ی بر این اساس بنیان‌گذاری گشته است ‌كه هیچ پیوندی میان ارادۀ خداوند و زندگی انسانها وجود ندارد. چه قبل از هر چیز انسان آقای این زمین است و گذشته از آن مقیّد به عهد و پیمانی با خدا نیست‌، و ملزم به پیروی از اوامر پروردگار نمی‏باشد. 

علاوه بر آن‌، انسان در ابزارهائی ‌كه برای ‌كسب و كار و جمع‌آوری اموال بكار گیرد آزاد است و در راههای بهره‌وری و افزایش دارائی خود حریت دارد، همانگونه ‌كه او در طریقۀ تمتّع از آن آزاد می‏‎باشد. در هیچیك از این امور پای‌بند عهد و شرطی از جانب خدا نیست‌،‌كه میلیونها نفر ناراحت و خانه‌خراب شوند اگر او بركنجینۀ خود و بر پشتوانۀ خویش آنچه را می تواند بیفزاید. گاهی هم قوانين موضوعۀ انسانی بطور جزئی در حدّ و حدود این آزادی وی دخالت می‌كند، و برای مثال اندازۀ بهره و سود را محدود می‌سازد، و مقرّراتی بر‌ای انواع حیله‌گریها، دامگذاریها، غارتگریها، چپاولگریها، نادرستیها و زیان و ضررها تهیه می‏‎بیند. ولیكن این دخالت به عرف و عادتی برمی‌گردد كه مردمان در میان خود پذیرفته‌اند و بدان ‌گردن نهاده‌اند، و همان می‌شود كه امیال و آرزوهایشان بدیشان دستور می‌دهد و آنان را بدان سو می‌خواند. امیال و آرزوهایشان هم هرگز ایشان را به جانب مبدأ ثابتی نمی‌كشاند كه از سلطۀ ربّانی و قدرت صمدانی منبعث شده و سرچشمه‌ گرفته باشد.

همچنين چنین نظام و دستگاهی بر اساس جهان‌بینی خطاكار و تباهی استوار می‌گردد، و آن اینكه هدف نهائی از وجود انسانی فراچنگ آوردن مال و دارائی است به هر وسیله‌ای‌كه باشد و بهره‏مندی و تمتّع از آن است به هرشكلی‌ كه بخواهد و برایش دست دهد. بدین سبب شخص بر جمع مال و لذّت بردن از آن سر و دست و پا می‌شكند و در طی راه همۀ اصول بایسته و مبادی شایستۀ دیگران را زیر پا له و لورد می‌سازد و همۀ مقدّساتشان را زیر پا می‌گذارد. 

آنگاه ‌كار به جائی می‌رسد - ‌چنانكه در این زمانه بدانجا رسیده است -‌ كه رژیمی را پدید می‌آورد و آن رژیم بشریت را سخت لگدمال‌كرده و در هم می‌شكند، و آنان را در زندگانیشان فرد فرد وگروه‌گروه و دولت دولت و ملّت ملّت بدبخت می‌سازد و ایشان را قربانی و فدای مشتی از رباخواران می‌نماید، و بالأخره اخلاق و انفس و اعصابشان را درهم ریخته و از هم می‌پاشد، و در نقش و وظیفۀ مال و دارائی‌، و رشد صحیح اقتصادی‌، خلل و شكاف ایجاد می‌كند... و سرانجام ‌كار بدانجا می‌كشد كه سلطۀ حقیقی و نفوذ عملی بر جملگی بشریّت، به دست دسته‌ای از پست‌ترین و بدنهادترین آفریدگان خدا می‌افتد. آن اوباشی كه نه عهد و پیمانی با بشریت می‌شناسند و رعایت می‌دارند، و نه احترام و حرمتی برای مردمان قائلند... این چنین افرادی هستند كه به فرد فرد اشخاص قرض می‌دهند، همانگونه ‌كه به دولتها و ملتها هم قرض می‌دهند، خواه در داخل كشورهای خودشان باشد و خواه در خارج از كشورهایشان‌. حاصل حقیقی رنج و تلاش همۀ انسانها، و ثمرۀ عرق جبین و كدّ یمین آدمیزادگان به صورت فوائد ربوی و سودهائی‌ كه چنین زالو صفتانی در آن متحمّل هیچگونه رنج و زحمتی نشده‌اند، به حساب ایشان واریز و به‌كیسۀ آنان سرازیر می‌گردد.

این‌گروه خون آشام تنها مال و دارائی را به زیر چنگ خود نمی‌گیرند... بلكه نفوذ و قدرت را نیز فر‌اچنگ می‌آورند... و از آنجا كه پای‌بند اصول و اخلاق و جهان‌بینی دینی یا اخلاقی بطور كلی نیستند، و بلكه حتی ادیان و اخلاق و مقدّسات و مبادی را به تمسخر می‌گیرند، ایشان برابر سرشتی كه دارند، چنين نفوذ عظیمی را در راه پیدایش اوضاع و افكار و مقرّراتی بكار می‌گیرند كه مایۀ افزایش استثمار ایشان‌گردد و مانعی فرا راه حرص و ولع آنان ندارد و از رسیدن به اهداف پست و كثیفشان جلوگیری نكند... معلوم است كه نزدیك‌ترین وسیله و كوتاه‌ترین راه در این زمینه‌، از هم پاشیدن اخلاق بشریت و فرو انداختن انسانها در باتلاق‌گندیدۀ لذائذ و شهوات است‌كه بسیاری از مردمان آخرین فلس و پشیزی‌كه دارند در آن صرف می‌كنند. آن چیزی‌كه پولها و پاره‌ها از همانجا به دامها و تورهای نهاده و كار گذاشته شدۀ ایشان فرو می‌افتد. علاوه از این‌، اینان در جریان اقتصاد جهانی دخالت و زورگوئی می‌كنند و آن را با قلدری و بر وفق مصالح محدود و تنگ نظرانۀ خود به‌گردش می‌اندازند. همچنین همۀ محو‌لات و فرآورده‌های اقتصادی را از مسیر مصالح عمومی مجموعۀ بشری به مسیر مصالح خصوصی ثروتمندان رباخواری منحرف و سرازیر می‌سازند كه سر رشتۀ ثروت جهانی در دست ایشان قرار دا‌رد!

سانحه‌ای كه در روزگار كنونی پدید آمده است‌، در زمان جاهلیت هم صورتی بدین زشتی نداشته است‌. و آن اینكه چنين رباخوا‌رانی - ‌كسانی‌كه در روزگار گذشته به صورت افراد یا خانه‌های مالی بودند و امروزه به شكل تأسیس‌كنندگان بانكهای فعلی در آمده‌اند - توانسته‌اند با امكانات فراوانی از قبیل قدرت عظیم سهمناكی‌كه در دستگاههای جهانی داخل و خارج كشور خود دارند، و با استفاده از وسائل ارتباط جمعی و تبلیغاتی كه در سراسر گیتی در اختیار دارند، اعم از روزنامه‌ها و كتابها و دانشگاهها و استادان و مراكز مخابراتی و ایستگاههای رادیوئی و تلویزیونی و سینماها و غیره‌... فرهنگ همگانی و بینش عامی را بين گروههای درماندۀ بشری پدید آ‌ورند و در میان‌كسانی گسترش دهند كه چنین رباخوارانی استخوان و گوشتشان را می‌خورند، و عرق و خونشان را در سایۀ سیستم ربوی می‌آشامند... چنین فرهنگ و بینش عمومی‌، پیرو حلقه بگوش الهام ناپاك زهرآگینی است كه می‌گوید ربا سیستم سرشتی خردمندانه‌ای است‌، و اساس درستی است‌كه هیچگونه اساسی جز آن برای رشد اقتصادی وجود ندارد، و از بركات همین سیستم و محسّنات آن است‌كه این تمدّن پیشرفته و درخشان در غرب پدیدار گشته است‌! بی‏گمان كسانی كه در ابطال آن می‌كوشند، گروهی خيال پردازند و واقعگرا نمی‏‎باشند. اینان‌كسانیند كه با داشتن چنین بینشی تنها متّكی به نظریه‌های اخلاقی و رؤیاهای افسانه‌ای و اوهام خیالی بوده‌كه پشتوانه‌ای از واقعیات ندارند!

چنين سانحه‌ای به تنهائی برای تباه‌كردن سیستم‌كلّی اقتصادی بسنده و كافی است‌، و به محض اینكه بدو اجازۀ دخالت داده شود نظام اقتصادی را به تباهی می‌كشاند. حتی‌كسانی‌كه از سیستم ربوی انتقاد كنند از سوی اشخاصی مورد تمسخر قر‌ار می‌گیرند كه خودشان قربانیان بیچارۀ این نظام لعنتی هستند. قربانیانی‌كه سرنوشتشان همسان سرنوشت خود اقتصاد جهانی است‌. اقتصادی كه شبكه‌های رباخواران جهانی آن را وادار به روندی ناموزون و گردشی غیر طبیعی می‌سازند، و با دروغ و كلكها، آن را دچار بحرانهای چرخشی منظّمی می‌نمایند. در نتیجه اقتصاد جهانی بجای آنكه برای همۀ بشریت سودمند افتد، باكمال تأسّف وقف مشت اندكی از گرگها می‌گردد.

سیستم ربوی حتی از لحاظ اقتصادی صرف هم معیوب و ننگین است