حبّی نمی‌باشد كه بشود از آن بی‏نیاز شد و بدون آن هم زندگی عملی مردم بتواند روبراه و موفق‌گردد.

حقیقت چهارم‌: معاملۀ ربوی غیر ممكن است‌كه وجدان فرد و اخلاق او را تباه نسازد، و فهم و شعورش را نسبت به برادرش در جامعه مختلّ ننماید، و زندگی جامعۀ بشری و ضمانت اجتماعی انسانی را با دمیدن روح ‌آز و طمع‌، و خودخواهی و نیرنگ‌، و قمار بگونۀ گسترده‌، به پیكرش متلاشی نسازد. اما در عصر حاضر معاملۀ ربوی‌، انگیزۀ نخستین‌ كانالهای سودجوئی است‌. تا اینكه سرمایه‌ای‌ كه با ربا قرض شده است سود و بهرۀ تضمین شده ای به بار آورد، در نتیجه هم بهرۀ ربا از آن پردا‌خت شود و هم چیزی برای وام‌گیرنده در برداشته باشد. با توجه به همین امر است‌ كه برای بهره‌وری از مال و دارائی‌، در فیلمهای فاسد و مستهجن و رقّاصخانه‌ها و رستورانها و كافه‌تریاها و بندگان سفیدپوست‌، و سایر پیشه‌ها و روشهائی‌ كه اخلاق بشریت را بكلّی تباه ساخته و در هم می‌ریزد، سرمایه‌گذاری می‌گردد... سرمایه‌ای كه با ربا وام داده می‌شود تلاش آن بر این نیست‌ كه سودمندترین طرحها و پروژه‌ها را برای انسانها ایجادكند. بلكه همۀ سعی را بر آن می‌دا‌رد كه طرحها و پروژه‌هائی را پیاده‌كند كه سود و بهرۀ بیشتری در برداشته باشد، هر چند هم چنین سود و بهره‌ای، بازده تحریک پست‌ترین غریزه‌ها و ناپاک‌ترین خواستها بوده و از کثیف‌ترین نیّتها سرچشمه گرفته باشد... آنچه امروز در اطراف و اکناف‌کرۀ زمین دیده می‌شود همین است و بس‌... سبب نخستین آن هم سوداگری ربوی است‌.

حقیقت پنجم‌: اسلام نظام ‌کاملی است‌، لذا وقتی‌ که سوداگری ربوی را حرام می‌نماید، همۀ قوانین و مقرّرات خود را بر پایۀ بی‏نیازی از آن بنیان‌گذاری می‌کند. و زوایا و جوانب زندگی اجتماعی را بدآنگونه تنظیم می‌نماید که با وجود آن نیازی به این نوع سوداگری نباشد، و هچگونه برخوردی با روند منظّم و کلّی رشد اقتصادی و اجتماعی و انسانی نداشته باشد. 

حقیقت ششم‌: اسلام - اگر بدو اجازه داده شود که زندگی را برابر جهان‌بینی و روش خاص خود تنظیم و سروسامان بخشد - نیازی به الغاء مؤسّسه‌ها و دستگاههای لازم برای رشد طبیعی و سالم زندگی طبیعی و زندگی اقتصادی روز ندارد. ولیکن اسلام تنها آن را از لوث و کثافت ربا پاکیزه می‌دارد. سپس آن را رها می‌سازد تا آزادانه برابر قواعد درست و سالم دیگر بکار بپردازد. در سرآغاز این مؤسسه‌ها و دستگاهها، بانکها و شرکتها و مؤسسات‌، اقتصاد نوینی چون اینها قرار دارند.

حقیقت هفتم‌:‌که بسی مهمّتر از دیگر حقائق است‌، این است‌:‌کسی‌ که می‌خواهد مسلمان باشد باید معتقد شود به اینکه از لحاظ عقیدتی محال است خداوند چیزی را حرام‌ کند که زندگی بشری بدون آن استوار و پایدار نگردد و پیشرفت ننماید. همانگونه ‌که از جنبۀ عقیدتی محال است که چیز ناپاکی باشد و در عین حال برای پایندگی زندگی و ییشرفت آن حتمی و واجب باشد... چه این خداوند سبحان است‌ که آفرینندۀ این جهان است‌، و همو انسان را در آن خلافت داده است‌، و همو فرمان دهندۀ‌ گیتی به سوی رشد و ترقّی است‌، و همو است ‌که همۀ این چیزها را خواهان است و در آنها توفیق را قرین انسانها می‌گرداند. بنابراین هرگز در اندیشۀ مسلمان نمی‌گنجد که این ایده را بپذیرد که چیزی در میان چیزهائی حرام باشد که زندگی بشری بدون آن متوقف شود و پایندگی و پیشرفت زندگی انسانها منوط بدان باشد، و اینکه چیز کثیف و ناپاکی وجود داشته باشد که قوام و ترقّی حیات با بودن آن ممکن و میسّر باشد... بی‏گمان چنین امری‌، بداندیشی و کج نظری است و از درک و فهم نادرست و تبلیغات زهرآگین ناپاک سرکشی سرچشمه می‌گیرد که ماهها و سالها در راه پخش این اندیشه ‌کار کرده است و رنج برده است‌که‌: ربا برای رشد اقتصادی و عمرانی ضرورت دارد، و اینکه سیستم ربوی یک سیستم طبیعی است‌...و پخش چنین فکر و اندیشۀ ‌گول زننده و فریبنده‌ای در مصادر فرهنگ همگانی و منابع علم و معرفت انسانی در مشارق و مغارب زمين‌... و پابرجائی عملی زندگی نوین بر این پایه‌، به وسیلۀ تلاش مراکز مالی و تکاپوی رباخواران‌... و مشکل دیدن و ناممکن دانستن پابرجائی زندگی نوین بر پایۀ دیگری جز آن‌... چنین مشکل دیدن و ناممکن دانستنی هم نخست از نبودن ایمان‌، و دوم از ضعف اندیشه و درماندگیش از رهائی از آن وهم و گمانی سرچشمه گرفته است ‌که رباخواران در راه پخش و استقرارش با همۀ امکانات تبلیغاتی خود و قدرت نفوذی ‌که در داخل کشورهای جهان دارند، و با تمام ابزارها و دستگاههای اطلاعاتی و وسائل ارتباطات عمومی و خصوصی خویش‌، به سعی و کوشش می‌پردازند.

حقیقت هشتم‌: ناممکن شمردن پابرجائی اقتصاد جهانی بر اساسی جدا از اساس ربوی در زمان حال و در زمان آینده‌، خرافه‌ای بیش نیست‌... به عبارت دیگر دروغ بزرگی است و علت ماندگاری آن این است‌ که دستگاههائی را که افراد ذی‌سهم عملاً در راه ماندگاری آن به‌کار می‌گیرند بزرگ هستند. بی‏گمان وقتی‌ که نیّت درست شود و بشریت تصمیم بگیرد - یا امّت اسلامی تصمیم بگیرد -‌ که آزادی خویش را از دست شبکه‌های رباخواری جهانی بیرون بیاورد و به خود بازپس گرداند، و برای خویشتن خیر و سعادت و برکت توأم با نظافت اخلاق و طهارت جامعه را خواهان شود، شک نیست‌ که فرصت باقی و میدان باز است برای پابرجائی نظام بزرگوارانۀ دیگری ‌که خداوند آن را برای بشریت خواسته است و نظامی است‌ که عملاً پیاده شده است و زندگی در سایۀ آن عملاً به رشد و ترقّی رسیده است و پیوسته در پرتو توجّهات و تحت نظارت و زیر سایۀ آن زندگی‌، قابلیّت و شایستگی رشد و ترقّی را دارد، اگر مردمان خردمندانه بیندیشند و با چشمان باز بنگرند. 

در اینجا فرصتی برای بیشتر بازکردن موضوع و داد سخن دربارۀ چگونگی پیاده نمودن آن نظام و وسایل و ابزارش نیست‌... بلکه همین اشارات‌ کوتاه و مختصر ما را بس[3]‌‌. روشن شد که زشتکاری رباخواری ضرورتی از ضروریات زندگی اقتصادی نیست‌، و اینکه انسانیّتی که از قدیم از صراط مستقیم منحرف شده بود تا آنگاه که اسلام دوباره آن را بدان مسیر باز گرداند، همان انسانیّتی است‌ که امروزه عیناً دچار خود آن انحراف و کجروی می‌شود و به راه راست درست پر مهر بر نمی‌گردد.

پس بنگریم و ببییم ‌که جنبش اسلام بر ضدّ چنین قباحت و شناعتی‌ که بشریت بدان مبتلا گشته و از دستش چشیده است آنچه را که از هیچ بلائی نچشیده است‌، چگونه بوده است‌:

( الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لا يَقُومُونَ إِلا كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ. ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا: إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا. وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا. فَمَنْ جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهَى فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ. وَمَنْ عَادَ فَأُولَئِكَ أَصْحَا