ُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ. يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبَا وَيُرْبِي الصَّدَقَاتِ. وَاللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ ).

کسانی که ربا می‌خورند (‌از گورهای خود به هنگام دوباره زنده شدن‌، یا از مشی اجتماعی خود) بر نمی‌خیزند مگر همچون کسی که (‌- ‌بنا به گمان عربها -‌) شیطان او را سخت دچار دیوانگی سازد (‌و نتواند تعادل خود را حفظ کند)‌، این از آن رو است که ایشان می‌گویند: خرید و فروش نیز مانند ربا است‌. و حال آنکه خداوند خرید و فروش را حلال کرده است و ربا را حرام نموده است‌. پس هر که اندرز پروردگارش به او رسید و (‌از رباخواری‌) دست کشید، آنچه پیشتر بوده (‌و سود و نزولی که قبلاً دریافت نموده است‌) از آن او است و سر و کارش با خدا است‌، اما کسی که برگردد (‌و مجدّداً مرتکب رباخواری شود) اینگونه کسانی اهل آتشند و جاودانه در آن می‌مانند. خداوند (‌برکت‌) ربا را (‌و اموالی را که ربا با آن بیامیزد) نابود می‌کند و (‌ثواب‌) صدقات را (‌و اموالی را که از آن بذل و بخشش شود) فزونی می‌بخشد، و خداوند هیچ انسان ناسپاس گنهکاری را دوست نمی‌دارد.

به راستی جملۀ هراس‌انگیز، و تصویر هولناکی است‌: 

( لا يَقُومُونَ إِلا كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ). 

بر نمی‌خیزند مگر همچون کسی که شیطان او را سخت دچار دیوانگی سازد.

هیچ تهدید معنوی دیگری چیزی را که اين تصویر مجسّم ‌کنندۀ زندۀ جنبده به ذهن انسان القاء می‌سازد، به ذهن آدمی القاء نمی‌کند... تصویر دیوانۀ صرعی... تصویری است‌ که برای مردم آشنا و شناخته شده است‌. نصّ قرآنی چنین تصویری را آماده و نمودار می‌سازد تا اینکه نقش الهامگرانه‌ای در هراسناک ساختن ذهن بازی کند و بر اثر این هول و هراس‌، ضمیر و وجدان رباخواران به جوش و خروش افتد و سخت به تکان آید و چنین تکانی ایشان را از عادت مألوف و خوی مأنوس خود در سیستم اقتصادیشان بدر آورد و آنان را از چنگال حرص و آزی که در راه رسیدن بدانچه مایۀ تحقّق فائده و حصول بهره است برهاند... این تحریک ضمیر و وجدان و چنین تکان عصبی ‌که وسیله‌ای در امر تأثیر تربیتی بوده و درجای خود پیروز است‌، در عین حال بیانگر یک حقیقت واقعی است‌.

بیشتر تفسیرها بر آنند که مقصود از برخاستن بدین شکل هولناک‌، برخاستن در روز بازپسین و زندگی دوباره یافتن رستاخیز است‌. ولی ما معتقدیم ‌که این شکل عیناً در زندگی بشری در همین دنیا نیز واقع می گردد. علاوه بر این، چنین امری با بیم دادن از جنگ خدا و پیغمبرش‌ که بعد از آن می‌آید موافقت دارد. ما هم اینک می بینیم‌ که چنین جنگی رخ داده و در جریان است و مسلّط بر بشریت‌ گمراهی است ‌که همچون دیوانه‌ا‌ی در تب و لرز سیستم رباخواری بر خود می‌تپد و در آتش شدائد آن می‌سوزد...ییش از آنکه بیشتر دربارۀ مصداق این حقیقت در واقعیات امروزی بشریت به سخن پردازیم و به تفصیل آن دست يازیم، شکل رباخواريی را عرضه می‌داریم ‌که قرآن در جزیرة‌العرب با آن روبرو گردید، و اندیشه‌هائی را بیان می‌نمائیم ‌که مردمان دورۀجاهلیت دربارۀ آن داشتند.

ربائی‌که در جاهلیت شناخته و معروف بود و این آیه‌ها و جز اینها اول برای ابطال چنین ربائی نازل شده بود، دو شکل اصلی داشت‌:ربای نسیه‌، و ربای فضل.

قتاده دربارۀ ربای نسیه ‌گفته است‌:« ‌ربای مردمان دورۀ جاهلیت چنین بود که ‌کسی چیزی را به مشتری به قرض تا مدت معینی می‌فروخت‌. وقتی ‌که مدت پرداخت فرا می‌رسید و مشتری از ادای آن درمی‌ماند فروشنده بر مبلغ وام می‌افزود و مدت را به تأخیر می انداخت‌ »‌. 

مجاهد گفته است‌:« ‌در جاهلیت ‌کار مردمان بر این روال بود که اگر کسی بر كسی قرضی          می د‌اشت   شخص مقروض بدو می‌گفت‌:فلان و فلان مبلغ تو را باشد اگر وام مرا به تأخیر بیندازی. او هم وام وی را به تأخیر می‌انداخت ‌».

ابوبکر جصّاص گفته است‌:« ‌ربای جاهلیت بدین ‌گونه بوده است ‌که قرض در برابر افزایشی‌ که تعهد می‌شد به وقت دیگری حواله می‌گردید. این افزایش به عوض مدتی بود که اضافه می‌شد. اما خداوند متعال آنرا باطل قلمداد کرد».

امام رازی در تفسیر خود گفته است‌:« ‌ربای نسیه همان چیزی است‌ که در جاهلیت مشهور بوده است‌. شخصی به شخصی ‌برای ‌مدتی پولی ‌می‌داد به شرط آنکه هر ماه از او مبلغ معینی دریافت دارد و سرمایه به حال خود باقی باشد. هنگامی ‌که وقت سررسید، فرا می‌رسید سرمایۀ خود را از او مطالبه می‌کرد. پس اگر پرداخت آن برایش دشوار می‌شد، بر مبلغی‌ که بر عهدۀ او داشت و بر مدت وام می ‌افزود»‌...

در حدیث اسامه پسر زید رضی الله عنه آمده است ‌که پیغمبر صلّی الله عليه و آله و سلّم ‌فرموده است‌:

(‌ لا رِبا إِلّا فی النَّسيئَةِ )‌.[4]

 هیچ گونه ربائی جز در نسیه نیست.

امّا ربای فضل عبارت است از اینکه شخص چیزی را به چیزی ‌از همان نوع بفروشد و مقداری بیشتر بگیرد. مانند فروش طلا به طلا، درهم به درهم‌، ‌گندم به‌گندم‌، جو به جو،...و چیزهائی از این قبيل...این نوع ‌کار به ربا ملحق شده است چون در آن شبه و نظیر ربا وجود دارد، و بدان علت ‌که تصوّراتی در آن است ‌که مشابه تصوّراتی است ‌که توأم با کار ربا است...این نقطه برای ما در امر سخن ازاعمال فعلی‌، دارای اهمّیت فراوانی است‌.

از ابوسعید خدری روایت شده است‌ که ‌گفته است‌:رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم فرموده است‌:

 ( أَلذَّهَبِ بِالذَّهَبِ‌، وَالْفِضَّةُ بِالْفِضَّةِ‌، وَالْبُرُّ بِالْبُرِّ، وَالشَّعيرُ بِالشَّعيرِ، وَالتَّمْرُ بِالتَّمْرِ، وَالْمِلْحُ بِالْمِلْحِ...‌مِثْلاً بِمِثْلٍ...يَدَاً بِیَدٍ...فَمَنْ زادَ أَوِا‌سْتَزادَ ‌فَقَدْ أَرْبی. أَلْآخِذُ وَالْمُعْطی فیهِ سَواءٌ ‌).[5]

طلا به طلا، نقره به نقره‌، گندم به گندم، جو به جو، خرما به خرما، نمک به نمک...،همسان به همسان و دست به دست(‌مساوی و حضوری معامله‌)خواهد شد...پس هر که بیفزاید یا درخواست افزایش کند بی‏گمان دچار ربا شده است‌، گیربده و دهنده در آن برابرند.

باز از ابوسعید خدری روایت شده است که گفته ا‌ست‌: بلال به خدمت پیغمبر صلّی ا‌لله عليه و آله و سلّم‌ ‌مقداری خرمای بَرْنی‌[6] آ‌ورد. پیغمبر بدو فرمود:« ‌این را از كجا آوردی‌؟ ‌»‌. گفت‌: مقداری خرمای نامرغوب داشتیم و دو صاع آن را با صاعی معاوضه كردیم. فرمود:

( أَوْهِ! عَيْنُ الرِّبا. عَيْنُ الرِّبا. لا تَفْعَلْ. وَلكِنْ إِذا أَرَدْتَ أَنْ تَشْتَرِيَ فَبِعِ التَّمْرَ بِبَيْعٍ آخَرَ، ثُمَّ اشْتَرِ بِهِ ).[7]

آه‌! خود ربا است‌. خود ربا است‌. چنین مكن‌. ولی هرگاه خواستی خرید کنی نخست خرما را جداگانه بفروش‌، سپس با پول آن ا‌قدا‌م به خرید كن‌.

ا‌مّا نوع ا‌ول‌، ربا بودنش ظاهر ا‌ست و نیازی به توضیح ندارد، زیرا عناصر اساسی هر كار ربوی در آن به وفور جلب توجه می‌كند، كه عبارت است از: فزون بر اصل سرمایه‌. مدت