ی‌خواند.  و  یـادآور  می‌شود که  مؤمنان  در  نظر داشته  باشند  اگر  خدا  بخشی  از  دشمنانگی  و  اذیت  و  آزار  را  با  بی‌طرفی  اقوام  و  

اشخاصی  از  سر  مسلمانان  بدور  نمی‌داشت‌،  مشکلات  بیش  از  پيش  بر  دوش  آنان  سنگینی  می‌کرد.  اسلام  به  مسلمانان  می‌آموزد که  هر کار  خوبی ‌که  پیش  می‌آید،  به  ترک  آن  نگویند  و  انجامش  دهند،  و  خویشتن  را  از  بدی  بپرهیزند،  هر  چند  هم  دور  از  ایشان  باشد.  هرگز  بدنبال  بدی  نروند  و  جویای  آن  نشوند.  در  پی  خوبی  و  از  بدی  دوری‌ گزیدن‌،  همچنین  جویای  صلح  و  صفا  بودن  و  از  جنگ  و  دعوا  پرهیختن‌،  هیچیک  از  اینها  هرگز کوتاهی  کردن  در  اوامر  و  نواهی  دین  مسلمانان  بشمار  نمی‌آید  و  سهل‌انگاری  و  سستی  در  عقیده  و  باورشان  محسوب  نمی‌شود،  و  رضایت  به  حقارت‌،  برای  بدست  آوردن  صلح كم  ارج  بشمار  نمی‌آید.

اسلام  مسلمانان  را  از  صلح كم  ارج  بازداشته  است‌.  زیرا  دست‌کشیدن  از  جنگ  با  هر  بهائی‌ که  باشد،  هدف  اسلام  نیست‌.  بلکه  هدف  اسلام  صلحی  است‌ که  در  آن  حقّی  از  حقوق  دعوت  اسلامی  ضایع  نگردد  و  حقّی  از  حقوق  مسلمانان  از  دست  نـرود.  البتّه  مراد  حقوق  مـادّی  و  جسمی  مسلمانان  نیست‌،  بلکه  مراد  حقوق  برنامه‌ای  است ‌که  پرچم  آن  را  بر دوش  می‌کشند،  و  با  بودن  آن  مسلمان  نامیده  می‌شوند.

حقّی  از  حقو‌ق  برنامۀ  اسلامی  ایـن  است‌که  سـدّها  و  مانع‌ها  از  سر  راه  تبلیغ  دعوت  اسلامی  و  توضیح  احکام  قرآنی  و  مسائل  ایمانی‌،  در  هر گوشه‌ای  از گوشه‌های  کرۀ  زمین  برداشته  شود.  هر کسـی‌ کـه  دعوت  بد‌و  می‌رسد  بتواند  آزادانه  به  آئین  اسلام  درآید  و  ضرر  و  زیانی  و  اذیت  و  آزاری  در  هیچ  جائی  از کرۀ  زمین  متوجّه  او  نشود.  بدین  منظور،  باید  مسدانان  دولت  مقتدری  داشته  باشند که  آن  اندازه  نیرومند  باشد که  هر  که  بخواهد  به  شکلی  از  اشکال  و  به  نحوی  از  انحاء  بر  سر  راه  تبلیغ  ممانعت  ایجاد کند،  یا  به ‌کسی‌ که  بخواهد به  آئین  اسلام  درآید  به‌گونه‌ای  زیان  و  ضرری  برساند،  از  انتقام  آن  بترسد  و  بهراسد  ...  با  رعایت  ایـن  امور،  صلح  اصل  اساسی  است‌،  و  جهاد  هم  تا  روز  قیامت  بر  جا  و  استوار  است‌.

*امّا گروه  دیگری ‌که  اسلام  با  آنان  چـنین  بزرگو‌اری  و  رحمتی  روا  نمی‌داشت‌.  چرا که‌گروه  منافق  شرور  و  بد‌نهادی  بودند،  از  قبیل  گروه  نـخستین‌.  ایـن  چنین  مردمانی  پیمانی  با  ایشان  بسته  نشده  بود  و  با کسانی  هم  که  پیمانی  با  مسلمانان  داشته  باشند  وابستگی  و  پیوندی  نداشتند.  لذا  اسلام  در  برابر  آنان  آزاد  بود.  با  ایشان  همانگونه  رفتار می‌کرد که  با  منافقان  نـخستین  معامله  می‌نمو‌د: 

(سَتَجِدُونَ آخَرِينَ يُرِيدُونَ أَن يَأْمَنُوكُمْ وَيَأْمَنُواْ قَوْمَهُمْ كُلَّ مَا رُدُّوَاْ إِلَى الْفِتْنِةِ أُرْكِسُواْ فِيِهَا فَإِن لَّمْ يَعْتَزِلُوكُمْ وَيُلْقُواْ إِلَيْكُمُ السَّلَمَ وَيَكُفُّوَاْ أَيْدِيَهُمْ فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثِقِفْتُمُوهُمْ وَأُوْلَـئِكُمْ جَعَلْنَا لَكُمْ عَلَيْهِمْ سُلْطَاناً مُّبِيناً) (91) 

گروه  دیگری  را  خواهید  یافت  که  می‌خواهند  (‌بـا  اظهار  ایمان  در  پیش  شما)  از  ناحیۀ  شما  در  امان  باشند  و  (‌بـا  اظهار  کفر  در  پیش  کافران‌)  از  ناحیۀ  قوم  خود  در  امـان  بـمانند  (‌و  در  زمـان  قـدرت  هـر  گروه  خویشتن  را  فریبکارانه  جزو  آن  دسته  قلمداد  کنند)‌.  هر  زمان  که  بـه  سوی  کفر  (‌یا  جنگ  با  مسلمانان‌)  خوانده  شوند  بـا  سـر  در آن ‌فرو  می‌روند!  پس ‌اگر از شما  دست  نکشیدند و  به  ترک  جنگ  و  دشمنی  نگفتند  و بـه  شما  پـیشنهاد  صـلح  ننمودند  و  دست ‌بردار نشدند،  آنان  را  بگیرید  و  (‌اسیر  کنید  و  در  صورت  لزوم‌)  ایشان  را  هر  کجا  یافتید  بکشید.  آنان  کسانیند  که  ما  (‌به  سبب  عذر  و  خیانتشان‌)  دلیـل  آشکار  و  برهان  واضحی  برای  (‌اسیر  کردن  یـا  کشـتن‌)  ایشان  به  دست  شما  داده‌ایم‌.

ابن  جریر  از  مجاهد  روایت‌ کرده  است‌ که ‌گفته  است‌:  این  آیه  دربارۀ ‌گروهی  از  اهالی  مکّه  نازل  شده  است‌.  آنان  به  خدمت  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌می‌آمدند  و  ریاکارانه  درود  می‏‎گفتند.  سپس  به  پیش‌ قریشيان  می‌رفتند  و به  پرستش  بتها  می‌پرداختند.  بدین  وسیله  می‌خواستند  هم  در  اینجا  و  هم  در  آنجا  در  امان  باشند.  این  بود که  خداوند  دستور  داد که  اگر  دست  نکشند  و  خود  را  اصلاح  نکنند،  آنان  را  بکشند:

(فَإِن لَّمْ يَعْتَزِلُوكُمْ وَيُلْقُواْ إِلَيْكُمُ السَّلَمَ وَيَكُفُّوَاْ أَيْدِيَهُمْ فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثِقِفْتُمُوهُمْ وَأُوْلَـئِكُمْ جَعَلْنَا لَكُمْ عَلَيْهِمْ سُلْطَاناً مُّبِيناً) (91) 

اگر  از  شما  دست  نکشیدند  و  به  تـرک  جنگ  و  دشـمنی  نگفتند  و به  شما  پيشنهاد  صلح  نـنمودند  و  دست‌بـردار  نشدند،  آنان  را  بگیرید  و  (‌اسیر  کنید  و  در  صورت  لزوم‌)  ایشـان  را  هر  کجا  یافتید  بکشید.  آنان  کسانیند  که  ما  (‌به  سبب  عذر  و  خیانتشان‌)  دلیل ‌آشکار  و  برهان  واضحی  بـرای  (‌اسـیر  کـردن  یـا  کشـتن‌)  ایشان  بـه  دست  شـما  داده‌ایم‌.

بدین  منوال‌،  صفحه‌ای  از  قاطع  و  جدّی  بودن  اسلام  را  خواهیم  دید که  در کنار  آن  بزرگواری  و  مـرحمت  و  گذشت  و  چشم‌پوشی  قرار گرفته  است‌.  قاطع  و  جدّی  بودن  جای  خود  دارد،  و  بزرگواری  و گذشت  جـای  خویش‌.  این  سرشت  موقعیّت  و  حقیقت  واقعیّت  است ‌که  قاطعیّت  را  می‏طلبد  و  یا  مقتـضی  بزرگواری  و گذشت  است‌.

دیدن  این  دو  صفحه‌،  بدین  شكل  و  شیوه‌،  ضامن  ایجاد  توازن  در  فکر  و  فهم  شخص  مسلمان‌،  و  ایجاد  توازن  در  نظام  اسلامی  است‌.  توازن  هم  نشانۀ  اصلی  و  بنیادین  اسلام  است‌.  امّا گاهی  افراد  سخت‌گیر  می‌آیند  و كار  و  بار را  یکسره  سخت‌گیری  و  حماسه‌سرائی  و  شدّت  بکار  گرفتن  و  تاختن  و  یورش  بردن  معرّفی  می‌کنند!  اسلام  هم  چنین  نیست‌.  سهل‌انگاران  و  شل  و  ولها  هم  می‌آیند  و  از  جهاد  در  اسلام  معذرت  می‏‎طلبند  و  عذرها  ردیف  می‌کنند.  انگار  اسلام  در  قفس  اتّهام  به  دادگاه  آورده  شده  است  و  آنان  از  این  متّهـم  جنایتکار  خطرناک  به  دفاع  برخاسته‌اند  و  می‌خواهند  او  را  تبرئه  کنند!  کار  او  را  سراسر  لطف  و  بخشش  و صلح  و ساز  و  چشم‌پوشی  و گذشت  معرّفی  می‌کنند،  و  جنگ  او  را  تـنها  دفاع  از  میهن  اسلامی  و  مسـلمانان  قلمداد  می‌نمایند!  انگار  اسلام  به  دفاع  از  آزادی  دعوت  و تبلیغ  در  همۀ ‌گو‌شه  و  کنار  جهان  بدون  هیچگو‌نه  رادع  و  مانع  و  سدّ  و  سدودی  کاری  ندارد.  اصلاً  در  پی  این  نبوده  و  نیست ‌که  امنیّت  همۀ  افرادی  را  تأمین ‌کند که  در گوشه  و کنار  سراسر کرۀ  زمین  بخواهند  اسلام  را  به  عنوان  ایده  و  عقیده  ب