ه  را  ننگی  برای  عربها  می دید.  لذا  پناهندگی  را  بدو  پیشنهاد  کرد  و  حمایت  خود  را  از  او  اعلام  نمود.  آخرین  پدیده  و  رخداد  از  میان  چنین  پدیده‌ها  و  رخدادهائی‌،  نقض  پیمان  نامۀ  محاصرۀ  بنی‏هاشم  در  شعب  ابوطالب  است‌.  بعد  از  آن ‌که‌ گرسنگی  بطول  انجامید  و  محنت  و  رنج  شـدّت  گرفت،  پیمان  شکست  و  پیمان  نامه  درهم  پیچیده  شد  ...  در  صورتی که  در  هر  محیط  دیگری  از  محیطهای  متمدّن‌ کهنی‌ که  تمرین  ذلّت  و  خواری  دیـده‌اند  و  با  پستی  خوگر  شده‌اند،  اغلب  سكوت  در  بر‌ابر  اذیت  و  آزار،  باعث  اسـتهزاء  و  تـمسخر  و  احتقار  محیط‌،  و  موجب  تـعظیم  و  توقیر  آزار  رسان  ستمگر  متجاوز  بوده  است‌.

6-  شاید  هم  عدم  اجازۀ  جنگ  به  خاطر  تعداد کـم  مسلمانان  در  آن  زمان‌،  و  محدود  بودن  ایشان  در  مكّه  باشد.  در  آن  روزگار  هنوز  دعـوت  به  بقیّۀ  سرزمین  جزیرة‌العرب  نرسیده  بود،  و  یـا  بگونۀ  پـراکنده  تـنها  خبرهائی  از  دعوت  اسلام  به‌گوششان  خورده  بود.  قبائل  هم  از  معرکه  خود  را کنار کشیده  بودند  و  به  جدال  داخلی  قریش  و  برخی  از  افرادش  کاری  نداشتند  و  چشم  براه  بودند  که  فرجام  کار  به  کجا  می‌انجامد.  اگر  جنگ  میان  مسلمانان  و  قریشیان  درمی‌گرفت‌،  در  چنین  حال  و  وضعی،  جنگ ‌کوتاه  و  محدود،  با کشته  شـدن  همگی  مسلمانان‌ که  خیلی  اندک  بودند،  به  پایان  می‌رسید،  تازه  اگر  هم  چندین  برابر  خود  را  می‌كشتند  چه  فایده‌ای  داشت‌؟  شـرک  مـی‌ماند  و  گروه  مسلمانان  نابود  مـی‌گشتند،  و  در زمـین‌،  اسلام  دولت  و  حکومتی  نمی‌داشت‌،  و  اصلاً  وجود  واقعی  پیدا  نـمی‌کرد  ...  امّا  اسلام آئینی  است‌ که  آمده  است  تا  برنامۀ  زندگی  شود  و  یک  نظام  حکو‌متی  واقعی  و  عملی  زندگانی ‌گردد.

7  -  در  عین  حال‌،  ضرورتی‌ که  مصرّانه  مقتضی  جنگ  باشد،  و  وادار گرداند  که  همۀ این  حساب‌ها  نادیده  گرفته  شود،  و  فرمان  نبرد  صادر گردد،  و  برای  دفع  شکنجه  و  آزار  دست  به  دامان  کارزار  بیازند  و  برزمند،  در  میان  نبود.  چرا که ‌کار  بنیادین  این  دعوت  در  آن  زمان  موجود  و  محقّق  بود.  چنین‌ کاری  (‌وجود  دعوت‌)  بود.  وجود  دعوت  در  شخص  دعوت‌کننده‌،  یـعنی  پیغمبر  صلّر الله عليه وآله وسلّم  خلاصه  می‌شد  و  تحقّق  می‌یافت‌.  شخص  پیغمبر  هم  با  شمشیرهای  بنی‏هاشم  محافظت  می‌شد.  هر  دسـتی  به  سوی  آن  جناب  دراز  می‌کردید  تـهدید  به  قطع  بود!  سیستم  قبیله‌گری  حاکم  به  صورتی  بود که  هیچ  قبیله‌ای  جرأت  نداشت  با  دست  درازی  به  محمّد  صلّی الله عليه وآله وسلّم  خود  را  وارد  جنگ  با  بنی‏هاشم  سازد.  بدین  سبب  شخص  دعوت  کننده‌،  یعنی  پیغمبر  صلّر الله عليه وآله وسلّم ‌کـاملاً  حفاظت  و  جنایت  می‌کردید.  در  زیر  شمشیرهای  بنی‏هاشم  و  به  سبب  مقتضیات  سیستم  قبیله‌گری  حاکم‌،  پیغمبر  صلّر الله عليه وآله وسلّم  دعوت  خود  را تبلیغ  می‌کرد  و  گوش  همگان  می‌رساند  و  آن  را  نهان  و  پنهان  نمی‌داشت‌. کسی  هم  جسارت  نمی‌کرد  از  ابلاغ  و  اعلان  دعوت  جلوگیری‌ کند.  پـیغـمبر  صلّر الله عليه وآله وسلّم  دعو‌ت  خود  را  در  مجالسی ‌که  در کعبه  از  سوی  قریشیان  برگزار  می‌شد،  و  در  بالای  کوه  صفا،  و  در گردهمآئیهای  همگانی  تبلیغ  می‌کرد. کسی  نمی‌توانست  جلو  دهانش  را  بگیرد. کسی  شهامت  نداشت  او  را  برباید  و  زندانی‌ کند  و  یا  این ‌که  وی  را  بکشد.  هیچکسی  نمی‌توانست  بر  او  سخن  را  دیکته‌کند  و  وی  را  به‌ گفتن  آن  وادارد.  سخنی  را  بگوید که  در  آن  برخی  از  حقائق  آئینش  را  اعلان‌ کند،  و  بخشی  از  آن  حقائق  را  ناگفته  بگذارد  و  ساکت  بماند.  زمانی‌ که  از  او  خواستند  از  دشنام  به  بتها  و  معبودهای  ایشان  و  عیبجوئی  از  آنها  خو‌دداری‌ کند  و  بپرهیزد،  از  دشـنام  و  عیبجوئی  چنین  خدایـان  دروغین  دست  برنداشت.  وقتی‌ که  از  او  طلبیدند که  از  بیان  عیب  و  عار  دین  آباء  و  اجدادشان‌،  و  از  دوزخی  قلمداد کردن  پدران  و  نیاکانشان  دوری  گزیند  و  دامن  فراهم  چیند،  سـاکت  نماند  و  خاموشی  نگزید.  هنگامی ‏‎که  از  او  خواستند  سازش ‌کند  تا  آنان  نیز  سازش  را  در  پیش‌ گیرند،  و  با  آنان  بسازد  و  برایشان  مایه  بگذ‌ارد  تا  با  او  بسازند  و  برایش  مایه  بگذارند،  بدین  معنی‌ که  از  برخی  از  آداب  و  رسوم  و  تقالیدشان  پیروی ‌کند،  تا  آنان  هم  بعضی  از  عبادتهایش  را  بپذیرند  و  از  آنها  پیروی‌ کنند.  ولی  او  با  ایشان  ساخت  و  پـاخت  نکـرد  و گرایشی  و  سازشی  ننمود.  چکیدۀ  سخن‌،  دعوت  (‌وجود) ‌کامل  خـود  را  داشت  و  در  شخص  فرستادۀ  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  که  به  وسـیلۀ  شمشیرهای  بنی‏هاشم  محافظت  می‌گردید،  و  همچنین  در  تبلیغ  دعوت ‌کامل  پروردگارش‌ که  در  همه  جا  و  به  اشکال  مختلف  انجام  می‌پذیرفت‌،  خلاصه  می‌گردید.  از  اینجا  بود که  ضرورت  مبرم  و  واجبی  در  میان  نبود  تـا  جنگ  را  شتابان  به  آرزو  خـواهـند،  و  از  همۀ  ایـن  چیزهائی‌ که  روی  هم  رفته  پذ‌یرفتۀ  محیط  و  پسـند  جامعه  بودند،  و  در  آ‌ن  محیطی  و  در  مـیان  چنان  جامعه‌ای  پشتیبان  وکمک  رسان  دعوت  آسمانی  بشمار  می‌آمدند،  چشم‌پوشی  کنند. همۀ  ایـن  موجبات  و  اعتبارات  - ‌آنگونه‌ کـه  ما  می‌انگاریم  - ‌بعضی  از چیزهائی  هستند که  با  بودن  آنها  حکمت  خدا  بر  آن  قرار گرفته  است‌ که  یزدان  به  مسلمانان  دستور  فرماید  دست  از  جنگ  بدارند،  و  نماز  را  آنگو‌نه‌ که  باید  بد‌انند،  و  زکات  مال  بدر کنند.  تا  بدین  وسیله  تربیت ‌کردن  و  آمادگی  بخشیدن  مسلمانان  تکمیل  شود،  و  از  همۀ  امکانات  استراتژیکی  موجود  در  این  محیط  بـهره‌برداری‌ گردد  و  سـود  برده  شود،  و  مؤمنان  هم  در  انتظار  فرمان  رهبری  در  وقت  مـناسب  باشند،  و  در  این  قضیّه  خود  را  بکلی‌ کنار گذارند،  تا  در  آن  برای  خودشان  بهره‌ای  نباشد،  و  خالص  برای  یـزدان  باشد  و  در  راه  او  انجام  پذیرد.  دعوت  در  راه  خدا  هـم  (‌وجود)  داشته  باشد،  و  پـا  بر  جـا  و  اسـتوار  اداء  و  محافظت  گردد.

در  پس  پردۀ  این  طرح  و  نقشه  هر  حکمت  خدائی  نهفته  باشد،  در  مکّه‌ کسانی  بودند که  حماسۀ  رزم  را  داشتند  و  برای  فرا  رسیدن  اجازۀ  جنگ  بدیشان  لحظه  شماری  می‌کردند:

(فلما كتب عليهم القتال إذا فريق منهم يخشون الناس كخشية الله أو أشد خشية , وقالوا:ربنا لم كتبت علينا القتال ؟ لولا أخرتنا إلى أجل قريب !).

امّا  وقتی  که  جنگ  بر  آنان  واجب  گردید  (‌و  فرمان  جهاد  داده  شــد)  بـدین  هنگام  دسـته‌ای  از  ایشان  از مـردم  همانگونه  ترسیدند  و  هراس  برداشتند  که  از  خدا  ترس  و  هراس  داشتند!  و  بلکه  بیشتر  هم  دچار  خوف  و  وحشت  شدند!  و  گفتند:  پروردگارا!  چرا  (‌بـدین  زودی‌)  جنگ  را  بـر  مـا  واجب  کردی‌؟  چـه  مـی‌شد  اگر  بـه  مـا  فرصت  بیشتری  می