 نمی‌فرماید که  آنان  را  مؤمن  بنامد،  تـنها  بدان  خاطر که  ایشان  گواهی  می‌دهند که  جز  خدا،  خدائی  نیست‌،  و  محمّد  فرستادۀ  خدا  است‌.  امّا  با  وجود  چنین  گواهی  و  شهادتی  در  سرزمین‌ كفر  ماندگار  می‌گردند  و  دشمنان  مسلمانان  را  یاری  می‌دهند!

زیرا  بزرگواری  و  مرحمتی‌ که  در  این  موارد  انجام‌ گیرد،  بزرگو‌اری  و  مرحمت  نـام  نـدارد،  بلکه  سستی  و  سهل‌انگاری  و  شل  و  ولی  دارد.  اسلام  یک  جهان‌بینی  جدّی  و  یک  سازمان  جدّی  است‌.  درست  است‌ که  جدّی  بودن  با  بزرگواری  و  مرحمت  مـنافات  نـدارد،  ولی  با  سستی  و  سهل‌انگاری  و  شل  و  ولی  منافات  دارد.

در  این  نگرشها  و  پسوده‌های  برنامۀ  قرآنی‌،  روشنگری  گروه  مؤمنان  نخستین  و  آگاهی  دادن  بدیشان  است‌. 

 *
سپس  از  این  حکم‌،  یعنی  حکم  اسیر کردن  و کشـتن  آن  دسـته  از  منافقانی  که  دشمنان  مسـلمانان  را  یـاری  می‌دهند،‌ کسانی  را  مسـتثنی  و  جدا  می‌سازد که  به  اردوگاهی  پناهنده  می‌شوند که  میان  آن  اردوگاه  و  میان  گروه  مسلمانان  عهد  و  پیمانی  است‌.  این  عهد  و  پیمان،  خواه  عهد  و  پیمان  صلح  باشد  یا  این‌که  عهد  و  پـیمان  ذمّه‌.  در  این  حالت  حکم  ساکنان  اردوگاهی  را  پـیدا  مــی‌کنند که  بدانـان  پـناهنده  می‌گردند  و  بدیشان  می‌پیوندند:

0إِلاَّ الَّذِينَ يَصِلُونَ إِلَىَ قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُم مِّيثَاقٌ ).

(‌چنین  منافقانی  را  بکشید)  مگر  کسـانی  کـه  بـا  گروهی  پیوند  پیدا  می‌کنند  (‌و  بدیشان  پناه  می‌برند)  که  میان  شما  و  آنان  پیمان  است  (‌و  برابر  آن‌،  پناهندگان  به  شما  و  ایشان  مصون  از  تعرّص  باشند)‌.

از  این  حکم‌،  برمی‌آید که  اسلام  پـیوسته  صلح  طلب  است‌.  هر  جا  صلح  و  ساز  باشد  و  با  برنامۀ  اساسی  آن  ناسازگار  نباشد،  صلح  و  ساز  را  می‌پذیرد.  صـلحی  با  برنامۀ  اسلام  سازگار  بشمار  است‌ که  آزادی  تبلیغ  و  آزادی‌ گزینش  در  آن  تضمین  شود.  یـعنی  جلو  تبلیغ  برنامۀ  اسلامی ‌گرفته  شود  و  مردمان  بتوانند  آزادانه  دین  را  بپذیرند  یا  نپذیرند.  سدّ  راه ‌تبلیغ  اسلام  با  قهر و  زور  نشوند،  و  امنیّت  مسلمانان  تضمین ‌گردد،  و  ایشان  را  از  دین  برنگردانند  و  بلائی  بدیشان  نرسانند.  همچنین  تبلیغ  اسلام  را  در  دائره‌ای  محصور  نگردانند  و  آن  را  به  خطر  نیندازند.  با  توجّه  بدین  امر  است ‌که  اسلام  هر که  را که  پناهنده  شود،  یا  رابطه  و  پیوند  پیدا کند،  و  یا  اینکه  در  میان  قومی  زندگی  نماید که  اسلام  با  آنان  عهد  ذمّه  یا  عهد  مـصالحه  داشـته  بـاشد،  همچون  قـومی  بشـمار  می‌آورد که  با  مسلمانان  پیمان  بسته  باشد،  و  با  ایشـان  بسان  هم‌پیمانان  رفتار  می‌کند  و  راه  سـازش  در  پـیش  می‌گیرد.  این  هم  روح  صـلح  طلب  و  مسـالمت‌آمیزی  است  که  نشانه‌های  آن  کاملاً  در  احکامی  همچون  ایـن  احکام‌،  هویدا  و  جلوه‌گر  است‌.

همچنین  قرآن‌ از  حکم  اسیر کردن  و کشتن‌، ‌گروه  دیگری  را  مستثنی  و  جدا  می‌سازد.  اینان  افراد  یـا  قبائل  و  یا  دسته‌ها  و گروههائی  هستند که  می‌خواهند  بی‏طرف  باشند  و  از  جنگ  و  قتالی‌که  میان  قوم  آنـان  با  مسـلمانان  درگرفته  است  برکنار  بمانند.  دلشان  نمی‌خواهد  همراه  قوم  و  قبیله  خود  با  مسلمانان  بجنگد،  همانگونه ‌که  دلشان  نمی‌خو‌اهد  همدست  مسلمانان  شوند  و  با  قوم  و  قبیلۀ  خویش  بجنگد.  در نـتیجۀ  ایـن  بی‌طرفی  نـه  با  مسلمانان  خود  را  درگیر جنگ  می‌کنند  و  با  قوم  و قبیلۀ  خویش ‌گلاویز  می‌شوند.  از  هر  دو گروه  خود  را  دور  می‌کنند  و  نه  با  اینانند  و  نه  با  آنانند:

(أَوْ جَآؤُوكُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَن يُقَاتِلُوكُمْ أَوْ يُقَاتِلُواْ قَوْمَهُمْ). 

یا کسانی  که  به  پیش  شما می‌آیند  و نه  سر  جنگ  با شما  دارند  و نه  می‌خواهند  با  قوم  خود  بجنگند.

در  این  حکم  هم  علاقۀ  صلح  طلبی  و  دوری‌گـزیدن  از  جنگ‌،  آشکار  و  پدیدار  است‌.  هر  وقت  دیگران‌ کاری  به  مسلمانان  و  تبلیغ  آئین  ایشان  نداشته  باشند،  و  بی‌طرفی  خود  را  حفظ ‌کنند،  و  از  مسلمانان  و  جنگیدن  با  ایشان‌،  خویشتن  را  بدور  دارند،  اسلام  از  جنگ  با  چنین ‌کسانی  سرباز  می‌زند  و  راه  صلح  و  ساز  در  پیش  می‌گیرد.  در  جزیرةالعرب  اشخاصی ‌که  از  جنگ  با  مسـلمانان‌،  و  از  جنگ  با  قوم  و قبیلۀ  خویش  خودداری  می‌کردند،  وجود  داشتند.  حتّی  در  میان  خود  قریشیان  افرادی  بودند که  چنین  شیوه‌ای  داشتند  و  چنین  راهی  را  در  پیش‌ گرفته  بودند.  اسلام  هرگز  چنین  اقوام  یـا  اشخاصی  را  وادار  نساخت  به  این‌ که  یا  با  مسلمانان  باشند  و  یا  علیه  آنان  به  پیکار  برخیزند.  بلکه ‌کافی  بود که  بر  ضدّ  مسلمانان  وارد  

پیکار  نشوند  و  به  نـیرنگ  نـخیزند[2]‌.  البتّه  انـتظار  می‌رفت ‌که  چنین‌ کسانی  به  پذیرش  اسلام  بگرایند  و  به  دائرۀ  عقیدۀ  چنین  دین  مبارکی  درآیند،  زمانی‌که  شرائط  و  ظروفی ‌که  آنـان  را  از  پـذیرش  آئـین  اسلام  بدور  می‌داشت‌،  بر  جای  نماند  و  میدان  را  خالی  نماید.  ایـن  کار  هم  عملاً  بعدها  انجام  پذیرفت‌.

خداوند  پذیرش  این  شـیوه  و  عملکرد  بدین  نـحو  با  بیطرفان ‌کناره‌گیر  را  در  جلو  چشمان  مسلمانان  زیبا  و  دوست  داشتنی  جلوه‌گر  می‌نماید.  در  این  راسـتا  پـرده  برمی‏دارد  از  فرض  دومی  که  در  چنین  موقعیّتـی  امکان  وقوع  داشت‌.  ممکن  بود  چنین  اقوام  یا  اشخاصی  بجای  این  بی‌طرفی  و کناره‌گیری‌،  خداوند  ایشـان  را  بر  مسلمانان  چیره  می‏‎گرداند  و  همراه  با  دشمنان  پیکارگر،  با  مؤمنان  می‌جنگیدند.  امّا  حالا که  بدین  صورت  شرّ  حنین  اشخاص  بی‌طرفی  را  از  سر  مسلمانان‌ کوتاه  کرده  است‌،  بهتر  است  راه  صلح  و  صفا  بپیمایند،  و  ایشان  را  به  خود  واگذار  نمایند.  بهترین  راه  هم  همین  است‌:

(وَلَوْ شَاء اللّهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَيْكُمْ فَلَقَاتَلُوكُمْ فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقَاتِلُوكُمْ وَأَلْقَوْاْ إِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَمَا جَعَلَ اللّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلاً) (90) 

اگر  خدا  می‌خواست  ایشان  را  بر  شما  چيره  مـی‌کرد  و  آنـان  بــا  شـما  مـی‌جنگیدند.  بـنابرایـن  اگر  از  شـما  کناره‌گیری  کردند  و  با  شما  نجنگیدند  و  (‌بلکه‌)  پیشنهاد  صلح  کردند،  خداوند  به  شما  اجازه  نمی‌دهد  که  متعرض  آنان  شوید  (‌و  بلکه  موظّفید  دستی  را  بفشارید  که  بـرای  صلح  به  سوی  شما  دراز  شده  است‌)‌.

برنامۀ  تربیتی  حکیمانۀ  اسـلامی‌،  ایـن  چنین  دلهـای  مسلمانان  حماسه‌سرا  و  رزمجو  را  نوازش  می‌نماید،  مسلمانانی ‌که  چنین  موقعیّتی  را  از  چنان  دسته  و گروهی  نمی‌پذیرفتند  و  بدان  خشنود  نبودند.  این  برنامه  در  این  موقعیّت  دلها  را  با  تفضّل  و  مرحمت  خدا  می‌نوازد  و  تدبیر  خدا  را  به ‌گوش  جانها  م