  بو‌دن  خود  را  آشکار  مـی‌ساختند که  در  میان  مسلمانان  قرار  می‏گرفتند  و  خوف  و  هراسـی  را  متوجّه  خود  نمی‌یافتند  و  خویشتن  را  در  امـن  و  امـان  می‌دیدند.  چنین  مرد  مقتولی  هم  شـاید  مسلمان  بوده  است  و  مسلمان  بودن  خود  را  از  قوم  خود  پنهان ‌کرده  است‌،  و  هم  اینك ‌که  به‌ گروهی  از  سپاهیان  مسـلمان  اعزامی  رسیده  است‌،  مسلمان  بودن  خود  را  ظاهر کرده  است  و  با  درود گرفتن  اسلامی  آن  را  نشان  داده  است‌:  
(كَذَلِكَ كُنتُم مِّن قَبْلُ فَمَنَّ اللّهُ عَلَيْكُمْ فَتَبَيَّنُواْ إِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيراً) (94) 
  شما  پیش  از  این‌،  چنین  بودید  (‌و  کفر  را  گـردن  نـهاده  بودید  و  جنگهای  شما  تنها  انگیزۀ  غارتگری  داشت‌)  ولی  خداوند  بر  شما  منّت  نهاد  (‌و  نـعمت  اسـلام  را  نـصیبتان  کرد)  پس  (‌به  شکرانۀ  ایـن  نـعمت  بـزرگ‌)  تـحقیق  کـنید.  بیگمان  خداوند  از  آنچه  می‌کنید  باخبر  آست‌.
این  چنین  برنامۀ  قرآنـی  دلهـا  را  مـی‌پساید  و  لمـس  می‌نماید،  تا  دلها  زنده  شوند  و  پرهیزگاری‌ کنند  و  نعمت خدای  را  یاد  نمایند  ...  بر  پایۀ  این  چنین  حسّاسیّت  و  تقوائی‌،  قوانین  و  احکام  را  بنیان‌گذاری  می‌کند،  پس  از  آن‌ که  آنها  را  روشن  و  آشکار  نموده  است  و  هـویدا  و  پیدا  کرده  است‌.
چهارده  قرن  است ‌که  این  درس  با  این  روشنی  و  پاکی‌،  جوانب  و  زوایای  قواعد  معاملات  بین‌المللی  را  بیان  داشته  و  بیان  می‌دارد.
-------------------------------------------------------------------------------
[1] پیش  از  مهاجرت  رسول  خدا 6  مدینه  (‌یثرب‌)  نامیده  می‌شد که  از  مادۀ  (‌ثرب‌)  به  معنی  فساد  و  تباهی‌ گرفته  شده  است‌. پییغمبر 6فرمود:  خداوند  مدینه  را  (‌طیبه‌)‌و  (طابه‌)  نامیده  است‌.  (‌مترجم‌)
[2] ‌این  احکام  پس  از  آزمونهای  عملی‌،  برابر  آیات‌ سورۀ ‌توبه  تعدیل  گـردید.  آیات  سورۀ ‌توبه  بـیان  داشتند کـه ‌دو  دین  ممکن  نـیست  در  جزیرة‌العرب  با  همدیگر وجود  داشته  باشند. (‌مؤلف‌)  <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:250.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:251.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:252.txt">قسمت سوم</a><a class="text" href="w:text:253.txt">قسمت چهارم</a></body></html>سوره‌ي بقره آيه 39-30

وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لا تَعْلَمُونَ (٣٠)
وَعَلَّمَ آدَمَ الأسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ (٣١)
قَالُوا سُبْحَانَكَ لا عِلْمَ لَنَا إِلا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ (٣٢)
قَالَ يَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ (٣٣)
وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا إِلا إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ (٣٤)
وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ (٣٥)
فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ وَقُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الأرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ (٣٦)
فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ (٣٧)
قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ (٣٨)
وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (٣٩)

داستانهای قرآن‌، در جاها و مناسبتهای مختلفي می‌آیند. چنین مناسبتهائی‌که داستانها به خـاطر آن به میان می‌آیند، خودشان هم روند و بند و نگاره و شیوه‌ای را که باید داستانها داشته باشند، محدود و معین می‌سازند تا سازگار و هماهنگ با آن فضای روحي و فکری و هنری باشندکه داستانها در آن عرضه می‌گردند. از این راه‌، داستانها نقشی را که به عهده دارند ایفاء می‌نمایند و اثر روانی و تأثیر مطلوب خود را می‏‎بخشند.

گروهی از آنجا که می‏بینند داستان واحدی در چندین جای قرآن ذکر شده‌، چنان می‌پندارند که تکراری در کار است‌. ولی اگر دقت شود با یک نگاه‌ کاوشگرانه روشن می‌گرددکه هیچ داستانی‌، یا بندی از داستانی‌، از لحاظ اندازه و طرز بیان، به یک شکل و طریقه‌ي مشخص‌، مکرر نمی‌شود. و هرگاه بندی از داستانی مکرر گردد، بي‌گمان در این تکرار رنگ تازه و هدف نوینی است‌که حقیقت تکرار را نفی می‌کند.

گروهی هم کجروی می‌نمایند و چنین می‌پندارندکه داستانهای قرآنی مطابق با واقع نیستند و یا اینکه در رخدادها تصرفاتی سل آمده است و فقط منظور آن بوده است که هنرنمایی شود و ظاهری آراسته داشته باشد بدون آنکه با واقعیت مطابقت نماید. ولی هرکه بدین قرآن بنگرد و از سرشت درست و دیده‌ي باز و بینش آگاه بهره‌مند باشد، نیک می‌فهمدکه در هر مقامی مناسبت موضوعی معینی‌، انگیزه‌ي ذکر آن مقدار از داستان می‌گردد که ضروری می‌نماید و همو است‌ که طریقه‌ي بیان و ویژگیهای اداء سخن را محدود و معلوم می‌دارد. قرآن‌کتاب دعوت‌، ‌و قانون نظم و نظام‌، و آئین زندگی است‌، نه‌کتاب افسانه و رمان و تاریخ‌. در ضمن دعوت‌، داستانهای گزیده به اندازه و به شیوه‌ای می‌آید که مطابق با روند گفتار و موافق با مقتضای حال و سازگار با فضای محیط باشد و زیبائی هنر راستینی را پدید آورد كه بر آفرینش و آرایش تکیه نداشته بلکه بر ابتکار عرضه و نیروی حقیقت و جمال اداء متکی است‌.[1]

داستان پیامبران در قرآن‌،‌ کاروان ایمان را در راه دور و دراز و بهم پیوسته‌ای ‌که داشته است‌، مجسم می‌دارد و داستان دعوت به سوی خدا و پاسخگوئی بشریت بدان و به حرکت افتادن نسلهای پیاپی در طریق حق و حقیقت را نشان می‌دهد. همچنین سرشت ایمان را در نفوس پیروان حق، این گروه ‌گزیده‌ي بشری می‌نمایاند، و سرشت تصورشان را نسبت به رابطه‌ای ‌که میان ایشان و میان پروردگارشان ‌که آنان را به این برتری سترگ اختصاص داده است‌، جلوه گر مـی‌كند و خاطرنشان می‌سازد كه راه افتادن به دنبال ا‌ین كاروان بزرگوار و طی نمودن راه واضح قافله‌ي ایمان‌، بر دل نور و روشنی و خشنودی می‌پاشد و آن را به ارج و ارزش این عنصر بزرگو