ودها  و  قانونگذاریها  دچار  شکّ  و  دو  دلی  شـده‌انـد،  و  صدور  همۀ  آنـها  را  از  جانب  یزدان  ندانسته‌اند  و  بلکه  گمان  برده‌اند که  برخی  از  آنـها  از  جانب  خود  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم   صادر گـردیده  است  و  چنین  چيـزهائی  بدو  وحی  نگشته  است  و  از  زمرۀ  چیزهائی  نبوده  است ‌که  بدو  وحی  شده  است‌!

٧  -  اشخاصی  هم  بوده‌اند که  از  برخی  از  منافقان  دفاع  می‌کرده‌اند  -  همانگونه ‌که  در  سـرآغاز  درس  آیـنده  خواهد  آمد  -  تا  گروه  مسلمانان  دربارۀ  ایشان  دو  دسته  شوند.  این  بخش  الهامگر  این  واقعیّت  است‌ کـه  چنین  اشخاصی  با  این  کار  خو‌د  می‌خواسته‌اند  نشان  دهند  که  در  جهان‌بینی  ایمانی  ناهمآهنگی  موجود  است‌،  و  در  امر  رهبری  بی‏سر  و  سامانی  فرمانروا  است‌.  چرا که  همگان  یک  دست  فرمان  رهبری  را  فهم  و  دریافت  نکرده‌اند  و  جملگی  در  چنین‌ کارهائی  با  آن  پیوند  نداشته‌اند!

چه  بسا  همۀ  این‌ گروهها  دسته‌ای  از  منافقان  بوده‌اند.  یا  این‌ که  دو گروه   بو‌ده‌اند: ‌گروه  منافقان  و گروه  مسلمانان  ضعیف  الایمان‌،  آن  مسلمانانی‌ که  هنوز  شخصیّت  ایمانی  ایشان  پخته  نگشته  است‌،  هر  چند  هم  برخی  از  آنان  از  زمرۀ  مهاجران  بوده  باشند.  به  هر  حال  وجود  این‌ گروه‌،  یا  آن  دو گروه‌،  در  صف  مسلمانان‌،  آن  هم  بدانگاه‌ که  با  دشمنانگی‌های  یهود‌یان  پـیرامون  مـدینه‌،  و  مشـرکان  مکّه‌،  و  کمین‌کـننـدگان  در  سـراسر  جزیرةالعرب،  رویاروی  شده  بودند،  قطعاً  در  صف  مسلمانان  رخنه‌ای  پدیدار  می‌کرد که  برای  بستن  و  زدودن  آن  نـیاز  به  تربیت  فراوان  و  تلاش  زیاد  مسلمانان  بود.

ما  در  این  درس‌،  نمونه‌هائی  از  این  تلاشها  و  تربیتها  را  می‏‎بینیم.  و  مشاهده  خواهیم‌ کرد که  چگو‌نه  با  صبر  و  حوصله  و  دقت  و  ژرف‌نگری  به  چاره‌جوئی  نهانیهای  درون  و  پنهانیهای  موجود  در  صف  مسلمانان  پرداخته  می‌شود.  این  صبر  و  شکیبائی،  در  صبر  و  شکیبائی  پیغمبر  صلّر الله عليه وآله وسلّم  رهبر  این  صف‌،  مجسّم  و  هویدا  است‌.  رهبری ‌که  تربیت  این  صف  را  با  برنامه  قرآنی  به  عهده  گرفته  بود:

1-  می‌بینیم ‌کار  و  بار  با  احتیاط  و  حذر  انجام  می‌پذیرد.  این  است‌ که  مجاهدین  مؤمن  برای  انـجام  مأموریتهای  نهانی  یا کارهای  مهم  جهادگرانه‌،  تـنها  و  یگانه  بیرون  نمی‌روند.  بلکه  (‌دسته  دسته‌)  یعنی  تـیپ  تیپ  و تیم‌تیم  خارج‌ می‌کردند،  یا  همه  با  هم ‌به ‌صورت  سپاه  و  لشکر کاملی  حرکت  می‌کنند  و  خارج  می‌شوند.  زیرا  سرزمینهای  پیرامونشان  انبار  باروت  آمادۀ  انفجار  است‌،  و  دشمنانگیها  در  اطرافشان  برقرار  و  در  انـتظار  است‌.  دشمنان‌ کمین‌کننده  چه  بسا  از  خود  منافقان  و  در  میانشان  بسر  می‏‎برند،  یا  منافقان  و  یهودیان‌،  جاسوسان  دشمن‌ کمین‌کننده  را  در  میان  خود  پناه  داده  باشند  و  پنهان  کرده  باشند.

٢  -  تصویری  را  می‌بینیم ‌که  بیانگر  بیزاری  از کسـانی  است‌ که ‌کند  و  سست  بود‌ه‌اند  و  دیگران  را  نـیز کند  و  سست  می‌کرده‌اند.  در  ایـن  تصویر،  سقوط  همّت‌،  و  دوست  داشت  سود  آنی  و  منفعت  ایـن  جـهانی‌،  و  بر  حسب  تـغییر  اوضـاع  و  احوال‌،  چهره‌ها  و  رنگـهای  گوناگو‌ن  به  خو‌دگرفتن  و  هر  دم  شکـلی  پذیرفتن  را  می‏‎بینیم.  همچنین  شگفت  از  حال  کسانی  را  می‌یابیم  که  در  مکّه  سخت  طرفدار  جنگ  و پیکار  با  مشرکین  و کفّار  بودند،  و لیکن  زمانی ‌که  در مدینه  جنگ  و  پیکار  بر  آنان  واجب‌ گردید،  بیم  و  هراس  ایشان  را  در  برگرفت  و  جزع  و  فزع‌ کردند  و  دا‌د  و  بیداد  سر  دادند.

٣  -  مژدۀ  خدا  را  می‏‎بینیم،  مژدۀ  خدا  به ‌کسانی‌ که  در  راه  خدا  می‌جنگد.  مژدۀ  یزدان  به  پاداش  بزرگ  و  فراوان‌.  مژده  به  یکی  از  دو  چیز  خوب  و  پسندیده‌:  پیروزی  این  جهانی،  یا  شهادت  راه  یزدانی‌.       

(ومن يقاتل في سبيل الله فيقتل أو يغلب , فسوف نؤتيه أجرا عظيما ).

هر  کس  در  راه  خدا  بجنگد  و  کشـته  شـود  و  یـا  ایـن  کـه  پیروز  گردد،  (‌در  هر  دو  صورت  در  آخرت‌)  پـاداش  بزرگی  بدو  می‌دهیم‌.

4-‌می‌بینیم‌ که  قرآن  والائی  خواست  و  اراده‌،  و  بزرگی  مقصود،  و  سـترگی  مـنظور از  جنگی  را  به  تصویر  می‌کشد که  آنان  را  بدان تشویق  و  ترغیب  می‌فرماید: 

 (وما لكم لا تقاتلون في سبيل الله والمستضعفين من الرجال والنساء والولدان , الذين يقولون:ربنا أخرجنا من هذه القرية الظالم أهلها , واجعل لنا من لدنك وليا , واجعل لنا من لدنك نصيرا).

چرا  باید  در  راه  خدا  و  (‌نجات‌)  مردان  و  زنان  و  کودکان  درمانده  و  بیچاره‌ای  نجنگید  که  (‌فریاد  بـرمی‌آورند  و)  می‌گویند:  پروردگارا!  مـا  را  از  ایـن  شـهر  و  دیـاری  کـه  ساکنان ‌آن  ستمکارند  (‌و  بر ما  بیچارگان  ستم  روا  می‌دارند)  خارج  سـاز،  و  از  جانب  خود  سرپرست  و  حمایتگری  برای‌ ما  پدیدآور،  و از سوی  خود  یـاوری  برایمان  قرار  بده‌،  (‌تا  ما  را  یاری  کند  و  از  دست  ظـالمان  برهاند)‌.

٥  -  همچنین  تصویری  را  می‌بینیم‌ که  قرآن  از  حـقانیّت  هدفی  ترسیم  می‌کند که  مؤمنان  برای  رسـیدن  بدان  تلاش  و  تکاپو  می‌کنند  و  دارای  سـند  معتبر  است‌.  در  کنار  آن  هدفی  را  ترسیم  می‌کند که  پوچ  و  باطل  است  و  کافران  بدون  سند  معتبری  برای  دستیابی  بدان  می‌کوشند  و  می‌جوشند:

(الذين آمنوا يقاتلون في سبيل الله , والذين كفروا يقاتلون في سبيل الطاغوت , فقاتلوا أولياء الشيطان , إن كيد الشيطان كان ضعيفا) .

کسانی  که  ایمان  آورده‌اند،  در  راه  یزدان  می‏‎جنگند،  و  کسانی  که  کفر  پیشه‌اند،  در  راه  شیطان  می‏‎جنگند.  پس  با  یاران  شیطان  بجنگید.  بی‏گمان  نیرنگ  شـیطان  هـمیشه  ضعیف  بوده  است‌.

٦  -  مشاهده  می‌کنیم ‌که  چگونه  برنامۀ  قرآنی  به  چـــاره‌جوئی  جهان‌بینی‌های  پـوچ  مـی‌پردازد.  جهان‌بینی‌های  پوچی  که  احساسها  و  اندیشه‌های  تباه  و  رفتارها  وکردا‌رهای  سست  ا‌ز  آنها  سر  بر  می‌زنند  و  فــراهـم  مـی‌آیند.  ایـن  چـاره‌جوئی  را  با  تـصحیح  جهان‌بینی‌های  اعتقادی  می‌آغازد.  گاهی  دربارۀ  حقیقت  جهان  و  حقیقت  آخرت  سخن  می‌راند:

(قل:متاع الدنيا قليل , والآخرة خير لمن اتقى , ولا تظلمون فتيلا . )

بگو:  کالای  دنـیا  انـدک  است  و آخرت  بـرای  کسـی  کـه  پرهیزگار  باشد  بهتر  است‌،  (‌و  جزای  شما  داده  شود)  و  کمترین  ستمی  به  شما  نشود.

گاهی  هم  صحبت  می‌شود  از  حتـّی  و  قطعی  بودن  مرگ  و  اجرای  مقدّرات  مرگ،  هر  چند  هم  شخص  احتیاط  لازم  را  بکند،  و  هر  اندازه  هم  از جهاد  سر  باز  زند:

(أينما تكونوا يدرككم الموت - ولو كنتم في بروج مشيدة).

 هر  کجا  بــاشید،  مرگ  شما  را  درمـی‌یابد،  اگر  چه  در  برجهای  محکم  و  استوار  جایگزین  باشید.

گاهی  نیز  از  حقیقت  قضا  و  قدر  الهی  و  اف