ه  یزدان  آن  را  بدیشان  آموخته  است  به  وسیلۀ  بخشش  عقیده  و  ایمان‌،  و  استوار  داشـتن  پـیوند  اسلامی‌،  و  با  خویشاوندی  و  قرابتی ‌که  در  وجود  مبارک  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌آنان  را  به  هم  می‌رساند،  و  فراتر  از  او  در  خداوندگاری‌،  خویشاوندی  ایشان  را  به  هم  می‌رساند  که  دلهایشان  را  به  هم  پیوند  داده  است  و  میان  دلهایشان  الفت  پدیدار  فرموده  است‌،  پیوند  و  الفت  شگفت  ربّانی‌!  اگر  هم  قتل  خطا  رخ  داد،  یکی  از  آن  سه  حالتی  خواهد  بود که  رونـد  قرآنـی  در  ایـنجا  احکام  آنـها  را  بیان  می‌فرماید:

حالت  اوّل  :‌کشتن  مسلمانی  در  میان  است  و  صاحبان  خونبها  مؤمن  هستند  و  در کشور  اسلامی  می‌زیند.  اگر  چنین  قتلی  رخ  دهد،  باید  بردۀ  مؤمنی  را  آزاد کرد،  و  خونبهائی  را  به  اولیاء  دم  پرداخت  نمود.  آزاد کردن  بردۀ  مؤمن‌،  بجای  فرد  مؤمنی  است ‌که  جامعۀ  اسلامی  از  دست  داده  است  و  با  آزادی  برده  مؤمنی‌،  شخص  مؤمنی  را  زنده  می‌سازد  و  زندگی  می‏بخشد.  بلی  آزاد کردن  بردگان  از  دیدگاه  اسلامی‌،  زندگی  دوباره  بخشیدن  و  جان  به  پیکر  انسانها  دمیدن  است‌!  امّا  دریافت  خونبها،  برای  خاموش‌ کردن  آتشی  است‌ که  شعله ‌کشیده  است  و  دلهائی  را  در  برگرفته  است‌.  باید  به  وسیله‌ای  این  آتش  را  خاموش  ساخت‌،  و  با  دلجوئی  از  دردمندان  دلسوختۀ  آن  یار  سفر کرده‌،  آبی  بر  آتش  درونشان  پـاشید،  و  با  پرداخت  دیه  بخشی  از  سودهائی‌ که  مقتول  داشت  جبران  کرد  و  نصیب  بازماندگان  نمود.  با  وجود  همۀ  اینها،  اسلام  به  بازماندگان ‌کشته  اشاره‌ای  به  عفو  و گذشت  می‌نماید  

و  بدیشان  پـیشنهاد  می‌کند  در  صـورتی‌ که  دلشـان  رضایت  می‌دهد،  راه  عفو  در  پیش‌ گیرند،  چرا که  عفو  با  فضای  مهر  و  عطوفت  و  مرحمت  و گذشت  حاکم  بر  جامعۀ  اسلامی‌،  سازگاری  دارد،  و  در  همه  حـال  مـیان  مسلمانان  مهربانی  و  بزرگوا‌ری  برقرا‌ر  است‌،  و  درخت  عفو  و  لطف‌، ‌کام  دل  به  بار  آرد:

(وَمَن قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَئاً فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ وَدِيَةٌ مُّسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ إِلاَّ أَن يَصَّدَّقُواْ ).

کسی  كه  مؤمنی  را  به  خطا  کشت‌،  باید  که  بردۀ  مؤمنی  را  آزاد  کند،  و  خونبهائی  هم  به  کسان  کشته  بپردازد،  مگر  این  که  آنان  در  گذرند  (‌و  از  دریافت  خونبها  که  صد  شتر  است‌،  چشم‌پوشی  کنند)‌.

حالت  دوم‌:  اگر  مؤمنی ‌کشته  شود  و  اولیـاء  دم‌،  یعنی  صاحبان  خونبها،  با  مسلمانان  درگیر جنگ  باشند،  در  این  حالت  واجب  است  بردۀ  مؤمنی  آزاد گردد  تـا  جای  شخص ‌کشتۀ  مؤمن  را  پر کند  و  جایگزین  او  شود،  شـخصی‌ که  اسـلام  او  را  از  دست  داده  است‌.  ولی  پرداخت  دیه  و  خونبها  به  اولیاء  دم  او که  با  مسلمانان  در  جنگ  هستند،  درست  و  روا  نیست‌.  زیرا  آنان  از  این  دیه  و  خو‌نبها  در  جنگ  با  مسـلمانان  کـمک  می‏‎گیرند.  از  سوی  دیگر،  در  اینجا  جای  خشنود  کـردن  اولیـاء  دم  و  بدست  آوردن  مودّت  و  محبّت  بازماندگان  نیست‌.  آنان  جنگندگانی  هستند که  با  مسلمانان  می‌رزمند  و  دشمنان  مؤمنان  می‏‎باشند.

حالت  سوم‌:  اگر  مؤمنی ‌کشته  شود  و  قوم  و کسان  او  با  مسلمان  عهد  و  پیمان  صلح  داشته  باشند،  چـه  صلح  اصطلاحی ‌که  متارکۀ  جنگ  است‌،  و  چه  صلح  ذمّه‌ای ‌که  زیستن  غـیرمسلمانان  در کشور  اسـلامی  و  رعـایت  بی‌طرفی  است‌.  البتّه  در  این  حالت‌،  نصّی  نیست ‌که  بیانگر  این  باشد که  مقتول  باید  مؤمن  باشد.  با  توجّه  بدین  امر  است‌ که  برخی  از  مـفسّران  و  فقیهان  نصّ  را  مطلق  می بینند  و  می‌گویند:  در  اینجا  هم  باید  بردۀ  مؤمنی  را  آزاد کرد  و  دیه  و  خونبها  به  اولیاء  دم‌،  یعنی  به  صاحبان  خونبهائی  پرداخت ‌که  با  مسلمانان  در صلح  و  صفا  بسر  می‏‎برند،  هر  چند  هم  مقتول  مؤمن  نبوده  باشد.  زیرا  عهد  و  پیمان  ایشان  با  مؤمنان‌،  خون  آنان  را  همسان  خون  مسلمانان  مصون  و  محفوظ  می‌دارد.

ولی  چیزی‌ که  به  نظر  ما  می‌رسد  این  است‌ که  سخن  از  آغاز  د‌ربارۀ  اصلی  راجع  به‌ کشته  شدن  شخص  مسلمان  است  نه  فرد  غیر  مسلمان‌.

(وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ أَن يَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاَّ خَطَئاً ).

هیچ ‌مؤمنی  را نسزد که  مؤمن ‌دیگری ‌را بکشد  مگر از  روی ‌خطا.

پس  از  حالتهای ‌گوناگون  سخن  می‌رود که  شـخص  مؤمنی  در  آنها  مقتول  واقع  می‌شود  ...  وقتی ‌که  می‏‎بینیم  نصّ  قرآنی‌،  در  حالت  دوم  فرموده  است‌:

(فَإِن كَانَ مِن قَوْمٍ عَدُوٍّ لَّكُمْ وَهُوَ مْؤْمِنٌ).

 اگر  هم  کشته‌،  مؤمن  و متعلّق  به  کافرانی  بود  که  میان  شما  و  ایشان  جنگ  و  دشمنی  بود....

تذکّر  خویشتنداری  و  دوری  از  چنین  عمل  زشتی‌،  برای  بار  دوم‌،  به  خاطر  شرائطی  است ‌که  دشمنان  مسلمانان  دارند  و اولیاء  دم  مقتول  بشمارند،  نه  به  خاطر  شخص  مقتول‌.  نصّ  قرآنی  وقتی‌ که  در  حالت  سوم  آزاد کردن  مؤمنی  را  واجب  می‌گرداند،  چنین  فهم  و  برداشتی  را  تأیید  می‌گردا‌ند.  حالت  سوم  بیانگر  این  واقعیّت  است ‌که  مقتو‌ل  مؤمن  است  و این  است ‌که  بردۀ  مؤمنی  بجای  او  آزاد  و  رها  می‏‎گردد.  اگر  این  چنین  نبود،‌کافی  بود که  مطلقاً  برده ای  آزاد  شود،  بدون  ایـن‌ کـه  مشروط  فبه  داشتن  ایمان‌ گردد.

در  روایت  آمده  است ‌که  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌دیۀ  بعضی  از  هم‌ییمانان  را  پرداخته  است‌.  ولی  در  روایت  نیامده  است  که  به  تعداد  آنان‌،  بردگان  مؤمن  را  آزاد  فـرموده  است‌.  این  امر  می‌رساند که  آنچه  در  این  حالت  واجب  است‌،  پرداخت  دیه  است  و  بس.  البتّه  این ‌کار  با  توجّه  به  عمل  پیغمبر خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌ثابت  شده  است‌،  نه  با  این  آیۀ  شریفه‌.  قطعاً  همه  حالاتی  را که  این  آیه  بیان  می‌دارد،  در  بارۀ  قتل  فرد  مؤمن  است‌،  چه  این  فرد  مؤمن  از  زمرۀ  مؤمنانی  باشد که  قوم  و  خانوادۀ  او  مؤمن  بوده  و  در  سرزمین  اسلامی  بسر  برند،  و  خواه  قبیله  و  خاندان  او  دشمن  مسلمانان  بوده  و  در  سرزمین  جنگ  زندگی ‌کنند،  و  یا  این‌ که  او  متعلّق  به  قوم  و  ملّتی  باشد که  با  مسلمانان  پیمان  داشته  باشند،  پیمان  صلح  یا  پیمان  ذمّه‌.  آنچه  از  روند  قرآنی  نمایانتر  و  روشنتر  برمی‌آید  همین  است‌. 

 *
این  قتل  خطا  بود.  امّا  قتل  عمد،‌ گناه ‌کبیره‌ای  بشمار  است ‌که  با  بودن  ایمان  انجام  پذ‌یرفتنی  نـیست‌.  بزه  بزرگی  است‌ که  نه  با  پرداخت  دیه  و  نه  با  آزاد کردن  برده،  کفّاره  داده  می‌شود  و  زدوده  می‌گردد.  بلکه  سزای  آن  سر  از  عذاب  یزدان  بدر  می‌آورد:

 (وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُّتَعَمِّداً فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِداً فِيهَا وَغَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَاباً عَظِيماً) (93) 

کسی  که  مـؤم