د  اوج‌ گیرند  و  از  اسارت ‌کرۀ  زمین  آزاد  و  رها گردند  و  به  زندگی  والائی  دستیابی  پیدا کنند که  بر  آن  چیره  و  مالک‌ گردند،  نه  این‌که  آن  زنـدگی  بر  آنـان  چیره  و  مالک  شود.  همچنین  خد!وند  متعال  می‌خواهد  ایشان  را  با  این  آزادی  از  بند  زمین  و  این  اوجگیری،  شایان  قرب  خود  در  آخرت‌ گـردانـد  و  در  مقام  والای  ارزشـمند  شهیدان  منزل  و  ماوایشان  دهد!

مردمان  بلاشکّ  همه  می‌میرند،  امّا  تنها  شهیدان  راه  خدا  (‌شهید  شدن  را  می‌خواهند)‌.  شهادت  در  راه  خدا  لطف  بزرگ  و  نعمت  سترگ  یزدان  است‌.

امّا  اگر کار  بگونه  دیگری  شد  و  مجاهدان  پـیروز  گردیدند،  مجاهدانی  که  برای  کارزار  بیرون  رفته‌اند  و  آمادگی  پذیرش  هر  آن  چیزی  را  دارند که  خـدا  بهرۀ  ایشان  می‌فرماید  و  بر  سر  آنان  مـی‌آورد.  اگر  قبل  خدای  نصیبشان  شود  و  خـدا  پـیروزی  و  غـنیمت  را  بدیشان  مرحمت  فرماید،  آنان  که  از  جهاد  خویشتن  را  واپس  زده‌اند  و  خانه‌نشینی  گزیده‌اند،  پشیمان  می‌گردند  از  این‌ که  چرا  در  این  پیکار  پر  سود  انباز  معاهدان  نگشته‌اند  و  با  ایشان  در  جنگ  شرکت  نکرده‌اند!  البته  پر  سود  بر  حسب  برداشت  نزدیک  ناچیزی‌ که  آ‌نان  از  سود  و  زیان  دارند:

 (ولئن أصابكم فضل من الله ليقولن - كأن لم تكن بينكم وبينه مودة - يا ليتني كنت معهم فأفوز فوزا عظيمًا)

 اگر  رحمت  خدا  در  برتان  گرفت  (‌و  پیروزی  و  غنیمتی  به  شما  دست  داد)  درست  مثل  این  که  هرگز  مـیان  شـما  و  ایشان  مودّت  و  دوستی  نبوده‌،  میگویند:  ای  کاش  ما  هم  با  آنان  می‌بودیم  و  (‌از  این  پیروزی  و  دستاورد  فراوان  غنیمت‌)  بسی  بهره  می‌بردیم‌.

تنها  آرزوی  ناچیز  ایشـان‌،  غنیمت  بردن  و  بسلامت  برگشتن  است‌!  دربارۀ غنیمت  ناچیز  دنیا  و  حفظ  چند  روزۀ  خود،  می گویند:
(فوزا عظيمًا) 
دستاورد  سترگ  و  مقصود  بزرگ.شخص  مؤمن  از  بسلامت  برگشتن  و غنیمت  بدست  آوردن‌،  بدش  نمی‌آید،  امّا  بدو  امر  شده  است‌ که آ‌نها  را از  خدا  بخواهد.  مـؤمن  آرزوی  فرا  رسیدن  بلا  را  نمی‌کند،  بلکه  از  او  خواسته  شده  است ‌که  عـافیت  و  تندرستی  را  از  خدا  طلب‌ کند.  به  هر  حال  تصویری‌ که  از  مؤمن  در  ذهن  است  جز  این  تصویر  زشت  و  منفوری  است ‌که  تعبیر  قرآنی  از  این  دسته  متمرّد  و  نافرمانبردار  ترسیم  می‌فرماید.

قطعاً  مؤمن  بلا  را  آرزو  نمی‌کند،  بلکه  از  خدا  عافیت  و  تندرستی  را  می‏طلبد.  امّا  وقتی  که  برای  جهاد  دعـوت  شد،  بدون  سرسنگینی  و تنبلی  به  سوی  جـهاد  بیرون  می‌رود.  بیرون  می‌شود  و  از  یزدان  جـهان  یکی  از  دو  خیر  و  خوبی  را  عاجزانه  درخواست  می‌نماید:  پیروزی‌،  یا  شهادت  را.  هر  دوی  اینها  هم  تـفضّل  الهـی  و  لطـف  خدادادی  است‌.  هر  دوی  آنها  مقصود  بزرگ  و  دستاورد  سترگ  است‌.  اگر  خدا  شهادت  را  قسمت  او کرد،  بدین  تقسیم  راضی  و  از  این  بهره  خوشنود  است‌،  و  از  مقام  شهادتی ‌که  در  پیشگاه  خدا  بدست  مـی‌آورد،  شـاد  و  شادمان  مـی‌گردد.  اگر  هـم  یـزدان  سبحان  غنیمت  و  مراجعت  را  بهره  او  فرمود،  از  ایـن  فضل  و  مـرحمت  خداوند  جهان  سپاسگزاری  می‌کند،  و  از  پیروزی  یزدان  شادمان  می‌گردد.  دیگر  شادی  او  تنها  به  خاطر  نـجات  پیدا کردن  و  بسلامت  از  معرکه  و  پیکار  برگشتن  نیست‌.  این  افقی  است که  خدا  خواسته  است ‌که  مسـلمانان  را  بلند گرداند  و  بدان  برساند.  این  افق  والا  را  وقتی  به  مسـلمانان  نشـان  مـی‌دهد  کـه  برایشان  تصویر  نفرت‌انگیزی  از  آن‌ گروه  منفور  ترسیم  می‌فرماید که  (‌از  خودشان)  هم  هستند.  بلی  زمانی  این  افق  والا  را  به  مسلمانان  نشان  می‌دهد  که  برایشان  پرده  از  روی ‌گروه  نابکاری  برمی‌دارد که  در  صف  مسلمانان  جای ‌گرفته‌اند  و  جای  خوش‌ کرده‌انـد  و  سسـتی  و  تنبلی  می‌کنند  و  دیگران  را  نیز  سست  و  تنبل  می‌گردانند.  تا  این‌ که‌ گروه  مؤمنان  از  آنان  خو‌یشتن  را  بر  حذر  دارند،  همانکونه‌ که  از  سایر  دشمنان  دیگر  خود  را  حذ‌ر  می‌دارند.  به  دنبال  این  برحذر  داشتن  و  بیدار  باش  دادن‌ گروه  مسلمانان  و  به  نهضت  خواندن  و  بر  پا  دادن  ایشان  در  آن  زمان‌،  یک  نمونۀ  انسانی  با  این  چند  واژۀ  اندک  از  واژگان  قرآن  به  تصویر کشیده  می‌شود،  نمونه‌ای  که  در  میان  انسانها  در  طول  قرون  و  اعصار  مختلف‌،  و  در  سرزمینهای  متفاوت‌،  مکرّر  می‌گردد.

آنگاه  این  حقیقت  مـاندگار  می‌ماند.  گروه  مسلمانان  پـیوسته  آن  را  مـی‌نگرند  و  مـی‌پایند  و  در  برابر  دیدگانشان  مجسّم  می‌دارند.  چنین  حقیقتی  این  است‌ که  در  صف  مسلمانان  چه  بسا  از  این  قبیل  افراد  یافته  شوند.  امّا  نباید  از  خود  ناامید گردند.  بلکه  باید  برحذر  باشند  و  به  پیش  بروند.  بکوشند  با  پرورش  و  رهنمونی  و تلاش‌،  نقص  را  برطرف‌ کنند  و  رخـنه  را  ببندند  و  ضعف  را  برطرف  سازند،  و گامها  و  احسـاسها  و  حرکتها  را  همآهنگ  نمایند.

*
پس  از  آن‌،  روند  قرآنی  به  پیش  می‌رود  و  می‌شد که  این  افراد  تنبل  خانه‌نشین  و  سرسنگین  و  چنگ  زده  به  زمین  را  بالا  برد  و  منزلت  بخشد،  و  در  ایشـان  بیدار  گرداند  حس  چشم  دوختن  به  چیزی‌که  بهتر  و  ماندگارتر  است  و  آخرت  نام  دارد.  همچنین  تلاش  میکند  آنان  را  به  فروش  دنیا  و  خرید  آخرت  تشویق  و  ترغیب‌کند.  بدیشان  وعده  می‌دهد که  اگر  چـنین‌ کنند،  در  هر  دو  صورت  لطف  و  نعمت  خدای  را  بدانان  عطاء  می‌نماید،  و  یکی  از  دو  خیر  و  خوبی‌:  پیروزی  یا  شهادت  را  بهرۀ آنان  می‌فرماید:

(فَلْيُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ يَشْرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالآخِرَةِ وَمَن يُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَيُقْتَلْ أَو يَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً )(74) 

باید  در  راه  خدا  کسانی  جنگ  کنند  که  زندگی  دنیا  را  بـه  آخرت  می‌فروشند  (‌و  فانی  را  با  باقی  معاوضه  می‌کنند)‌.  و  هر  کس  در  راه  خدا  بجنگد  و  کشته  شود،  و  یا  این  که  پیروز  صردد،  (‌در  هر  دو  صورت  در  آخرت‌)  پـاداش  بزرگی  بدو  می‌دهیم‌.

باید  در  راه  خدا  بجنگد.  چرا که  اسلام  جنگی  را  به  رسمیّت  نمی‌شناسد  جز جنگ  در  این  راه  را.  جنگی  را  نمی‌پذیرد که  برای  غنیمت‌،  یا  غلبه  و  قدرت‌،  و  یا  برای  مجد  و  عظمت  شخصی  یا  نژادی  باشد.

اسلام  برای  تسلّط  و  چیرگی  بر  سـرزمینی  نـمی‌جنگد.  اسلام  برای  غلبۀ  بر  ساکنان  محلّی  به  جنگ  نمی‌پردازد.  اسلام  نمی‌جنگد  تا  موادّ  خام  کارخانه‌های  صـنعت  را  تامین‌ کند،  و  بازارهائی  را  برای  مصنوعات  و  تولیدات  بیابد،  یـا  در  مسـتعمره‌ها  و  شبه  مسـتعمره‌ها  برای  سرمایه‌ها  جا  و  مکانی  پیدا کند.  اسلام  هرگز  نمی‌جنگد  جهت‌ کسب  عظمت  و  قدرت  برای‌ کسی‌،  خاندانی‌،  طبقه  و  دسته‌ای‌،  دولت  و کشوری‌،  امّت  و  ملّتی