اْ فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدتَّمُوهُمْ وَلاَ تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ وَلِيّاً وَلاَ نَصِيراً) (89)

در  این  صورت  یارانـی  از  ایشـان  نگیرید  (‌و  آنـان  را  از  خود  ندانید)  تا  آنگاه  که  (‌ایمان  می‌آورند  و)  در  راه  خدا  هجرت  می‌کنند  (‌و  ایمان  آوردن  خود  را  با  جهاد  در  راه  اسلام  ثابت  میدارند)‌.  ولی  اگر  از  این  کار  سرباز  زدند  (‌و  همچنان  به  دشمنانگی  و  اقدامات  کافرانۀ  خود  بـر  ضـدّ  شما  ادامه  دادند)  آنان  را  هر  کجا  یافتید  بگیرید  و  (‌اسیر  کنید،  و  در  صورت  لزوم‌)  بکشید،  و  از  میان  ایشان  یار  و  یاوری  برنگزینید.

از  لابلای  نهی  از  برگرفتن  یاران  و  دوستانی  از  منافقان‌،  احساس  می‌کنیم‌ که  هنوز  پـیوندها  و  خویشاوندیهای  فامیلی  و  قبیله‌ای  در  درون  مسلمانان  سـاکن  مـدینه‌،  ماندگار  است‌،  و  چه  بسا  آثار  مصالح  اقتصادی  نیز  بر  جای  است‌.  برنامۀ  قرآنی  هم  به  زدودن  و  پـاک‌ کردن  چنین  رسوبات  و  ته‌مانده‌هائی  می‌پردازد،  و  ارکان  و  اصول  روابط  ملّت  مسلمان  را  بیان  و  مقرّر  مـی‌دارد،  درست  در  زمانی  که  ارکان  و  اصول  جهان‌بینی  آنان  را  تعیین  و  تبیین  می‌کند.

برنامۀ  قرآنی  به  مسلمانان  می‌آموزد که  ملّت  بر  پـایۀ  روابط  عشیره‌ای  و  قبیله‌ای،  یا  بر اساس  روابط  زندگی  موجود  در  سرزمینی  یا  شهری‌،  و  یا  این‌ که  بر  بنیاد  مصالح  اقتصادی  بازرگانی  و  غیر  بازرگانی،  بنیان‌گذاری  و  استوار  نمی‌گردد.  بلکه  ملّت‌،  بر  عقیده  و  باور،  و  بر  سازمان  اجتماعی  برجوشیده  و  بردمیده  از  این  عقیده  و  باور،  بنیان‌گذاری  و  استوار  می‌شود.

از  ایـنجا  است ‌که  هیچگونه  یـاری  و  دوسـتی  میان  مسلمانان  ساکن  سرزمین  اسلام‌،  و  میان  غـیرمسلمانان  ساکن  سرزمین  جنگ،  نباید  باشد.  سرزمین  جنگ  هم  در  آن  روزگار  مکّه‌،  یـعنی  جایگاه  و  زادگاه  مـهاجرین  نخستین  بود.  بلی  نباید  یاری  و  دوستی  با کسانی  داشت  که  مهاجرت  نکرده‌اند  و  تنها  دم  از  اسلام  زده‌اند  و  واژۀ  مسلمان  بر  خود  نهاده‌اند.  باید  آنان  به ‌گروه  مؤمنان  بپیوندند  و  در  میان  ملّت  مسلمان  بغنوند  و  هجرتشان  برای  خدا  و  در  راه  خدا  باشد.  هجرت  آنـان  به  خاطر  عقیده  و  ایمان  باشد،  نه  به  خاطر  هدف  دیگری‌.  به  خاطر  پابرجا  داشتن  جامعۀ  اسلامی  نه  چیز  دیگری  مـهاجرت  کنند،  جامعه‌ای ‌که  برابر  برنامۀ  اسلامی  زیست  می‌کند.  این‌گو‌نه  روشن  و  قاطعانه  قرآن  بدیشان  اعلام  می‌کند  که  هجرت  آنان  باید  برای  خدا  و  تشکیل  جامعۀ  پـاک  اسلامی  باشد  و  چیز  دیگری  آمیزۀ  آن  نشود،  و  مصالح  دیگری  و  اهداف  دیگری  مراد  نباشد.  اگر  آنـان  چنین  کردند  و  به  ترک  اهل  و  عیال  و  خانه  و کاشانه  و  مصالح  و  منافع  خود  در  سرزمین  جنگ‌ گفتند،  و  به  سرزمین  اسلام  مهاجرت  نمودند،  تـا  برابر  قوانـین  حکومت  اسلامی  زندگی ‌کنند،  حکو‌مت  اسلامی  برجوشیده  و  برآمده  از  عقیدۀ  اسلامی  قائم  بر  شریعت  اسلامی‌،  اگر  چنین  کردند  آنان  اعضاء  جامعۀ  اسلامی  و  هم‌میهنان  امّت  اسلامی  بشمارند.  اگر  هم  چنین  نکردند  و  از هجرت  سرباز  زدند،  واژه‌هائی ‌که  بر  زبان  می‌رود،  و  کردار  آنها  را  تکذیب  می‌کند،  بدون  اعتبار  و  ارزش  است‌:

(فَإِن تَوَلَّوْاْ فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدتَّمُوهُمْ وَلاَ تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ وَلِيّاً وَلاَ نَصِيراً) (89)

ولی  اگر  از  ایـن  کـار  سـرباز  زدنـد  (‌و  همچنان  به  دشمنانگی  و  اقدامات  کافرانۀ  خود  بـر  ضـدّ  شـما  ادامــه  دادند)  آنان  را  هر  کجا  یافتید  بگیرید  و  (‌اسیر  کنید،  و  در  صورت  لزوم‌)  بکشید،  و  از  میان  ایشـان  یـار  و  یـاوری  برنگزینید.

این  حکم  -  همانگونه ‌که‌ گفتیم  -  ما  را  بر  آن  می‌دارد ‌که  ترجیح  دهیم  مراد  از  چنان  منافقانی‌،  منافقان  ساکن  مدینه  نیست‌.  زیرا  با  منافقان  مدینه  از  سیاست  دیگری  پیروی  شده  است‌.

اسلام  با  کسانی‌ که  دارای  آئین  و  باور  جدای  از  اسلام  هستند،‌ گذشت  و  بزرگواری  دارد.  هرگز  آنان  را  وادار  به  پذیرش  اسلام  نمی‌سازد.  چنین‌ کسانی  هر  چند که  در  مملکت  اسلام  و  تحت  فرماندهی  نظام  اسلامی  زندگی  کنند  و  دارای  آئینی  مخالف  با  آئین  اسلام  باشند،  ایشان  می‌توانند  مراسم  عبادی  خود  را  آشکارا  انجام  دهند،  به  شرط  این ‌که  مسلمانان  را  به  آئین  خود  فرا  خوانـند  و  اسلام  را  مورد  طعن  و  لعن  قرار  ندهند  و  بر  آن  نتازند.  در  قرآن  از  طعن  و  لعن  اهل‌ کتاب  دربارۀ  اسلام  سخن  رفته  است‌.  دیگر  جای  شکّ  و  تردید  نیست ‌که  اسلام  به  کسانی‌ که  در  مملکت  اسلامی  زندگی  می‌کنند  و  آئینی  جدای  از  آئین  اسلام  دارند،  اجازه  نمی‌دهد که  از  اسلام  بدگوئی‌ کنند  و  حقائق  اسلام  را  بیالایند  و  نـادرست  جلوه‌گر  نمایند  و  حّق  و  باطل  را  بهم  بیامیزند. که  برخی  از  افراد  کوتاه‌بین  و  آشفته  آئـین  امـروزه  مـی‌گویند:  مردمان  آزادند  در  این‌ که  راجع  به  اسلام  و  مسلمین  هر  چه ‌گویند  و کنند!  چنین ‌گفتاری  یـاوه‌سرائی  است  و  دلیلی  از  عقل  و  نقل  ندارد.  همین  اندازه ‌که  اسلام  با  زور  غیرمسلمانان  را  وادار  به  پذیرش  عقیده  و  باور  اسلامی  نمی‌سازد،  و  از  جان  و  مال  و  خون  آنـان  پـاسداری  و  نگهبانی  می‌کند،  و  ایشان  را  از  خیرات  و  نعمات‌ کشور  اسلامی‌،  بدون‌ کمترین  فرقی  مـیان  آنـان  و  مسـلمانان  بهره‌مند  می‌سازد،  و  اجازه  می‌دهد  در  مسائل  شخصی‌،  نه  در کارهای  عمومی  و  قضایای  اجتماعی‌،  به  شریعت  و  آئین  خود  رجوع ‌کنند،  خود  لطف  بی‌شمار  است  و  نشانۀ  بزرگواری  اسلام‌.

اسلام  با  مخالفان  خود  آشکارا  در  روز  روشن‌،  از  لحاظ  عقیده  و  باور،  این  چنین  بزرگوارانه  عمل  مـی‌کند.  ولی  کسانی  را  از  الطاف ‌کریمانۀ  *خود  بهره‌مند  نـمی‌سازد  و  بدیشان  اجازه  نـمی‌دهد که  زبانشان  واژۀ  اسلام  را  بگو‌ید،  ولی‌ کردارشـان  آن  را  تکذیب  دارد.  همچنین  چنین  بـزرگو‌اری  و  مرحمتی  را  بـه‌ کسانی  مبذول  نمی‌دارد ‌که  به  زبان  بگویند:  خدا  يکتا  است‌،  و  جز  خدا،  خدائی  نیست‌،  امّا  از  ویژگیهای  الوهیّت  و  خداوندگاری‌،  ویژگی  و  خاصیّتی  را  برای  غیر  خدا  قائل  شوند.  مثلاً حقّ  حاکمیّت  و  قانونگذاری  را  به  انسانها  دهند.  قرآن  اهل  کتاب  را  مشرک  می‌نامد،  به  علّت  این ‌که ‌گذشته  از  خدا  پیشوایان  دینی  خود  را  و  مسیح  پسر  مریم  را  خداوندگار  می شمارند.  نه  این که  آنان  را  بپرستند،  بلکه  به  خاطر  این‌که  پیشوایان  دینی  حلال  را  برایشان  حرام‌،  و  حـرام  را  برایشان  حلال  می‌کنند،  و  آنان  هم  بدین  امر گردن  می‌نهند  و  از  پیشوایان  دینی  خود  در  این  باره  پـیروی  می‌کنند!

اسلام  چنین  بزرگواری  و  مرحمتی  را  دربارۀ ‌گروهی  از  منافقانی  روا 