ال  و  اعمال  آدمی  سخن‌ می‌رود:

(وإن تصبهم حسنة يقولوا:هذه من عند الله . وإن تصبهم سيئة يقولوا:هذه من عندك ! قل:كل من عند الله , فما لهؤلاء القوم لا يكادون يفقهون حديثا . ما أصابك من حسنة فمن الله , وما أصابك من سيئة فمن نفسك . ).

 (‌ایـن  تـرسویان  مـنافق‌)  اگر  خیر  و  خوبی  (‌از  قبیل  پـیروزی  و  غنیمت‌)  بـدیشان  رسد،  مـی‌گویند:  این  از  سـوی  خـدا  است‌.  و  اگر  بــدی  و  مصیبتی  (‌از  قبیل  خشکسالی  و  شکست‌)  بدیشان  رسد،  می‌گویند:  ایـن  از  (‌شوم  و  نامبارکی‌)  تو  است‌!

٧  -  مشاهده  خواهیم ‌کرد که  قرآن  حقیقت  رابطه  یزدان  سبحان  با  فرستادۀ  خداوندگار  جهان  را  بیان  می‌دارد.  گوشزد  می‌نماید که  اطاعت  از  پیغمبر  صلّر الله عليه وآله وسلّم  اطاعت  از  خدا  بشمار  است‌.  مقرّر  می‌فرماید که  این  قرآن  جملگی  از  سوی  یزدان  برای  آدمیان  نازل  شده  است  و  ایشان  را  به  اندیشیدن  دربارۀ  وحدت ‌کامل  موجود  در  قرآن  فرا  می‌خو‌اند،  وحدتی  که  دالّ  بر  وحدت  منبع  صدور  قرآن  است‌:

(من يطع الرسول فقد أطاع الله). 

هر  که  از  پیغمبر  اطاعت  کند،  در  حقیقت  از  خدا  اطـاعت  کــرده  است  (‌چرا  کـه  پیغمبر  جز  بـه  چیزی  دسـتور  نمی‌دهد  که  خدا  بدان  دستور  داده  باشد،  و  جز  از  چیزی  نهی  نمی‌کند  که  خدا  از  آن  نهی  کرده  باشد)‌.

 (أفلا يتدبرون القرآن ؟ ولو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرًا). 

آیا  دربارۀ  قرآن  نمی‌اندیشند  (‌و مـعانی  و  مفاهیم  آن  را  بررسی  و  وارسی  نمی‏‎کنند  تا  به  وجوب  طاعت  خدا  و  پپروی  امر تو  ـ  ببرند  و  بدانند  که  این  کتاب  بـه  سـبب  ائتلاف  معانی  و  احکامی  که  در  بر  دارد  و  این  که  بخشی  از  آن  مؤیّد  بخش  دیگری  است‌،  از  سوی  خدا  نازل  شده  است‌؟‌)  و  اگر  از  سـوی  غـیر  خـدا  آمده  بـود  در  آن  تناقضات  و  اختلافات  فراوانی  پیدا  می‌کردند.

٨  -  سپس  می‌بینیم‌ که  قرآن  حال  پخش‌کنندگان  خبرهای  نادرست  و  ناگو‌ار  را  به  تصویر  می‏کشند،  و  آنان  را  به  راه  درست  دعوت  می‌کند،  راه  درستی ‌که  با  قاعدۀ  سر  و  سامان  دهی  مقام  رهبری  مردمان‌،  سـازگار  و  همخو‌ان  است‌:

(ولو ردوه إلى الرسول وإلى أولي الأمر منهم , لعلمه الذين يستنبطونه منهم). 

اگر  آنــان  سـخن  گفتن  در  این  بـاره  را  بـه  پـیغمبر  و  فرماندهان  خود  واگذارند  (‌و  خبرهـائی  را  که  مـی‌شنوند  فقط  به  مسؤولان  امور  گزارش  دهند)  تنها  کسانی  از  این  خبر  ایشان  اطّلاع  پیدا  می‌کنند  که  اهل  حلّ  و  عقدند  و  آنچـه  بایسـت  از  آن  درک  و  فهم  می‌نمایند.

9-  پخش‌کنندکان  خبرهای  نادرست  و  ناخوشایند  را  از  فرجام ‌این  راه  برحذر می‌دارد.  آنان  را به  یاد  مرحمت  یزدان  می‌اندازد که  نعمت  هدایت  را  بدیشان  داده  است‌:  

(ولولا فضل الله عليكم ورحمته لاتبعتم الشيطان إلا قليلًا). 

اگر  فضل  و  رحمت  خدا  شما  را  در برنمی‌گرفت  (‌و  شـما  را  به  اطاعت  از  خود  و  پـیغمبرش‌،  و  برگشت  امـور  بـه  پیغمبر  و  مسؤولان  کشوری  و  لشکری  خویش  هدایت  نمی‌کرد)  جز  انـدکی  از  شـما  هـمه  از  اهـریمن  پـیروی  می‌کردید.اینک  می‌توانیم  اندازۀ  آشفتگی  و  نابسامانی  موجود  در  مـیان‌ گـروه  مسـلمانان  را  بدانیم،  آن  آشفتگی  و  نابسامانيی‌ که  چنین  پدیده‌ها  و  پیشامدهائی  پـدیدشان 

 می آورد  و  نیاز  به  این  همه  تلاش  مستمرّ  با  شـیوه‌های  گوناگون  داشت‌.  تا  آنجا که  می‌شنویم  خداوند  متعال  به  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  خود  دستور  می‌فرماید که  جهاد کند  هر  چند که  تک  و تنها  هم  باشد،  و مؤمنان  را  به  رزم  و  پیکار  تشویق‌ کند.  ولی  در  هر  صورت  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  تنها  مسؤول  شخص  خود  است  و  بس،  و  این  خدا  است  که  ادارۀ  پیکار  را  بر  عهده  می‌گیرد:

(فقاتل في سبيل الله - لا تكلف إلا نفسك - وحرض المؤمنين , عسى الله أن يكف بأس الذين كفروا والله أشد بأسا وأشد تنكيلًا). 

 در  راه  خدا  بجنگ  (‌حتّی  اگر  هم  تنها  باشی  و  باک  نداشته  باش‌.  چرا  که  وعدۀ  نصرت  و  پیروزی  به  تو  داده  شـده  است‌)‌.  تو  جز  مسؤول  (‌اعمال‌)  خود  نیستی‌.  و  مؤمنان  را  (‌هم  به  جنگ  دعوت  کن  و  بدان‌)  ترغیب  و  تحریک  نما.  تا  ایـن  که  خداونـد  (‌در  پـرتو  شـجاعت  تـو  و  شـجاعت  مؤمنان‌)  قدرت  کافران  را  باز  گیرد  و  (‌شما  را  برابر  ایـن  وعده  پیروز  و  مؤیّد  گرداند.  از  قدرت  و  شکنجۀ  کافران  نترسید  و  بدانید  كه‌)  قدرت  خدا  بـیشتر  و  مـجازات  او  سخت‌تر  است‌.

در  این  شیوۀ  بیان  چیزی  است‌ که  دلها  را  به  تکـان  و  غـلیان  مـی‌انـدا‌زد،  و  هـمّتها  را  مـی‌شورانـد  و  برمی‌انگیزاند،  و  به  همین  اندازه  هم  امید  به  پیروزی  را  جو‌شان  و  عیان  می‌دارد،  و  اعتماد  به  شوکت  و  قدرت  یزدان  را  بیش  از  پیش  استوار  و  پایدار  می‌نماید.

قرآن ‌گروه  مؤمنان  را  به  پیکار  در  مـیدانـهای  بی‌شمار  وارد  می‌کرد.  نخستین  میدان  از  این  میدانها  میدان  درون  بود.  پیکار  در  میدان  درون  درمی‌گرفت  با  وسوسه‌ها  و  خـطرها،  ا‌نـدیشه‌های  نـابجا،  جهان‌بینی‌های  نـاروا،  ته‌نشستهای  جاهلیّت  ،  و  صف  بشری  -  هر  چند که  چنین  ضعفی  از  نفاق  یا  انحراف  برنخاسته  و  پدید  نیامده  باشد.  قرآن  ادارۀ  پیکار  را  به  عهده  می‌گرفت  و  آن  را  با  برنامۀ  یزدانی  راه  می‏‎برد  تا  بدانجا که  به  قوّت  و  قدرت  می‌رسید،  و  سپس‌کارزار  به  هماهنگی  و  همآوائی  در  صف  مؤمنان  و  اتّحاد  ایشان  می‌انجامید.  این  هم  هدفی  بس  والا  و  امیدی  بس  دل‌آرا  است‌.  زیرا  زمانی‌ که  در  میان ‌گروه  مؤمنان  افراد  بسیار  نیرومندی  باشند،  ولی  در  میانشان  اشـخاص  سست  و  لرزان  زیـادی  باشد،  ایـن  شـوکت  و  قـدرت‌،  افراد  مـعدود  ایشـان  را  بی‏نیاز  نمی‌سازد.  در  این  موقع‌،  بنیاد  مؤمنان  به ‌کاخی  می‌ماند  که  در  ساختار  آن  آجرهای  بزرگ  و  اسـتواری‌ کار  گذاشته  شده  باشد،  لیکن  آجرهای  بسیاری  در  آن  لرزان  و  تپان  باشد  ...  وقتی‌ که‌ گروه  مؤمنان  با  جنگهای  بزرگ  و  پیکارهای  سترگ  رویاروی  می‌شوند،  پیروزی  قطعاً  در گرو  هماهنگی  و  پیوستگی  ا‌ست‌،  هر  چند  هم  جملگی  همگون  و  همسان  نباشند  و  مایه‌ها  و  پایه‌ها  جوراجور  و  گوناگون  باشد.

هم  اینک  به  شرح  نصوص  می‌پردازیم  و آیات  را  مفصّلاً  بررسی  و  وارسی  می‌سازیم‌:

(يا أيها الذين آمنوا خذوا حذركم . فانفروا ثبات , أو انفروا جميعا . وإن منكم لمن ليبطئن . فإن أصابتكم مصيبة قال:قد أنعم الله علي , إذ لم أكن معهم شهيدا . ولئن أصابكم فضل من الله ليقولن - كأن لم تكن بينكم وبينه مودة - يا ليتني كنت معهم , فأفوز فوزا عظيما). 

ای  کسانی  که  ایمان  آورده‌اید،  احتیاط  نمائید  و  آمادگی  خود  را  (‌برای  مقابلۀ  با  دشـمنان‌)  حفظ  کـنید،  و  (‌بـرای  تاکتیک  زمان  و  مکان‌)  دسته  دسته  یا  همگی  بـا  هـم  (