 روزگار  پـختگی  آنان‌،  همدم  با  ایشان  است‌.  رشته‌ها  و  بندهای ‌گوناگونی  را  می‌بینیم ‌که  برنامۀ  قرآنی  ربّانی  در  زمان  واحد  و  در  آیۀ  واحدی  آنها  را  به  هـم‌ گره  زده  است  و  به  تاب  انداخته  است‌.  مخصوصاً  می‏‎بینیم  چگونه  ایـن  برنامۀ  آسمانی‌،  دلها  و  درونهای ‌گروه  مؤمنان  را  از  برتری  و  چیرگی  آنان  بر  دشمنانشان  لبریز  و  سرشار  می‌سازد،  در  همان  وقت ‌که  دلها  و  درونهای  مسلمانان  را  از  مواظبت  و  پرهیز  و  بیداری  و  آمادگی  همیشگی  برای  مقابله  با  خطر،  پر  و  آکنده  می‌دارد.  در  همان  آن‌،  دلها  و  درونها  را  به  موارد  ضعف  و  نـاتوانـیشان‌،  و  مواضـع  قبور  و  کو‌تاهیشان  رهنمودشان  می‌سازد،  و  آنها  را  از  آن  موارد  و  مواضع‌،  سخت  برحذر  می‌دارد.

برنامۀ  قرآنی‌،  برنامۀ شگفتی  است‌.  شگفت  از  لحاظ  کمالی‌ که  دارد  و  از  لحاظ  روبروئی  آن  با  نفس  بشری.  شگفت  از  لحاظ  تارهائی ‌که  در  یک  ضربه  و  با  اشارۀ  سرانگشتی  آنها  را  لمس  می‌کند.  همچنین  شگفت  از  نظر  رشته‌هائی‌ که  این  برنامۀ  یزدانی  در  نفس  انسانی  به  هم  گره  زده  است  و  تاب  داده  است‌،  بدانگونه ‌که  همه  با  هم  به  صدا  درمی‌آیند  و  همآهنگ  می‌گردند  و  به  همدیگر  همآوا  پاسخ  می‌گویند!

برتری  در  برنامۀ  تربیتی،  و  برتری  در  سازماندهی  اجتماعی‌ای ‌که  این  برنامه  بر  آن  استوار  است‌،  همان  چیز  برجسته  و  آشکاری  است‌ که  جامعۀ  اسـلامی  را  از  جامعه‌های  پیرامون  آن  جدا  ساخته  است‌.  ایـن  برتری  برجسته‌ که  روشن‌ترین  سبب  از  میان  سببهائی  است‌ که  انسانها  آنها  را  می‏بینند،  باعث‌ گردید که  ایـن  جامعۀ جوان  و  نوپای  اسـلامی‌،  با  همۀ  شـرائـط  و  ظـروف  گوناگون‌،  و  با  همۀ  ضعف  و  نـاتوانـیها  و  قصور  و  کـوتاهیهائی‌ که ‌گاه‌گاهی  پـیدا  مـی‌کرد،  تـوانست  جامعه‌های  پیرامون  خود  را  در  هم  پیچد  و  بر  آنها  چیره  شود.  نه  تنها  در  میدان  جنگ  با  سلاح  بر  آنـها  پـیروز  گردید  و  بس،  بلکه  این  تمدّن  جوان،  بر  تـمدّنهای  پیر  لاغر  رنگ  پریده  نیز  پـیروز  شد.  برنامۀ  ربّـانی  بر  برنامه‌های  انسانی  چیره  گردید.  گذشته  از  تولّد  تـازۀ  انسان‌،  تولّد  تازۀ  زمان  هم  صورت ‌گرفت‌.

به  همین  اندازه  بسنده  می‌کنیم  و  به  شرح  تفصیلی  آیه‌ها  می‌پردازیم‌:                            

(لاَّ يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُوْلِي الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِينَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِينَ دَرَجَةً وَكُـلاًّ وَعَدَ اللّهُ الْحُسْنَى وَفَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْراً عَظِيماً (95) دَرَجَاتٍ مِّنْهُ وَمَغْفِرَةً وَرَحْمَةً وَكَانَ اللّهُ غَفُوراً رَّحِيماً) (96) 

(‌جهاد  با  رعایت  این  همه  احتیاطی  که  گذشت،  بس  بزرگ  و  ارزشمند  است‌)‌.  مسلمانانی  که  (‌به  جهاد  نـمی‌روند  و  در  منازل  خود)  می‌نشییند،  با  مسلمانانی  برابر  نیستند  که  با  مال  و  جان‌،  در  راه  یزدان  جهاد  می‏‎کنند.  خداونـد  مرتبۀ  والائی  را  نصیب  مجاهدان  کرده  است  که  بالاتر  از  درجـۀ  خـانه‌نشینان  است‌،  مگر  چنین  خـانه‌نشینانی  دارای  عذری  باشند  (‌که  ایشان  را  از  بیرون  شدن  بـرای  جهاد  بازداشته  باشد.  در  این  صورت  درخور  سرزنش  نیستند،  و  پاداش  بزرگ  خود  را  از  خدا  دریافت  می‌دارند  و  مرتبۀ  بالائی  دارند)‌.  خداوند  به  هر  یک  (‌از  دو  گروه  مجاهد  و  وانشسـگان  مـعذور)  منزلت  زیـبا  (‌و  عـاقبت  والائـی‌)  وعده  داده  است‌.  و  خداونـد  مجاهدان  را  بر  وانشستگان  (‌بدون  عذر)  با  دادن  اجر  فراوان  و  بزرگ،  برتری  بـخشیده  است‌.  درجات  بزرگی  از نـاحیۀ  خدا  (‌بدانان  داده  میشود)  همراه  با  مغفرت  و  رحمت  (‌فراوان  الله‌.  و  اگر  لغزشهائی  هم  داشته‌اند)  خداونـد  آمرزنده  و  مهربان  است‌.

این  نصّ  قرآنی  با  حالت  ویژه‌ای‌ که  در  جامعۀ  اسلامی  و  جامعه‌های  پیرامون  آن‌،  موجود  بود،  روبرو  می‌شود،  و  به  چاره‌جوئی  حالت  ویـژه‌ای  از  سسـتی  و  تنبلی  می‌پردازد که‌ گریبانگير  برخی  از  عناصر  جامعۀ  اسلامی  شده  بود،  سستی  و  تنبلی  در  اقدام  به  انجام  تکالیف  و  وظائف  جهاد  با  مال  و  جان  در  راه  یزدان‌.  حال‌،  مقصود  کسانی  باشد که  برای  حفظ  اموالشـان‌،  به  هجرت  نمی‌پرداختند،  چرا  که  مشرکان  اجازه  نمی‌دادند  که  هیچ  مسلمان  مهاجری  چیزی  از  اموال  خود  را  با  خود  ببرد،  یا  رنج  هجرت  و  خطرات  آن  را  زیاد  بشمار  می‌آوردند،  زیرا  مشـرکان  اجازه  نـمی‌دادند  مسـلمانان  آزادانه  بکوچند.  اغلب  هنگامی‌ که  احساس  می‌کردند  کسـانی  قصد  هجرت  دارند،  آنان  را  زندانی  می‌کردند  و  اذیت  و  آزارشان  می‌رساندند.  یا  دقیق‌تر  بگو‌ئیم‌:  بر  شکـنجه  و  عذابشان  می‌افزودند  ...  یا  مراد  کسانی  باشد  از  هجرت  خود  را  واپس ‌کشیده  بودند  و  نـمی‌خواسـتند  هجرت  بکنند  - ‌این  چیزی  است ‌که  ما  آن  را  ترجیح  می‌دهیم  -  یا  ممکن  است  مقصود  برخی  از  مسلمانان  باشد که  در  سرزمین  اسلام  بسر  می‌برده‌اند  و گرایشی  به  جهاد  با  مال  و  جان  نداشته‌اند.  البتّه  اینها  جدای  از  منافقانی  بوده‌اند  که  نه  تنها  خودشان  کندی  و  سستی  می‌کردند،  دیگران  را  نیز  به  تنبلی  و  عدم  شرکت  در  جهاد  ترغیب  می‌نمودند.  در  درس‌ گذشته  از  اینان  سخن  رفت  ...  یـا  شاید  مقصود  هم  آنان  و  هم  اینان  باشد.  آن ‌کسانی‌ که  چه  در  سرزمین  ا‌سلام  و  چه  در  سرزمین  جنگ‌،  برای  جهاد  با  مال  و  جان‌،  شوق  و  شوری  نشان  نمی‌د‌ادند.  این  نص  قرآنی  با  چنین  حالت  ویژه‌ای  رویاروی  می‌گردد.  ولی  تعبیر  قرآنی  یک  قاعدۀ  عـمومی  و  همگانی  را  مقرّر  می‌دارد.  آن  را  از  قیود  زمان‌،  و  شرائط  و ظروف  محیط‌،  آزاد  و  رهـا  می‌سازد.  چنین  قاعده‌ای  را  قاعده‌ای  می‌گرداند که  خداوند  از لابلای  آن  در هر زمانی  و هر  مکانی  به  مؤمنان  می‌نگرد.  قاعده  ایـن  است ‌که  ایـزد  متعال  مؤمنانی  را که  در  خانه‌های  خود  می‌نشینند  و  با جان  و  مال  به  جهاد  نمی‌پردازند  -  مگر کسانی‌که  دارای  عذری  باشند که  ناتوانی  ایشان  را  از  جهاد  با  جان  باز  دارد،  یا  فقر  و  فاقه  و  عجزی  داشته  باشند که  ایشان  را  از  جهاد  با  جان  و  مال  محروم  نماید  -  با  مؤمنانی  برابر  نمی‌نهد که  با  مال  و  جان  جـهاد  می‌کنند.  ایـن  قاعدۀ  عمومی  و  آزاد  از قید  زمان  و  مکان  است‌: 
(لاَّ يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُوْلِي الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ). 
مسلمانانی  که  (‌بـه  جـهاد  نـمی‌روند  و  در  منازل  خود)  می‌نشییند،  با  مسلمانان