بـه  سوی  جنگ‌)  بیرون  روید.  در  میان  شما  گروهی  هستند  که  (‌منافقند  و  خویشتن  را  جزو  شما  قلمداد  مـی‌نمایند  و  به  جهاد  نمی‌روند  و)  سستی  مـی‌کنند  و  دیگران  را  نـیز  سست  مـــی‌نمایند  و  از  جنگ  بــازمی‌دارنـد.  پس  اگر  مصیبتی  به  شما  رسید  (‌طعنه  زنان‌)  می‌گویند:  براسـتی  خداوند  به  مـا  لطف  فرمود  کـه  جزو  آنـان  (‌در  جنگ‌)  شرکت  نداشتیم‌.  و  اگر  رحمت  خدا  در  بـرتان  گرفت  (‌و  پیروزی  و  غنیمتی  به  شما  دست  داد)  درست  مثل  این  که  هرگز  مـیان  شـما  و  ایشـان  مـودّت  و  دوسـتی  نبوده‌،  مــی‌گویند:  کـاش  مـا  هـم  بـا  آنـان  مـی‌بودیم  و  (‌از  ایـن  پــیروزی  و  دسـتاورد  فـراوان  غـنیمت‌)  بسـی  بهره می‌بردیم‌.

این‌،  سفارش  به  کسانی  است  که  ایـمان  آورده‌اند‌.  سفارش  از  مقام  فرماندهی  اعلی‌.  مقام  فرماندهی  والائی  که  برای  آنان  برنامه  و  خطّ  و  نشـان  تـرسیم  و  تـعیین  می‌کند،  و  راه  را  بدیشان  نشان  می‌دهد.  هنگامی‌ که  انسان  به  قرآن  مراجعه  می‌کند  و  می بیند که  این ‌کـتاب  برای  مسلمانان  -  بطور کلّی  و  بگو‌نۀ  فراگیر كلمه  -  نقشۀ  عامّی  پیکار  را  ترسیم  می‌نماید،  نـقشۀ  عـامّی‌ که  (‌استراتژی  جنگ‌) ‌گفته  می‌شود.  در  آیۀ  دیگری  هم  به  مؤمنان  می‌گوید:
(يا أيها الذين آمنوا قاتلوا الذين يلونكم من الكفار , وليجدوا فيكم غلظة). 

ای  مؤمنان‌!  با  کافرانی  بجنگید  که  به  شما  نزدیک‏‏ترند،  و  باید  که  (‌در  جنگ‌)  از  شـما  شـدّت  و  حدّت  (‌و  جرأت  و  شهامت‌)  ببینند. (توبه  /  123)  

نقشۀ  همگانی  را  برای  حرکت  و  جنبش  اسلامی  ترسیم  می‌کند.  در  آیۀ  زیر  هم  به  مؤمنان  می‌گوید:

(خذوا حذركم فانفروا ثبات أو انفروا جميعًا).

 احتیاط  کنيد  و  آمادگی  خود  را  (‌برای  مقابلۀ  با  دشمنان‌)  حفظ  نمائید،  و  (‌برابر  تاکتیک  زمان  و  مکان‌)  دسته  دسته  یا  همگی  با  هم  (‌به  سوی  جنگ)  بیرون  روید.

این  آیه  بیانگر  جنبۀ  اجرائـی  نـقشه  است‌ که  بدان  (‌تـاکتیک‌)  جنگ  گفته  می‌شود.  در  سورۀ  انـفال  گوشه‌هائی  از  این  امور  است‌:

 (فإما تثقفنهم في الحرب فشرد بهم من خلفهم لعلهم يذكرون). 

اگر  آنان  را  در  (‌میدان‌)  جنگ  رویاروی  بیابی  و  بر  ایشان  پیروز  شوی‌،  آن  چنان  آنان  رآ  در  هم  بکوب  که  کسـانی  که  در  پشت  سر  ایشان  قرار  دارند  (‌و  دوستان  و  یـاران  ایشان  بشمارند)  پند  گیرند  (‌و  پراکنده  شـوند  و  عرض  اندام  نکنند)‌.                                          (‌انفال  /  57)  

بدین  منوال  می‌بینیم‌ که  ایـن‌ کتاب  قرآن  نام‌،  به  مسلمانان  تنها  عبادات  و  مراسم  دینی  نمی‌آموزد  و  بس،  و  بدیشان  تـنها  آداب  و  اخلاق  یـاد  نـمی‌دهد  و  بس،  همانگونه ‌که  مردم  دربارۀ  دین  چنین  تصوّر  بی‌ربط  و  ناجوری  دارند.  بلکه  قرآن  سراسر  زندگی  مسلمانان  را  در  بر  می‌گیرد،  و  می‌پردازد  به  هر  آنچه  زندگی  واقعی  مردمان  در  شرائط  مختلف  زمان  و  مکان‌،  با  آن  روبرو  می‌گردد.  از  اینجا  است‌ که  قیمومت  تـامّ  و  تـمامی  بر  زندگانی  آدمیان  می‏طلبد،  و  د‌رخور  چنین  حقّی  هم  می‏‎باشد.  از  فرد  مسلمان‌،  و  از  جامعۀ  اسلامی‌،‌کمتر  از  این  نمی‌خواهد  و  نمی‌پذیرد که  باید  زندگی  آنان  بطور  کلّی  ساخت  این  برنامه  باشد،  و  با  دخالت  و  ارشاد  آن‌،  اداره‌ گردد  و  را‌ه  برده  شود.  آشکارا  باید گفت‌:  قرآ‌ن  از  فرد  مسلمان  و  همچنین  از  جامعۀ  اسلامی  نمی‌پذیرد که  برای  زندگی  خود  برنامه‌ها  و  پـروژه‌هائی  از  منابع  گوناگو‌ن  تهیّه ‌ببينند  و  برابر آنها  بروند  و بنشینند.  مثلاً  برنامه‌ای  برای  زندگی  سخصی،  و  عبادات  و  مراسـم  مذهبی،  و  اخلاق  و  آداب،  از کتاب  خدا  برداشت ‌کنند  و  سر  و  سامان  دهند،  و  برنامه‌ای  برای  معاملات  اقتصادی  و  اجـتماعی  و  سـیاسی  و  دولتـی‌،  از کتاب  دیگری  برگیرند،  و  یا  آن  را  از  تراوشهای  اندیشۀ  بشری  -  هر  کس  و  هر کسانی ‌که  باشند  - ‌تهیّه  ببینند.  وظیفۀ  اندیشۀ  بشری  این  است‌ که  از کتاب  خدا  و  برنامۀ  او،  احکام  تفصیلی  فهم  و  استنباط‌ کند  و  آن  را  بر  رخدادها  و  پدیده‌های  تازۀ  زندگی  منطبق‌ کرداند،  و  مسائل  متغیّر  و  متنوّع  روز  را  به  شیوه‌ای‌ که  خداوند  در  درس‌ گذشتۀ  این  سوره  ترسیم  فرموده  است‌،  حلّ  و  فصل  نماید.  جز  این‌ کار  چاره‌ای  نیست‌.  اگر  چنین  نشود،  اصلاً  ایمانی  و  اسلامی  در  میان  نـخواهد  بود،  بلی  ایـمانی  و  اسـلامی  وجود  نخواهد  داشت‌.  زیرا کسانی‌ که  چنین‌ کنند،  یعنی  برنامۀ  زندگی  خود  را  از  منابعی  جز  قرآن  تهیّه  ببینند  و  برابر  اندیشۀ  آدمیزادگان  زیست‌ کنند،  در  اصل  هنوز  ایمان  را  نپذیرفته‌اند  و  به  دائرۀ  ایمان  در  نیامده‌اند‌،  و  هنوز  به  ارکان  اسلام  اعتراف  و  اقرار  ننموده‌اند.  پیش  از  هر  چیز گواهی  (‌لا اله  الّا  اللّـه  )  را  اداء  نکرده‌اند،  گواهیی‌ که  از  آن  پدیدار  می‌گردد که‌:  حاکم  و  فرماندهی  جز  خدا،  و  قانونگذاری  جز  او  وجود  ندارد.

هان‌!  این ‌کتاب  خدا  است‌ که  برای  مسلمانان  بخشی  از  نقشۀ  اجرائی  پیکار  را  ترسیم  می‌کند.  پـیکاری‌ که  با  موقعیّت  آن  زمان  ایشان  مناسبت  داشته  است‌.  به  خاطر  بودن  مسلمانان  در  میان  دشمنانگیهای  خارجی‌،  و  وجود  مسلمانان  در  میان  منافقان  و  همپیمانان  ایشان‌،  یـعنی  یهودیان  در  داخل‌،  پیش  از  هر  چیز  دیگری  خداونـد  مسـلمانان ‌را  بیدار  باش  می‌دهد  و  به  حذرشان  می‌خواند:

(يا أيها الذين آمنوا خذوا حذركم). 

ای  کسانی  که  آیمان  آورده‌اید،  احتیاط  نمائید  و  آمادگی  خود  را  (‌برای  مقابلۀ  با  دشمنان‌)  حفظ  کنید.

همگی  از  دشمنان  خود  برحذر  باشید  و  احتیاط  کنید.  مخصوصاً  برحذر  باشید  و  احتیاط  نـمائید  از  آنـان ‌که  سستی  و  تنبلی  می‌کنند  و  دیگران  را  نیز  سست  و تنبل  می‌سازند  و  در  صفو‌ف  مسلمانان  خود  را  پنهان‌ کرده‌اند.  کسانی‌ که  در  این  آیه  از  ایشان  یادی  خواهد  شد:

(فانفروا ثبات أو انفروا جميعًا). 

(‌برابر  تاکتیک  زمان  و  مکان‌)  دسته  دسته  یا  همگی  با  هم  (‌به  سوی  جنگ‌)  بیرون  روید.

(‌ثُباتٍ‌)‌:  جمع  ثُبَة،  یعنی  مجموعه‌.  مقصـود  این  است ‌که  یک  یک  برای  جهاد  بیرون  نروید.  بلکه  در  دسـته‌های  کو‌چک  یا  همگی  به  صورت  لشکری  بیرون  نروید.  این  را  بر  حسب  سرشت  پیکار  انـجام  دهید  ...  زیـرا  اگر  مجاهدان  یک  یک  به  جهاد  بروند،  دشـمنان  تک  تک  ایشان  را  شکار  مـی‌کنند،  دشـمنانی  که  در  همه  جـا  پراکنده‌اند.  بویژه  اگر  دشمنان  ایشان  در  درون  سپاهیان  اسلام  پخش  و  پراکنده  باشند.  در  صدر  اسلام  این  چنین  بود.  دشمنان‌ که  در  منافقان  و  یهودیان  خلاصه  می‌شدند،  در  دل  مدینه  پخش  و  متفرّق  بودند.

(وإن منكم لمن ليبطئن . فإن أصابتكم مصيبة قال:قد أنعم الله علي إذ لم أكن معهم شهيدا . ولئن أصابكم ف