای  دیگر،  پس  از هجرت  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  بر  پائی  دولت  اسلامی‌.  در مکّه ‌کسـانی  بودند که  مـهاجرت  نکرده  بودند.  اموالشان  و  مصالحشان  آنان  را  در  آنـجا  ماندگار کرده  بود.  زیرا  مشرکان  نمی‌گذاشتند  مـهاجری  چیزی  از  اموال  خود  را  با  خویشتن  ببرد.  بعضی  هم  ترس  و  هراس  سختیهای  هجرت  و  رنـجهای  فراوان  سفر،  ایشـان  را  در  آنجا  نگاه  می‌داشت‌.  چون  مشـرکان  نمی‏‏گذاشتند  مسلمانی  هجرت‌ کند.  اگـر  هم  دزد‌کـی  هجرت  می‌کرد،  در  راه  او کمین  می‌نمودند.  برخی  از  مسلمانان  هم  واقعاً  نمی‌توانستند  مهاجرت‌ کنند  و  عملاً  توان  هجرت  نداشتند.  از قبیل‌:  پـیر  مـردان  و  زنـان  و  کودکانی ‌که  راهی  برای‌ گریز  و  وسیله‌ای  برای  هجرت  در  اختیار  نداشتند  و  به  هیچوجه  نمی‌توانستند  بكو‌چند.  اذیت  و  آزار  مشرکان  روز  به  روز  نسبت  به  مسلمانانی  که  مانده  بودند  و  هجرت  نکرده  بودند  بیشتر  و  بدتر  می شد.  این  اذیت  و  آزار  به  اوج  خود  رسید  زمانی ‌که  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و همدم  و  همسفرش  ابوبکر  صدّیق  رضی الله عنهُ  هجرت‌ کردند  و  مشرکان  نتوانستند  جلوشان  را  گیرند،  و  بعدها که  دولت  اسلامی  تشکـیل‌ گردید،  و  دولت  اسلامی  سر  راه  بر کاروان  تجارت  قریش  در  بدر گرفت‌،  و  پیروزی  چشمگیری‌ که  مسلمانان  در  جنگ  بدر  پیدا  کردند.  در  این  زمان  بود  که  مشـرکان  دیـوانه‌وار  به  شکنجه  و  آزار کسانی  می‌پ