‌دادی‌!.

وجود  چنین‌ گروهی  در  صف  مسلمانان‌،  نوعی  آشفتگی  پدید  می‌آورد،  و  حالتی  از  ناهمگو‌نی  و  ناهمآهنگی  را  در  میان  چنین ‌گروه  شتاب  زدۀ  جـزع  و  فزع‌کننده  ناشکیبا،  و  میان  افراد  مؤمن  صاحب  دل  استوار  مطمئن  پـدیدا‌ر  می‌ساخت‌،  افراد  مؤمنی  که  از  تکالیف  و  مشكلا‌ت  جهاد  استقبال  می‌کردند  و  با  وجود  هرگونه  رنجی  پذیرۀ  جهاد  می‌گشتند  و  با  اطمینان  و  اعتماد  و  اراده  و  همچنین  حماسه  به  سوی  جنگ  می‌رفتند.  البته  حماسۀ  راستینی‌ که  در  جای  مناسب  خود  و  بجا  بود.  زیرا  حماسه  و  شوری‌،  حقیقی  و  راستین  است ‌که  فرمان  انجام  کار  داده  شده  باشد.  امّا  حماسه  و  شور  پیش  از  صدور  فرمان‌،  چه  بسا  باد  و  ثروتی  و بیباکی‌ کردنی  و  دلیـری  نمودنی  بيش  نباشد  و  به  هنگام  مواجه  شدن  با  خطر،  باد  هوا  و  بخار  در  فضا  شود!

قرآن  این  چنین  حالتی  را  با  برنامۀ  ربّانی  چاره‌جو‌ئی  می‌سازد:

(قل:متاع الدنيا قليل , والآخرة خير لمن اتقى , ولا تظلمون فتيلا . أينما تكونوا يدرككم الموت - ولو كنتم في بروج مشيدة ).

بگو:  کالای  دنـیا  اندک  است  و  آخرت  بـرای  کسـی  كـه  پرهیزگار  باشد  بهـتر  است‌،  (‌و  جزای  شما  داده  شود)  و  کمترین  ستمی  به  شما  نشود.  هر  کجا  باشید،  مرگ  شما  را  درمـی‌یابد،  اگر  چـه  در  بـرجـهای  مـحکم  و  اسـتوار  باشـد.

آنان  از  مرگ  می‌ترسند،  و  زندگی  را  می‌خواهند.  با  آه  و  نالۀ  حقیرانه  آرزو  می‌کنند که  چه  می‌شد  اگر  خداوند  مدّت  زمانی  بدیشان  فرصت  زندگی‌ کردن  می‌داد،  و  اندکی  در  بهره‏مندی  و  لذّت  بردن  از  زندگانی  بدانـان  مهلت  می بخشید!

قرآن  ا‌ین  احساسات  را  ا‌ز  ریشه  می‌خشکاند،  و  تاریک  چنین  جهان‌بینی  داشتنی  راجع  به  مرگ  و  اجل  را  آشکارا  می‌نمایاند.

(قل:متاع الدنيا قليل ).

بگو:  متاع  و  کالای  جهان  اندک  و  ناچیز  است‌.

متاع  دنیا،  همه  و  جهان  سراسر  آن‌،  اندک  و  ناحیز  است‌،  چه  رسد  به  روزهايی  چند  یا  هفته‌هایی  یا  ماههايی  و  یا  سالهایی  چند.  آیا  ارزش  این  مـهلت  و  فرصت‌ کوتاه  زندگی  حه  سودی  دارد؟  وقتی‌ که  بهره‌مند  شدن  و  لذّت  بردن  از  زندگی  جهان  با  تمام  طول  و  عرض  آن‌،  روی  هم  رفته ‌کم  و  ناچیز  باشد،  بهره‌مند  شدن  و  لذّت  بردن  از  چند روز یا چند هفته  یا  چند  ماه  یا چند  سال  چه  چیز به  شمار می‌رود،  اصلاً در  این  چند  روز و هفته  و  ماه  و  سال‌،  چه  هدفی  را  می‌خواهند  پیاده  نـمایند  و  بدان  دل  خوش  باشند؟  کالاهای  جهان  همه  و  سراسر  خوشیهای  آن‌،  و  خلاصه  جهان  و گسترۀ  فراخ  آن  شگفتا کم  و ناچیز  است‌!!

(والآخرة خير لمن اتقى ).

آخرت  برای  کسی  که  پرهیزکار  باشد  بهتر  است‌.

قبل  از  هر  چیز  باید گفت‌:  دنیا  پایان‌ گشت  و  گذار  انسان  و  پایان‌ کوچ  مردمان  نیست‌.  بلکه  سفری  است‌ که  بعد  از  آن  آخرت  است‌. کالا  و  لذّتی  است ‌که‌ کالا  و  لذّت  واقعی  همان  است‌. کالا  و  لذّت  آنجا  فراوان  و  جاویدان  است‌،  و  لذا  (‌خوبتر)  و  بهتر  همان  است  ...

(خير لمن اتقى ).

خوبتر  و  بهتر  برای  کسی  است  که  پرهیزگاری  کند.  ذکر  تقوا  و  پرهیزگاری  و  ترس  و  هراس  در  اينجا  جای  خود  دارد  و  بجا  است‌.  تقوای  از  خدا  و  پرهیز  از  خشم  و شکنجۀ  او.  خدا  است ‌که  بـاید  از  خشـم  و  شکـنجه‌اش  پرهیز کرد.  هم  او  است ‌که  باید  از  وی  ترسید  و  هراسید،  نه  این  که  از  مردمان‌.  مردمانی  که  قبلاً  دربارۀ  انـها  فرموده  بود:  آنان  از  مردمان  می‌ترسند  همانگونه  که  از  خدا  می‌ترسند  و  بلکه  از  ایشان  بیش  از  خدا  بیم  و  هراس  دارند!  کسی‌ که  از  خدا  می‌ترسد،  از  مردم  نـمی‌ترسد.  شخصی‌ که  ترس  و  هراس  از  یـزدان‌،  دل  او  را  آبادان  کرده  باشد،  از کسی  بیم  و  هراس  به  خود  راه  نـمی‌دهد.  آخر  مردمان  در  حقّ  انسان  چه  می‌توانند  بکنند  وقتی ‌که  خدا  نخواهد؟

(ولا تظلمون فتيلا ).

کمترین  ستمی  به  شما  نمی‌شود.

نه  زیانی  و  نه  ستمی  و  نه كم  و کاستی  وجود  دارد.  هنگامی ‌که  چیزی  از کالای  جهان  و  لذائذ  آن  از  دستشان  بد‌ر  رفته  باشد،  آنجا  آخرت  است  و  سزا  و  جزای‌ کامل  در  میان  است‌.  سزا  و  جزائی‌ که  با  آن  ستمی  یا کاهشی  در  این  حساب  نهائی  دنـیا  و  آخرت  اصلاً  بر  جای  نمی ماند.

امّا  بعضی  از  مردمان  -  با  وجود  آگاهی  از  همۀ  ایـن  چیزها  -  بدین  چند  روزه‌ای ‌که  در  این  جهان  و  بر  ایـن  خاکدان‌ کرۀ  زمین  سپری  می‌شود،  سخت  دل  می‌بندند  و  عشق  می‌ورزند!  حتّی  برخی  از  ایـنان  به  آخرت  هم  ایمان  دارند  و  چشم  براه  پاداش  نـیک  آن  هم  هسـتند.  اغلب  مؤمنانی  دلباخته  و  شیدای  این  جهان  می‌گردند که  تازه  به ‌کاروان  ایمان  پیوسته  باشند  و  در  میان  مردمان  بی‌ایمانی  زندگی‌ کنند که  سرمست  جاه  و  مقام  و  دیوانۀ  لذائذ  و  مادّیّات  باشند.

در  اینجا  پسودۀ  دیگری  به  میان  می آید.  پسوده‌ای  که  جهان‌بینی  راجع  به  حقیقت  مرگ  و  زندگی  و  اجل  و  قضا  و  قدر  را  تصحیح  می‌کند.  البتّه  همۀ  اینها  با  تکلیف  جنگ  و  وظیفۀ  کارزار  پیوند  دارند،  جنگ  و کارزاری  که  این  همه  از  آن  به  فریاد  آمدند  و  جزع  و  فزع‌ کردند،  و  این  انـدازه  از  مـردمان  راجـع  بدان  تـرسیدند  و  هراس  بر  داشتند:

(أينما تكونوا يدرككم الموت - ولو كنتم في بروج مشيدة ).

هر  کجا  باشید،  مرگ  شـما  را  درمـی‌یابد،  اگر  چه  در  برجهای  محکم  و  دژهای  استوار  باشید.

مرگ  حتمی  است  و  در  موعد  مقرّر  قطعاً  سـرمی‌رسد.  دیگر  ربطی  نه  به  جنگ  دارد  و  نه  به  صلح‌،  و  نـه  به  مکانی‌ که  محکم  و  استوار  باشد  و  فرد  در  آن  خویشتن  را  پنهان  سازد،  و  یا  مکانی ‌که  از  استحکام  و  استواری  چندانی  برخوردار  نباشد.  پس  اگر  هم  خداونـد  وظـیفۀ  جنگ  را  فعلاً  از  ایشان  ساقط ‌کند،  این  امر  مرگ  آنان  را  به  تأخیر  نمی‌اندازد.  انجام  وظیفۀ  جهاد  و  رویاروئی  با  مردمان  در گرماگرم ‌کارزار  هم‌،  زمان  سررسید  مرگ  را  به  جلو  نمی‌افکند.

جهاد  چیزی  است  و  مرگ  چیز  دیگری  است‌.  رابطه‌ای  میان  آن  دو وجود  ندارد.  بلکه  میان  مرگ  و  اجل  پیوند  برقرار  است‌.  میان  موعدی‌ که  خداوند  معیّن  و  مـقدّر  فرموده  است  با  فرا  رسـیدن  آن  موعد  رابطه  برقرار  است‌.  رابطه  دیگری  در  این  باره  جز  این  وجود  نـدارد.  پس  در  این  صورت  آرزوی  به  تأخیر  انداختن  جنگ  بی‌معنی  است‌.  هـمچنین  ترس  از  مـردمان  در گیراگیر  جنگ  یا  در  زمان  دیگری  بی‏فایده  است‌.

با  این  دومین  پسوده‌،  برنامۀ  قرآنی  به  چاره‌جوئی  همۀ  چیزهائی  می‌پردازد که  در  این  باره  بر  دل‌ گذرد،  و  همۀ  ترسها  و  هراسهائی  را  می‌زداید  و  برطرف  می‌نماید که  جهان‌بینی  آشفته  و  نابسامان  موجب  آنها  می‌گردد.

معنی  این  سخن  این  نیست‌که  انسـان  پـرهیز  نکند،  و  احتیاط  را کنار  بگذارد،  و  به  انـدازۀ  توان  توشه  و  ان