ی  را  از  روی  عمد  بکشـد  (‌و  از  ایمان  او  باخبر  بوده  و  تجاوزکارانه  او  را  به  قتل  برساند  و  چنین  قتلی  را  حلال  بداند،  کافر  بشمار  می‌آید  و)  کیفر  او  دوزخ  است  و  جاودانه  در  آنجا  می‌ماند  و  خداوند  بر  او  خشم  می‏‎گیرد  و او  را از  رحمت  خود  محروم‌ می‌سازد  و  عذاب  عظیمی  برای  وی  تهيّه  می‌بیند.

این  سزای ‌کشتن  است‌!  این  سزا  نه  تنها  به  خاطر  نابودی  شخص  بیگناهی  باشد  و  بس،  بلکه  بیشتر  به  خاطر  از  میان  بردن  پیوند  بزرگ  و  محبوب  و  محترم  و  مکرّمی  است ‌که  یزدان  جهان  میان  مسلمان  و  مسلمان  به  وجود  آورده  است‌.  جرم  این  جنایت  به  خاطر  خود  اینان  و  خود  عقیده‌،  این  اندازه  سنگین  و  ننگین  است‌.  این  است‌ که  در  موارد  بسیاری  با  شرک  همطراز و  همراه  شده  است‌.  تا  آنجا که  برخی  از  مفسّران‌،  از  جمله  ابن‌عبّاس‌،  می‌گویند:  این  جنایت  توبه‌ای  ندارد!  یعنی  توبۀ  از  آن  پـذیرفتنی  نیست‌!  ولی  برخی  دیگر  از  مفسّران  با  استناد  به  آیۀ‌:

(إن الله لا يغفر أن يشرك به ، ويغفر ما دون ذلك لمن يشاء ).

بیگمان  خداوند  (‌هرگز)  شـرک  بـه  خود  را  نـمی‌بخشد،  ولی  گناهان  جـز  آن  را  از  هـر  کس  کـه  خود  بخواهد  می‌بخشد. (‌نـساء/  48و  116‌)  

امیدوار  شده‌اند که  مـغفرت  آفریدگار،  شامل  قاتل  توبه‌کار  بشود.  در  ایـن  راسـتا،  خلود  را  به  معنی  روزگاران  دراز  دانسته‌اند.

کسانی‌ که  در  مدرسۀ  نخستین  اسلام‌،  تربیت  پیدا کردند،  قاتلان  پیش  از  اسلام  پدران  و  پسران  و  برادران  خود  را  می‌دیدند که  بر  روی  زمین  راه  می‌روند،  ولی  اسلام  را  پذیرفته‌اند.  هیجان  ناگواری  در  درونشان  پیدا  می‌شد  و  سخت  مـنقلب  گشتند.  امّا  هرگز  به  خاطرشان  نمی‌گذشت‌ که  آنان  را  بکشند!  حتّی  برای  یک  بار  هـم  دربارۀ  قتل  قاتلان  نمی‌اندیشیدند،  و  در  سخت‌ترین  و  تلخ‌ترین  حالات‌،  آن  زمان‌ که  دیدار  قاتلان  همچون  مار  نـیششان  مـی‌زد  و آشفته  و پـریشان  و سراسـیمه  می‌گشتند،  قتل  چنین  قاتلانی  را  به  دل  راه  نـمی‌دادنـد!  بلکه  دربارۀ ‌کاستن  حقّی  از  حقّی ‌که  اسلام  بدیشان  روا  دیده  است‌،  نمی‌اندیشیدند!

برای  دوری  از  وقو‌ع  قتل‌،  هر  چند  هم  قتل  خطا،  و  برای  پاک‌ کردن  دلهای  مجاهدان‌،  بگونه‌ای ‌که  در  قلبها  چیزی  جز  برای  خدا،  و  در  راه  خدا  نباشد،  خداوند  به  مسلمانان  دستور  می‌فرمایند:  هنگامی ‌که  به  عنوان  غازیان  و  جنگجو‌یانی  بیرون  می‌روند،  به  جنگ‌ کسی  نپردازند،  یا  او  را  نکشند،  تا  وضعیّت ‌کاملاً  برایشان  روشن  می‌گردد  و  تحقیق  لازم  انجام  می‌پذیرد.  و  این‌ که  به  ظاهر  حال‌،  یعنی  مسلمان  بودن  طرف  اکتفاء  و  بسنده ‌کنند،  مسلمان  بودنی‌ که  با  واژه‌هائی‌ که  از  د‌هان  بیرون  می‌آید  ثابت  می‌شود،  زیرا  دلیلی  در  دست  نیست ‌که  خلاف  واژه‌ها  را  برساند  و  عکس  ظاهر  را  ثابت ‌گرداند:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَتَبَيَّنُواْ وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ أَلْقَى إِلَيْكُمُ السَّلاَمَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فَعِندَ اللّهِ مَغَانِمُ كَثِيرَةٌ كَذَلِكَ كُنتُم مِّن قَبْلُ فَمَنَّ اللّهُ عَلَيْكُمْ فَتَبَيَّنُواْ إِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيراً) (94) 

ای  کسانی  که  ایمان  آورده‌اید،  هنگامی  که  (‌برای  جهاد)  در  راه  خدا  به  مسافرت  رفتید،  تحقیق  کـنید  (‌که  بــا  چـه  کسانی  می‌جنگید.  آیا  مسلمانند  یا  کافر)  و  به  کسی  که  به  

شما  سلام  کرد  (‌-  و  سلام  نشانۀ  پذیرش  اسلام  است  -)  مگوئید  تو  مـؤمن  نـیستی  و  جویای  مـال  دنیای  (‌او)  باشید.  (‌بلکه  سـلام  آنان  را  بـپذیرید  و  پـاسخ  گوئید  و  بدانید)  که  در  پیش  خدا  غنائم  فراوانـی  است  (‌و آن  را  بـرای  شما  تهیّه  دیـده  است  و  بسـی  بـهتر  از  ثـروت  و  غنیمت  دنیای  فانی  است‌)‌.  شما  پیش  از  این‌،  چنین  بودید  (‌و  کفر  را  گردن  نهاده  بودید  و  جنگهای  شما  تنها  انگیزۀ  غارتگری  داشت‌.)  ولی  خداوند  بر شما  مـنّت  نـهاد  (‌و  نعمت  اسلام  را  نصیبتان  کرد)  پس  (‌به  شکرانۀ  این  نعمت  بزرگ‌)  تحقیق  کنید.  بیگمان  خداوند  از  آنچه  می‏کنید  باخبر  است‌.

روایتهای  زیادی  دربارۀ  سبب  نزول  این  آیه  ذکر  شده  است‌.  چکیدۀ  آنها  این  است ‌که  دسـته‌ای  از  سـپاهیان  اسلام  به  مردی  رسیدند  که ‌گلّۀ  گوسفندی  داشت‌.  به  مسلمانان‌ که  رسید  گفت‌:  درودتان  باد!  به  وسیلۀ  سلام  دادن  نشان  داد که  او  هم  مسلمان  است‌.  برخی  از  سپاهیان  پیش  خود  چنین  حساب‌ کردند که  سلام  می دهد  تا  خود  را  نجات  دهد.  این  بود  او  را کشتند!

آیۀ  فوق  نازل  شد  و چنین  مواردی  را  سخت  نکـوهش  کرد،  و  از  دلهای  مؤمنان  هر  نوع  شکّ  و  شبهه  حرص  و  آز  در  غنیمت‌،  و  یا  عجله  و  شتاب  در  داوری  را  زدود.  بدیشان  نشان  داد که  اسلام  حرص  و  آز  در  غنیمت‌،  و  عجله  و  شتاب  در  قضاوت  را  دوست  نمی‌دارد. کالا  و  متاع  جهان  نباید  در حساب  مؤمنان  جائی  داشته  باشد  و  چیزی  بشمار  آید،  بدانگاه‌ که  برای  جـهاد  در  راه  خدا  بیرون  می‌روند. کالا  و  متاع  جهان،  انگیزه  و  هدف  جهاد  نیست‌.  همچنين  شتاب  ورزیدن  برای  ریختن  خون‌ کسی‌،  پیش  از  تحقیق‌ کامل  و  روشن  شدن  همۀ  جوانب‌،  مردود  و نامقبول  است‌.  چه  بسا  خونی‌که  ریخته  شود،  خون  فرد  مسـلمانی  باشد که  در  پـیشگاه  یـزدان  بس  عـزیز  و  بزرگوار  است  و  ریختن  آن  جائز  نیست‌.

خداوند  بزرگوار،  جاهلیّتی  را  به  یاد  مسلمانان  می‌آورد  که  روزگار  چندانی  از  آن  نگذشته  است  و  بسی  بدیشان  نزدیک  است‌.  جاهلیّتی‌ که  شتابگری  و  زشتکاری  در  آن  

موج  می‌زد،  و  حرص  و  آز  برای  بدست  آوردن  غنیمت  بیداد  می‌کرد.  بر  مسلمانان  منّت  می‌گذارد که  دلهایشان  را  پاکیزه  داشته  است‌،  و  اند‌رونها  را  از کینه‌ها  زدوده  است‌،  و  هدفهایشان  را  والا  قرار  داده  است  و  مطالب  رفيعی  را  مقصد  و  منظورشان‌ کرده  است‌.  دیگر  نباید  مسلمانان  در  راه  بدست  آوردن‌ کالا  و  متاع  این  جهان  به  جنگ  بپردازند،  همانگو‌نه‌ که  در  زمان  جاهلیّت  چنین  می‌کردند  و  برای  مادیّات  می‌رزمیدند.  همچنین  خدا‌وند  متعال  بر  ایشان  منّت  می‌نهد که  قوانـین  و  مقرّراتی  برایشان  تهیّه  دیده  است  و  دولت  و  حکو‌متی  برایشان  سر  و  سامان  بخشیده  است‌.  دیگر  نباید  نخستین  هیجان‌،  آخرین  حکم  تـلـقی  شود،  هـمانگو‌نه‌ که  در  روزگار  جاهلیّت  چنین  بود  و  چنین  می‌کردند.

در  این  آیه‌،  اشاره‌ای  بدین  امر  هـم  وجود  دارد کـه  مسلمانان  متوجّه  باشند  خودشان  هم  در  آن  زمان ‌که  ضعیف  بودند،  مسلمان  بودن  خود  را  از  قوم  و قبيلۀ  خود  پنها‌ن  می‌کردند،  و  از ترس  آن  را  ظاهر  نـمی‌نمو‌دند.  وقتی  مسلما