ن  مـادام ‌که  فرمان  انـجام  کاری  از  سوی  خدا  صادر  شود،  قطعاً  آن ‌کار  فلسفه‌ای  دارد  و  بدون  حکمت  نیست‌.  در  این  وقت  (‌مـصحلت‌)  کار  را  عیان  در  همان  زمان  ببيند  یا  نبیند،  مهمّ  نخواهد  بود.

زیرا  مصلحت  حتمی  و  قطعی  است  وقتی ‌که  فرمان  انجام  آن ‌کار  از  سوی  پروردگار  صادر  شده  باشد.  عقل  آدمیزاد  انباز  شرع  خدا  نیست‌،  چه  رسد  به  این ‌که  حاکم  بر  آن  باشد.  زیرا  عقل  آدمیزاد  تنها  درک  ناقصی‌،  آن  هم  از گسترۀ  محدود  و  معیّنی  دارد.  محال  است‌ که  بتواند  از  همۀ  زوایا  بنگرد،  و  همۀ  مصلحتها  را  ورانداز کند،  نه  در  یک  لحظه  و  نه  در  تمام  طول  تاریخ‌.  در  صورتی ‌که  شریعت  خدا  چنین  د‌یدی  و  نگرشی  د‌ارد.  لذا  هرگز  نباید  عقل  انسان  دربارۀ  شریعت  یزدان  قضاوت‌ کند،  یا  حتّی  دربارۀ  حکم  قطعی  و  ثابتی  از  احکام  شریعت  به  داوری  بنشیند.  حداکثر کاری‌ که  از  عقل  و  شعو‌ر  آدمی  انتظار  می‌رود  این  است ‌که  معنی  نصّ  آیـات  را  درک ‌کند  و  مورد کاربرد  آن  را  بداند  و  در  زندگی  پیاده ‌گردانـد،  و  مصلحت  یا  عدم  مصلحت  را  در  آن  پیش  چشم  ندارد.

  زیرا  وقتی‌ که  نصّ  آیات  از  سوی  یزدان  سبحان  است‌،  مصلحت  حاصل  است  و  این  خود  عین  مصلحت  است‌.  عقل  انسان  برای  فهم  معانی  نصوص  قرآن‌،  تـنها  حقّ  پژوهش  و کـاوش  را  دارد،  امّا  درک  مـصلحت  یـا  غیرمصلحت  موجود  در  نصوص‌،  از  دائرۀ  اختیار  عـقل  آدمیزاد  خارج  است‌.  تنها  عقل  می‌توا‌ند  برای  پیداکردن  حکم  و  فلسفۀ  چیزهائی  پیجوئی  و  پژوهش ‌کند که  نصّی  دربارۀ  آنها  نباشد.  یعنی  عقل  مـی‌تواند  در  مسـائل  و  قضایائی  حکم  صادر کند که  در  طول  روزگاران  روی  می‌دهند  و  آیه  یا  آیاتی  راجع  بدانـها  در  دست  نباشد.  سخن  برنامۀ  یزدانی‌،  دربارۀ  چنین  اموری‌،  قبلاً گذشت‌.  حکم  این  بود که‌:  چنین  اموری  به  خدا  و  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  برگردانده  شود  و  در  پرتو  قرآن  و  سنّت  حلّ  و  فصل  گردد.  جولانگاه  حقیقی  اجتهاد  همین  است  و  بس.  تلاش  برای  فهم  نصوص  بسنده  است‌.  هنگامی ‌که  نصوص  فهم  گردید،  باید  برابر  آن  رفت‌.  دیگر  خرد  را  نباید  حاکم ‌کرد  و  اگر  مصلحت  دید،  فرمان  شرع  را  برد،  و  اگر  مصـلحت  ديد  فرمان  شرع  را  رها  ساخت‌!!!  جولانگاه  فراخ  عقل  آدمی‌،  محدود  به  شناخت  قوانین  هستی‌،  و  ابداع  و  نوآوری  در  جهان  مادّه  است‌.  این  هم‌ کم  چیزی  نیست‌.  مملکت  بس  عریض  و  طویلی  است‌.

بر  ما  لازم  است ‌که  عقل  و  شعور  آدمی  را گرامـی  بداریم،  و  به  فهم  و  درک  او  آ‌فرین  بگوئیم  و  احترام  بگذاریم.  امّا  بدان  اندازه‌ای  که  یزدان  سبحان  به  انسان  عــزّت  بخشیده  است  و  برای  عقل  و  شعورش  در  جولانگاهی‌که  نیکو  در  آن  اسب  اندیشه  را  به  تـاخت  درمی‌آورد  احترام  قائل  شده  است‌.  دیگر  نباید  انسان  و  عقل  انسان  را  از  این  جولانگاه  فراتـر  ببریم  و  بالاتر  بنهیم.  تا  در  بیابان  برهوت  بدون  راهنما گام  برنداریم  و  سرگشته  نگردیم‌.  اگر  هم  راهنمائی  داشته  با‌شیم  فقط  کسی  خواهد  بود که  بدون ‌کمترین  آگاهی  و  شناختی‌،  بیراهه‌ها  وگـمرا‌هه‌ ها  را  در  پـیش  می‌گیرد.  در  ا‌یـن  صورت‌،  خود  چنین  راهنمای  نادانی  خطرناکتر  و  خطر  آفرین‌تر  از  راه  رفتن  بدون  راهنما  است‌[8]‌.

*
روند  قرآنی  به  پیش  می‌رود  و  حـال  و وضـع  دسـتۀ  دیگری  را  به  تصویر  مـی‌کشد.  یـا  بهتر  بگوئیم‌: ‌کار  دیگری  از کارهای  دسته‌ای  را  بیان  می‌کند که  در  جامعۀ  اسلامی‌ می‌زیسته‌اند:   

(وإذا جاءهم أمر من الأمن أو الخوف أذاعوا به . ولو ردوه إلى الرسول وإلى أولي الأمر منهم , لعلمه الذين يستنبطونه منهم . ولولا فضل الله عليكم ورحمته لاتبعتم الشيطان إلا قليلا). . 

هنگامی  که  (‌خبر)  کاری  که  موجب  نترسیدن  یا  ترسیدن  است  (‌از  قبیل‌:  قوّت  و  ضعف‌،  و  پـیروزی  و  شکست‌،  و  پیمان  بستن  با  این  قبیله  و  گسستن  از  آن  قبیله...)  بـه  آنــان  (‌یـعنی  مـنافقان  یـا  مسـلمانان  ضـعیف  الایمان‌)  می‌رسد،  آن  را  (‌میان  مردم‌)  پخش  و  پراکنده  می‌کنند  (‌و  اخبار  را  بـه  گوش  دشـمنان  مـی‌رسانند)‌.  اگر  اینگونه  افراد،  سخن  گفتن  در  این  باره  را  به  پیغمبر  و  فرماندهان  خود  واگذارنـد  (‌و  خبرهائی  را  کـه  مـی‌شنوند  ففط  بـه  مسؤولان  امور  گزارش  دهند)  تنها  کسانی  از  ایـن  خبر  ایشان  اطّلاع  پیدا  می‌کنند  که  اهل  حلّ  و  عقدند  و  آنـچه  بایست  از  آن  درک  و  فهم  می‌نمایید.  اگر  فضل  و  رحمت  خدا  شما  را  در  بر  نمی‌گرفت  (‌و  شما  را  به  اطاعت  از  خود  و  پیغمبرش،  و  برگشت  امـور  بـه  پیغمبر  و  مسـؤولان  کشوری  و  لشکری  خویش  هدایت  نمی‌کرد)  جز  اندکی  از  شما  همه  از  اهریمن  پیروی  می‌کردید.

نمائی‌ که  این  نصّ  قرآنی  به  تصویر  می‌کشد،  سیمای  گروهی  از  مردمان  است  که  در  اردوگاه  مسلمانان  جای  گرفته‌اند. گروهی  هستند که  هنوز  دلهایشان  به  نـظم  و  نظام  خوی  نگرفته  است‌،  و  خطر  اشاعه  را  نـمی‌دانـند.  متوجّه  نیستند که  اشاعه  چه  خطری  برای  پراکندگی  و  آشفتگی  اردوگاه  مسلمانان  دارد،  و  چه  نتائج  خطرناکی  مترتّب  بر  آن  است‌.  نتائجی‌ که  شاید کمرشکن  و  بلکه  

خردکننده  و  درهم  شکن  باشد.  این  بدان  خاطر  است‌ که  آنان  هنوز  حوادث  و  وقائع  را  آنگونه‌ که  شاید  و  باید  نشناخته  باشند،  و  جدّی  بودن  موقعیّت  را  درک  ننموده  باشند.  نمی‌دانند  که  واژۀ  گذرائی  و  لغزش  زبانی،  گاهی  عواقبی  را  به  بارمی‌آورد  و  بلاهائی  بر  سر  خو‌د  فرد  و  بر  سر  جامعۀ  او  می‌آورد  و  قابل  تصوّر  نیست  و  به  دل  نمی‌گذرد.  عواقبی  را  به  بار  می‌آورد که  بهیچو‌جه  قابل  جبران  نیست‌.  شاید  هم  اشاعۀ  ایشان  بدان  علّت  باشد که  آنان  محبّت  حقیقی  کاملی  نسبت  به  اردوگاه  مسـلمانان  پیدا  نکرده‌اند  و  این  است‌ که  برای  ایشان  مهمّ  نیست‌ که  چه‌ گرفتاری  و  بلائی  یا  مصائب  و  شدائد‌ی  بر  اثـر  یکایک  شائعه‌ها  در  اینجا  و  آنجا، ‌گریبانگر  اردوگاه  مسلمانان  می‌گردد.  اصلاً  برای  ایشان  مهمّ  نیست  وقتی  که  شائعه  را  در  اینجا  و  آنجا  بر  زبان  می‌رانند  و  از  این  زبان  بدان  زبان  می‌رسانند،  چه  مـعرکه‌ای  درمی‌گیرد  و  چه  نتائج  سوئی  دامنگیر  مؤمنان  مـی‌شود.  حـال  ایـن  اشاعه‌،  اشاعۀ  امن  و  امـان  باشد،  یا  اشاعه  خوف  و  هراس‌،  فرقی  ندارد.  زیرا  چه  بسا  بخش  هر  یک  از  آن  دو،  یـا  یکی  از  آن  دو  اشاعه‌،  خطر  ویرانگری  و  خانه‌براندازی  به  بار  آورد.  مثلاً  پخش  امن  و  امان  در  میان  افراد اردوگاهی ‌که  آماده  و  بهوش  و  بیدار است  و  منتظر  حرکت  دشمن  است  و  هرگونه  جنبشی  را  از  سوی  دشمنان  می‌پاید،  چه  بسا  چنین  شائعۀ  امن  و  امانی  در  این  اردوگاه‌،  مایۀ  نوعی  سستی  و  شلی  شود‌،  هر  چند که  فرمان  آماده  با