ذیرند!  گوئی  اسلام  سیستم  والا  و  قانون  بالائی  نیست‌ که  مردمان  جملگی  در  سایۀ  آن  امـنیّت  پـیدا کنند،  چـه  مردمانی ‌که  آئین  اسلام  را  پذیرفته  باشند،  و  چه‌ کسانی  که  آن  را  نپذیرفته  و  بدان‌ گردن  ننهاده  باشند.  چرا که  به  عقیدۀ  اینان‌،  اسلامی‌ که  این  چنین  باشد،  اسلام  نیست‌!  در  این  دسته  از  احکام  مربوط  به  معاملات  بین‌المللی،  تبلیغ  قوانین  و  مقرّرات  یزدان‌،  و  بیان  اوامر  و  نواهی  خداوند  مهربان  است‌.

*
این  بود  قواعد  و  قوانین  عملکرد  و  رفتار  مسلمانان  با  اردوگاه‏های  دیگر.  امّا  مسلمانان  چگونه  برخی  با  برخی  دیگر  عمل  می‌کنند  و  با  همدیگر  پیوند  حاصل  می‌نمایند،  هر  چند که  سرزمینها  از  یکدیگر  جدا  و  متفاوت  باشند،  مسألۀ  دیگری  است‌.  البتّه  در  آن  زمان  مسلمانانی  بودند  که  در  سرزمینها  و  نواهی ‌گوناگونی  زندگی  می‌کردند،  و  در  هر  زمانی  هم  مسلمانانی  در  سـرزمینهای  متفاوت  یافته  خواهند  شد.  به  هر  حـال‌ کشـتن  و  جنگیدنی  با  یکدیگر  نباید  داشته  باشند. کشتن  تنها  در  حدّ  یا  قصاص  است  و  بس.  زیرا  هیچ  سبب  و  علّتی  یافته  نمی‌شود که  والاتر  و  استوارتر  از  پیوند  عقیدتی  و  رابطۀ  ایدئولوژی  مسلمان  با  مسلمان  باشد.  از  ایـنجا  است‌که  مسـلمان  هرگز  مسلمان  را  نخواهد کشت‌،  وقتی‌ که  چنین  رابطۀ  محکمی  و  پیوند  استواری  میان  مسـلمان  با  مسـلمان  برقرار  بوده  و  سخت  آن  دو  را  به  همدیگر  ببندد.  اگر  هم  قتلی  رخ  دهد،  آن  قتل  از  روی  خطا  خو‌اهد  بود  نه  از  روی  عمد.  برای  قتل  خطا،  احکام  و  مقرّراتی  وضـع  می‌گردد.  ولی  قتل  عمد کفّاره‌ای  ندارد!  زیرا  قتل  عمد  بالاتر  و  والاتر  از  حدّ  و  مرز  محاسبه  است  و  از  همۀ  حدّ  و  حدود  اسلام  فراتر  و  برتر  است‌!  قتل  عمد  چیزی  است  که ‌گمان  آن  نمی‌رود  و  حساب  آن  نمی‌شود!

(وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ أَن يَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاَّ خَطَئاً وَمَن قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَئاً فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ وَدِيَةٌ مُّسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ إِلاَّ أَن يَصَّدَّقُواْ فَإِن كَانَ مِن قَوْمٍ عَدُوٍّ لَّكُمْ وَهُوَ مْؤْمِنٌ فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ وَإِن كَانَ مِن قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ مِّيثَاقٌ فَدِيَةٌ مُّسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ وَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةً فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ تَوْبَةً مِّنَ اللّهِ وَكَانَ اللّهُ عَلِيماً حَكِيماً (92) وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُّتَعَمِّداً فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِداً فِيهَا وَغَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَاباً عَظِيماً) (93) 

 هیچ  مؤمنی  را  نسزد  که  مؤمن  دیگری  را  بکشد  مگر از  روی  خطا.  کسی  که  مـؤمنی  را  بـه  خطا  کشت  بـاید  کـه  بردۀ  مؤمنی  را  آزاد  کند  و  خونبهائی  هم  به  کسان  کشته  بپردازد  مگر  این  که  آنان  در  گذرند  (‌و  از  دریافت  خونبها  که  صد  شتر  است‌،  چشم‌پوشی  کـنند)‌.  اگر  هـم  کشـته‌،  مؤمن  و  متعلّق  به  کافرانی  بود  که  مـیان  شـما  و  ایشـان  جنگ  و  دشمنی  بود،  آزاد  کردن  بردۀ  مؤمنی  دیۀ  او  است  (‌و  دیگر  خونبهائی  به  ورثۀ  کشته  داده  نمی‌شود)‌.  و  اگر  کشته‌،  از  زمرۀ  قومی  بود  که  (‌کافر  بودند  و)  میان  شما  و  ایشان  پیمانی  برقرار  بود  (‌همچون  اهـل  ذمّـه  و  هم‌پیمانان  مسلمانان‌)  پرداخت  خونبها  به  کسان  مقتول  و آزاد  کردن  بندۀ  مؤمنی  دیۀ  او  است‌.  اگر  هم  دسترسی  (‌به  آزاد  کردن  برده‌)  نداشت  باید  دو  ماه  (‌قابل‌)  پیاپی  و  بدون  فاصله  روزه  بگیرد.  خداوند  (‌ایـن  را  بـرای‌)  توبۀ  (‌شما)  مقرّر  داشته  است‌،  و  خداوند  آگاه  (‌از  بندگان  خود  و)  حکیم  است  (‌در  آنـچه  مقرّر  می‌دارد)‌.  و  کسی  که  مؤمنی  را  از  روی  عمد  بکشد  (‌و  از  ایمان  او  باخبر  بوده  و  تجاوزکارانـه  او  را  بـه  قتل  بـرساند  و  چـنین  قتلی  را  حلال  بداند،  کافر  بشمار  می‌آید  و)  کیفر  او  دوزخ  است  و  جاودانه  در  آنجا  می‌ماند  و  خداوند  بر او  خشم  می‌گیرد  و او را  از  رحمت  خود  محروم  می‌سازد  و  عذاب  عظیمی  برای  وی  تهیّه  می‌بیند.

احکامی که  در  اینجا  ذکر  می‌شود،  چهار  حالت  را  در  بر  می‌گیرد.  سه  تای  آنها  جزو  حالات  قتل  خطا  است‌. کاری  که  در  میان  مسلمانان  یک  سرزمین  اسلامی‌،  یـا  در  سرزمینهای ‌گوناگون  و  در  میان  اقوام  مختلف‌،  امکان  وقوع  آن  می‌رود.  حالت  چهارم‌،  حالت  قتل  عمد  است‌.  سیاق  قرآنی‌،  وقوع  همچون  حالتی  را  بطور کلّی  بعید  می‌داند.  اصلاً نباید  چنین  حالتی  رخ  دهد.  زیرا  در  سراسر گسترۀ  سترگ  این  جهان‌،  چیزی  وجود  ندارد که  برابر  با  خون  مسلمانی  باشد که  عمداً  توسط  مسلمانی  ریخته  شود!  در  میان  تمام  شرائط  و  ظروف  این  جهان‌،  چیزی  وجود  ندارد که  ارزش  آن  را  داشته  باشد که  به  خاطرش  پیوند  مسلمان  با  مسلمان  را  قطع‌ کرد،  و كار  بدانجا کشد که  مسلمان  با  قتل  عمد  چنان  رابطۀ  بس  استوار و  بزرگ  را  پاره  و  نابود  نماید.  ایـن  رابطه  و  پیوندی ‌که  اسلام  آن  را  میان  مسلمان  با  مسلمان  پدیدار  کرده  است‌،  به  اند‌ازه‌ای  استوار  و  ژرف  و  ستبر  و  گرانبها،  و  عزیز  و  ارزشمند  است‌ که  اسلام  فرض  و  پیش بینی  نمی‌کند که  چنین  رابطه  و  پـیوند  عظیم  و  عزیزی  هرگز  خدشه‌دار  شود  ...  این  است‌ که  بدون  این  که  از  قتل  عمد  سخنی  به  مـیان  آورد،  یک  راست  از  احکام  قتل  خطا  سخن  می‌گوید:

(وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ أَن يَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاَّ خَطَئاً ).

هیچ  مؤمنی  را  نسزد  که  مؤمن  دیگری  را  بکشد  مگر  از  روی  خطا.

از  دیدگاه  اسلام  تنها  چنین  قتلی  امکان  وقوع  دارد.  این  هم  احتمال  راستینی  است ‌که  در  جهان  واقع‌،  رخ  می‌دهد.  زیرا  وجود  مسلمان  در کنار  مسـلمان‌،  مسألۀ  بزرگی  است‌،  بسیار  بزرگ!   نعمت  سترگی  است‌،  بسیار  سترگ‌!  واقعاً  دشوار  است  تصوّر  شود  مسلمانی  برای  نابودی  این  نعمت  اقدام ‌کند  و خود  را از این  نعمت  والا محروم  کند.  چگونه  تصوّر  می‌شود که  مسلمانی  از  روی  قصد  و  عمد،  بدین‌ گناه  بزرگ  دست  یازد  و  همچون  بزه‌ کبیره‌ای  را  انجام  دهد!  آخر  این  عنصر  مسـلمان‌،  در  فراخنای  جهان‌،  بسیار  عزیز  و  عظیم  است‌.  کسی ‌که  از  هـمگان  بهتر  عزّت  و  عظمت  این  موجود  را  می‌شناسد،  مسلمانی  همچون  خودش  است‌.  پس  بسی  دشوار  می‌نماید  کسی  که  خودش  از  این‌ کرامت  و  شرافت  آگاه  است‌،  با کشتن  چنین  وجود  بزرگی  و  سترگی  به  نابودی  او  اقدام  نماید.  کسانی  بدین  امر  پی  می‌برند که  خود  مسلمان  و  از  مقام  والای  سوخته  دلان  مسلمان  آگاه  باشند.  اینان  در کانون  اندرون  خود،  و  در  مـیان  افکار  و  عواطف  آتشـین  خویش‌،  چنین  چیزی  را  می‏بینند  و  بدان  پـی  می‏‎برند.  چیزی  است ‌ک