س  داشته‌اند،  و  بلکه  بیم  و  هراسشان  از  مردم  بیش  از  بیم  و  هراسشان  از  خدا  بوده  است‌،  مورد  ملامت  قرار گیرند  و  لکّۀ  چنین  ننگ  و  عاری  دامـن  ایشان  را  بیالاید.  آن  کسانی  که  می‌گفته‌اند:
(ربنا لم كتبت علينا القتال ؟ لولا أخرتنا إلى أجل قريب ؟ ).

پـروردگارا!  چرا  (‌بـدین  زودی‌)  جنگ  را  بـر  مـا  واجب  کردی‌؟  چه  می‌شد  اگر  به  ما  فرصت  بیشتری  می‌دادی‌!.  با  این  وجود،  ما  هنوز  بر  این  باوریم‌ که  اشخاصی‌ که  در  اینجا  از  آنان  صحبت  می‏‎گردد،  باید گروه  دیگری  جدای  از  اینان  باشند،‌گروهی که  همۀ  این  احتمالات  یا  برخی  از  آنها  در  حقّ  ایشان  صدق  داشته  باشد،  علاوه  از  احتمال  سوم‌.
مسأله‌ای‌که  این  آیات  بدان  می‌پردازد،  بخشی  از  مسألۀ  بزرگی  است‌.  مسأله‌ای‌که  در  تـاریخ  جـدل  و  فلسفۀ  جهانی‌،  به  نام  (‌قضا  و  قدر)  یا  (‌جبر  و اختیار)  معروف  است‌.  این  مسأله  در  اثنای  حکایت  از  آن  دسته  از  مردم‌،  و  در  پاسخ  بدیشان  و  تصحیح  جهان‌بینی  آنان‌،  ذکر  شده  است‌.  قرآن  با  سادگی  روشنی  و  بدون‌ کمترین  دشواری  و  پیچیدگی،  به  حل  مسأله  می‌پردازد.  پس  آنگونه ‌که  در  قرآن  آمده  است  و  بدانگونه‌ که  قـرآن  پـاسخش  داده  است‌،  مسأله  را  عرضه  بداریم  و  درباره‌اش  سـخن  بگو‌ئیم‌:

(وَإِن تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُواْ هَـذِهِ مِنْ عِندِ اللّهِ وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُواْ هَـذِهِ مِنْ عِندِكَ قُلْ كُلًّ مِّنْ عِندِ اللّهِ فَمَا لِهَـؤُلاء الْقَوْمِ لاَ يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثاً) (78) 

اگر  خیر  و  خوبی  (‌از  قبیل  پپروزی  و  غنیمت‌)  بـدیشان  رسد،  می‌گویند:  این  از  سوی  خدا  است‌،  و  اگر  بـدی  و  مصیبتی  (‌از  قبیل  خشکسالی  و  شکست‌)  بدیشان  رسد،  می‌گویند:  این  از  (‌شوم  و  نامبارکی‌)  تو  است‌!  (‌بدانـان‌)  بگو:  همۀ ‌(‌آنچه  از  خوبی  و  بدی  بـه  شما می‌رسد)  از  سوی  خدا  است  (‌و  برابر  قضا  و  قدر  حق  تعالی  و  بر  پایۀ  نظام  علّت  و  معلول  انجام  می‌پذیرد)‌.  این  مردمان  را  چه  شـده  است  کـه  سـخن  نـمی‌فهمند)  (‌و  مـنطق  سـرشان  نمی‌شود؟‌.

خدا  انجام  دهندۀ  نخستین  است  و  هم  او  انـجام  دهندۀ  یگانه  است‌،  انجام  دهندۀ  نخستین  و  یگانۀ  هر آنچه  در  جهان  هستی  رخ  می‌دهد  و  هر آنچه  برای  مردم  به  وقوع  می‌پیوندد  و  همۀ  چیزهائی‌ که  از  خود  مردم  سر  می‌زند.  مردمان  فقط  می‌توانند  رو کنند  و  به  تلاش  ایستند.  امّا  انجام‌ گرفتن  کار  -  هرگونه  کاری ‌که  باشد  -  امکان‌پذير  نیست  مگر  با  اراده  و  تقدیر  خدا!  لذا  نسبت  دادن  ایجاد  نیکی  یـا  ایجاد  بدی،  و  نســت  دادن  بدی  رساندن  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  بدیشان،  پیغمبری ‌که  همچون  خودشان  انسان  است  و  آفریده‌ای  از  زمرۀ  آفریدگان  است‌،  نسبت  دادن  نادرست  و  ناروائی  است‌.  چنین  نسبت  دادنی‌،  بر  عـدم  آگاهی  و  بی دانشی  ایشان  دلالت  می‌کند  و  می‌رساند که  در  این  موضوع  پیاده  هستند  و  چیزی  از  آن  نمی‌دانند.

گاهی  انسان  می‌خواهد  و  می‌کوشد  خیر  و  خوبی  را  انجام  دهد.  بدین  منظور  از  وسائلی  استفاده  می‌کند کـه  یزدان‌،  انسان  را  جهت  انجام  خیر  و  خوبی  بدا‌نها  رهنمود  فرموده  است‌.  امّا  خیر  و  خوبی  انـجام  نـمی‌پذیرد  و  صورت  عمل  به  خود  نـمی‌گیرد  مگر  وقـتی‌ که  خدا  بخواهد  و  مقدّر  فرماید.  زیرا  در گسترۀ  جهان  هیچگو‌نه  قدرتی  نیست‌ که  بتواند  چیزها  را  پـدیدار  سـازد،  و  رخدادها  را  واقع  گرداند،  و  حتّی  پدیده‌ای  از  پدیده‌های  گیتی  را  جامۀ  عمل  بپوشاند،  جز  قدرت  یزدان  سبحان  ...  در  این  صورت‌،  تحقّق  خیر  و  خوبی  -  با  وسائلی ‌که  انسان  ا‌ز  آنها  ا‌ستفاده  می‌کند  و  با  خواست  و  تلاش  وی  صورت  می‌پذیرد  -‌ کاری  از کارهای  قدرت  الهی  بشمار  است‌.

گاهی  هم  انسان  می‌خواهد  بدی  بکند  و  پلیدی  بیافریند،  یا کاری ‌کند که  منتهی  به  بدی  و  پلشتی  شود،  امّا  عملاً  وقوع  بدی  و  پیدایش  پلشتی  بهیچوجه  صورت  نمی‌گیرد  و  شکل  نمی‌پذیرد  مگر  با  قدرت  پروردگار  و  با  توافق  قضا  و  قدر  آفریدگار.  زیرا  در گسترۀ  این  جهان  بزرگ،  قدرت  خلّاقه  و  پدید  آورنده‌ای  نیست ‌که  بتواند  چیزها  را  بیا‌فریند  و  رخدادها  را  پدیدا‌ر  سـازد  مگـر  قوّت  و  قدرت  یزدان  جهان‌.

در  هر  دو  حالت‌،  پیدایش  هر  پدیده‌ای‌،  و  وقوع  هر  

واقعه‌ای  از  جانب  خدا  است  و  بس.  آیۀ  نخستین  بیانگر  این  قضیّه  است‌،  و  دومین  آیه  می‌فرماید:

(وما أصابك من سيئة فمن نفسك ).

آنچه  بلا  و  بدی  (‌از  قبپل‌:  سختی  و  بیماری  ودرد  و  رنج‌)  به  تو  می‌رسد  از  خـود  تو  است  (‌و  بـه  سـبب  قصور  و  گناهی  است  که  مرتکب  شده‌ای‌)‌.

این  آیه‌،  حقیقت  دیگری  را  بیان  مـی‌دارد.  حقیقتی  که  داخل  در  زمینۀ  حقیقت  نخستین  نبوده  و  بیرون  از  دائرۀ  آن  است‌.  حقيقت  نخستین  در  بیابانی  و  حقیقت  دوم  در  بیابانی  دیگر  است‌.  به  حقیقت  دوم  باید  از  زاویـه‌ای  جدای  از  زاویۀ  حقیقت  نـخست  نگریست‌،  و  دیدگاه  دیگری  باید  دربارۀ  آن  داشت‌:

خداوند  بزرگوار  برنامه‌ای  را  گذ‌اشته  است‌،  و  راهی  را  پیش  پا  نهاده  است‌،  و  بر  خیر  و  نـیکی  رهنمود کرده  است‌،  و  از  شرّ  و  بدی  برحذر  داشته  است‌.  زمـانی ‌که  انسان  از  این  برنامه  پیروی‌ کند،  و  چنین  راهی  را  بسپرد،  و  بکو‌شد که  خیر  و  نیکی  انجام  دهد،  و  سعی  نـماید  خویشتن  را  از  شرّ  و  بدی  بدور  دارد،  بيگمان  یزدان  او  را  در  رسیدن  به  هدایت  کمک  می‌نماید،  همانگونه  که  خود  فرموده  است‌:

(والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا). 

کسانی  که  برای  (‌رضایت‌)  ما  به  تلاش  ایستند  و  در  راه  (‌پیروزی  دین‌)  ما  جهاد  کنند،  آنان  را  در  راههای  منتهی  به  خود  رهنمود  (‌و  مشمول  حمایت  و  هـدایت  خویش‌)  می‌گردانیم‌.(‌عنكبو‌ت/  69) 

 انسان  خیر و  خوبی  را  فراچنگ  می‌آورد.  مهم‌ّ نیست‌ که  این  خیر  و  خوبی  جزو  پدیده‌هائی  باشد که  مردمان  آن  را  کسب  و  پیشه  بنامند.  هر  چه  باشد  عملاً  برابر  مـعیار  و  میزان  خدای  بزرگوار  خیر  و  خوبی  است‌.  از  سوی  خدا  بشمار  است‌،  زیرا که  این  خدا  است‌ که  ا‌یـن  برنامه  را  گذا‌شته  است‌،  و  راه  را  پیش  پا  نهاده  است‌،  و  بر  خیر  و  خوبی  رهنمود کرده  است‌،  و  از  شرّ  و  بدی  برحذر  داشته  است‌.  وقتی‌ که  انسان  از  برنامه‌ای  پیروی  نکند که  یزدان  آن  را گذاشته  است‌،  و  راهی  را  نسـپرد که  خدا  آن  را  پیش  پا  نهاده  است‌،  و  برای  بدست  آوردن  خیر  و  خوبيی  تلاش  نکند که  آفریدگار  جهان  او  را  بدان  رهنمود کرده  است‌،  و  از  شرّ و  بدیی  پرهیز نکند که  پروردگار  او  را  از  آن  برحذر  داشته  است‌،  در  این  صورت  بلا  به  سراغ  وی  می‌آید  و  بدی‌ گریبانگیرش  می‌گردد،  بلا  و  بدی  واقعی  خواه  در  دنیا  و  