همۀ  جامعه‌ها  و نسلها  و  سطحها  - ‌و  میان  جهانی‌ که  در  آن  زندگی  می‌کند،  و  همچنین  میان  این  جهان  و  آن  جهان  او،  هماهنگی  برقرار  می‌سازد.  شرائط  و  ظروف  بیشماری‌ که  در  دنیای  هر کسی  موجود  است‌،  و  رابطۀ  تنگاتنگی ‌که  این  شرائط  و  ظروف  با  جهان  عاجل  و  آجل  انسان  دارد،  از  دیـد  تیزبین  ایـن  برنامه  بدور  نمی‌ماند  و  از  سـازماندهی  آن  بی‌نصیب  نمی‏گردد.  جهان  (‌انسان‌)  بدانگاه  که  در  اين  گسترۀ  بزرگ  هستی  زندگی  می‌کند،  مورد  تـوجّه  خاصّ  ایـن  برنامه  بوده  و  از  رتق  و  فتق  آن  غافل  نمی‌گردد. گذشته  از  آن‌،  دورنمای  خود  جهان  بزرگ  هستی  نیز  در  ایـن  برنامه  جائی  برای  خود  دارد.

وقتی‌ که  فرق  میان  ساختار  یزدان  و  ساختار  انسـان‌،  از  لحاظ  تعبير  لفظی  و  بیان  فنّی‌،‌ کاملاً واضح  و  روشـن  است‌،  از  نظر  اندیشه  و  سازماندهی  و  قانونگذاری‌،  فرق  ساختار  یزدا‌ن  و  ساختار  ا‌نسان‌،  واضـح‌تر  و  روشـن‌تر  خواهد  بود.  هیچ  نظریّۀ  انسانی  و  هيچ  مکـتب  تشریک  نیست  مگر  این‌که  نشان  و  مارک  آدمی  را  با  خود  حمل  می‌کند.  نظریّۀ  انسانی  جزئی  است‌ که  دیدگاهی  جزئی  دارد.  از  معضلات  و  مشکلات  زمانی  متأ‌ثّر  می‌گردد.  متناقضات  موجود  در  نظریّه  یا  مکتب  و  یا  شیوه‌،  نادیده  می‌ماند.  همین  عدم  رؤیت  دیر  یا  زود  منتهی  به  برخورد  اصول  و  ارکان  آن  می‌گردد.  باعث  می‌شود که  با  برخی  ا‌ز  ویژگیهای ‌گروهی  از  افراد  یا  همگی  مردمان‌ که  در  ا‌ین  راستا  در  مدّ  نظر  نبود‌ه‌اند،  تضادّ حاصل ‌کند  و  ایشان  را  رنجیده  خاطر  سازد.  زیرا  انسان  هر  چه  باشد  انسـان  است  و  به  سبب  سرشت  انسـانی  درک  و  فهم  آدمی  معدود  است‌.  از  آنجا که  انسـان  از  سـرشت  محدود  برخوردار  است  و  فراتر  از  لحظۀ  حاضر  را  نمی‌داند‌،  و  حتّی  از  لحظۀ  حاضر  نیز  -  هر  لحظه‌ای‌ که  باشد  -‌ همه  چیز  آن  را  نمی‌داند  و  بی‏خبر  از  بسیاری  از  مسائل  همین  لحظۀ  حاضر  و کنونی  می‏‎باشد،  ده‌ها  و  صدها  نـقص  و  عیب  و کم  و کاستی  د‌ر  برنامه  و  مکتب  و  قوانـین  موضو‌عۀ  ا‌و  پیدا  می‌گردد.  امّا  برعکس  این‌،  برنامۀ  قرآ‌ن  از  آنجا  که  ساختار  یزدان  است‌،  شامل  و کامل  است  و  دارای  اصول  و  ارکان  ثابت  و  اسـتوار  است‌،  ثابت  و  استوار  همسان  همۀ  قوانین  طبیعی ‌گیتی‌.  برنامۀ  قرآنی  با  وجود  ثابت  و  استوار  بودن،  به  انسان  اجازۀ  تلاش  و  پویائی  می‌دهد  و  او  را  به‌ کوشش  و  جنبش  می‌خواند،  همانگو‌نه‌ که  قوانین  هستی  با  وحود  ثبوت  و  استواری  خود  به  ا‌نسان  ا‌جازه  می‌دهد که‌ کوشا  و  پویا  باشد  و  لحظه‌ای  از کوشش  و  پو‌یش  ننشیند.

بدین  پدیده  یزدانی  بنگر  و  همۀ  افقها  و کرانه‌های  آن  را  ورانداز کن‌.  چه  بسا  هر  خرد  و  شعو‌ری‌،  و  هر  نسـل  و  نژادی‌،  آن  را  درک  نکند  و  به  بلندای  آن  دستیابی  پیدا  ننماید.  قطعاً  هر  خرد  و  شعو‌ری  با  خرد  و  شعو‌ر دیگری  در  فهم  و  درک  تفاوت  خواهد  داشت‌.  هر  نسل  و  نژادی  به  اندازۀ  فهم  و  درک  خود  از  این  پدیده‌،  بهرۀ  خویش  را  خواهد  برد،  و  جوانب  و  زوایـائی  از  دانش  و  بینش  و  معرت  و  تجربه  را  به  نسلها  و  نژاد‌های  مترقّی  واگذار  خواهد کرد،  و  شناخت  بهتر  و  آشنائی  بیشتر  با  برنامۀ  قرآنی  را  بدانان  خواهد  سپرد.  امّا  با  وجـود  همۀ  اختلافهای  فراوان  انسانها  در  امر  درک  و  شناخت  ایـن  پدیدۀ  یـزدانی  -  همانگو‌نه ‌کـه  دربارۀ  هر  چیزی  اختلافهای  فراوانی  مـیان  انسـانها  موجود  است  -  چیزهائی  در  این  برنامه  وجود  دارد که  همۀ  خردها  و  شعورها  در  فهم  و  درک  آنها  توافق  دارند،  و  همۀ  نسلها  و  نژادها  دربارۀ  آنـها  هـمفکر  و  همنظرند.  آخر  این  ساختار  یزدانی  چیزی  و  ساختار  انسانی  چیز  دیگر  است‌.  در  ساختار  یزدانی  اختلاف  و  تـفاوتی  وجود  نـدارد.

سراسر  آن  هماهنگی  و  همآوائی  و یکپارچگی  و  ترتیب  و  تنظيم  است‌.  لیکن  این  مردمان  هستند که  در  درک  فواصل  و  آفاق  و  ابعاد  و  انواع  چنین  سر و  سامان  و  نظم  و  نظامی‌،  اختلاف  و  تفاوت  پیدا  می‌کنند[7]‌.

خداوند  آن  جماعت  را  حواله  می‌دارد  به  همین  مقداری  که  هیچ  اندیشمندی  در  آن  به  خطا  نمی‌رود،  اگر  بیندیشد  و  به  پژوهش  بپردازد.  همچنین  هر  فردی  و  هر گروهی  و  هر  نسلی  را  به  همین  مقدار  حواله  می‌دارد.  با  همین  مقداری‌ که  میان  همگان  مشـترک  است‌،  یـزدان  جهان  قضاوت  دربارۀ  قرآن  را  به  انسانها واگذار  می‌فرماید.  از  ایشان  می‌خواهد  با  همین  اندازه  آشنائی‌،  بنیاد  اعتقادی  خو‌د  را  بر  این  استوار  دارند که  قرآن  از  جانب  یـزدان  نازل‌ گشته  است‌،  و  ممكن  نـیست‌ که  از  سوی ‌کس  دیگری  جز  خدا  تألیف  و  تصنیف ‌گشته  باشد.

زیبا  است  در  اینجا کمی  بایستیم  و  به  جولانگاه  خرد  و  شعو‌ر  انسانی  در  این  باره  و  دربارۀ  دیـن  بطو‌ر کلّی  نگاه  بیندازیم،  و  مرز کاربرد  آن  را  برای  خود  مشخّص  سازیم‌.  به‌ هوش  باشیم‌ که  این  بزرگداشتی ‌که  یزدان  به  وسیلۀ  اعطاء  این  داوری  به  انسـان  بخشیده  است  و  تاج  افتخار  قضاوت  بر  سر  او  نهاده  است‌،  مایۀ  غرور  و  انگیزۀ  فریب  نگردد. کار  به  جائی  نکشد که  از  مرز  امن  و  امان  پای  بیرون  بگذاریم  و  از  پرچین  بوستان  خارج‌ گردیم  و  بدون  راهنما  سر  در  بیابان  برهوت  نهیم‌.  از  این  چنین  رهنمودهائی  در  قرآن‌ کریم‌،  اغلب  برداشت  نادرستی  می‌کنند  و  در  درک  و  فهم  آنها  دچار  اشتباه  می‌شوند  و  بیراهه  می‌روند.  به  همین  خاطر، ‌گروهی  از  اندیشمندان  اسلامی  -  در گذشته  و  حال  -  به  خرد  و  شعور  آدمیزاد  سلطۀ ‌کاملی  و  قد‌رت  مطلقی  برای  قضاوت  دربارۀ  همۀ  مسـائل  و  احکام  دیـنی  عطاء  کرده‌اند.  عقل  و  شعور  را  در  این  راستا  انباز  شرع  خدا  نموده‌اند!  بلکه  عقل  و  شور  را  بر  شرع  خدا  غلبه  داده‌اند  و  چیره  کرده‌اند!

این‌،‌کار  درستی  نیست‌.  بلی  عقل  و  شعو‌ر  ابزار  بزرگی  است‌.  شكّی  نیست ‌که  از  سوی  یزدان  مورد  تکریم  قرار  گرفته  است  و  عزّت  و  احترام  پـیدا کـرده  است‌.  بدین  خاطر  است ‌که  درک  حقیقت  نخستین‌:  -  حقیقت  این‌ که  این  دین  از  سوی  یزدان  برای  مردمان  نازل  شدّت  است  -  بدو  واگذار گشته  است‌.  زیرا  پدیده‌هائی  در  جهان  وجود  دارد که  درک  و  فهم  آنها  سـاده  است‌.  تشخیص  دین  راستین  به  وسیلۀ  عقل  سالم  و  تیزبین،  از  زمـرۀ  چنین  پدیده‌هائی  است‌.  عـقل  و  شعور  آدمی  به  تـنهائی  می‌تواند  دریابد که  این  دین  از  سوی  رب‌العالـین  نازل  شده  است‌.  زمانی‌ که  این  قاعدۀ  بزرگ  پذیرفته‌ گردید،  بعد  از آن‌،  منطق  این  فهم  و درک  خود  به  خود  حکم  می‌کند که  همۀ  چیزهائی  را  بپذیرد که  در  این  دین  وجود  دارد.  دیگر  مهم  نخواهد  بود که  فلسفۀ  نهفته  در  احكام  دین  را  بفهمد  یا  نفهمد.  چ