وخته  و  ساز  و  برگ  فراهم  نیاورد،  و  دست  از  آمادگی  و  محافظت  بدارد  و  خویشتن  را  به  سیلاب  روزگاران  بسپارد.

پیشتر  دیدیم ‌که  خداوند  به  مردمان  دستور  می‌دهد که  بر  حذر  باشند  و  احتیاط  نمایند.  در  موارد  دیگری  از  سوره  یزدان  به  انسانها  دستور  می‌فرماید که  به  هنگام  خواندن  نماز  خوف‌،  احتیاط ‌کنند.  در  سوره‌های  دیگر  هم  به

  مردمان  دستور  می‌فرماید  که  ابزار  و  ادوات ‌کارزار  و  ذخیره  و  توشۀ  پیکار  فراهم  چینند  و  قدرت  و  شوکت  حاصل ‌کنند  ...  امّا  همۀ  اینها  چیزی  است‌،  و  رابطۀ  مرگ  و  اجل  چیز  دیگری  است‌.  داشتن  جهان‌بینی  درستی  دربارۀ  حقیقت  رابطه  موجود  در  میان  مرگ  و  اجل  مقدّری  که  با  وجود  همۀ  آمادگیهای  لازم  و  احتیاطهای  واجب  در  وقت  خویش  سر  می‌رسد،  چیز دیگری  است  که  باید  مطیع  آن ‌گردید.  رابطۀ  مرگ  و  احل  مقدّر،  حکمت  ظاهری  و  نهانی  خود  را  داشته‌،  و  در  فراسوی  آن  دست  چرخانندۀ  حهان  و  اداره‌کنندۀ ‌کار  و  بار کیهان  قرار  دارد.

همه  جا  همآهنگی  و  تعادل  است‌.  به  همه  چیز  در  اطراف  و  اکناف  جهان  توجّه  شده  است‌.  همنوائی  و  همآوائی  میان  همۀ  اطراف  و  اکناف ‌گیتی  جلوه‌گر  است‌.

این  اسلام  است‌،  و  برنامۀ  تربیتی  اسلامی  برای  یکایک  مردمان  و گروههای  مختلف  آنان‌،  این  چنین  است‌.

*
با  این‌ گفتار،  سخن  از  آن  دستۀ  مهاجران  پایان  می‌گیرد.  هم  اینک  از  دستۀ  دیگری  از  دسـته‌ها  و گروههای  پراکنده  در  جامعۀ  اسلامی  سخن  می‌رود.  د‌سـته‌ها  و  گروههائی ‌که  صف  مسلمانان  و  جز  ایشـان  را  تشکیل  می‌دهند.  بدون  این ‌که  روند  قرآنی  هیچگو‌نه‌ گسیختگی  و  جدائی  و  وقفه  و  ایستی  داشته  باشد،  سخن  از  دستۀ دیگری  می‌رود،  و  سخن  از  این  دسته  پـایان  می‏‎گیرد.  ولی  ما  با  همان  اعتبارات  و  انگیزه‌هائی  همراه  و  همسفر  می‌گردیم  که  قبلاً  بیان  کردیم‌:

(وَإِن تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُواْ هَـذِهِ مِنْ عِندِ اللّهِ وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُواْ هَـذِهِ مِنْ عِندِكَ قُلْ كُلًّ مِّنْ عِندِ اللّهِ فَمَا لِهَـؤُلاء الْقَوْمِ لاَ يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثاً (78) مَّا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِكَ وَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَكَفَى بِاللّهِ شَهِيداً (79) مَّنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ وَمَن تَوَلَّى فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً) (80) 

اگر  خیر  و  خوبی  بدیشان  رسد،  می‌گویند:  این  از  سوی  خـدا  است‌.  و  اگر  بـدی  و  مـصیبتی  بـدیشان  رسـد،  مــی‌گویند:  ایـن  از  (‌نــحوست  و  نـامبارکی‌)  تـو  است‌!  (‌بـدانان‌)  بگو:  همۀ  (‌آنچه  از  خـوبی  و  بـدی  بـه  شـما  می‌رسد)  از  سوی  خدا  است  (‌و  برابر قضا  و قدر  حق  تعالی  و  بر  پایۀ  نظام  علّت  و  معلول  انجام  می‌پذیرد)‌.  این  مردمان  را  چه  شده  است  که  سخن  نمی‌فهمند)  (‌و  منطق  سرشان  نمی‌شود؟  ای  پیغمبر!)  آنچه  از  خیر  و  خوبی  (‌از  قـبیل‌:  رفـاه  و  نـعمت  و  عـافیت  و  سـلامت‌)  بـه  تـو  می‌رسد،  از  (‌فضل‌)  خدا  (‌بر  تو)  است‌،  و  آنـچه  بلا  و  بدی  (‌از  قبیل‌:  سختی  و  بیماری  و  درد  و  رنج‌)  به  تو  می‌رسد  از  خود  تو  است  (‌و  به  سبب  قصور  و  گناهی  است  کـه  مرتکب  شده‌ای‌)‌.  ما  شما  را  بـه  عنوان  پـیغمبری  بـرای  (‌هـدایت  همۀ)  مـردم  فرستاده‌ایـم‌،  و  کافی  است  که  خداوند  گواه  (‌بر  تبلیغ  تو  و  پذیرش  یا  عدم  پذیرش  آنان‌)  باشد.  هر  که  از  پیغمبر  اطاعت  کـند،  در  حقیقت  از  خدا  اطاعت  کرده  است  (‌چرا  كه  پیغمبر  جز  به  چیزی  دستور  نمی‌دهد  که  خدا  بدان  دستور  داده  باشد،  و  جز  از  چیزی  نهی  نمی‌کند  که  خدا  از  آن  نهی  کرده  باشد)  و  هر  كه  (‌به  اوامر  و  نواهی  تو)  پشت  کند  (‌خودش  مسـؤول  است  و  باک  نداشته  باش‌)  ما  شما  را  به  عنوان  مراقب  (‌احوال‌)  و  نگهبان  (‌اعمال‌)  آنان  نفرستاده‌ایم  (‌بلکه  بر  رسولان  پیام  باشد  و  بس‌)‌.

کسانی ‌که  چنین‌ گفتاری  بر  زبان  می‌راندند،  و  آنچه  از  خیر  و  خوبی  بدیشان  می‌رسید  آن  را  به  خدا  نسبت  میدادند،  و  هرگو‌نه  زیان  و  ضرری‌ که  دامنگیر  ایشان  می‌گردید  آن  را  به  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم نسبت  می‌دادند،  در  حقّ  آنان  احتمالات ‌گوناگونی  به  ذهن  می‌رسد،  از  جمله‌:  

1-شاید  آنان  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌مبارک  اسلام  را  بدشگو‌ن  گمان  می‌بردند!  و  او  را  مایۀ  نحوست  و  بدبیاری  خود  می‌دیدند!  چنین  می‌انگاشتند که  بلا  و  مصیبت  به  خاطر  وجود  مسعو‌د  آن  حضرت ‌گریبانگیرشان  می‌شود!  ایـن  بود که  هر گاه  سالی  قحطی  می‌شد،  یا  چهارپایان  تولید  مثل  نمی‌کردند،  و  یا  این ‌که  وقتی  از  اوقات  در  جنگی  شکست  می‌خوردند،  دربارۀ  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  فال  بد می‌زدند  و گرفتاریها  و  بلاهای  خود  را  از  سوی  او  می‌دیدند!  امّا  زمانی ‌که  خیر  و  خوبی  و  سود  و  نـعمتی  بدیشان  می‌رسید،  آن  را  به  خدا  نسبت  می‌دادند.

2-شاید  هم  آنان  عمداً  می‌خواستند  فرماندهی  و  رهبری  پیغـمبر  صلّر الله عليه وآله وسلّم  را  مورد  ایراد  قرار  دهند،  و  بدین  وسیله  خویشتن  را  از  انجام  وظائفی‌که  بدیشان  واگذار  می‌کرد  برهانند.  از  جملۀ  این  وظائف  یکی  وظیفۀ  جهاد  بود،  یا  بهتر  بگوئیم‌:  جهاد  ویژه‌ترین  وظیفه  در  میان  آن  وظائف  بشمار  می‌آمد.  این  بود  بجای  این ‌که  بگو‌یند:  ما  ضعیف  و  ناتوانیم  و  از  رویاروئی  با  دشمن  در  مـیدان  کارزار  ترسان  و  هراسانیم‌،‌ کژ  راهۀ  پـیچاپیچی  را  در  پیش  می‌گرفتند  و  می‌گفتند:  خیر و  خوبی  از سوی  خدا  بدیشان  مـی‌رسد،  و  بلا  و  بدی  جز  از  جانب  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  بدیشان  نمی‌رسد،  و  چیزی  جـز  نـتیجۀ  اوامر  او  نیست‌.  البته  هدفشان  از  خیر  و  خوبی  یا  بلا  و  بدی،  تنها  سود  و  زیان  ظاهری  و  دنیوی  بود.  سود  و  زیانی‌ که  دیدنی  و  زودرس  بود  و  در  ایـن  چند  روزه  زندگی  بدست  می‌آمد.

3- شاید  هم  چنین‌ کسانی  دربارۀ  حقیقت  چیزهائی ‌که  در  این  جهان  بر  سر  ایشان  و  بر  سر  مردمان  می‌آید،  و  پیوندی‌ که  چنین  چیزهائی  با  مشیّت  و  خواست  یـزدان  دارد،  جهان‌بینی  نادرستی  داشته‌اند.  همچنین  راجـع  به  سـرشت  اوامـر  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  حـقیقت  رابطه  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  با  یزدان  سبحان‌،  از  دیدگاه  بدی  برخوردار  بوده‌اند.

احتمال  سوم  - ‌اگر  درست  باشد  -‌ سزاوار این  است‌ که  آن  دسته  از  مهاجرانی‌ که  چنین  جهان‌بینی  نـادرستی  دربارۀ  حقیقت  مرگ  و  اجل  داشته‌اند،  و  سوء  جهان‌بینی  موجب  شده  است‌ که  از  مردم  بترسند  و  هراس  داشـته  باشند  بدان  انـدازه  که  از  خدا  تـرسیده‌انـد  و  هرا