  بسا  خود  همان‌ کسانی  باشند که  مجموعۀ  پیشین  در  خود  همین  درس  از  ایشـان  سخن  گفت: (‌وَ انَّ مِنْكُمْ لَمَنْ لَیُبَطِّئَنَّ  ...‌)‌.  گویند  جملگی  ایـن  سخنان  دربارۀ  منافقانی  است ‌که  همۀ  ایـن  اعمال  و  اقوالی ‌که  بيان  شده  است  از  آنان  سر  زده  است‌.

ما  نزدیک  است ‌که  چنین  سخنی  را  تـرجیح  دهیم  و  بپذیریم.  زیرا  نشانه‌های  نفاق‌،  در  پرتو  ایـن  مجموعۀ  آیات‌،  هو‌یدا  و  پیدا  است‌،  و  سیماهای  نفاق  از  لابلای  آنها  روشن  و  آشکارا  است‌.  صدور  چنین  اعمال  و  اقوالی  هم  از  دسته‌ها  و گروههای  منافقی‌ که  در  صف  مسلـمانان  خود  را  جای  داده  بودند، ‌کاری  است ‌کـه  با  سرشت  آنان  سازگارتر  از  سرشت  هر کس  دیگری  است‌،  و  با  پیشینه‌های  ایشان  هم  بهتر  و  نیکتر  می‌خواند.  یکی  ا‌ز  ویژگیهای  روند  قرآنی  نیز  این  است ‌که  میان  همۀ  آیات‌،  ارتباط  محکم  و  پیوند  استواری  برقرار  می‌سازد.  ولی  با  توجّه  به  مجـوعه  نخستین  این  چهار  مجموعه‌ای  كه  همه  دربارۀ  كسانی  هستند  كه  ایات‌:  (قيل لهم:كفوا أيديكم وأقيموا الصلاة وآتوا الزكاة . فلما كتب عليهم القتال) . راجع  بدانان  است‌،  ما  را  دچار  تردید  می‌کند  در  این ‌که  سخن  همۀ  آیه‌های  مورد  نظر  از  منافقان  باشد.  هر  چند  هم  صفات  منافقان  در  این  آیه‌ها  هویدا  و  پـیدا  است‌،  و  تار  و  پود  روند  قرآنی  و  رشتۀ  سخن  یزدانی‌،  بیانگر  همین  مطلب  است‌.  امّا  مجموعۀ  نـخستین  مجموعه‌های  چهارگانۀ  آیات‌،  ما  را  بر  آن  می‌دارد که  بگو‌ئیم  آیه‌های  مجموعۀ  پـیشین  دربارۀ  دسته‌ای  از  مهاجرانی  نـازل  شـده  است  که  دارای  ایـمان  ضعیفی  بو‌ده‌اند  ولی  منافق  نبوده‌اند.  ضعف  هم  نزدیک  به  نفاق  است‌.  شــاید  هر  مجموعه‌ای  از  ایـن  مجموعه‌های  چهارگانه‌،  دستۀ  جداگانه‌ا‌ی  از گروههای  منافقانی  را  به  تصویر  می‌کشد که  در  صف  مسلمانان  جای‌ گرفته  بودند.  شاید  هم  همۀ  این  مجموعه‌ها  دربارۀ  خوی  و  سرشت  منافقان  بطور  عام‌ّ باشند  و  سیماها  و  نشانه‌ها  و گفتارها  و  کردارهای  ایشان  را  برشمرند.

سبب  توقّف‌ كو‌تاهی ‌که  در  اینجا  داشته‌ایم  و  در  برابر  آیه‌های  مجموعۀ  نخستین  اندكی  ایستاده‌ایم  و  آنـها  را  ورانداز  نموده‌ایم  و گمان  برده‌ایـم ‌کـه  این  مـجوعه  دربارۀ  دسته‌ای  از  مهاجران  ضعیف  الایمان  است‌،  و  یـا  مراد کسانی  است‌ که  هنوز  جهان‌بینی  ایـمانی  آنـان‌،  و  نشانه‌های  عقیدتی  در  دلها  و  خردهایشان‌،  رشد  و  نضج  پیدا  نکرده  است‌،  سبب  این  است‌ که  برخی  از  مهاجران  بدانگاه‌ که  هنوز در  مکّه  بودند  و  اجازۀ  جنگ  صادر  نشده  بود،  برای  دفع  اذیت  و  آزار  مشرکان  از  مؤمنان‌،  شور و  شوقی  برای  نبرد  و کارزار،  از  خود  نشان  می‌دادند.  امّا  بدیشان ‌گفته  شد:

(كفوا أيديكم وأقيموا الصلاة وآتوا الزكاة .).

 دست  از  جنگ  بدارید  و نماز را  بر  پا  دارید،  و  زکات  مال  بدرکنيد.

حتّی  ما  اگر  چیزی  را  بپذیریم ‌که  هفتاد  و  دو  نفر  از یاران  بیعت  عقبۀ  دوم  به  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم پیشنهاد کردند  و  از  او  درخواست  نمودند که  اجازه  فرماید  با  اهل  منی  بجنگند،  ولی  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  بدیشان  پاسخ  داد  و  فرمود:

(إننا لم نؤمر بقتال ).

به  ما  فرمان  کارزاری  داده  نشده  است‌.

این  امر  ما  را  بر  آن  نمی‌دارد که  این  دسته  از  پیشقدمان  انصار  را  - ‌آنانی‌ که  در  بیعت  عقبه  شرکت ‌کرده  بودند  -  جزو  منافقان  بشمار  آوریم‌،  منافقانی  که  بقیۀ  آیـات  از  آنان  سخن  می‌گو‌یند.  همچنین  هرگز  چنین  پیشقدمان  انصاری  را  در  ردیف  ضعیف  الایمانهائی‌ که  مجموعۀ  نخستین  آیات  آنان  را  به  تصویر  می‌کشند،  بشمار  نخواهیم  آورد.  چرا که  از  پیشتازان  انصار-‌ رضی‌الله عَنْهُمْ ‌جَميعاً  - ‌یعنی  از  این  انسانهای  پاک  و گزیده‌،  هرگز  نفاقی  و  ضعفی  دیده  و  شناخته  نشده  است‌.

نزدیکترین  احتمال  به  ذهن  این  است ‌که  جوئیم‌:  ایـن  مجموعه  از  آیات  دربارۀ  مهاجرانی  نازل  شده  است‌ که  پس  از  این ‌که  در  مدینه  استقرار  پیدا کردند  و  شکنجه  و  آزاری  نماند،  از  انجام  وظائف  جنگ  سستی ‌کـردند  و  راجع  به کارزار  نفس  ضعیفی  پیدا کـردند  ...  امّـا  بقیۀ  اوصاف  نکوهیده  دربارۀ  آنان  نـازل  نشده  باشد  و  مربوط  بدیشان  نباشد،  بلکه  چنین  اوصاف  نکوهیده‌ای  دربارۀ  منافقان  وارد گشته  باشد.  زیرا  برای  ما  بسیار  مشکل  و  دشوار  است  -  هر  چند که  به  پدیده‌های  ضعف  بشری  آشنا  هستیم  -  حتّی  مـهاجری  از  ایـن  مـهاجران  پـیشتاز  را  نــنگین  سازیم  به  این‌که  بدی  را  به  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌نسبت  دهد  و نیکی  را  بدو  نسبت  ندهد!  یا  این‌که  به  زبان  بگو‌ید:  اطاعت  می‌شود،  ولی  چیزهای  خلاف  این  را  در  دل  جای  دهد  ...گرچه  بعید  نمی‌دانیم  خصلت  پخش  اخبار  و  افعال  راجع  به  امن  و  خوف‌،  در  آنان  موجود  باشد.  زیرا  وجود  این  خصلت،  دالّ  بر  عدم  تجربه  دربارۀ  نظام  و  سیستم  حکو‌متی  است‌،  نه  دالّ  بر  نفاق‌.

حقیقت  این  است ‌که  ما  خویشتن  را  نسبت  بدین  آیـات  بطور کلّی،  در  موقعیّتی‌  می‌بینیم ‌که  نمی‌توانیم  قاطعانه  سخنی  بگوئیم‌.  روایاتی  هم‌ که  دربارۀ  این  آیـات  نـقل  شده‌اند،  قطعیّت  و  حتمیّت  ندارند.  حتّی  موارد  آیـات  مجموعۀ  نخستین  هم  از  قاطعیّت  برخوردار  نیستند.  برخی  می گو‌یند:  دربـارۀ ‌گروهی  از  مـهاجران  نـازل  شده‌اند،  و  بعضی  هم  می‌گویند:  راجع  به ‌گروهی  از  منافقان  شرف  نزول  پیدا  کرده‌اند.

لذا  ما  جانب  احتیاط  را  رعایت  می‌کنیم  و  مـهاجران  را  پاک  و  دور  از  ننگ  صفات  رذیله‌ای  می‌دانـیم  که  در  آیات  مذکور  بدانها  اشاره  شده  است‌.  از  جمله‌:

هرگز  مهاجران  خویشتن  را  بدین  ننگين  نکرده‌اند که  بدی  را  به  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌نسبت  دهند،  و  خوبی  را  از  او  سلب‌ کنند.  همچنین  تنها  خوبی  را  از  جانب  خدا  بدانند  ولی  بدی  را  از  سوی  خدا  نینگارند.

هرگز  مهاجران  ننگ  این  را  به  خود  نپذیرفته‌اند که  در  خـدمت  پـیغـمبر  صلّر الله عليه وآله وسلّم  بگویند:  اطـاعت  می‌گردد  و  فرمانبرداریم‌.  امّا  به  دل  چیز  دیگری  راه  دهند  و  در  باطن  خلاف  ظاهر  کنند.

امّا  بایدگفت‌:  برای ‌کسی ‌که  سیاق  قرآنـی  را  دنـبال  می کند،  و  در  پرتو  همدمی  فراوان  با  قرآن‌،  شیوۀ  تعبیر  قرآنی  را  درک  و  فهم  می‌کند،  تجزیۀ  روند  آیات  بدین  شکلی‌ که‌ گذشت‌،  سهل  و  ساده  نیست  ...  یار  و  مددکار  خدا  است  و  بس.

*<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:25.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:26.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:27.txt">قسمت سوم</a><a class="text" href="w:text:28.txt">قسمت چهارم</a></body></html>(ألم تر إلى الذين قيل لهم:كفوا أيديكم , وأقيموا الصلاة وآتوا الزكا