بالاترین  احترام  و  والاترین  کرامتی  است‌ که  برنامۀ  ربّانی  به  انسـان  و  خرد  انسـان  عطاء  می‌کند،  و  برای  این  پدیدۀ  آدمی  نام  و  برای  فهم  و  درک  او  قائل  می‌گردد،  فهم  و  درکی‌ که  آفریدگار  منّان  خودش  آن  را  به  انسان  ارمغان  داشته  است‌.  به  مردمان  پیشنهاد  می‌کند که  دربارۀ  قرآن  از  فهم  و  درک  خود  داوری  بطلبند  و  با  خرد  خویش  راجع  بدان  بیندیشند  و  به  بررسی  و  وارسی  بپردازند.  برنامۀ درستی  و  راه  راستی  برای  آنـان  تعیین  مـی‌نماید.  پـدیده‌ای  را  بدیشان  می‌نماید  و  برایشان  تعیین  می‌فرماید که  اگر  برنامۀ  ربّانی  آن  را  بپاید  و  بر  آن  نظارت  بنماید،  راه  خـطا  نمی‌آ‌ید  و  دچار  انحراف  نمی‌شود.  از  یک  سو  در  قرآن  این  پدیده‌ کاملاً  آشکارا  و  نمایان  است‌،  و  از  دید  سو  عقل  بشری  می‌تواند  آن  را  فهم ‌کند  و  سهل  و  ساده  بدان  پی  ببرد.  این  امر  می‌رساند که  قرآن  از  جانب  یزدان  برای  مردمان  نازل  شده  است‌.  به  داوری  خواستن  خرد  در  بارۀ  قرآن  دلیل  روشنی  بر  حقانیّت  آن  است‌.  دلیـلی  است ‌که  با  آن  جای  ستیزی  نمی‌ماند:

(أفلا يتدبرون القرآن ؟ ولو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرًا ).

آیا  (‌این  منافقان‌)  دربارۀ  قرآن  نمی‌اندیشند  (‌و  مـعانی  و  مفاهیم  آن  را  بررسی  و وارسی ‌نمی‌کنند  تا  بـه  وجوب  طاعت  خدا  و  پپروی  امر  تو  پی  ببرند  و  بدانـند  که  ایـن  کتاب  به  سبب  ائتلاف  معانی  و  احکامی  که  در  بر  دارد  و  این  که  بـخشی  از  آن  مؤیّد  بخش  دیگری  است‌،  از  سوی  خدا  نازل  شده  است‌؟‌)  و  اگر  از  سوی  غیر  خدا  آمده  بود  در  آن  تناقضات  و  اختلافات  فراوانی  پیدا  می‌کردند.  همانگونه‌ که ‌گفتیم‌،  در  این  پیشنهاد  و  در  این  رهنمون‌،  نهایت  احترام  برای  انسان  و  درک  و  شخصیّت  او  نهفته  است‌.  همچنین  در  آن  نهایت  انصاف  و  عدالت  مـنظور  نظر  بوده  است‌،  زیـرا  داوری  به  درک  و  فهم  انسـان  دربارۀ  پدیده‌ای  واگذار  شده  است‌ که  آن  پدیده  درمانده  و  شکست  خوردۀ  درک  و  فهم  ایشـان  نمی‌گردد  و  در  قبال  عقل‌،  سرافکنده  میدان  تهی  نمی‌کند.  ایـن  خود  - همانگونه ‌که  قبلاً گفتیم  - ‌دلیلی  است ‌که  با  آن  نمی‌توان  به  ستیزه  پرداخت‌.

همآهنگی  مطلق  و  شامل  و کاملی‌،  در  سراسر  قرآن  موج  می‌زند. کسی‌ که  قرآن  را  بررسی  و  وارسی‌ کند  و  ژرف  بدان  بنگرد،  هرگز  چنین  پـدیده‌ای  از  دیـد  او  پـنهان  نمی‌ماند.  هر  چند که  خردهای  مردمان  در  طول  قرون  و  اعصار  به  ژرفای  این  پـدیدۀ  قرآنـی  نـمی‌رسد  و  در  تشخیص  سطحها  و  زمینه‌های  آن  نـیز  اختلاف  سلیقه  پیش  می‌آید.  ولی  هر  چه  هست  این  است ‌که  هر  خردی  و  هر  نسلی‌،  به  قدر  توان  و  دانش  و  تجربه  و  پرهیزگاری  خود  از  آن  چیزی  ادراک  می‌کند  و  فرا  چنگ  می‌آورد.  آن  مقداری‌ که  به  فراخور  حال  محیط  و  اندازۀ  توانائی  علمی  و  فرهنگی  و  تجربی  و  پرهیزگاری‌،  شکل  می‏‎گیرد  و  صورت  می‌پذیرد.

از  اینجا  است ‌که  هر  فردی  و  هر  نسلی‌،  مخاطب  این  آیه  است‌.  هـر  یک  به  انـدازۀ  توان  و  دانش  و  تجربه  و  پرهیزگاری  خود  می‌تواند  این  پدیدۀ  هماهنگی  را  درک  کند  و  متوجّه  شود که  اختلافی  در  آن  دیده  نمی‌شود،  اگر  برابر  برنامۀ  درسـی  به  بررسی  و  وارسی  قرآن  خوب  بنگرد  و  ژرف  دیده‌ور  شود.

آن  دســته‌ای‌ که  در  مـیان  نسل  نـخستین  مسلمین  می‌زیستند،  با  چیزهائی  مـخاطب  قرار  می‌گرفتند که  می‌توانستند  از  آنها  در  حدّ  توان  ویـژۀ  خود  مقداری  درک  نمایند  و  در  زندگی  پیاده ‌کنند.این  پدیدۀ  همآهنگی  نام‌،  یا  پدیدۀ  عدم  اختلاف‌،  پیش  از  هر  چیز  در  تعبیر  قرآنی‌،  از  لحاظ  شیوۀ  سخن‌پردازی  و  زیبائیهای  هنری‌،  جلوه‌گر  است‌.  در گفتار  آدمیزاد،  فراز  و  نشیب‌،  اوج  و  حضیض‌،  درستی  و  نادرستی‌،  راست  رفتن  و  سکندری  خوردن‌،  توانائی  و  نـاتوانـی‌،  صعود  و  سقوط‌،  سبکالی  و  پرکشیدن  و  فرو  افتادن  و  سـنگين  بودن،  پرتو  افشانی  و  درخشیدن  و  خاموشی  و  فروکش  کردن‌،  و  پدیده‌های  دیگری ‌که  به  همراه  آنها  نشانه‌های  آدمـیزاد  نـمایان  و  هویدا  می‌گردد.  ویـژه‌ترین  ایـن  نشانه‌ها،  نشانۀ  (‌دگرگونی‌)  و  اختلاف  پیاپی  و  پـیوسته  از  حالی  به  حال  دیگر  است‌.  این  دگرگونی  و  اختلاف  در  سخن  آدمـیزاد،  روشن  و  آشکار  جلوه‌گر  می‌آید،  هنگامی‌ که‌ کارهای  نویسنده‌ای‌،  اندیشمندی‌،  هنرمندی‌،  سیاستمداری‌،  سردار  لشکری‌،  و  هر  هنرمند  و  پیشه‌ور  دیگری  را  از  مدّ  نظر  می‌گذرانیم‌،‌ کارهائی ‌که  ساختار  آدمیزاد  باشد،  نشانۀ  آدمی  در  آنـها  واضـح  و  هویدا  خودنمائی  می‌کند که  دگرگونی  و  اختلاف  است‌.  ایـن  پدیده  کاملاً  روشـن  است‌.  عکس  آن‌ که  اسـتواری  و  پایداری‌،  و  همآهنگی  و  همآوائی  است‌،  پدیده‌ای  است  که  در  قرآن  جلوه‌گر  و  نمایان  است‌.  ما  تـنها  از  حیث  رسائی  واژگان  و  شیوۀ  بیان،  به  سخن  می‌پردازیـم‌.  رسائی  واژگان  و  شیوۀ  بیان  در  این‌ کتاب  اعجازانگیز،  در  یک  سطح  و  پایه  و  میزان  و  مایه  است‌.  هر  چند که  الوان  و  انواع  آن  با  اختلاف  موضوعاتی ‌که  قرآن  بدانها  می‌پردازد،  اختلاف  پیدا  می‌کنند،  امّا  چنین  سطح  و  پایه‌ای  و  میزان  و  مایه‌ای  در  افق  ویرانه  یگانه‌ای  می‌ماند.  کمال  در  شیوۀ  بیان  نیز  در  هیچ  جائی‌ کم  و  کاست  نمی‏‎گیرد،  و  بسان  ساختار  سخن  انسان  دگرگون  نمی‌شود  و  بالا  و  پائین  نمی‌رود.  قرآن  مارک  و  نشان  ساخت  یزدانی  را  با  خود  حمل  می‌کند  و  دالّ  بر  سازندۀ  خو‌د  است‌.  دالّ  بر  موجودی  است‌ که  دگرگون  و  حال  به  حال  نمی‌گردد،  و  احو‌ال  و  اوضاع  بر  او  عارض  و  پیاپی  نمی‌شود.[5]

پدیدۀ  عدم  اخلاق،  و  هماهنگی  و  همآوائـی  مطلق  و  شامل  و کامل‌،  نه  تنها  در  رسائی  واژگان  و  شیوۀ  بیان  موجود  است‌،  در  برنامه‌ای  هم ‌که  عبارات  با  خود  حمل  می‌کنند  و  سیاق  سخن  بیانگر  آن  است‌،  جلوه‌گر  و  نمایان  است‌.  آن  برنامۀ  آسمانـی ‌که  برنامۀ  تربیتی  نفس  آدمی  و  جامعه‌های  بشری  است‌.  هماهنگی  و  همآوائـی  در  مطالب  و  مضامین  این  برنامه  و  در  زوایا  و گـوشه‌های  بی‌شمار  آن  برقرار  است‌[6].  این  برنامه،  کوشش  و  تلاش  انسان  را  سامان  می‌دهد  و  فعاليّتهای  فرد و  جامعه  را  نظم  و  نظام  می‌بخشد.  اطراف  و  جوانب‌ گوناگون  و  شرائط  و  ظروف  مختلف  زندگی  جامعه‌های  بشری  در  میان  نسلهای  پیاپی  را  نیز  سر  و  سامان  می‌دهد.  این  برنامه،  خود  فهم  و  شعو‌ر  آدمیزادگان  و  نیروها  و  توانـهای  گو‌ناگونشان‌،  و کاربرد  و کارکرد  آنها  را  با  همدیگر  در  امر  ادراک  مسائل‌،  راست  می‌گرداند  و  جهت  می دهد  و  به  سامان  می‌آ‌ورد.  این  برنامۀ  آسمانی‌،  برنامه‌ای  ا‌ست  که  میان  انسان  -‌ در  