ضل من الله ليقولن - كأن لم تكن بينكم وبينه مودة - يا ليتني كنت معهم فأفوز فوزا عظيمًا ). 

در  میان  شما  گروهی  هستند  که  (‌منافقند  و  خویشتن  را  جزو  شـما  قلمداد  مـی‌نمایند  و  بـه  جـهاد  نـمی‌روند  و)  سستی  می‌کنند  و  دیگران  را نيـز  سست  می‌نمایند  و  از  جنگ  بازمی‌دارند.  پس  اگر  مـصیبتی  بـه  شـما  رسـید  (‌طعنه  زنان‌)  می‌گویند:  براسـتی  خداوند  بـه  مـا  لطف  فرمود  که  جزو  آنان  (‌در  جنگ‌)  شرکت  نداشتیم‌.  و  اگر  رحمت  خدا  در  برتان  گرفت  (‌و  پیروزی  و  غـیمتی  به  شما  دست  داد)  درست  مثل  این  که  هرگز میان  شـما  و  ایشان  مودّت  و  دوستی  نبوده‌،  می‌گویند:  کاش  ما  هم  با  آنان  می‌بودیم  و  (‌از  این  پیروزی  و  دسـتاورد  فراوان  غنیمت‌)  بسی  بهره  می‌بردیم‌.

در گروههای  منظّم  بیرون  بروید  و  حرکت ‌کنید.  یـا  همگی  بیرون  شوید  و  بروید.  نه  این‌ که  برخی  بروید،  و  بعضی  سستی  و کندی ‌کنید  و  بمانید  -  در  واقع  چنین  هم  شد  -  و  احتیاط  بنمائید.  احتیاط  نه  تـنها  از  دشـمن  بیرونی،  بلکه  احتیاط  از  آنان ‌که  امروز  و  فردا کردند  و  کندی  و  سستی  نـمودند  و  پستی  نشان  دادند  و  دیگران  را  نیز کند  و  سست  و  خوار  و  پست  داشتند.  آنان  نه  تـنها  خویشتن  را  به  تنبلی  و  سستی  می‌زدند  و  سـرسنگینی  می‌کردند  و  می‌نشستند،  بلکه  غیر  خود  را  نیز  به  تنبلی  و  سستی  می‌انداختند.  البتّه  این  پیشۀ  همیشگی  خواری  و  پستی  نمایندگان  و كار  به  تأخیر  اندازند‌گان  است ‌که  خود  چنین  هستند  و  دیگران  را  نیز  تا  بتوانند  چنین‌ کنند،  و  در  این  مسـیر  رونـد  و  بر  ایـن  مسـیر  برند.  واژۀ  (‌لَیُبَطِّئَنَّ‌)  در  اینجا  برگزیده  شده  است  تا  بیانگر  سنگینی  و  لغزش  باشد  و  زبان  د‌چار اشتباه  در  تـلفّظ  حروف  و  آهنگ  آن  شود،  و  تا  این  واژۀ  سنگین  را  به  پایان  برد،  گرفتار دشواریها  و سکندریها  آید.  خود  ایـن  واژه  با  آهـنگ  دشوار،  و  لغزشها  و  لیزها،  و  سـنگینی‌ها  و  پیچ‌هائی ‌که  دارد،  حرکت  مارییچ  درونی  و کژی  نفسانی  را کاملاً  به  تصویر  می‌کشد،  آن  پیچاپیچ  درونی  و کژی  نفسانيی‌که  همدم  و  همراه  با  آن  است ‌گرچه  از  دیدگان  نهان  است‌!  این  امر  از  جملۀ  زیبایی‏‏ها  هنری  قـرآن  در  کار  تصویرگری  است‌،  قرآنی ‌که  حالت ‌کاملی  را  با  واژۀ واحدی  ترسیم  می‌کند[1]‌.

همچنین  ترکیب  بند  جمله  سراسر  آن‌:  (‌وَ انَّ‌ مِنْکُمْ‌ لَمنْ  لَیُبَطِّئَنَّ‌)  بيانگر  این  است  آنان  که  سسـتی  و کـندی  می‌کردند  و  دیگران  را  نیز  سست  و کند  می‌گرداندند،  با  استنباط  از  واژۀ  (‌مِنْکُمْ‌) ‌گروه  انـدکی  از  مسـلمانان  بودند  و  در کار  سست‌کردن  و کندی  نمودن‌ کاملاً  پافشاری  می‌کردند  و  تلاش  و  تکاپو  می‌نمودند  و  پیوسته  در گشت  وگذار  بسر  می‌بردند...  چرا که  در  این  جمله  چندین  تأکید  وجود  دارد  و  دال  بر  اصرار  و  پافشاری  چنین‌گروهی  در  امـر  سست  نبودن  و کند  داشتن  است‌،  و  می‌رساند که  این‌ گروه  تأثیر  بسزائی  در  صف  مسلمانان  داشته‌اند،  و  مسلمانان  سخت  از کار  آنان  متأثّر گشته‌اند.

از اینجا  است‌ که  روند  قرآنی  نورافکنها  را  مـتوجّه  آنان  می‌سازد  و  ایشان  را  آشکار،  و  راز  درونشان  را  روشن  و  برملا  می‌سازد،  و  ماهیت  نفرت‌انگیز  آنان  را  تـرسیم  می‌نماید،  البته  با  شیوۀ  به  تصویر کشیدن  شـگفت انگیز  قرآنی‌:

هان‌!  ببینید  این  آنانند!  با  همۀ  انگیزه‌هایشان‌،  و  با  تمام  اعمال  و  اقوالشان‌،  در  مقابل  دیـدگان  شبا  مجسم  و  آماده‌اند!  هان‌!  بنگرید  این  آنانند!  بی‌پرده  و  آشکار  در  برابر  دیـدگانند!  انگار  زیر  مـیکروسکو‌ب  گذاشته  شده‌اند.  میکروسکوبی ‌که  رازها  و  نـهانیهای  درون  را  می‌نمایاند،  و  انگیزه‌ها  و  علّتها  را  آشکارا  نشان  می‌دهد.  هان‌!  بنگرید  این  آنانند!  همانگو‌نه  دیده  می‌شوند که  در  روزگار  پیغمبر  صلّی الله عليه و اله وسلّم می‌زیستند،  و  در  همۀ  روزگاران  دیگر  بوده‌اند  و  خواهند  بود.  هان‌! بنگرید  و  ببینید  این  آنانند!  مردمان  ضعیف  و  بی‌اراده  وکجرفتار  و  متقلّب‌.  دارای  همّتهای ‌کوچک  و  بی‏مقدار،  همچون  خودشان  کوچک  و ناچیز! هدفی  بالاتر  از  مصالح  شـخصی  خود  ندارند.  افقی  بالاتر  از  پیکرهای  محدود  و کوچک  خود  نمی‏بینند.  سراسر  دنیا  را  بر  محور  واحدی  می‌چرخانند.  این  محور  هم  خودشانند  و  لحظه‌ای  آن  را  فـراموش  نمی‌گردانند!

آنان  سستی  و  تنبلی  می‌کنند  و  درنگ  می‌ورزند.  پنهان  کاری  می‌کنند  و  آشکارا  دست  به كاری  نمی‌یازند.  همانگو‌نه‌ که  میگویند:  چوگان  را  از  وسط  مـی‌گیرند.  اندیشۀ  ایشان  در‌بارۀ  سود  و  زیـان‌،  همان  انـدیشه‌ای  است‌ که  شایستۀ منافقان  حقیر  و  ضعیف  است‌:  از  بیکار  دوری  می‌گزينند  و  از  جنگ  خویشتن  را  می‌دزدند.  اگر  به  مجاهدان  رنجی  رسد،  و یا  در برخی  از اوقات  بلائی  و  آزمونی  برایشان  پیش  آید،  چنین  واپس  ماندگانی‌ که  در  خانه  و کاشانۀ  خود  مانده‌اند  و  به  حنگ  نـرفته‌اند ‌،  شادمان  میگردند  و  فرار  از  جهاد  و  نجات  از  محنت  و  مصیبت  آن  را  برای  خـود  نعمتی  می‌دانند:

(فإن أصابتكم مصيبة قال:قد أنعم الله علي إذ لم أكن معهم شهيد)

پس  اگر  مصیبتی  به  شما  رسید  (‌طعنه  زنان‌)  مـیگوینذ:  براستی  خداوند  به  ما  لطف  فرمود  که  جزو آنان  (‌در  جنگ‌)  شرکت  نداشتیم‌.

آنان  شرم  نمی‌کنند  - ‌نجاتی  را که  با  نرفتن  به  جنگ  نعمت  بشمار  می‌آورند  -  همچون  نـعمتی  را  به  خدا  نسبت  می‌دهند؟  خدائی‌ که  با  فرمانش  مخالفت  کرده‌اند  و  در  خانه  و کاشانۀ  خود  نشسـته‌اند  و  برای  جـهاد  نرفته‌اند!  نجات  در  چنین  ظروف  و  شرائطی  هرگز  نعمت  خدا  نیست‌.  زیرا  نعمت  خدا  با  مخالفت  فرمان  یـزدان  بدست  نمی‌آید،  هر چند که  چنین  نجاتی  در ظاهر  نعمت  است‌.

چنین  نجاتی  در  پیش‌ کسانی  نعمت  شمرده  می‌شود که  با  خدا  معامله  نمی‌کنند.  آن  کسانی  که  نمی‌دانند  خداونـد  ایشان  را  برای  چه  چیزی  آفریده  است‌.  با  طاعت  و  جهاد  خدا  را  نمی‌پرستند  تا  برنامه  او  را  در  زندگی  پیاده‌ کنند.  نعمت  برای ‌کسانی  بشمار  است‌ که  همچون  مورچگان  به  افقهانی  بـالاتر  از  زیـر  پای  خود  در کرۀ  زمین  نمی‌نگرند.  نعمت  است  برای  انسانهائی‌ که  نمی دانند كه ‌بلا  و  مصیبت  در  راه  خدا،  و  در  جهاد  برای  پیاده‌  كردن  برنامه  خدا  و  بالا  بردن  واژۀ  خدا  و  اجراء  فرمان  یزدان‌،  سـراپـا  لطف  و  مـرحمت  آفریدگار ا‌ست  و گزینۀ پروردگار. کردگار  جهان  این  لطف  و  مرحمت  را  تـنها  شامل ‌کسانی  از بندگانش  می‌فرماید که  آنان  را  شایستۀ  این  فضل  و  نعمت  دیده  باشد  و  برای  دریافت  آن  ایشان  را  برگزیده  باشد.  آنان  را  برمی‏گزیند  و  شـایستۀ  ایـن  می‏‎بیند  تا  در  زندگی  این  جهان  با  وجود  ضعف  بشری  خ