  و  بیدار  باش  داده  شـده  باشد.  زیرا  آمادگی  و  بیداری  ناشی  از  خطر،  جدای  از  آمـادگی  و  بیداری  ناشی  از  امر  مجرّد  و  فرمان  صرف  است‌.  آن  سستی  و شل  و ولی  ناشی ‌از پـخش  امـن ‌و امان  در  اردوگاه  مسلمانان‌،  گاهی  مرگبار  مـی‌گردد  ...  همچنین  اشاعۀ  خوف  و  هراس  نیز  در  اردوگاهی ‌که  بر  اثر  شوکت  و  قدرتی‌ که  دارد  به  خود  مطمئن‌ گشته  است‌،  و  دل  آرام  لمیده  است‌،  و  از  این  اطمینان  ثابت  قدم  و  راست  قامت  ایستاده  است‌،  حه  بسا  شائعۀ  خوف  و  هراس‌،  در  آن  پراکندگی  و  پریشانی  و  خلل  و  نابسامانی  ایجاد کند،  و  برای  دفع ‌گمان  خوف  و  هراس‌،  موجب  حرکاتی  شود که  لازم  و  ضروری  نبوده  است‌.  پـخش  شـائعۀ  خوف  و  هراس  نیز گاهی  مرگبار  است‌.

به  هر  حال‌،  این  چیزها  نشانۀ  اردوگاهی  است ‌که  هنوز  نظم  و  نظام  در  آن‌ کامل  نگشته  است‌،  یا  این‌ که  محبّت  و  عشق  آن  در  حقّ  رهبری  و  فرماندهی  تکمیل  نشده  است  و  اوج  گرفته  است‌،  و  یا  هر  دوی  اینها  هنوز  ننالیده  است  و کمال  پیدا  نکرده  است  ...  این  جور  پیدا  است‌ که  هر  دو  نوع  پخش  شائعه‌،  در  جامعۀ  مـؤمنان  آن  زمـان‌،  موجود  بوده  است‌.  زیرا  جامعۀ  اسلامی  در  برگیرندۀ  طوائف  مختلفی  بود که  این  طوائف  هم  از  لحاظ  ایمان‌،  و  هم  از  لحاظ  عقل  و  شعو‌ر  اجتماعی‌،  و  هم  از  نظر  عشق  و  محبّت  به  اسلام‌،  در  سطحهای ‌گوناگونی  قرار  داشتند.  قرآن  این  نابسامانی  و  پراکندگی  را  با  برنامۀ  یزدانـی  خود  چاره‌جوئی  می‌کند.  قرآن ‌گروه  مؤمنان  را  به  راه  راست  رهنمود  می‌سازد:          

(ولو ردوه إلى الرسول وإلى أولي الأمر منهم , لعلمه الذين يستنبطونه منهم .).

اگر  اینگونه  افراد،  سخن  گفتن  در  این  باره  را  به  پیغمبر  و  فرماندهان  خود  واگذارند  (‌و  خبرهائی  را  که  مـی‌شنوند  فقط  به  مسؤولان  امور  گزارش  دهند)  تنها  کسانی  از  این  خبر  ایشان  اطّلاع  پیدا  می‌کنند  کـه  اهل  حلّ  و  عقدند  و  آنچه  بایست  از  آن  درک  و  فهم  می‌نمایید.

یعنی  اگر  آنان  از  امن  و  امان  یا  خوف  و  هراس  اطّلاع  داشته  باشند  و  خبر  را  به  پیغمبر  صلّی اله عليه وآله وسلّم ‌اگر  با  آنان  باشد،  یا  به  امراء  و  سران  مؤمن  خود  برسانند،  از  حقیقت  آن  اطّلاع  حاصل  می‌كردند،  کسانی  که  بر  استنباط  چنین  حقائقی  توانا  هستند،  و  قدرت  بیرون‌ کشـیدن  اصل  حقیقت  از  لابلای  اخبار  فراوان  و  متناقض‌،  و  شرائـط  و  ظروف  انباشته  و  متفاوت  را  دارند.

وظیفۀ  سرباز  خوب  در  سپاه  اسلام‌،  سپاهی  که  فرمانده  مؤمنی  -  با  شرائط  و  تعریفی‌ که  ایمان  دارد  -  آن  را  فرماندهی  و  راهبری  می‌کند،  این  است‌:  وقتی ‌که  خبری  به‌ گوشش  رسید،  شتابان  آن  را  به  سمع  پـیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم 

  خود  یا  فرمانده  خود  برساند.  نه  ایـن‌ که  آن  را  برای  دیگران  روایت‌ کند  و  در  میان  دوستانش  پخش ‌گرداند،  یا  در  میان  کسانی  نقل  کند کـه‌ کار  بدیشان  مربوط  نیست‌.  زیرا  مقام  رهبری  مسلمان  و  فرماندهی  با  ایمان  حقّ  استنباط  حقیقت  امر  را  دارد،  و  پس  از  ثابت  شـدن  خبر،  پخش  آن  را  مصلحت  ببیند،  یـا  پـنهان  داشـتن  را  صلاح‌کار  بداند.

قرآن‌،  این  چنین  سربازان  فـداکار  اسلام  را  تربیت  می‌کرد.  نهال  ایمان  را  در  دل  آنـان  می‌کاشت‌.  دلهـای  ایشان  را  از  عشق  و  محبّت  مقام  رهبری  و  فرماندهی  با  ایمان‌،  لبریز  می‌کرد.  مراسم  سربازی  و  آداب  سپاهیگری  را  با  یک ‌آیه‌،  یا  با  بخشی  از یک ‌آیه‌،  به  سربازان  و  سپاهیان  می‌آموخت‌!  برای  مثال‌:  سرآغاز  ایـن  آیـه‌،  سیمای  نفرت  سربازی  را  به  تصویر  می‌کشد که  خبر  امن  و امان  یا  خوف  و هراس‌ را  دریافت  می‌دارد  و فوراً ‌آن  را  پخش  و  پراکنده  می‌کند.  بدون  این‌ که  دقیقاً  خبر  را  بشنود  و  آرامش  خود  را  حفظ کند  و  سره  را  از  نـاسره  جدا  سازد  و  آن  را  به  مقام  رهبری  و  فرماندهی  برساند،  خبر  را  در  پـیش  ایـن  روایت‌،  و  در  نـزد  آن  پخش  می‌گرداند  ...  وسط  آیه  تعلیمات  مذکور  در  فوق  را  یاد  می‌دهد  ...  پایان  آیه‌،  در  این  باره  دلها  را  با  خدا  پـیوند  می‌دهد  و  آنها  را  به  یاد  فضل  و  لطف  خدا  می اندازد  و  برای  سپاسگزاری  از  این  فضل  و  لطف  به  جنبش  و  تکان  می‌افکند.  همچنین  دلها  را  از  پیروی  اهریمنی ‌که  در  کمین  نشسته  است‌،  حذر  می‌دارد،  اهـریمنی ‌که  عهده‌د‌ار  تباه ‌کردن  دلها  است‌،  و  اگر  فضل  و  حمت  خدا  نباشد  قطعاً  د‌لها  را  به  تباهی  می‌کشاند:

(ولولا فضل الله عليكم ورحمته لاتبعتم الشيطان إلا قليلا). 

اگر  فضل  و  رحمت  خدا  شما  را  در  برنمی‌گرفت  (‌و شما  را  به  اطاعت  از  خود  و  پـیغمبرش‌،  و  برگشت  امـور  بـه  پيغمبر  و  مسؤولان  کشوری  و  لشکری  خویش  هدایت  نـمی‌کرد)  جز  انـدکی  از  شما  همه  از  اهـریمن  پـیروی  می‌کردید.

آیۀ  واحدی  همۀ  این  بارهای  الكترونی  را  با  خو‌د  دارد.  مسأله  را  از  جوانب  مختلف  آن  نگاه  می‌کند  و  می‌سنجد،  و  ژرف  به  دلها  و  رازهای  نـهفته  در  آنـها  می‌نگرد،  بدانگاه‌ که  رهنمودی  و  آموزشی  را  داشته  باشد  و  بخواهد  قوانین  و  مقرّراتی  را  وضع‌ کند.  این  بدان  خاطر  است‌ که  از  سوی  خدا  است‌:

 

(ولو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرًا). 

اگر  از  سـوی  غیر  خدا  آمده  بود  در آن  تناقضات  و  اختلافات  فراوانی  پیدا  می‌کردند.

*
هنگامی‌که  روند  قرآنی  در کار  زدودن  عیبها  و  راست  گرداندن‌ کژیهای  صف  مسلمانان  بدینجا  می‌رسد،  عیبها  و کژیهائی‌ که  در  موقعیّت  جهادی  و  حیاتی  مسـلمانان  مؤثّرند  -  البتّه‌ کار  زدودن  عیبها  و  راست‌ گرداندن‌ کژیها  از  آغاز  این  درس  مستمرّ  و  بردوام  بو‌ده  است  -  در  ا‌ین  وقت  با  تشویق ‌و ترغبب  هر چه  بیشتر مسلمانان  را  به  جنگی  می‌خواند که  اغلب  در  اثناء  درس  از  آن  نامی  به  میان  می آمد.  این  تشویق  و  ترغیب  در  اینجا  به  اوج  خود  مــی‌رسد،  اوج  وظـیفۀ  شخصی‌.  اوج  وظـیفه‌ای‌ که  نمی‏گذارد  سستی  و  تنبلی  آدمی‌،  یا  رخنه  و  شکاف  موجود  در  صف  مسلمانان‌،  و  یا  سختی  و  ناهمواری  راه‌،  شخص  را  از  جنگ  بازدارد  و  در  خانه  بنشاند.  آنگاه‌ که  خطاب  به  پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌می‌شود  و  فرمان  صادرمی ‌گردد‌  که  بجنگد،  هر  چند که  یکّه  و  تنها  باشد.  زیرا  او  در کار  جهاد  جز  مسؤولیت  شخصی  نـدارد.  در  همین  هنگام‌،  مسلمانان  را  نیز  با تشویق  و  ترغیب  به  جنگ  می‌خواند.  به  درون  دلها  هـم  آرامش  و  امید  پـیروزی  را  الهـام  می‏‎گرداند.  در  جانها  این  نغمه  را  می‌سراید که‌:  خدا کار  پیکار  را  به  عهده  می‌گیرد  و  خدا  نیرومندتر  از  هر کسی  است  و  مجازات  او  سخت‌تر  از  هر تـنبیه  و  مجازاتـی  است‌:

(فقاتل في سبيل الله - لا تكلف إلا نفسك - وحرض المؤمنين . عسى الله أن يكف بأس ا