  منافقان  سخـنی  بر  زبان  می‌راندند که  مسلمانان  هم  آن  را  بر  زبان  می‌راندند.  با  زبان  می‌گفتند:  جز  خـدا  خدائی  نیست  و  محمّد  فرستادۀ  خدا  است  ...  امّا  با  وجود  چنین  گواهی  و  شهادتی‌،  دشمنان  مسلمانان  را  پشتیبانی  می‌کردند  و  ایشان  را  یاری  می‌دادند.

به  خاطر  همین  بی‏توجّهی  برخی  از  مسلمانان  و  برداشت  نادرست  ایشان‌،  و  به  سبب  اختلاف  مسـلمانان  دربارۀ  منافقان  بود که  در  سرآغاز  آیه‌،  این  چنین  تند  و  سخت‌،  کارشان  زشت  قلمداد  می‌شود  و  از  آن  اظهار  تـنفّر  می‏‎گردد.  بدنبال  آن‌،  خداوند  حقیقت  موقعیّت  و  موضعگیری  چنان  منافقانی  را  برملا  و  آشکار  می‌سازد:

(وَاللّهُ أَرْكَسَهُم بِمَا كَسَبُواْ ).

و  حال  آنکه  خداوند  به  سبب  اعمالشان  (‌افکـار)  آنـان  را  واژگونه  کرده  و  به  قهقراء  برگردانده  است  (‌و  فرودگاه  دلشان  خراب  گشته  است  و  آمادگی  فرود  طـائر  قدسی  ایمان  را  از  دست  داده  است‌)‌.

چرا  دربارۀ  منافقان  دو  دسته  شده‌اید؟  خداوند  ایشان  را  به  سبب  نیّت  بدشان  و کردار  زشتشان  به  چیزی‌ گرفتار  کرده  است  و  به  ژرفای  چاه  اندیشۀ  ناپاکی  فرو  انداخته  است ‌که  هـم  ایـنک  بدان  دچارند  و  در  لجنزار  آن  می‌لولند.  این  گواهی  قاطعانۀ  خدا  دربارۀ  ایشان  است‌.  گواهی  بر  این‌ که  آنان  به  زشتی  و  پلشتی  فرو  افتاده‌اند،  بدان  خاطر که  زشتی  را  به  دل‌ گرفته‌انـد  و  پلشتی  را  انجام  داده‌اند  ...

دیگر  باره کارشان  زشت  شمرده  می‌شود  و  از  آن  به  بدی  یاد  می‌شود:

(أَتُرِيدُونَ أَن تَهْدُواْ مَنْ أَضَلَّ اللّهُ ).

آیا  می‌خواهید  کسی  را  هدایت  نمائید  که  خداوند  (‌بر  اثر  کردار  زشتش‌)  گمراهش  کرده  است  (‌و  نعمت  هـدایت  را  از  او  گرفته  است‌؟‌)‌.

شاید  در گفتار  گروه  سهل‌انگار،  اشاره‌ای  بدان  باشد  که  به  چنان  منافقانی  فرصتی  داده  شود که  در  پرتو  آن  چه  بسا  راهیاب  شوند  و  دست  از  ایـن  شکّ  و  دو  دلی  برند‌رند.  خداوند  این  کار  را  از  ایشان  زشت  می‌شمارد  که  دربارۀ  مردمانی  چنین  بیندیشند  و  بگویند که  سزاوار  این ‌کشته‌اند که  خداونـد  به  زشت‌تـرین  کرد‌ار  و  پلشت‌ترین  رفتار گرفتارشان  سازد:
(وَمَن يُضْلِلِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ سَبِيلاً (88)

هر  که  را  خدا  گمراه  کند،  راهی  برای  او  (‌به  سوی  هدایت‌)  نخواهی  یافت‌.

خداوند  تنها  و  تنها گمرا‌هان  را  سرگشته  می‌سازد.  بدین  معنی‌:  وقتی‌ که ‌گمراهان  با  تمام  تلاش  و  با  نیّت  قاطعانه  و  ارا‌دۀ  استوار،  به  سوی‌ گمراهی  می‌گرایـند  و  بدان  جهت  حرکت  می‌نمایند،  خداوند  هم  در  مسیر گمراهی  یاری  و  مددشان  می‌فرماید  تا  بدانجا  که  دیگر  راههای  هدایت  بر  رویشان  بسته  می‌شود.  چرا که  خودشان  را  از  هدایت  بدور  داشته‌اند  و  با  دوری‌گرفتن  از  راهیابی،  از  هدایت  فاصلۀ  بیشتری  پیدا کرده‌اند،  و  راهی  را  در  پیش  گرفته‌اند که  برعکس  راه  هدایت  است‌.  آنان  به  تـرک  یاری  و  مدد  الهی‌،  و  هدایت  و  رهنمود  آسمانی‌ گفته‌ا‌ند  و  آن  را  پشت  سر  افکنده‌اند،  و  نشانه‌های  راه  و  علائم  راهنمائی  جاده  مستقیم  را  نادیده‌ گرفته‌اند،  لاجرم  غرق  گمراهی  گشته‌اند.

سپس  روند گفتار،‌ گام  دیگری  را  به  سوی‌ کشـف  مـوقعیّت  مـنافقان  و  پـرده‌برداری  از  موضعگیریشان  برمی‏دارد.  آنان  نه  تنها  خویشتن  را گمراه  ساخته‌انـد،  و  بر اثر  بدی  نیّتشان  و  تلاش  زشتشان  خداوند  آنان  را  به  ضلالت  افکنده  است  و  به‌ گمراهی  فرو  برده  است‌،  بلکه  آنان  جویای‌ گمراهسازی  مؤمنان  و  سرگشته  ساختن  ایشانند:

(وَدُّواْ لَوْ تَكْفُرُونَ كَمَا كَفَرُواْ فَتَكُونُونَ سَوَاء).

 (‌شما  می‌خواهید  چنین  منافقانی  هدایت  یـابند  و)  آنـان  دوست  می‌دارند  که  شما  کافر  شوید  همانگونه  که  خود  کافر  شده‌اند  و  (‌در  کفر  با  ایشان‌)  مساوی  شوید.

آنان ‌کفر  می‌ورزیدند،  هر  چند که  همان  چیزی  را  می‏‎گفتند  که  مسلمانان  آ‌ن  را  می‏‎گفتند.  ایشان  گواهی  می‌دادند که  خدا  یکی  بیش  نـیست  و  محمّد صلّی الله عليه وآله وسلّم  پیغمبر  خدا  است‌،  ولی ‌کردارشـان  در  پشتیبانی  از  دشمنان  مسلمانان‌، ‌گفتارشان  را  تکذیب  می‌کرد.  منافقان  بدین  اندازه  هم  بسنده  نمی‌کردند.  آخر کسـانی ‌که  با  وجود  ایـمان  آسـایشی  برای  ایشـان  در کرۀ  زمین  نمی‌ماند،  و  با  وجود  مؤمنان  خواب  راحت  نخواهند  داشت‌،  کی  بیکار  می‌نشینند؟  بلکه  چنین‌ کسانی  قطعاً  دست  بکار  می‌شوند  و  به  تلاش  می‌ایستند.  آنچه  برای  برگرد‌اندن  مسلمانان  به ‌کفر  از  دستشان  برآید،  دریـغ  نمی‌ورزند،  تا  همگان  با  ایشان  همسان  و  برابر  شوند.  این  نخستین  روشنگری  موقعیّتی  است ‌که  چنان  منافقانی  داشتند.  سخنی  است‌ که  پرده  از  سست  بودن  عقیده  و  لرزان  بودن  جهان‌بینی  ایمانی  برمی‌دارد‌،  و  ایمان  را  بر  پایۀ  برجستۀ ‌گفتار  و کرداری  استوار  مـی‌دانـد که  با  یکدیگر  همخوانی  و  همآهنگی  داشته  باشند.  زیـرا  سخنانی ‌که  بر  زبان  رانده  شوند،  و  پیرامون  آنـها  ایـن  همه  نشانه  و  قرینه  باشد كه  بر  دروغ  و  نفاق  بودن  آنها  گواهی  دهد،  چه  ارزش  و  اعتباری  دارد؟

قرآن  احساسات  خفته  مسلمانان  را  بیدار  می‌سازد  و  آنها  را  سخت  به  تکان  و  هراس  می‌انـدازد  و  بدیشان  می‌گوید:

(وَدُّواْ لَوْ تَكْفُرُونَ كَمَا كَفَرُواْ فَتَكُونُونَ سَوَاء).

 (‌آنان  دوست  می‌دارند  که  شما  صافر  شوید  همانگونه  که  خود  کافر  شده‌اند  و  شما  و  ایشان  همسان  گردید.

مسلمانان  پس  از  تلخی‌ کفر،  به  تـازگی  مزۀ  ایـمان  را  چشیده  بودند.  هنوز  مدّت  زیادی  نگذشته  بود  از کوچ  ناگوار  و  سنگین  ایشان  از  احساسات  و  عواطف  جاهلی‌،  و  بریدن  آنان  از  عرف  و  عادت  جاهلی‌،  و  دوری ‌گزیدن  ایشان  از  جامعۀ  جاهلی‌.  روشن  و  مسلّم  است  ترک  همۀ  این  امور  ظلمانی  و ورود  به  آئین  پرنور  اسلامی  سهل  و  ساده  نبود  ...  افکار  و  خواطر  درونی  مسلمانان‌،  با  محیط  و  واقعیّت  بیرونی  ایشان‌،  فرق  بسیاری  داشت‌.  اشاره‌ای  کافی  بود که  احساسات  دشمنانگی  ایشان  را  برانگیزد  و  جملگی  آنان  را  از  اوج  والائی  آئین  اسلام‌،  به  دامـنۀ  پستی  جاهلیّتی  برگرداند که  اسلام  ایشان  را  از  آنجا  بلند  کرده‌ بود  و  پلّه  پلّه  به  بلندای  قلّۀ  سربفلک‌ کشیدۀ  دین  آسمانی  رسانده  بود.

از  اینجا  است ‌که  برنامۀ  قرآنی  بر  ایـن  حقیقت  تکیه  می‌کند  و  در  لحظۀ  آمادگی  و  بیداری  و  هوشیاری،  به  مسلمانان  فرمان  می‌دهد که  خطر  بسیار  بد  و  زشت  و  نیرنگبازانه‌ای  را  بپایند!  خطر  بزرگ  و  ناجوانمردانه‌ای  که  از  جانب  چنان  منافقانی  ایشان  را  تهدید  می‌کند:

(فَلاَ تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ أَوْلِيَاء حَتَّىَ يُهَاجِرُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْ