واه  در  آخرت  یا  در  هر  دو  جـهان‌.  در  اینجا  بلا  و  بدی  از  جانب  خود  انسان  آمده  است‌،  زیرا  او  از  برنامۀ  الهی  پیروی  نکرده  است  و  راه  یـزدان  را  در  پیش  نگرفته  است‌.

این  معنی  جدای  از  مـعنی  نخستین  است‌،  و  زمینه‌ای  سوای  زمینۀ  پیشین  دارد.  گمان  ما  ایـن  است‌ که  ایـن  چنین  است  و  قضیّه ‌کاملاً روشن  و  هو‌یدا  است‌.

این  معنی  هم  مغایرتی  با  معنی  نخستین  ندارد،  و  چنین  حقیقتی  از  ارزش  چنان  حقیقتی  چیزی  نمی‌کاهد.  زیـرا  پدید  آمدن  خیر  و  خوبی،  و  پدید  آمدن  شرّ  و  بدی،  و  وقوع  هر  دوی  آنها  جز  با  قدرت  و  قضا  و  قدر  خدا  حاصل  نمی‌گردد  و  صورت  نمی‌پذیرد.  آخر  یزدان  جهان  پدید  آورندۀ  هر  آن  چیزی  است‌ که  هستی  می پذیرد،  و  ایجادکنندۀ  هرگو‌نه  رخدادی  است ‌که  رخ  مـی‌دهد،  و  آفرینندۀ  همۀ  پدیده‌هائی  است‌ که  پدیدار  می‌آیند  ...  حال‌،  شرايط  و  ظروف  ارادۀ  مردم  و  عملکرد  ایشان  در  امر  این  رخداد که  رخ  می‌دهد  و  این  چیزی‌ که  می‌شود،  هر  چه  و  هرگونه  باشد[4]‌.

سپس  خداوند  حدود  وظیفۀ  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  عمل  او  و  موقعیّت  مردم  در  برابر  او  را  بیان  و  روشن  می‌فرماید.  در  پایان‌ کار، ‌کار  را  تماماً  به  یزدان  برمی‌گرداند:

(وأرسلناك للناس رسولا . وكفى بالله شهيدا . من يطع الرسول فقد أطاع الله . ومن تولى فما أرسلناك عليهم حفيظًا ).

ما  تو  را  به  عنوان  پیغمبری  برای  (‌هـدایت  همۀ‌)  مـردم  فرستاده‌ایم‌،  و  کافی  است  که  خداوند  گواه  (‌بر  تبلیغ  تو  و  پذیرش  یا  عدم  پذیرش  آنان‌)  بـاشد.  هـر  که  از  پـیغمبر  اطاعت  کند،  در  حقیقت  از  خدا  اطاعت  کـرده  است  (‌چرا  که  پیغمبر  جز  به  چیزی  دستور  نمی‌دهد  که  خدا  بـدان  دستور  داده  باشد،  و  جز  از  چیزی  نهی  نمی‌کند  که  خدا  از  آن  نهی  کرده  باشد)  و  هر  که  (‌به  اوامر  و  نواهـی  تو)  پشت  کند  (‌خودش  مسؤول  است  و  باک  نداشته  باش‌)  ما  تو  را  به  عنوان  مراقب  (‌احوال‌)  و  نگهبان  (‌اعمال‌)  آنـان  نفرستاده‌ایم  (‌بلکه  بر  رسولان  پیام  باشد  و  بس‌)‌.

وظیفۀ  پیغمر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  رساندن  پیام  و  ادای  رسالت  است‌،  نه  ایجاد  خیر  و  خوبی،  و  نه  تولید  شرّ  و  بدی.  زیرا  پدید  آوردن  نیکی  یا  بدی‌ کار  یزدان  است  نه‌ کار  پیغمبران  -  همانگونه ‌که  قبلاً گذشت  -  خداوند گواه  بر  چیزی  است  کـه  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  را  برای  رساندن  آن  به  مردمان  فرستاده  است‌،  و  شاهد  بر  وظیفه‌ای  است‌ که  انجام  آن  را  از  او  خواسته  است‌.

(وكفى بالله شهيدا ).

بسنده  است  که  یزدان  گواه  باشد.

کار  مردمان  در  قبال  فرستادۀ  یزدان  این  است‌:  هر که  از  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  فرمانبرداری  کند،  در  حقیقت  از  خدا  اطاعت‌ کرده  است‌.  میان  خدا  و  رسـول  خدا  تفرقه  و  جدائی  نیست‌،  و  میان‌ کلام  ایزد  و  سخن  فـرستاده‌اش  فرقی‌ ‌وجود  ندارد.  هر که  پشت‌ کند  و  تکذیب  را  پیش  گیرد،  از لحاظ  حساب  و کتاب  و  سزا  و  جزا،  سر  و کارش  با  خدا  است‌.  خدا  پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم‌   را  نفرستاده  است  تـا  چنین ‌کسی  را  به  هدایت  وادارد،  و  به  پـذیرش  دیـن  مجبور  سازد.  فرستادۀ  خدا  موظّف  نیست‌ کـه  او  را  از  گناه  و  نافرمانی‌،  و  از گمراهی  و  سرگشتگی  محفوظ  و  مصون  دارد.  زیرا  این  امر،  از  دائرۀ  وظیفۀ  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  بیرون  است‌،  و  داخل  در  حوزۀ  قدرت  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  نیست‌.

یزدان  سبحان  با  این  بیان،  جهان‌بینی  ایشان  را  دربارۀ  حقیقت  کارهائی ‌که  برایشان  رخ  می‌دهد  و  رخدادهائی  که  به  وقوع  می‌پیوندد‌،  تصحیح  می‌کند.  آنان  را  متوجّه  می‌سازد که  همۀ ‌کارها  و  تمام  رخداد‌ها  جز  با  اراده  و  خواست  و  قضا  و  قدر  خدا  پـدید  نمی‌آیند  و  رخ  نمی‌دهند.  هرگونه  خیر  و  خوبی  و  بدی  و  بلائی ‌کـه  بدیشان  می‌رسد  -  هر  معنی  و  معنائی  از  معانی  خیر  و  خوبی  و  بلا و  بدی ‌که  به  نظر  آید،  چه  آن  چیزی‌ که  در  ظاهر  برابر  معیار  و  میزان  آنان  چنین  انگاشته  شود،  و  چه  در  واقـع  چنین  باشد،  یکسـان  است  و  - ‌از  سوی  خداوندگار  بشمار  است‌،  زیرا  جز  خدا،  هـیچ‌ کسی  نمی‌تواند  چیزی  را  ایجاد ‌کند،  و  پدیده‌ای  را  پدید  آورد‌،  و  آفریده‌ای  را  بیافریند،  و  موجودی  را  هستی  بخشد.  آنچه  از  خیر  و  خوبی  بدیشان  برسد  و  طبق  معيار  و  میزان  یزدان  خیر و  خوبی  بشمار آید،  چنین  چیزی  از  سوی  خدا  است‌،  زیرا  پـیدایش  آن  به  سبب  بر‌نامۀ  آفریدگار  و  در  پرتو  هدایت‌ کردگار  بوده  است‌.  و  آنچه  از  شرّ  و  بدی  بدیشان  برسد  و  طبق  معیار  و  ميزان  یزدان  شرّ  و  بدی  بشمار  آید،  چنین  چیزی  از  سوی  خودشان  است‌،  زیرا  پیدایش  آن  به  سبب  سر  باز  زدن  آنـان  از  برنا‌مۀ  آفریدگار  و  رویگردانی  ایشان  از  هدایت‌ کردگار  بوده  است‌.

پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌خدا  اوّلین  و  آخرین  وظیفۀ  او  پیام  رسانی  است  و  بس.  او  نه  ایجاد  می‌کند  و  نه  پدید  می‌آورد  و  نه  می‌آفریند.  آخر پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌در  این  ویژگی  الوهیّت  و  خداوندگاری‌،  انباز  یزدان  نمی‌گردد که  عبارت  است  از:  پدید  آورد‌ن  و  ایجاد  نمودن  و  آفریدن‌.  او  تنها  آنچه  را  که  از  جانب  یزد‌ان  جهان  می‌آورد  به‌ گوش  مرد‌مان  می‌رساند  و  بس.  لذا  فرمانبرداری  از  او  در  هر  چیزی ‌که  بد‌ان  دسـتور  می‌دهد،  فرمانبرداری  از  خدا  بشمار  می‌آید.  راه  دیگری  برای  اطاعت  از  خدا،  جز  اطاعت  از  پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم   وجو‌د  ندارد.  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  هم  موظّف  است ‌که  رویگر‌دانان‌ گریز  پای  را  هد‌ایت  بخشد،  و  پس  از  ابلاغ  و  بیان،  آنـان  را  از  رویگردانی  و گریزپائی  محفوظ  و  مصون  دارد.

حقائقی  ا‌ین  چنین  روشن  و  آرام‏بخش  و  هویدا  و  پیدا،  جـهان‌بینی  را  بنیان  می‏‎گذارند،  و  حسّ  و  شعور  را  آسایش  می‏بخشند،  و  همراه  با  تـعلیم  و  تـربیتی‌که  خداوند  این  چنین  جماعتی  را  با  آن  آموزش  و  پرورش  می‌دهد،  و  آنان  را  برای  ایفاء  نـقش  بزرگ  و  سـترگی  آماده  می‌کند، ‌گام  به ‌گام  حرکت  می‌کند  و  به  جلو  می‌تازد  و گسترۀ  میدان  را  سپری  می‌سازد.

*
از  این‌،  روند  قرآنی  حال  دستۀ  دیگری  را  به  تصویر  می‌کشد که  در  صف  مسلمانان  جای  خوش‌ کرده‌انـد.  شاید  هم  اینان  دسته‌ای  از  منافقان  باشند که  روند  قرآنی  کار  تازه‌ای  را  از  آنان  بیان  می‌دارد،  و  فصل  جدیدی  را  دربارۀ  ایشان  می‏‎گشاید.  همراه  با  ذکـر  داسـتان  آنـان‌،  دیگران  را  از  چنین‌ کاری  می‌رماند،  و  هـمراه  با  ایـن  رماندن  سخن  از  تعلیم  و  توجیه  و  تنظیم  می‌رود  ...  همۀ  اینها  د‌ر  آیه‌های  اندکی  ذکر  می‏‎گردد،  و  با  عبارت‌های  ک