لذين كفروا . والله أشد بأسا وأشد تنكيلا).

در  راه  خدا  بجنگ  (‌حتّی  اگر  هم  تنها  باشی  و  باک  نداشته  باش‌.  چرا  که  وعدۀ  نصرت  و  پیروزی  به  تو  داده  شـده  است‌)‌.  تو  جز  مسؤول  (‌اعمال‌)  خود  نیستی‌.  و  مؤمنان  را  (‌هم  به  جنگ  دعوت  کن  و  بدان‌)  ترغیب  و  تحریک  نما.  تا  ایـن  کـه  خداونـد  (‌در  پرتو  شـجاعت  تـو  و  شجاعت  مؤمنان‌)  قدرت  کافران  را  بازگیرد  و  (‌شما  را  برابـر  ایـن  وعده  پیروز  و  مؤیّد  گرداند.  از  قدرت  و  شکنجۀ  کافران  نترسید  و  بدانید  که‌)  قدرت  خدا  بـیشتر  و  مـجازات  او  سخت‌تر  است‌.

از  لابلای  این  آیه  و  آیۀ  پیش  از  آن‌،  سیماهای  زیادی  از  گروه  مسلمانان  آن  روزگار  برایتان  ظـاهر  و  نـمایان  می‌شود.  حتّی  سیماهای  فراوانی  از  نفس  آدمیزادگان  هر  عصر  و  زمانی‌،  در  جلو  دید‌گانمان  پد‌یدار  و  آشکار  می‌کردد:

الف  -  اندازۀ  آشفتگی  و  مقدار  پراکندگی  موجود  در  صف  مسلمانان  برایمان  پیدا  و  هو‌یدا  می‏‎گردد.  ژرفـای  تأثـیرات‌ کندی  نـمودن  و  تأخیر کردن  در  جنگ،  و  بی‏توجّهی  و  بی‌مبالاتی  بدان،  در  جلو  دیدگانمان‌،  روشن  و  آشکـارا،  خودنمائی  می‌کند.  نابسامانی  احوال  و  آشفتگی  اوضاع  بدانجا  می‌رسد که  برای  جنبش  و  جوشش  درونـها  یگانه  وسـیله  ایـن  می‌شود کـه  به  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  تکلیف  شود که  باید  در  راه  خدا  بجنگد،  هر  چند که  تنهای  تـنها  باشد!  وظـیفۀ  او  نـبردیدن  و  رزمیدن  می‏‎گردد.  بدو  دستور  می‌رسد که  مسۀول ‌کسی  جز  خودش  نیست‌.  همراه  با  چنین  مسؤولتی‌ کـه  دارد  مؤمنان  را  به  رزم  و  پیکار  فرا  خواند.  امّـا  حرکتی  به  سوی  جهاد  را  موکول  به  پاسخ  مثبت  یـا  مـنفی  آنـان  نسازد.  هر  چند که  پاسخ  منفی  از  سوی  جملگی  مؤمنان  محال  است‌،  ولی  طـرح  مسأله  بدین  شکـل‌،  دالّ  بر  ضرورت  ابراز  و  اظهار  این  وظیفه  بدین  شيـوه  است‌،  و  مــی‌رساند که  چه  انـدازه  نـیاز  به  خـروشاندن  و  برجوشاندن  دلها،  آن  هم  با  این  شـدّت  و  حدّت  بوده  است‌.  البتّه  پیدا  است ‌که  این  نصّ ‌گذشته  از  ایجاد  چنین  شور  و  غوغائی  در  اند‌رون  مسـلمانان  خسـته  دل  آن  روزگـار،  دربرگیرندۀ  حقیقت  ثابت  و  پـایداری  در  جهان‌بینی  اسلامی  است‌،  و  آن  این  است  که‌:  هیچ  شخصی‌،  مسؤول ‌کسی  جز  خود  نیست‌.

ب  -  از  سوی  دیگر،  به  اندازۀ  هراسها  و  خسـتگی‌ها  و  سختی‌ها  و  رنج‌های  حـاصل  از  پـرداختن  به‌ کارزار  مشرکان  در  آن  روزگار،  پی ‌خواهیم  برد.  دشواریـها  آن  انـدازه  فراوان  و  طاقت‌فرسا  بوده‌اند  که  خداونـد  مسـلمانان  را  امـیدوار  به  الطاف  خود کرده  است  و  بدیشان  مـژده  داده  است ‌که  یـزدان  سبحان  خودش  عـهده‌دار  درهم  شکسـتن  شوکت  کافران  است‌،  و  مسلمانان  فقط  پـرده‌ای  هستند که  قدرت  یزدان  در  شکست  دادن‌ کافران  و  دفع  شرّ  ایشان  از  سر  مؤمنان‌،  بر  روی  آن  پرده  نمایش  داده  می‌شود.  قدرت  خدا  نیز  در  صحنۀ  این  نمایش  بر  این  پرده  ظاهر می‌گردد  و  همگان  می‌دانند که  قدرت  خدا  بیشتر  از  قـدرت‌ کافران  و  شکنجۀ  او  بسیار  سخت  و  خارج  از  توان  ایشان  است  ...  این  واژگان  آشکارا  بیانگر  قدرت  و  شوکت  کـافران  آن  زمان  است‌.  همچنین  بیانگر  خوفها  و  هراسهای  فراوان  در  صف  مسلمانان  است‌.  شاید  این  اوضاع  مربوط  به  مدّت  زمان  میان  جنگ  اُ‌حد  و  خندق  باشد.  زیرا  ایـن  مدّت‌،  تلخ‌ترین  روزگار  مسلمانان  در  مدینه  بوده  است‌.  روزگاری  بوده  است ‌که  مسلمانان  میان  منافقان  و  نیرگ  یهودیان  و  آمادگی  مشرکان  برای  یورش  آوردن  بر  مؤمنان‌،  قرار گرفته‌اند،  و  هنوز  هم  جهان‌بینی  اسـلامی  چنانکه  باید کامل  نگشـته  است‌،  و  روشنی  و  همآهنگی  آن  برای  مسلـانان  آشکار  نشده  است  و  در  مـیانشان  جای  نیفتاده  است‌.

ج  -  همچنین  برای  ما  روشـن  می‌گردد:  بدانگاه‌که  آدمیزاد  به  وظائف  و  تکاليفی  خوانده  می‌شود که  بر  او  دشوار  و  برای  وی  ناگوار  است‌،  چه  اند‌ازه  آدمـی  نیازمند  پیوند  ناگسستنی  با  یزدان‌،  و  محتاج  آرمیدن  در  آستانۀ  ایزد  منّان‌،‌و  طلب  کمک‌ و  یـاری  از  آفـریدگار  جـهان‌،  و  اطمینان‌ کامل  داشـتن  به  قـدرت  و  قوّت 

 پروردگار  سبحان  است  ...  هر  وسـیله‌ای  از  وسائل  تقویت‌،  اگر  جز  این  باشد  -  بدانگاه ‌که  خطر  به  اوج  خود  می‌رسد  -  فائده‌ای  ندارد.  ایـنها  بطور کلّی  حقائقی  هستند که  برنامۀ  ربّانی  آنها  را  بکار  می‌گیرد.  خدا  است  که  مردمان  را  آفریده  است‌.  او  خود  می‌داند که  آنان  چگونه  تربیت  می‌گردند،  و  چگو‌نه  تقویت  می‏یابند  و  نیرو  می‌گیرند،  و  چگونه  به  جوش  و  خروش  می‌افتند  و  شور  و  غوغا  پیدا  می‌کنند،  و  چگونه  فـرمان  را  پـاسخ  می‌گویند  و  سر  بر  خط  فرمان  می‌نهند.

*

به  مناسبت  این ‌که  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌مؤمنان  را  به  جنگ  در  راه  خدا  تشویق  و  ترغیب  می‌کرد،  جنگی‌ که  فرمان  بدان  در  آخر  درس  آمده  است‌،  و  همچنین  به  علّت  سخن‌ گفتن  در  آغاز  درس  از  اشخاصی ‌که  دیگران  را  سست  و کند  می‌کردند  و  ا‌یشان  را  از  شرکت  در  جنگ  باز  می‌داشتند،  خداوند  متعال  یک  قاعدۀ ‌کلّی  دربارۀ  میانجیگری  مقرّر  می فرماید.  قاعده‌ای  که  شامل  راهنمائی  و  دلسوزی  و  همیاری  است‌:

(مَّن يَشْفَعْ شَفَاعَةً حَسَنَةً يَكُن لَّهُ نَصِيبٌ مِّنْهَا وَمَن يَشْفَعْ شَفَاعَةً سَيِّئَةً يَكُن لَّهُ كِفْلٌ مِّنْهَا وَكَانَ اللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ مُّقِيتاً) (85) 

کسی  که  (‌در  میان  مردم‌)  میانجیگری  کند  و  میانجیگری  او  پسندیدۀ  (‌شرع‌)  باشد،  نصیبی  از  (‌پاداش‌)  آن  خواهد  داشت‌،  و  کسـی  که  میانجیگری  کـند  و  میانجیگری  او  ناپسند  (‌شرع‌)  باشد،  بهره‌ای  از  (‌پـادافـره‌)  آن  خواهـد  داشت‌،  و  (‌پشــتیبانی  از  حـقّ  بــی‌پاداش  نــمی‌ماند،  و  پشتیبانی  از  باطل  بی‌پادافره  نخواهد  بود)‌.  خداونـد  بـر  هر  چیزی  چیره  است  (‌و  همه  چیز  را  می‌پاید)‌.

کسی‌ که  دیگران  را  برای  جنگ  در  راه  خدا  دل  و  جرأت  بخشد  و  تشویق  و  ترغبب ‌کند،  و  همیاری  و  همکاری  در  این  راستا  داشته  باشد،  بهره‌ای  از  پاداش  این  دعوت  و  پیآمدهای  آن  خوا‌هد  داشت‌.  و کسـی ‌که  دیگران  را  سست  و کند کند،  و  از  شرکت  در  جنگ  در  راه  خدا  منع  نماید  و  بازدارد،  بهره‌ای  از  پادافره  و  سزای  این  دعوت  

و  از  نتائج  سوء  آن  خواهد  داشت‌.  واژۀ  (‌کِـفْل‌)‌[9] به  معنی  ضمانت  و  عهده‌داری‌،  چنین  الهـام  مـی‌کند  و  مـی‌رساند که  چنین ‌کسـی  مـتکفّل‌،  یعنی  ضامن  و  عهده‌دار گناهان  و  بزهکاریهای  این  نوع  دعوت  و  تبلیغ  است‌.  ا‌ین  اصل‌،  یک  اصل ‌کلّی  است  برای  هرگونه  میانجیگری  خوبی،  و  یا  میانجیگری  بدی.  این  اصل  کلّی‌،  به  مناسبت  شرائط  و  ظروف  وی